گنجور

 
قاآنی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «که خود تعب کشد و غیری انتفاع کند» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ز
س
ش
ص
ط
غ
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله ا‌لحسین علیه السلام گوید: بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟ - از غم! کدام غم؟ غم سلطان اولیا

شمارهٔ ۲ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه می‌فرماید: ای ترک من ای بهار جان‌افزا - برقع بکش از رخ بهشت ‌آسا

شمارهٔ ۳ - در ستایش امیرالامراء العظام میرزا نبی‌خان رحمه‌لله فرماید: سحرگه ترک فلک تنگ بست خفتان را - ز خیل زنگی خال نمود میدان را

شمارهٔ ۴: ای پسر درکار دنیا تا توانی دل مبند - کز پی هر سود او چندین زیان آید تو را

شمارهٔ ۵: باش تا از ابلهی دستی بدارد پیش شمع - آنکه گوید می‌نسوزد شمع جز پروانه را

شمارهٔ ۶: چون به عشق مجاز نیست نیاز - به دوگیتی هواپرستان را

شمارهٔ ۷: حکایتیست مرا از که از کسی که بود او - چه کار داری برگو بکن سوال بفرما

شمارهٔ ۸: حل معمای حکمتش نتواند - آنکه کند حل صدهزار معمّا

شمارهٔ ۹: در سخن گفتن چو ماه و آفتاب - رهنمای خلق هر صبح و مسا

شمارهٔ ۱۰: در شب تاریک شمع ما بود پروانه‌سوز - لیک چون شد روز سوزد پا و سر بیگانه را

شمارهٔ ۱۱: گر بداند لذت جان باختن در راه عشق - هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم خویش را

شمارهٔ ۱۲: مانند‌گربه‌ای که خورد بچگان خویش - خوردند دایگان بچهٔ شیرخوار را

شمارهٔ ۱۳: بسکه سرگرم حجت خویشند - غافلند از خدا اولوالالباب

شمارهٔ ۱۴: مردکز عیب خویش بیخبرست - هنر دیگران شمارد عیب

شمارهٔ ۱۵: استرم را اگر فرستادی - نکنم جز به مردمی یادت

شمارهٔ ۱۶: مر آن خدای که پیمانه را نگهدارد - به زی‌ر خاک چو پیمان اهل عشق درست

شمارهٔ ۱۷: ای که از عشق و عقل می‌لافی - هست نیمی دروع و نیمی راست

شمارهٔ ۱۸: کلام عاقل و جاهل به گوش یکدیگر - چو نیک بنگری از روی تجربت بادست

شمارهٔ ۱۹: چو زنی در دام شهوت شد اسیر - خر به چشمش به ز طاوس‌ نرست

شمارهٔ ۲۰: عاقل از دیدار معنی غافلست - زانکه هر حجت که گوید آفلست

شمارهٔ ۲۱: ظلم ظالم ذخیره‌ایست نکو - که در آخر نصیب مظلومست

شمارهٔ ۲۲: درین‌کتاب پریشان نبینی از تربیتت - عجب مدار که چون حال من پریشانست

شمارهٔ ۲۳: خازن میر معظم راوی اشعار من - آنکه می گوید بلا مفتون بالای منست

شمارهٔ ۲۴: رنج بیوقت و مرگ بی‌هنگام - پیشکار وبا و طاعون است

شمارهٔ ۲۵: منافق آنچنان داند ز تلبیس - که افعال بدش با خلق نیکوست

شمارهٔ ۲۶: نفس امارهٔ تو دشمن تست - چون شود کشته دوست گردد دوست

شمارهٔ ۲۷: امید عیش مدار از جهان بوقلمون - که هر دمش چو مخنث طبیعتان رنگیست

شمارهٔ ۲۸: ز عهد مهد تا پایان پیری - ترا هر آنی ای فرزند حالیست

شمارهٔ ۲۹: ای دل از جویی که جز احمد کسش‌ میراب نیست - چون شوی سیراب چون میراب خود سیراب نیست

