گنجور

حکایة فی‌التّمثّل الصوفی

 
سنایی غزنوی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
 

آن شنیدی که بُد به شهر هری

خواجهٔ فاضلی و پر هنری

خسته از رنج بی‌کرانهٔ دهر

گشته از فضل خود یگانهٔ دهر

از خرد رخت بر فلک برده

محنتش زیر پای بسپرده

محنتش را مگر یکی آن بود

که در اندوه قوت حمدان بود

مدتی بود تا که گای نداشت

پسری راست کرد و جای نداشت

چون پناهی نیافت مضطر شد

به ضرورت به مسجدی در شد

دید محراب و مسجدی خالی

خواست تا گادنی کند حالی

چون برانداخت پرده از تل سیم

تا برد سوی چشمه ماهی شیم

مسجد از نور شد چنان روشن

که برون تاخت شعله از روزن

زاهدی زان حکایت آگه شد

پی برون برد و بر سرِ ره شد

پسری دید برده سر سوی پشت

مرد فاسق گرفته بوق به مشت

تاش بنهد میان حلقهٔ کون

زاهد آمد شد از برون به درون

کاج و مشت و عصا فراز نهاد

گلویی همچو گاو باز نهاد

کین همه شومی شما باشد

که نه باران و نه گیا باشد

چه فضولی است این و خانهٔ حق

شرع را نیست نزدتان رونق

ای کذی و کذی چه کار است این

در ره شرع ننگ و عارست این

دامنِ آخرالزمان آمد

نوبت جهل جاهلان آمد

خلق را نیست از خدای هراس

شد دل خلق مسکن وسواس

از چنین کارهاست در کشور

آسمان بی‌نم و زمین بی‌بَر

بر بساط زمین نبات نماند

خلق را مایهٔ حیات نماند

از گناهان لوطی و زانی

خشک شد چشم ابر نیسانی

بشود لامحاله دهر خراب

چون لواطه کنند در محراب

مرد فاسق به حیله بیرون جست

تا مؤذّن براو نیابد دست

مرد فاسق چو شد برون از در

مرد زاهد گرفت کار از سر

مرد فاسق چو بازپس نگریست

تا ببیند که حال زاهد چیست

دید بی نیم‌دانگ و بی‌حبّه

گزر شیخ بر سرِ دبّه

سر درون کرد و گفت ای زاهد

این همان مسجد و همان شاهد

لیکن از بخت ما و گردش حال

بود بر من حرام و بر تو حلال

شکر و منت خدای را کاکنون

گشت حال زمانه دیگرگون

بر بساط زمین نبات نماند

خلق را قوّت حیات بماند

شکر حق را که ابرها بارید

بَدلِ آب درّ مروارید

ابرهای تهی پر از نم شد

دل اهل زمانه خرّم شد

کشتها قوّت تمام گرفت

کارهای جهان نظام گرفت

ای خدا ترس اهل زهد و صلاح

هست از انفاس تو جهان به فلاح

حرمت صومعه تو می‌دانی

بر تو مانده است و بس مسلمانی

چون چنین‌اند زاهدان جهان

چه طمع داری آخر از دگران

زاهدی کاینچنین بُوَد فن او

بگریز از سرا و برزن او

صوفیی کاینچنین بُوَد فن او

یک جهان کیر در کس زن او

تا بدانی که زاهدان چه کسند

همه همچون میان تهی جرسند

همه در بند زرق و سالوسند

وز در صدهزار افسوسند

دست از این صوفیان دهر بشوی

تو چه گویی حکایت از خود گوی

چون رهی پیش آنکه مدهوشند

از پی خلق حلقه در گوشند

گردن جمله از تف سیلی

همچو کرباس در کف نیلی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ش. ی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۱ نوشته:

در مصرع
بر بساط زمین نبات نماند
باید
بر بساط زمین نبات بماند
باشد

 

Shisui در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

بر بساط زمین نبات نماند،خلق را قوّت حیات بماند
باید بشه
بر بساط زمین نبات بماند،خلق را قوّت حیات بماند

 

علی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۵ نوشته:

ش.ی و shinsui
اگه به سیر شعر دقت کنین میبینین که زاهد داره خواجه رو مورد مذمت قرار میده و بهش میگه که :
(این کارایی که شما میکنید باعث میشه : ... گیاهان خشک بشن و زمین بی حاصل بشه و ....).پس در نتیجه همون "نماند" درسته.

 

حسین توفیقی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۰ نوشته:

شعر مورد بحث دو بار آمده است:
بار اول که اعتراض زاهد است، به صورت «نماند...نماند» مشکلی ندارد.
بار دوم که طعنه فاسق است، به صورت «نماند...بماند» تایپ شده است که «نماند» این مورد باید «بماند» شود.

 

Shisui در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ نوشته:

در جواب حسین توفیقی :
داره طعنه میزنه که آره حالا دیگه بر بساط زمین نبات بماند. یعنی دیگه مشکل گیاهان همگی حل شد آره؟ منظورش اینه پس "بماند" درسته.

 

Shisui در ‫۵ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ نوشته:

در پاسخه به «علی» عزیز.
اگر دقت کنید مرد فاسق داره زاهد رو مذمت میکنه که چی شد، شما که گفتی زمین خشک شده به خاطر گناهان ما، حالا تویی که زاهد هستی داری اینکارو میکنی دیگه گیاهان مشکلی ندارند؟ بارون اومد؟ خشکسالی رفت؟
بهمین خاطر باید شعر تصحیح بشه به:
بر بساط زمین نبات بماند،خلق را قوّت حیات بماند
نسخه شنیداری ای که من شنیدم دقیقا به همین صورت بود.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.