گنجور

 
سنایی

اختراعی چنین هرآنکه نهاد

راه در داد و لیک در نگشاد

خلق را جمله کرد سرگردان

وآنچه کرد از عمل تبه کرد آن

شخص گاهی که در شمار آید

مادرش اوّلین به کار آید

بعد از آن خانهٔ نحوس و سعود

که درآمد وی از عدم به وجود

خواهران و برادران پس از آن

پس پدر تا بداریش چون جان

خانهٔ رنجها و بیماری

نکبات و بلای و دشخواری

بعد از آن خانهٔ مناکح و جفت

به در آید بدان زمان ز نهفت

چون بجَست از نهیب بند و کمند

پس ورا نِه تو خانهٔ فرزند

خانهٔ دوست و خانهٔ دشمن

بعد از این خانه‌ها تو پی بفکن

ورنه بیهوده زین نمط کم گوی

ژاژ کم خای و پر بهانه مجوی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]