شمارهٔ ۳۰: زینگونه که امروز کند خواجه تغافل - گویی خبرش نیست ز فردای قیامت

شمارهٔ ۳۱: ای کعبه به ما از ما نزدیکتری امّا - در چشم شترداران دورست بیابانت

شمارهٔ ۳۲: ذکر خیری که پیش ازین بودت - از تو و رفتگان ملعونت

شمارهٔ ۳۳: چو از نعمت حق شود بنده غافل - خداوند بر وی بلایی فرستد

شمارهٔ ۳۴: آه مظلوم تیر دلدوزیست - که ز شست قضا رهاگردد

شمارهٔ ۳۵: ای وزیری که به دهر آنچه بود دلخواهت - همه از فضل خداوند میسر گردد

شمارهٔ ۳۶: بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش - نه زرّ قلب ز آتش سیاه‌ترگردد

شمارهٔ ۳۷: نفس کافر زنی است زانیّه - که به بیگانه رام می گردد

شمارهٔ ۳۸: آنکه تیز از لطیفه نشناسد - چه خبر از اصول دین دارد

شمارهٔ ۳۹: مست کز بول خود وضو گیرد - از چه آن را طهارت انگارد

شمارهٔ ۴۰: بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری - چو خویشتن نپذیری مگوکه نپذیرد

شمارهٔ ۴۱: ای داورگیتی که بود شهرهٔ آفاق - چون مهر فلک هرکه به حان مهر تو و‌رزد

شمارهٔ ۴۲: کار خود را به کردگار گذار - تا ترا مصلحت بیاموزد

شمارهٔ ۴۳: ای پسر نیست حرص را پایان - زانکه با هر تنی درآویزد

شمارهٔ ۴۴: گر تو جانی دهی به بوسهٔ من - بوسهٔ من هزار جان بخشد

شمارهٔ ۴۵: صحن فلک شد سیاه بسکه ز غبرا - گرد به گردون گردگرد برآمد

شمارهٔ ۴۶: ای خواجه هر خطا که کنی خود به خود کنی - رو شرمی از خدا کن و بر دیگران مبند

شمارهٔ ۴۷: بکن ای نفس هرچه می‌خواهی - لیک با جاهلان مکن پیوند

شمارهٔ ۴۸: بارخدایا ثنای همچو تویی را - همچو تویی هم مگر قیام تواند

شمارهٔ ۴۹: ای دل آن کس که خویش را نشناخت - مر خدا را شناخت نتواند

شمارهٔ ۵۰: آنچنان افتاده شو در راه خلق - کز برون راز درونت بنگرند

شمارهٔ ۵۱: نفس شریر بدرگ غدار خیره را - ازکار بد چو منع نمایی بترکند

شمارهٔ ۵۲: سیهروزی از بخکسی ندیده یل بتر - که خود تعب کشد و غیری انتفاع کند

شمارهٔ ۵۳: خسروا ای ‌آنکه قهرت روز رزم و گاه کین - چرخ را با تیره خاک ره برابر می‌کند

شمارهٔ ۵۴: کنون که دامن مقصود اوفتاد به چنگ - به کام غیر ز کف دادنش محال بود

شمارهٔ ۵۵: چه غم از بینوایی آن کس را - که کَرَم باشد و درم نبود

شمارهٔ ۵۶: معرفت شایسته باشد ورنه در صد عمر نوح - کی به طاعت جاهلی نوح پیمبر می‌شود

شمارهٔ ۵۷ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین‌خان نظام‌الدوله حکمران فارس گوید: ای داور آفاق که از فرط سخاوت - بر خوان نوالت دو جهان ماحضر آید

