گنجور

 
عطار نیشابوری

بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیم: بنام آنکه گنج جسم و جان ساخت

بخش ۲ - در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم: ثنایی کان ورای عقل و جانست

بخش ۳ - در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیق: امام اهل دین سلطان اوّل

بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق: چراغ جنّت و شمع دو عالم

بخش ۵ - در فضیلت امیرالمؤمنین عثمان بن عفّان: جهان معرفت دریای عرفان

بخش ۶ - در فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام: سپهر معرفت خورشید انور

بخش ۷ - در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام: امامی کو امامت را حسن بود

بخش ۸ - در فضیلت امیرالمؤمنین حسین علیه السلام: امامی کافتاب خافقینست

بخش ۹ - در فضیلت امام ابوحنیفه: جهان را هم امام و هم خلیفه

بخش ۱۰ - در فضیلت امام شافعی: کسی کو ابن عمّ مصطفی بود

بخش ۱۱ - در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضل: خدا را آنکه محبوب و حبیبست

بخش ۱۲ - سبب نظم كتاب: الا ای کارفرمای معانی

بخش ۱۳ - در پرداختن این داستان: الا ای جوهر قدسی کجایی

بخش ۱۴ - آغاز داستان: الا ای بلبل دستان زننده

بخش ۱۵ - آغاز داستان: کنیزی بود قیصر را در ایوان

بخش ۱۶ - آغاز داستان: کنیزک را چو وقت مرگ آمد

بخش ۱۷ - دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن: الا ای پیک باز تیز پرواز

بخش ۱۸ - خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ: الا ای قمری مست خوش آواز

بخش ۱۹ - گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن: بدایه گفت دل بر خود نهادم

بخش ۲۰ - پاسخ دادن هرمز دایه را: چو از دایه سخن بشنود هرمز

بخش ۲۱ - دگر بار رفتن دایه پیش هرمز: بگل گفتا که رفتم بار دیگر

بخش ۲۲ - آغاز عشقنامۀ خسرو و گل: الا ای درّ دریای معالی

بخش ۲۳ - زاری هرمز در عشق گل پیش دایه: چنین گفت آنکه بحری بود در گفت

بخش ۲۴ - رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب: چو دایه آن دو دلبر را چنان دید

بخش ۲۵ - خواستگاری شاه اصفهان از گل: چنین گفت آن سخن سنج سخندان

بخش ۲۶ - طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی: الا ای فاخته خوش حلقی آخر

بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی: الا ای خوش تذرو سبز جامه

بخش ۲۸ - رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان: الا ای منطق طیر معانی

بخش ۲۹ - رفتن خسرو بطبیبی بر بالین گلرخ: الا ای سبز طاوس مقدّس

بخش ۳۰ - بیمار گشتن جهان افروز خواهرشاه اصفهان و رفتن هرمز بطبیبی بربالین و عاشق شدن او بر هرمز: الا ای شهسوار رخش معنی

بخش ۳۱ - بیمار گشتن جهان افروز : یکی چابک کنیزک داشت کوچک

بخش ۳۲ - بیمار گشتن جهان افروز: چه گلرخ دایه را جان داده میدید

بخش ۳۳ - دفن كردن گل دایه را و رفتن با خسرو بروم: الا ای شاخ طوبی شکل چونی

بخش ۳۴ - رفتن خسرو و گل بباغ: ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه

بخش ۳۵ - عشرت كردن گل و خسرو باهم: شبی خوشتر ز نوروز جوانی

بخش ۳۶ - صفت جشن خسرو: نشسته شاه رومی همچو جمشید

بخش ۳۷ - نواختن مطرب: درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه

بخش ۳۸ - غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن: می جان پرورم ده در صبوحی

بخش ۳۹ - در صفت چنگ: یکی پیری که او در پشت خم داشت

بخش ۴۰ - در صفت دف: یکی صورت درآمد ماه پیکر

بخش ۴۱ - در صفت نی: یکی طاوس فر بگرفته ماری

بخش ۴۲ - در صفت بربط: بتی خوشبوی همچون مشک بویا

بخش ۴۳ - آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را: الا ای روشنایی بخش بینش

بخش ۴۴ - رشك حسنا در كار گل و قصد كردن: چنین گفت آنکه استاد جهان بود

بخش ۴۵ - بازگردیدن بسر قصه: الا ای کبک کهسار معانی

بخش ۴۶ - آگاهی یافتن خسرو از پیدا شدن گل: چنین گفت آن حکیم نغز پاسخ

بخش ۴۷ - بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو: فغان برداشت آن مسکین مکّار

بخش ۴۸ - نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان: بگفت این و دبیری را بفرمود

بخش ۴۹ - لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان: چو خود بر لوح زنگاری قلم زد

بخش ۵۰ - رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان: برامد نالهٔ کوس از در شاه

بخش ۵۱ - رفتن خسرو بدریا بطلب گل: شه القصه ز پیش او بدر شد

بخش ۵۲ - از سر گرفتن قصّه: الا ای مرغ پیش اندیش چالاک

بخش ۵۳ - رسیدن خسرو و جهان افروز و یاران بكوه رخام و دیدن پیر نصیحت گو: چو بگذشتند ازان دریای خونخوار

بخش ۵۴ - وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم: بآخر خسرو از وی ره نشان خواست

بخش ۵۵ - آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو: چو از خسرو شه قیصر خبر یافت

بخش ۵۶ - از سر گرفتن قصّه: الا ای طوطی طوبی نشین خیز

بخش ۵۷ - آگاهی یافتن خسرو از گل: چوصبح پرده در از پرده دم زد

بخش ۵۸ - از سر گرفتن قصه: الا ای هدهد زرّین پر عشق

بخش ۵۹ - آغاز نامۀ گل بخسرو: بصدره نامهیی آغاز کردم

بخش ۶۰ - در صفت موی: الا ای موی مشکین رنگ آخر

بخش ۶۱ - رسیدن نامۀ گل بخسرو: الا ال عندلیب شاخ بینش

بخش ۶۲ - آمدن فرّخ بترکستان بطلب گل: بگفت این وز پیش شاه برخاست

بخش ۶۳ - آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ: بشب فرخ چو مرد کاروانی

بخش ۶۴ - نامۀ خسرو بشاپور: بنام آنکه جان را زونشان نیست

بخش ۶۵ - رزم خسرو با شاپور: بآخر کار حرب آغاز کرد او

بخش ۶۶ - رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم: زمانی بود گل چون ماه در میغ

بخش ۶۷ - باز رفتن بسر قصّه: الا ای پیک راه بی نهایت

بخش ۶۸ - از سر گرفتن قصّه: الا ای ترجمان نفس گویا

بخش ۶۹ - سپری شدن کار خسرو: چنین گفت او که کرد از وی روایت

بخش ۷۰ - در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر: چنین گفت آنکه پیر راستان بود

بخش ۷۱ - در خاتمت کتاب گوید: الا ای شاهباز ساعد شاه