1. سلام…
    به نظر من این شعرو چند شعر مشابه در این سایت که با سر تیتر غزل اورده شده از قصاید جناب خواجه ی راز ه …
    چون هم موضوع با غزل متفاوته و هم تعداد ابیات…ممنون میشم اگه درسته مرحمت بفرماینن اصلاح کنید یا اگه اشتباه می کنم منو از لغو خارج کنید!

    پاسخ: ممکن است فرمایش شما درست باشد مطابق تعریفی که از قصیده در دست دارید، اما در تصحیح قزوینی/غنی آن را جزء غزلیات آورده و ما همان طبقه‌بندی را حفظ می‌کنیم.

    Comment by محمد مهدی ظاهرنسب — بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۴۴ ق.ظ

  2. سلام بزرگواران پارسی گوی.
    در آخرین بیت این غزل حرف”ی” از انتهای واژه القمر در اشتباه نوشتاری از قلم افتاده است. لطفاً بررسی نموده و اصلاح نمایید.

    پاسخ: با تشکر، این گونه نیست. در صورتی که «ی» به آخر این لفظ عربی اضافه شود معنا تغییر می‌کند و غلط می‌شود. حال آن که صورت حاضر، با توجه به این در هنگام خواندن «القمری» باید خوانده شود صحیح است.

    Comment by حسین فخار — آبان ۶, ۱۳۸۹ @ ۹:۱۴ ق.ظ

  3. مصرع دوم بیت اول این غزل یادآور جمله‌ای از گلستان سعدی است:
    … آنجا تا نقدی ندهی بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
    http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab2/sh37

    Comment by حمیدرضا — دی ۲۲, ۱۳۸۹ @ ۸:۳۲ ب.ظ

  4. به به حمید رضا جان ، مستعد هم لغت زیبای پرامایه را دارد . از امودن و امادن .

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۴, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۰ ب.ظ

  5. دعای گوشه نشینان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمی بما نمی نگری …
    شاید مراد گوشه، گوشه دل باشد که یار در آن نشسته است … یا اینکه به گوشه چشم بنگر تا در آن بیافتیم و گوشه نشین شویم و دعایمان بلا گردانت باشدت..
    اساتید کمک کنید..

    Comment by مصطفی قلاوند — آذر ۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۳ ق.ظ

  6. درود به مصطفای خوش پسند و هنر فزایم درود به تو

    Comment by امین کیخا — آذر ۲, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۲ ق.ظ

  7. مصطفا هم از دوستان من باید باشد . به شگون آمدنش باید خوشی بکنم و لری باز بنویسم . و با هم به فارسی خدمت بکنیم

    Comment by امین کیخا — آذر ۲, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۷ ق.ظ

  8. مصطفی عزیز
    همچنانست که میفرمایی و صد چندانست که فرمودی . درود برتو و خجسته باد پای تو . این دکتر کیخا عاقبت مرا و همه را لر میکند !!

    Comment by شمس الحق — آذر ۲, ۱۳۹۲ @ ۳:۱۸ ق.ظ

  9. استاد شجریان به همراه تار استاد فرهنگ شریف این غزل رو در برنامه ى گلهاى تازه ى ١٠٤ در ابوعطا اجرا کردند که واقعاً از بهترین آواز هاى ابوعطاست و خیلى خیلى شاهکار.

    Comment by على — آذر ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۵۵ ق.ظ

  10. درود
    گفتنی است که مرحوم ایرج بسطامی نیز این غزل را در آلبوم بداهه خوانی به زیبایی تام به نحوی بسیار شنیدنی اجرا کرده اند.