شمارهٔ ۵۸: طلعت مقصود چون ز پرده درآید - خلق جهان را تمام پرده‌ در آید

شمارهٔ ۵۹: ازین حلاوت گفتار بس عجب نبود - که خاک در طرب و آسمان به رقص آید

شمارهٔ ۶۰: آوخ آوخ که مرگ نگذارد - که کس اندر جهان زید جاوید

شمارهٔ ۶۱: به هر کس نعمتی گر زان فرستی - که یکره شکر احسان تو گوید

شمارهٔ ۶۲: چو دشنامی شنیدی‌ لب فروبند - که سالم مانی از دشنام دیگر

شمارهٔ ۶۳: گدای راه‌نشین گر کند تصور شاهی - اثاث پادشهانش شود چگونه میسر

شمارهٔ ۶۴: مفتی شهر ما که آگه نیست - از حلال و حرام پیغمبر

شمارهٔ ۶۵: ای دل ار نور جان طمع داری - یک زمان لب ببند از گفتار

شمارهٔ ۶۶: جور اگر کم بود اگر فزون - زان زیانها رسد در آخر کار

شمارهٔ ۶۷: عاقلان مست حجت خویشند - عارفان مست جلوهٔ دیدار

شمارهٔ ۶۸: لاف طاعت چند در پیری زنی - ای نکرده در جوانی هیچ کار

شمارهٔ ۶۹: محققست که دنیا مثال مرداریست - حرام صرف بر آن کس که هست برخوردار

شمارهٔ ۷۰: مگر به خنده درآیی وگرنه هیبت تو - زبان عارف و عامی ببندد از گفتار

شمارهٔ ۷۱: اگر خاموش بینی عارفی را - مزن طعنش که هست آسوده از ذکر

شمارهٔ ۷۲: آدمی راکاو نباشد تجربت - بر چنان آدم شرف دارد ستور

شمارهٔ ۷۳: نفس امارهٔ تو دشمن توست - دشمن خویش را مخواه دلیر

شمارهٔ ۷۴: گفت رندی با یکی در نیمروز - از در اندرز رمزی از رموز

شمارهٔ ۷۵: ای داور زمین و زمان کز شکوه و فر - اندر جهان ندیده نظیرت نظر هنوز

شمارهٔ ۷۶: عارفان را شرم امروزست مانع از گناه - کز خدا غایب نمی بینند خود را یک‌نفس‌

شمارهٔ ۷۷: هرگناهی که خودکند جبری - همه را از خدای داند و بس

شمارهٔ ۷۸: هزاران مکر و فن باشد زنان را - که نتواند یکی را چاره ابلیس

شمارهٔ ۷۹: ابومسیلمه گر دعوی نبوت کرد - جز این چه سود که خوانند خلق کذابش

شمارهٔ ۸۰: مگر خدای منزه نبود ای فرزند - که این زمان تو منزه کنی به تسبیحش

شمارهٔ ۸۱: شهی که پردهٔ امکان اگر براندازد - شناخت می‌نتواند جز ز دادارش

شمارهٔ ۸۲: هرکرا حسن اعتقادی هست - عذر منکر نمی کند خاموش

شمارهٔ ۸۳: هر وقت که خر برآورد بانگ - وز نعرهٔ او بدردت گوش

شمارهٔ ۸۴: وقتی ار رحم آورد جلاد بر بیچاره‌ای - بر دو کس رحم‌ آورد پرورد‌گار از لطف‌ خاص

