گنجور

حکایت

 
سنایی غزنوی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
 

آن شنیدی که در حد مرداشت

بود مردی گدای و گاوی داشت

از قضا را وبای گاوان خاست

هرکرا پنج بود چار بکاست

روستایی ز بیم درویشی

رفت تا بر قضا کند پیشی

بخرید آن حریص بی‌مایه

بدل گاو خر ز همسایه

چون برآمد ز بیع روزی بیست

از قضا خر بمرد و گاو بزیست

سر برآورد از تحیّر و گفت

کای شناسای رازهای نهفت

هرچه گویم بود ز نسناسی

چون تو خر را ز گاو نشناسی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.