    Comment by رضا — مهر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ

  11. با عرض سلام خدمت عزیزان

    در «دیوان حافظ» به تصحیح «استاد احمد شاملو» ابیات سوّم،پنجم و ششم این غزل، یعنی:
    (۳)می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند/ به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
    (۵) هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت/که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
    (۶) ز من به حضرت آصف که می برد پیغام/ که یاد گیر دو مصرع زمن به نظم دری

    وجود ندارند؛ مضاف بر این که به نظر بنده تصحیح استاد شاملو از حیث ترتّب معانی و نظم موضوعی بسیار منسجم تر می باشد.
    شایان ذکر است که البته طبق نسخه های «قزوینی»،«غنی»،«نائینی» ابیات مرقوم جزو ابیات این غزل درج شده اند؛ اما شخصا همان طور که عرض کردم، تصحیح استاد شاملو را به جهت رعایت نظم مفهومی ابیات بسیار بیشتر می پسندم.

    Comment by دکتر آرش طوفانی — آبان ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۷:۰۴ ب.ظ

  12. آواز استاد شجریان در ابوعطا مرا به اینجا کشاند
    از دست ندهید این آواز بی نظیر را مخصوصا مصرع “چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری”

    Comment by Anonymous — فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۸ ق.ظ

  13. فقط شاه بیت اول این شاهکار شعر رو میشه به عنوان ۱ کتاب توو مدارس و حتی دانشگاه ها تدریس کرد… معرکس… واقعا که درست گفته … ارادتی بنما تا سعادتی ببری… خیلی ها زانوی غم بغل کردن و افسرده و پریشون حال و منتظرند که از آسمون و کائنات برای اونها یار یا مال فرستاده بشه… خیر اینطور نیست… راجع به مال توصیه ای ندارم اما راجع به یار… همونطوری که حضرت حافظ فرمودند * ارادتی بنما تا سعادتی ببری *
    امیدوارم برداشت بدی از این حرف من نشه که از فردا آمار فروش لوازم آرایش ( دخترها ) و لباسهای رنگی ( شلوار قرمز و زرد ) برای ( پسرها ) بالا بره…
    معنی حرف من که کوچیک همتونم این بود که خودتون رو بسازید.. از همین حالا…

    Comment by کسرا — تیر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ

  14. طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
    یعنی چه دوستان؟

    Comment by Anonymous — آذر ۹, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۲ ق.ظ

  15. یعنی خطرناکه.

    Comment by Anonymous — آذر ۹, ۱۳۹۴ @ ۶:۵۹ ق.ظ

  16. جناب توفانی
    احمد شاملو به سلیقه ی خود ابیات غزلهای حافظ را بر خلاف ترتیبِ نسخه های قدیم ، به دلخواه جا به جا کرده و معتقد است که نظم اشعار باید آنطور که او می گوید باشد
    بدین قرار هر کس میتواند سلیقه ی شخصی خود را اعمال کند که حتماً با نظر شاعر منافات دارد
    و این دست درازی ست به آثار بزرگان
    شاد زی

    Comment by سمانه ، م — اسفند ۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۳۶ ب.ظ

  17. سمانه خان
    دست کم شما دیگر حرف از شاملو و سلیقه گرایی اش نزنید.
    یکی دو نفر در همینجا به شما گفتند مانا را ننویسید و معنا بنویسید. شما و یک نفر دیگر گفتید به دل می نشیند و سلیقه مان است و از این دست حرف ها.
    وقتی کسی مثل شما به خودش اجازه می دهد به سبب به دل نشستن و به صورت سلیقه ای، تصرفات جدید در علم وازه شناسی که یک علم تخصصی است انجام دهد اجازه بدهید شاملوی کبیر!!! هر جود دلش می خواهد در اشعار حافظ بزرگ تصرف کند. سرزنش یک بام و دو هوایی، ضرب المثل کهنی است در ادبیات فارسی.
    دختر پر رو

    Comment by عبوری — اسفند ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۴ ب.ظ

  18. عبوری جان
    ”دختر پر رو“ را خوب اومدی
    آفرین
    نشون دادی که از چه قماشی هستی
    در عجبم که چرا این حاشیه ی تو حذف نشد ؟

    Comment by حسین — اسفند ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۰ ب.ظ

  19. حسین جان
    آنکه با انسان فرهیخته ای چون سمانه بانو چنین برخوردی دارد ، جواب ندارد
    تا به حال ندیده ام که این بانو جواب بی ادبان را داده باشد
    شما هم همان کار را بکن
    چه خوب بود جناب حمید رضا محمدی گرامی حاشیه های توهین آمیز را حذف می کردند
    گنجور محل ادیبان است.

