گنجور

 
سنایی غزنوی
 

بخش ۱ - یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمین‌الدّولة و امین‌الملّة کهف‌الاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاه‌بن مسعود نوّراللّٰه مضجعه: ای سنایی به گرد رضوان پوی

بخش ۲ - اندر بدایت پادشاهی بهرامشاه: مثَل ابتدای دولت شاه

بخش ۳ - فی خصاله و فضیلته: عرش اگر بارگاه را زیبد

بخش ۴ - فی صفة سهمه و اقباله: از مدد نیزه نیزه بود آن روز

بخش ۵ - در بیداری از خواب غفلت گوید: بنه ای عدل تو بقای جهان

بخش ۶ - فی تنبیه الملک و کلمة الحق بغیر المداهنة: ای ز انصاف و عدل بالاتر

بخش ۷ - خواب عبداللّٰه‌بن عمربن‌الخطّاب: دید یک شب به خواب عبداللّٰه

بخش ۸ - حکایت زن دادخواه با سلطان محمود: آن شنودی که بود چون در خورد

بخش ۹ - حکایة فی عفوالملک و عدله: احنف قیس بهر جمعی اسیر

بخش ۱۰ - در وصف بدان گوید: من ندانم ز جملهٔ اشرار

بخش ۱۱ - حکایت در عدل سلطان: گفت روزی حکایتی پیری

بخش ۱۲ - در خون ناحق ریختن حکایت مأمون: چون تبه شد خلافت مأمون

بخش ۱۳ - التمثّل فی عصمة قتل المظلوم: همچنین شاه ماضی با جود

بخش ۱۴ - حکایت در حلم و بردباری نوشیروان: حاجبی بُرد جام نوشروان

بخش ۱۵ - در عدل پادشاه و صفت آن: عدل کن زانکه در ولایت دل

بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه: روزی از روزها به وقت بهار

بخش ۱۷ - حکایت: شحنه‌ای در دهی شبی سرمست

بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالم: آن شنیدی که در دهی پیری

بخش ۱۹ - در کفایت و رای پادشاهی: شاه شاهان یمینِ دین محمود

بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت: گفت یک روز کوفیی به هشام

بخش ۲۱ - حکایت در عفو پادشاه: آن شنیدی که گفت نوشروان

بخش ۲۲ - اندر معنی بیداری ملوک و سلاطین و حفظ و بخشش ایشان: شاه محمود زاولی به شکار

بخش ۲۳ - فی حفظ اسرارالملک و کفایته و کتمانه: با سلاطین چو گفت خواهی راز

بخش ۲۴ - در پند و نصیحت پادشاه گوید: همه خلق آنچه ماده وانچه نرند

بخش ۲۵ - در حلم پادشاه و احتمال از زیردستان: بشنو تا ابوحنیفه چه گفت

بخش ۲۶ - در عدالت و ستم ناکردن: شاه چون بستد از رعیّت نان

بخش ۲۷ - حکایت اندر کار نادانی و بی‌سیاستی پادشاه: به نقیبی بگفت روزی امین

بخش ۲۸ - فی تقلیدالملک: کس به تدبیر سفله ملک نراند

بخش ۲۹ - در بینوایی و فقر دبیران گوید: ور دبیر از تو بی‌نوا باشد

بخش ۳۰ - اندر رادی و حسن سیرت پادشاه: سال قحطی یکی به کسری گفت

بخش ۳۱ - در راستی میان جور و عدل: از عقوبت سه حرف بیش مگیر

بخش ۳۲ - در تعهّد علمای دیندار: علما جز امین دین نبوند

بخش ۳۳ - حکایت در آنکه پادشاه را دل در هوا نباید بستن: یافت شاهی کنیزکی دلکش

بخش ۳۴ - در عدل نمودن و ظلم کردن: دولت اکنون ز امن و عدل جداست

بخش ۳۵ - در سیاست پادشاه: ملک چون بوستان نخندد خوش

بخش ۳۶ - در حکم راندن پادشاه: پایهٔ قدر آن جهانی جوی

بخش ۳۷ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه: پای برنه بر آسمان سرمست

بخش ۳۸ - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰه: عالمانت چو تیغ چیره زبان

بخش ۳۹ - ستایش امیرجلال‌الدولة ابوالفتح دولتشاه‌بن بهرامشاه ابن مسعود اناراللّٰه براهینهم: تا دل و دولتست و بینایی

بخش ۴۰ - فی وصف‌الحال و تمام مدایح السلطان والوزراء والقضاة: چون از مدائح سلطان اعظم و شاهنشاه معظّم ...

بخش ۴۱ - اندر مدح وزراء و صدور و قضاة گوید: ای سنایی چو یافتی امکان

بخش ۴۲ - اندر مدح صدرالامام تاج‌الوزراء ابی‌محمدبن الحسن‌بن منصور گوید: سرِ احرار سیّدالوزرا

بخش ۴۳ - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفی: خواجه بونصر نائب دستور

بخش ۴۴ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه: آنکه بر مملکت ظهیرست او

بخش ۴۵ - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه: پس از این خواجه خواجگان دگر

بخش ۴۶ - در مدح اقضی‌القضاة جمال‌الدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیری: چون از این طایفه گذر کردی

بخش ۴۷ - در مدح اقضی‌القضاة نجم‌الدّین ابوالمعالی‌بن یوسف‌بن احمد الحدّادی: نام او در عمل صحیح‌الجهد

بخش ۴۸ - در مدح شیخ‌الامام جمال‌الدّین ابونصر احمدبن محمّدبن سلیمان الصغانی: بعد او خواجهٔ امام امین

بخش ۴۹ - در مدح صدرالدّین شمس‌الائمه ابوطاهر عمر: صدر دین شمسهٔ ائمّه عُمَر

بخش ۵۰ - فصل دیگر در مدایح سلطان اعزّاللّٰه نصره: چونکه بهرامشاه شه باشد