شمارهٔ ۸۵: ای وزیری که صدر قدر ترا - هست نه خرگه بسیط بساط

شمارهٔ ۸۶: ای برادر گرت خطایی رفت - متمسک مشو به عذر دروغ

شمارهٔ ۸۷: من همان رند و مست و بیباکم - که ندارم ز هر دو عالم باک

شمارهٔ ۸۸: آنکه را شمع هدی نیست به دست - چون شود هادی ارباب سلوک

شمارهٔ ۸۹: مسلمست که‌‌ گنجشک نیست چون شهباز - ولی علاج ندارد ز پر زدن گنجشگ

شمارهٔ ۹۰: ای ستمگر ستم مکن چندان - که به مظلوم کار گردد تنگ

شمارهٔ ۹۱: ز فیض رحمت حق دمبدم فزون گردد - جمال هستی ما را فروغ رونق و رنگ

شمارهٔ ۹۲: مردی که حریص آمد هرگز نشود قانع - از لقمهٔ گوناگون وز جامهٔ رنگارنگ

شمارهٔ ۹۳: چون زبانت نیست با دل آشنا - لاف ایمان محض کفرست و دغل

شمارهٔ ۹۴: چنان بیغوله دشتی آدمی‌کش - که نگذشتی در آن اندیشه از هول

شمارهٔ ۹۵: جهان ز حوصلهٔ آرزو فراخ‌ترست - ولیک بر تو بود تنگ‌تر ز چشم بخیل

شمارهٔ ۹۶: شنیدستم که بوتیمار مرغیست - که‌ هست‌ از عشق آبش در درون غم

شمارهٔ ۹۷: ای داور زمانه که از وصف رای تو - خاطر شدست مطلع خورشید انورم

شمارهٔ ۹۸: هرچه بر من زمانه گیرد تنگ - من ترا تنگتر به بر گیرم

شمارهٔ ۹۹: توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن - چو خود عدوی خودستم چگونه بگریزم

شمارهٔ ۱۰۰: ای که جویی جمال شاهد جان - جان نهانست زیر پردهٔ جسم

شمارهٔ ۱۰۱: درویش قناعت گر و سلطان توانگر - پیوند نیابند به صدکاسه سریشم

شمارهٔ ۱۰۲: کم‌خور ای‌ نادان‌ و بر این گفته کم‌جو اعتراض - زانکه بر این قول گفتار حکیمستم حکم

شمارهٔ ۱۰۳: هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد - ازو نماند به جز نام زشت در عالم

شمارهٔ ۱۰۴: دوستی گفت عیب من با غیر - من خود از عیب خود ابا نکنم

شمارهٔ ۱۰۵: قاآنیا زگفتهٔ بیهوده لب ببند - کاین‌قیل‌و‌قال‌محض‌خیالست‌وصرف وهم

شمارهٔ ۱۰۶: پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن - می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

شمارهٔ ۱۰۷: گل عزیزست هرکجا روید - خواه در راغ و خواه درگلشن

شمارهٔ ۱۰۸: جنبش مژگان دلیل جنبش جانست - جنبش جان چیست پیک قدرت یزدان

شمارهٔ ۱۰۹: دل و جان مرد عاشق دوست دارد - ولی با این دو مهرش هست چندان

شمارهٔ ۱۱۰: وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک - دبیر دولت و صدر مهین و بل جهان

شمارهٔ ۱۱۱: ای دزد ز کوی اهل توحید - چیزی نبری به زرق و دستان

شمارهٔ ۱۱۲: یک جهان تسلیم در یک پیرهن - یک فلک توحید در یک طیلسان

شمارهٔ ۱۱۳: بسا مزور و صوفی‌نمای ازرق‌پوش - که اقتباس کند گفتگوی درویشان

شمارهٔ ۱۱۴: ای برادر جامهٔ عوری طلب - کز دریدن وارهی وز دوختن

شمارهٔ ۱۱۵: به سوی بحر خدا بگذر ای نسیم صبا - زمین ببوس و ز روی ادب سلامش کن

شمارهٔ ۱۱۶: ای دل ار عشق یار می‌طلبی - نیستی جوی و ترک هستی کن

شمارهٔ ۱۱۷: دو سال تلخ نشاند شراب را در خم - که عیش دلشده‌ای زود می‌شود شیرین

شمارهٔ ۱۱۸: ای امید ناامیدان ای پناه بیکسان - ناامید و بیکسم دست من و دامان تو

شمارهٔ ۱۱۹: میر زمانه‌ای که نگردد مرا زبان - در کام جز برای ثنا و دعای تو

شمارهٔ ۱۲۰: صاحبا ای که در مدایح تو - گوی سبقت ربودم از اشباه

شمارهٔ ۱۲۱: داورا ای که خاک پای ترا - شاه انجم به دیدگان رفته

شمارهٔ ۱۲۲: درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع - مگو چو کار جهان درهمست و آشفته

شمارهٔ ۱۲۳: گلستانی که هر برگ گلش را - هزاران گلشن خلدست بنده

شمارهٔ ۱۲۴: در کمندی اوفتادستیم صعب - پای تا سر حلقه حلقه چون زره

شمارهٔ ۱۲۵: هر که را نیم جو قناعت هست - از دو عالم ندارد اندیشه

شمارهٔ ۱۲۶: تویی چرخ و بس بد ترا فخر رفعت - منم خاک و بس بد مرا ذُلّ پستی

شمارهٔ ۱۲۷: گر نشدی ابر تیره پردهٔ خورشید - یا به شبان آفتاب رخ ننهفتی

شمارهٔ ۱۲۸: اکنون که در رزق گشادست خداوند - انصاف نباشدکه تو بر خویش ببندی

شمارهٔ ۱۲۹: دایماً چون دو دست اهل دعا - هر دو پایش بر آسمان بودی

شمارهٔ ۱۳۰: ای نفس خیره ملک دو عالم از آن تست - لیکن به شرط آنکه تو از خویش بگذری

شمارهٔ ۱۳۱: عاقلا همنشین ساده مشو - که ز گفتار ساده بر نخوری

شمارهٔ ۱۳۲: قاآنیا اگر ادب اینست و بندگی - خاکت به فرق باد که با خاک همسری

شمارهٔ ۱۳۳: گر هزار آستین برافشانی - ندهندت زیاده از روزی

شمارهٔ ۱۳۴: دلاکنون چو نداری به عرش وکرسی راه - کمال همت تو عرش هست یاکرسی

شمارهٔ ۱۳۵: جوانمردی نه این باشدکه چون برق - به شب برکاروان یک‌دم درخشی

شمارهٔ ۱۳۶: نفس با عقل آشنا نشود - زاع را نفرتست از طوطی

شمارهٔ ۱۳۷: چون زبان راز دل نمی‌داند - چیستش چاره غیر دلتنگی

شمارهٔ ۱۳۸: باادب باش ای برادر خاصه با دیوانگان - خود مگوکاورا نباشد بهره از فرزانگی

شمارهٔ ۱۳۹: چون کاسه و کیسه‌‌ گشت هر دو - ار باده و زرّ و سیم خالی

شمارهٔ ۱۴۰: آن راکه گنج معرفت کردگار هست - بی‌اختیار ذکر خدا سرکند همی

شمارهٔ ۱۴۱ - در تاریخ وفات شاهزادهٔ مبرور کامران میرزا طاب‌الله ثراه: داد از سپهر غدّار آه از جهان فانی - کان‌ حاسدیست‌ مکار وین دشمنیست‌ جانی

شمارهٔ ۱۴۲: دلا از خویشتن چون درگذشتی - شوی اندر وجود دوست فانی

شمارهٔ ۱۴۳: یکی به چشم تامل نگر بدین تمثال - که تات مات شود دیدگان ز حیرانی

شمارهٔ ۱۴۴: چو کفر و دین حجاب رهست ای رفیق راه - بگذار هر دو بگذرد ازین مایی و منی

شمارهٔ ۱۴۵: ای آنکه گشاد کار خواهی - در حضرت دوست بستگی جوی

شمارهٔ ۱۴۶: شرح خاموشیت باید از زبان دل شنو - کز زبان هر زبان هر دل ندارد آگهی

شمارهٔ ۱۴۷: ای خواجه به نزد شحنه امروز - از عهدهٔ جرم برنیایی

شمارهٔ ۱۴۸: هر آن دیار که باشد ز اهل دل خالی - بود چو گوشهٔ ویرانه بدترین جایی

شمارهٔ ۱۴۹: یکی را دیدم اندر ری که دایم - همی نالید از درد جدایی

شمارهٔ ۱۵۰: ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل - کز برای خنده می‌خواهند شیرین قصه‌ای