    Comment by سیدمحمد — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۷ ق.ظ

  20. به نظر میاد حسین و سید محمد همون دختره-سمانه- باشن.
    با اسمهای مختلف نظر می زاره. خودش رو خیلی تحویل می گیره.
    اخه این دختره ۲۴ ساعت شبانه روز توی گنجور پلاسه.
    در ضمن ما که گنجور رو محل ادیبان! ندیدیم.
    خود همین سمانه کم بی ادب نیست. فقط باید دقت کنید تا بی ادبی هاش رو ببینید.
    از قماش همون”مایل” و “این” هستش. اسماشون رو بر عکس نوشتم تا گنجور فیلتر نکنه. بر عکس بخونید.

    Comment by ناشناس4 — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۵ ق.ظ

  21. فرهیخته؟
    خود گویی و خود خندی؟
    چه زنّ هنرمندی؟!
    “تعریف چه می باید چون جمله تویی تعیی!!!”(مولانا)

    Comment by ناشناس4 — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۳ ق.ظ

  22. عبوری و ناشناس ۴
    از نام هایی که برگزیده اید پیداست از چه قماشید
    عرض خود می برید بی که زحمت سمانه و دوستان ادیبش بدارید.
    گر در خانه کسی باشد!!!

    Comment by دوستدار — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۹ ق.ظ

  23. دوستدار
    قول می دهم تو هم همان سمانه و سید محمد و حسین هستی.
    یک نفر با اسامی زیاد
    زبل خان اینجا
    سمانه خان اونجا
    سمانه همه جا
    به جان تو نه، به جان آرامش دوستدار اگر دروغ بگویم ای دوست پر عَرض و کم عِرض

    Comment by ناشناس4 — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۹ ق.ظ

  24. جناب عبوری
    من تا به حال از کلمه ی {مانا } به جای کلمه ی معنی استفاده نکرده بودم ، ولی این لغت را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کردم در پنجمین تیتر نوشته بود

    مانا : معنا / معنی / مانند

    شما هم جستجو کن
    پس مثل اینکه پُر بی راه نمی گویند
    زنده باشی

    Comment by محسن — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۶ ق.ظ

  25. آقا محسن
    فکر کنم اشتباه کرده اید و هیچ لغت دانی به جز لغت دان بزرگ علامه ی دهر سمانه خان، معنا را به جای مانا به کار نبرده است.
    در دهخدا این مطلبی که ذکر کردید نبود.
    البته شاید بعضی سایت ها شما را به اشتباه انداخته باشند. مثل:
    http://www.barsaa.ir/archive/index.php/t-11250.html
    اما ملاک در استناد به دهخدا، دهخدای چاپی است. نمی دانم می دانید یا نه؟ که دهخدای اینترنت، در بعضی سایت ها هنوز به روز می شود یعنی من و شما هم می توانیم معناهای درست یا نادرست را به آن اضافه کنیم مثل ویکی پدیا.
    با تشکر از شما

    Comment by عبوری — اسفند ۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ

  26. درود
    این حاشیه را فقط از این جهت درج میکنم تا یادتان بیاورم که آدم ها قلب دارند!
    شاید سمانه بانو چون من از مادر بیماری پرستاری می کند که روزی ده بار می میرد،
    شاید انسان رنج کشیده ای باشد،
    شاید خدمت به بشر می کند،
    شاید محبوب حق باشد،
    شاید دردمند و بیمار باشد،
    شاید همه اینگونه باشند!
    آقای شمس الحق، آقای خراسانی، مهری بانو، آقای مسعود سعیدی، آقای بابک، ناشناس، تردامن ووووو…
    آنان که تنها انگیزه شان از نگارش حاشیه سرکوب این و آن است و هویت خود را در ستیزه تعریف کرده اند آیا هیچگاه این احتمالات را در نظر دارند؟؟؟!
    شاید هم خود را برتر از همه میبینند ازینرو گمان میکنند مجوز دارند آنان که کهترند بیازارند!!
    گرچه هر انسانی که در روح خود کمترین نشانه ای از بزرگی بیابد می داند که خداوند به همه مخلوقاتش نظر دارد و”الخلق عیال لله” و کیست که جرات اهانت به اهل و عیال خداوند داشته باشد؟!
    روزگار روزی همه را به زانو در خواهد آورد و اگر چه زیباترین، هوشمندترین، ثروتمندترین باشیم سرانجام بدون استثناء مقهور مرگ خواهیم شد.
    پس نیکوتر و بخردانه تر آن است برای هیچ عیال خدا را نیازاریم.
    من این ره پیموده ام و با فراز و فرودهایش آشنایم،
    انشاء نیست،
    من در این راه بسی اندیشیده ام و بسی درد کشیده ام و بسی لذت برده ام تا سرانجام سررشته کار به دست آورده ام، اینچنین بود که خداوند آرامش، زیباترین عشق بشری، ثروت ، سلامت نفس و جسم را روزیم قرار داد و از آنجا که “تک خوری” در مرامم نبود دریغ خوردم که خالصانه خوشی ها و شادی هایم را با همرهان تقسیم نکنم.
    این ابتهاجی بود که با تقسیم هرگز کاستی نیافت!
    اگر اندیشه ام را قابل اعتماد و بی ضرر یافتید آزمون کنید سپس بپذیرید،
    از این خوان نعمت برخوردار شوید که در ذات مهمان خدای این خوان بخل و خست راه ندارد.
    مگر نه اینکه همه ما پول و شادی و عشق و سلامت و صلح و آرامش را با تمام وجود طلب میکنیم ؟
    راهش از این سوست…
    راهش از این سوست…

    Comment by روفیا — اسفند ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۳:۵۹ ب.ظ

  27. مرگ خوبه ولی برای همسایه!
    آیا خود سمانه این قانون احترام به عیال الله رو رعایت کرده؟
    ده ها بار به این و اون با لحن نرم یا تند، طعنه زده و حرف بی خود گفته و اونها رو گزیده.
    مرگ خوبه! ولی برای همه.
    انشا نوشتن رو تعطیل کنید لطفا.

    Comment by Anonymous — اسفند ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۸ ب.ظ

  28. شما هم خوب بخوانید لطفا!
    بنده عرض کردم هر کسی ممکن است درد مند باشد،
    هر کسی ممکن است نزد خدای گرامی باشد!
    سمانه بانو یا تردامن!

    Comment by روفیا — اسفند ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۰ ب.ظ

  29. ناشناس گرامی
    در بخش دیالیز در حالیکه بدن نیمه جان مادر با صورت تکیده و پر از چروکش تمام خاطرات زندگی را پیش رویم به تصویر می کشد حقیقتی که بسادگی حاوی عشق بود برایتان نوشتم.
    شما اینهمه عشق لابلای سطور را ندیدید؟
    فقط انشاء را دیدید؟؟!
    راستی مرا شگفت زده می کنید!

    Comment by روفیا — اسفند ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۱ ب.ظ

  30. روفیا جان
    اگر دقت نمایید خواهید دید که من به فارسی می نویسم و توان خواندن متن فارسی را هم دارم. متن نوشته شده توسط شما هم به زبان اسپانیولی کهن، نبود.
    اگر شما هم خوب خوانده باشید منظور من این بود تردامن و سمانه و اینها هم بهتر است توجه کنند که هر کسی می تواند نزد خدا گرامی باشد و به او در لفافه یا به صورت عریان، اهانت نکرده و تحقیرش ننمایند.
    یا شما دقت نکرده اید یا تغافل می کنید. سمانه که قبلا س.م بود بسیار بی ادب تشریف دارد. تر دامن و چند نفر دیگر که از او بدتر ند.
    نسلشان گم باد.

    Comment by Anonymous — اسفند ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ

  31. لطفاً ، خواهشاً ،
    میشه یکی دوتا از بی ادبی های این سمانه خانم که میگویید خیلی پر رو و بی ادب است رو نشانی بدید
    به خدا هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم
    ممنون میشم

    Comment by سید — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۶ ق.ظ

  32. یکی اش اینکه میاد به اسمهای مختلف-حتی شاید به اسم سید-نظر می ده و خودش می بره و خودش می دوزه. شما یه کم جستجو کن به اسم س.م، خیلی مطالب باادبانه خواهی یافت جیگر.

    Comment by Anonymous — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۹ ق.ظ

  33. آهان
    چند تاش رو خودم پیدا کردم
    نوشته :
    به طلسم و جادو یا شعبده و چشم بندی اعتقادی ندارم
    یه جای دیگه گفته : اشعار پروین چه از نظر محتوا و معنا ، و چه از نظر زیبایی کلام بسیار از شعر انوری والا تر است
    یک جای دیگه هم گویا به شبستری ایراد گرفته بوده یا به یک عارف دیگه
    اگر دوستان مورد دیگه ای سراغ دارن بگن
    تنها گفتن اینکه این خانم بی ادب است که چیزی رو ثابت نمیکنه
    اگر بی ادبی کرده باشه منم اونو طردش می کنم
    با اینکه در بیشتر موارد ازش طرفداری کرده ام

    Comment by سید — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱:۰۲ ق.ظ

  34. سید جون
    به نظرت کسی می تونه خودش رو طرد کنه.
    این بازی رو تموم کن رفیق.
    چشم هات را باید شست!

    Comment by Anonymous — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱:۰۴ ق.ظ

  35. چی گفته مهمه
    نه اسم
    سید که منم و یک نفر دیگه که خیلی قدیما حاشیه می نوشت
    عین بی ادبیش رو بیار یا نشونی بده
    ممنون میشم

    Comment by سید — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱:۱۰ ق.ظ

  36. بهترین پیامی که خواندم :
    در زندگی یاد گرفتم :
    با احمق بحث نکنم و بگزارم در دنیای احمقانه خود خوسبخت زندگی کند
    با وقیح جدل نکنم ، چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
    از حسود دوری کنم چون اگر دنیا راهم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود
    تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
    و سه چیز را هرگز فراموش نمی کنم :
    ۱. به همه نمی توانم کمک کنم
    ۲ . همه کس و هم چیز را نمی توانم عوض کنم
    ۳ . همه مرا دوست نخواهند داشت .

    Comment by سید — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۵ ق.ظ

  37. بانو روفیای گرامی

    امید که بیماری مادر گرامیتان بهبود یابد
    دست تمام کسانی را که از پدر و مادر خود پرستاری میکنند می بوسم
    من از مادرم و مادر بزرگ نود ساله ام پرستاری میکنم
    و این بزرگترین نعمتی ست که نصیبم شده
    مادرم بیست سال است کلیه ی پیوندی دارد
    {Kidney transplant}
    ومن ازنعمت وجودش بهره مندم
    الان ساعت نزدیک دو بعد از نیمه شب است ، کنار مادر بزرگم بهترین جای دنیاست
    این نعمت را با هیچ چیزی عوض نمی کنم
    دعای خیر من تقدیم به شما و مادرتان

    Comment by سمانه ، م — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۱ ق.ظ

  38. جناب انو نیموس ( ابو نیموس؟؟)

    می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند؟

    چو مستعد نظر نیستی ، وصال مجوی!!!!

    و به یاد بدار!

    که طِریق عشق طریقی بسیار خطرناک است ،
    مواظب باش .

    طرف را به ده راه نمی دادند ، سراغ خانه کدخدا می گرفت ( منظور آقای کدخدا دوست روحانی نیست).

    Comment by دوستدار — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۵:۳۹ ق.ظ

  39. واقعا چه نعمتی از این بالاتر که کمی از زحمات والدین جبران کنیم؟ به همه شما عزیزان برای این بهشت نقد تبریک میگویم.

    Comment by همیشه بیدار — اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۸:۰۶ ق.ظ

  40. اجرای ساز و آواز این شعر در برنامه ی شماره ۱۰۴ گلهای تازه با آوای استاد شجریان

    Comment by کسرا — تیر ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۷ ب.ظ

  41. معنی بیت آخر طبق تفسیر دکتر خالقی
    امیدوارم به برکت همت بلند حافظ، بار دیگر لیلای خود را در شبی مهتابی ببینم و با او قصه و افسانه بگویم

    Comment by دوست — تیر ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۱۷ ق.ظ

  42. ای بابا گند زدید وسط حالمون خواستیم دوتا تفسیر از ابیات مشکلشو بخونیم
    همش شد دعوا خونگی جمع کنید خودتونو از شعر فقط تعسب گرفتن از شاعرشو یاد گرفتید؟
    حد اقل حرف نزنید که دوتا ادم با خرد روشون بشه بیان برا ما که چیزی از این اشعار نمیدونیم تفسیری بدن

    Comment by Kiyarash — مرداد ۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۴ ب.ظ

  43. دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
    چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری
    به نظر میرسد که منظور خواجه از گوشه نشینی،زهد بی ریا باشد.آدمی که به دنیا توجهی ندارد وبه کنج زهد وقناعت خزیده است،اگر دعا کند، دعای معنوی میکند ورزق وروزی نمی طلبد. وچنین دعایی مقبو ل درگاه خدا است ،وبرآورده میشود.
    بلای مورد نظر حافظ،بلای فراق است که که برداشتنی هم نیست.او انتظار دارد که محبوب گوشه چشمی به وی بنگرد واین آرزو برآورده نمیشود.

    Comment by محس سعیدزاه — مرداد ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۰ ب.ظ

  44. در بیت نخست، چنین می نماید که تنها عشق را به عالم خیال، عالم الست، عالم ذر یا عالم بی صورت راه است چرا که از جنس همان عالم است. لذا اگر طفیل عشق باشی، به یمن دعوت عشق به آن عالم روحانی تو نیز می توانی همراه عشق به آنجا راه پیدا کنی و سفر زندگی خاکی تو، اینگونه معنا پیدا کند. (طفیل کسی است که خود به جایی دعوت نمی شود و به واسطه کس دیگری اذن ورود پیدا می کند.)
    به گونه ای رمز آلود این بیت نخستین اشاراتی به ماجرای خلقت انسان نیز دارد که مورد اعتراض فرشتگان قرار گرفت و مولوی می گوید در پشت پرده ی آن مجلس پیرانی نیز بودند که به اعتراض فرشتگان لبخند می زدند و می گفتند اینان هنوز از راز خلقت انسان بی خبرند.
    در دیگر ابیات نیز،حافظ رندانه می کوشد پیرامون این سخن نکاتی را بیان کند.
    در بیت دوم تقابل و تضاد خواجه و بنده و در دیگر ابیات لغات متضاد هم به لحاظ لفظ و معنا، چون نخوری و بخوری و صباح و مسا و … همه دال بر جمیع اضداد بودن دنیاست و انسان است که خود خلاصه ی دنیاست چرا که انسان هم جمیع اضداد است و خوی حیوانی دارد و خوی ملکی نیز در او است و تنها موجودی چون او می تواند به اختیار “ارادتی بنماید تا سعادتی ببرد”. درگر ابیات علاوه بر طرح کلی ماجرای خلقت، هرکدام دریایی از معانی است.

    Comment by رضا زند منفرد(مندیر) — شهریور ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره