در این بخش شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها واقف لاهوری مصرع یا بیتی از صائب را عیناً نقل قول کرده است:
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۷ :: صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲۵
واقف لاهوری (بیت ۵): این غزل از پرتو صائب به من واقف رسید - از زبان شمع این پروانه میگوید سخن
صائب (بیت ۱): نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن - از زبان شمع این پروانه می گوید سخن
در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱:ای به بزم شوق تو نالان به هر سو سازها - رفته در هر گوشهای زان سازها آوازها
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها - در میان مهر خاموشی گره آوازها
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶:سیه کرد از تغافل بسکه چشمش روزگار ما - چو گرد سرمه خیزد تیره در محشر غبار ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما - پر طاوس مستغنی است از نقش و نگار ما
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷:چرا در گریه آوردی چو من آزردهجانی را - خراب از سیل کردی خانه آبادان! جهانی را
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸:مکن بیجا به کوی خود چو من بیخانمانی را - غریبی، دردمندی، خاکساری، ناتوانی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲:به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را - مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:مده از دست در پیری شراب ارغوانی را - شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را - که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۲:به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را - اگر دربسته می خواهی بهشت جاودانی را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما - اجل رسید شتابان به غمگساری ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۳:شکست رنگ می از ترک میگساری ما - نمک به چشم قدح ریخت هوشیاری ما
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا - افکند باز همچو سرشک از نظر مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۴:ابروی او نرفت ز مد نظر مرا - در زیر تیغ، زندگی آمد بسر مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۵:پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا - شاید غلط به نامه کند نامه بر مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱:به گریهای که ندارد اثر چهکار مرا - به دیدهای که نبارد شرر چه کار مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟ - بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:به زاری سپردم چنان بیتو جان را - که در گریه آوردهام انس و جان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵:منه بر دل زار بار جهان را - سبک ساز بر شاخ گل آشیان را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما - تب بود در شب هجران تو همبستر ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟ - چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما - چه کند خشکی عالم به دماغ تر ما؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۵:تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟ - خشک باشد لب ما چون جگر ساغر ما
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:ناله چون میکشم از شعف برد باد مرا - کاشکی نالهکشیدن رود از یاد مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴:چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟ - هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۰:بود در زندان غم یک عمر همشیون مرا - حق بسیار است از زنجیر بر گردن مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا - چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا - خانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا - کز دل سخت است در زیر قبا جوشن مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲:ساختم جمع ز بس بیسروسامانی را - کرده زلف تو ز من قرض پریشانی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷:گریه از دل نبرد کلفت روحانی را - عرق شرم نشوید خط پیشانی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸:خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را - از دل گرم برافروز شبستانی را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:از ناله سوختیم دل زار خویش را - بیکار ساختیم دل آزار خویش را
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:ای دل نهفته دار غم یار خویش را - بر خاطر کسی مَفِگن بار خویش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:دانسته ام غرور خریدار خویش را - خود همچو زلف می شکنم کار خویش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۷:از کینه پاک کن دل افگار خویش را - صبح امید ساز شب تار خویش را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:تا گرفته است غم عشق گریبان ما را - میفتد لخت دل از دیده به دامان ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:می شود راز دل از جبهه نمایان ما را - نیست چون آینه پوشیده و پنهان ما را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:از شگفتیها چه میپرسی من دلگیر را - خنده میآید به حالم غنچهٔ تصویر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را - کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:سر به گردون میدهم این آهِ پُر تأثیر را - میزنم آتش به سقف این خانهٔ دلگیر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:وصفِ زلفِ یار عاجز میکند تقریر را - دوریِ این راه، کوته میکند شبگیر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:مُهرِ خاموشی کند کوتهزبان تقریر را - این سپر دندانه میسازد دمِ شمشیر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را - دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲:چرخ میداند عیار آه پرتأثیر را - میتوان در زخم دیدن جوهر شمشیر را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه را - چشم مخمور تو از نرگس کشد پیمانه را
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶:چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را - خانهٔ دیوان نهادم نام دیوانخانه را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۲۹:از خرابی، چون نگه دارم دلِ دیوانه را؟ - سیل، یک مهمانِ ناخواندهست، این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را - سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را - شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را - شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟ - سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را - سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را - شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟ - جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۴:زلف طرار تو می بندد زبان شانه را - در سخن می آورد لعل لبت پیمانه را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۵:بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را - ترک رفت و رو بود جاروب این ویرانه را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲:برده است گریه چون موج از دست من عنان را - ترسم که بار دیگر طوفان برد جهان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را - مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴:باز آ و تسلّی بده این دل نگران را - کز گریهٔ من بیم خرابی است جهان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۸:از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را - با قافله کاری نبود فرد روان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟ - خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۸:بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را - گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۹:بگذار شود زیر و زبر جسم گران را - تا چند عمارت کنی این گور روان را؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:گریبان گر نباشد چاک میسازیم دامان را - که دست شوق ما نشناسد از دامان گریبان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را - اگر در پله میزان ندیدی ماه کنعان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را - غبار خط لب بام است این خورشید تابان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را - رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را - مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را - که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟ - که سازد طفل بازیگوش کاغذباد قرآن را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را - پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را - که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۲:نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟ - که عینک هست میزان قیامت دوربینان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۳:به آسانی شود دلها مسخر گوشهگیران را - ید طولاست در صید مگسها عندلیبان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۴:کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را - که سازد کعبه در ایام موسم جمع دامان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۵:ز نقصان گهر باشد گرانخیزی بزرگان را - که خودداری میسر نیست گوهرهای غلتان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۶:نشاط ظاهر از دل کی برد غمهای پنهان را؟ - گره نگشاید از دل خنده سوفار پیکان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۷:عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را - سبیل خضر کن همچون سکندر آب حیوان را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴:دید تا ثابتقدم بر جادهٔ سودا مرا - برندارد یک نفس زنجیر سر از پا مرا
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۸:تهمت مستی است چون نرگس من ناکام را - ساقی دوران به دستم داده خالی جام را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را - نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:نیست از روی زمین سیری دل خود کام را - حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را - رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:کردهام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را - دیدهام در عینِ ناکامی جمالِ کام را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا - بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا - نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶:آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا - طشت آتش ریخت بر سر لاله حمرا مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶:مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما - نفسی راست توان کرد به ویرانهٔ ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:آب حیوان زند آب در میخانه ما - می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما - برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸:همچو بیدردان نه گل چیدن هوس باشد مرا - داغ سوزم شمعسان تا دسترس باشد مرا
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۲۷:چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟ - خون دل چندان نمییابم که بس باشد مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟ - خونِدل چندان نمییابم که بس باشد مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱:عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را - نمودم بوتهدار از نقش پا دامان صحرا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را - که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را - به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را - که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟ - محرک نیست حاجت، گرد سر گردیدن ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را - سفیدی جامه احرام باشد دیده ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را - به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵۴:به احسان همتم میکرد قارون اهل دنیا را - اگر میبود ممکن خرج کردن دخل بیجا را!
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴:نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را - حاجت روغن چرا باشد چراغ طور را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را - در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را - کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را - از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را - داغِ بیتابی چراغان کرد کوهِ طور را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:هواداری ندارم تا براندازد حجابش را - صبا شاید ز روی لطف بردارد نقابش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را - چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷:رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما - خنده زین رو بر بهار زعفران داریم ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما - در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰:به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را - که از هر حلقهٔ آن حلقه کردی نام سنبل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان - که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را - که خون رقص روانی می دهد تعلیم بسمل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟ - که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را - که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را - ز خود طرف کلاه غنچه بیرون آورد گل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را - نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را - که بی برگی به سامان می کند کار توکل را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵:گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را - آمد آن آبی که برد از پهلویم این مرده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را - حاجت زندان دیگر نیست خون مرده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را - بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۷:چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟ - چند در فانوس دارم این چراغ مرده را؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:یار گماشت بر سرم هجر خردربای را - از سر من که جز خدا واکند این بلای را
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۶:حرف خنک چه میزنی ای بت من خدای را - میروم اینک از درت گرم نکرده جای را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱:ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را - رشته آه در گره فکر گرهگشای را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰:کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را - با که گویم یا رب اکنون حال زار خویش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را - پردهٔ رویِ توکّل ساز، کارِ خویش را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵:تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را - نشکنم از چشمه کوثر خمار خویش را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸:بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را - تسکین دهم ز گریه به این حیله دیده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۵:آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا - در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰:از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا - برای دردمندانت در دارالشّفا بگشا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا - سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴:بر باد داد گل به هوایت رساله را - آتش گرفت در غمت اوراق لاله را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:مگذار بر زمین دل شبها پیاله را - از باده برگ لاله کن این داغ لاله را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را - ز فیض عشق آخر شاد کردم روح مجنون را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را - که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را - به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را - که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را - که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۰:نمی گردد حجاب از دورگردی لفظ مضمون را - سواد شهر نتواند مسخر کرد مجنون را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷:چنین که بهر لب یار میکنم جان را - برای لعل نکنده است هیچکس کان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱:به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را - بس است آب دهن آسیای دندان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را - گرفت خیل پری در میان سلیمان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۳:بهار شد که ببندند در گلستان را - شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۴:لبت به خون جگر شسته روی مرجان را - خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵:ببین به دور لبش خط عنبرافشان را - که چون شراب برون داده راز پنهان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را - که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را - که چشم شیر نگهبان بود نیستان را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۶:سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را - چه حاجت است به شمشیر تیزدستان را؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷:ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را - که خون مرده شمارند آب حیوان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۹۲:فراغبال محال است راست کیشان را - نشانه تنگ کند بر خدنگ میدان را
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:سوختم تا آن رخ تابان برآمد از نقاب - گرم میتابد برون آید چو از ابر آفتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۹:باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب - می شود نور علی نور از فروغ ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۰:از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب - آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب - چشم ظاهربین ز بی دردی کند جوهر حساب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۲:حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب - می دواند ریشه در دل از رگ تلخی شراب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۳:صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب - تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۴:می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب - برق عالمسوز را مانع نمی گردد سحاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۵:بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب - خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:عاشقین گوز یاشینه رحم ایله مز اول آفتاب - آغلاماق ایلن آپارماز اود الیندن جان کباب
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در صفت گرما و مدح شاه عباس دوم:بس که شد تفسیده عالم از فروغ آفتاب - چون پر پروانه می سوزد کتان در ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح نواب ظفرخان:این چنین هجران اگر دارد مرا در پیچ و تاب - زود خواهد خیمه عمرم شدن کوته طناب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۵:گریه مستانه بیمِیْ میکند ما را خراب - سیل بیکارست چون از خود برآرد خانه آب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۶:از ترحم حسن جولان مینماید در نقاب - ساقی از بیظرفی ما میکند در باده آب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۷:میشود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب - بیشتر گردد دعا در دامن شب مستجاب
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴:آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب - بختم افکند ندانم به چه تقصیر در آب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب - جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:اشکم از بیم توام آبلهٔ دل شده است - آه از دست تو بیدرد چه مشکل شده است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۳۷:از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است - از گل و لاله زمین یک طبق گل شده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹:عمر گریزپا نه همین همعنان توست - جان همچو سایه همرهِ سرو روان توست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۵:رزق وسیع در قدم میهمان توست - هر کس که میهمان تو شد میزبان توست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۶۶:شکرفروش مصر حلاوت زبان توست - پرورده کنار نزاکت میان توست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳:چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت - که دل ز پهلوی من عاقبت کنار گرفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۵:زمانه را گل روی تو در بهار گرفت - بهشت را خط سبز تو در کنار گرفت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱:در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفت - سرو از رشکِ قدت چون شمع کاهیدن گرفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۹:تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت - اشک گرم از دیده خورشید غلطیدن گرفت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست - سر کنم نغمهٔ دردی که همآوازی هست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۳:خلوت آینه را طوطی غمازی هست - هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲:به خاکساری من گرد بر زمین ننشست - چنان به خاک نشستم که کس چنین ننشست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۴:ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست - ز برق حسن، سیاهی بر این نگین ننشست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳:دل در سواد زلف کسی جا گرفته است - غافل وطن ز کوچه سودا گرفته است
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۰۸:این گردباد نیست که بالا گرفته است - از خود رمیدهای است که صحرا گرفته است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۴:این گردباد نیست که بالا گرفته است - از خود رمیده ای است که صحرا گرفته است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶:تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت - دست بر سر میزنم ای وای کار از دست رفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۹:تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت - تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸:نگار بسته به رنگی نمود جانان دست - کز آب و رنگ به خون شنسته است مرجان دست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۰:نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست - ز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶:دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت - وطن به سایهٔ بال همان گرفت و گذاشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت - چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴:دوش بر حالم چو گل آن بیوفا خندید و رفت - خار خار من تماشا کرد و دامن چید و رفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت - صد سخن سر کرد، اما یک سخن نشنید و رفت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت - خود از میانه پای کشید و مرا گذاشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۸:دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت - اغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵:آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است - مردم گمان برند که بسمل طپیده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۵:هر کس بیاض گردن او را ندیده است - افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۶:لعلت به خنده پرده گل را دریده است - آیینه از رخت گل خورشید چیده است
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۶۷:دل بی خیال طایر شهپر بریده است - بی فکر روح پای به دامن کشیده است
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۶۸:از پسته تو شور ملاحت چکیده است - صبح صباحت از گل رویت دمیده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۷:آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست - شاید که رسم مهر درین روزگار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۴:ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست - ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۵:دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست - رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۷:ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست - این گوشمال هیچ کم از گوشوار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۸:ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست - دریای بی قراری ما را کنار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۹:در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست - در رشته گسسته گهر را قرار نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹:دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست - هادی ما رهبر ما مرشد ما پیر ماست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۲:دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست - حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳:دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست - باز مجنون پی آبادی صحرا برخاست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۶:نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست - که درین آینه، جوهر به تماشا برخاست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴:گدای کوی خوبان پادشاه است - به دستش کاسه از خورشید و ماه است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۹:ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است - بر این حرف بلندم نی گواه است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۷۰:ز پیری حاصل من مد آه است - که دود شمع کافوری سیاه است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۰:خصم جان دشمن دل و دین است - عشق بیباک را چه آیین است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۶:مژه ام جلوه گاه پروین است - گل خورشید طلعتان این است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۱:از لبت راه حیات تازهای رو داده است - ماهی بریان در آب زندگی افتاده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۸:بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است - عشرت روی زمین از مردم افتاده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۰:در بهاران بزم عیش میکشان آماده است - جوش گل هم شاهد و هم مطرب و هم باده است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۰۹:یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است - بی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۴:دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت - برفشاندم آستین از غم گریبان را گرفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۹:سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت - طوطی خوش حرف از آیینه میدان را گرفت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۰:زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت - سبزه بیگانه آخر این گلستان را گرفت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۵:سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت - عرض کردم جان و دل از هر دو بیپروا گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۷:در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت - بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۸:همت مردانه ما از می حمرا گذشت - کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۹:می توان با همت سرشار از دنیا گذشت - موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۷:گیرم بر تو قدر محبت نمانده است - کم کن جفا به بنده که طاقت نمانده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۰:با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است - گرمی در آفتاب قیامت نمانده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:جایم به قدر جبهه بر آن خاک در بس است - از بهر سجده همچو نگین اینقدر بس است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۱:خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است - سرمایه فراغت من اینقدر بس است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۹:نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست - که به هر کوچه تو را سلسله برپایی هست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۵:چمن سبز فلک را چمن آرایی هست - زیر این زنگ، نهان آیینه سیمایی هست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:آن طفل گلعذار خریدار بلبل است - گل داغ رشک گرمی بازار بلبل است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۶۲:چندان که خار در پی آزار بلبل است - در زیر چشم (غنچه) هوادار بلبل است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶:در دل من هوس چاک گریبانی هست - خاطرم مایل دامان بیابانی هست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۴:به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست - ننهم پای در آن خانه که دربانی هست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸:نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست - دل چو بلبل ز برم مست و غزلخوان برخاست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۷:قد موزون تو روزی که به جولان برخاست - هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۸:خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست - رگ ابری است که از چشمه حیوان برخاست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱:کس چو من حسرتکش آن لعل شکربار نیست - زهر دارم در دهان و زهرهٔ اظهار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۸:(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست - گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۹:توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست - راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۰:پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست - جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱:عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست - هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۲:افسر زرین سر آزاده را در کار نیست - نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست - غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۴:رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست - پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۹:جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست - رو به هر جانب که می آری به جز دیوار نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳:رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است - جانم به چشم دست و گریبان نشسته است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۸:از رفتن تو باغ پریشان نشسته است - گل در کمین چاک گریبان نشسته است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴:تیزدستیهای مژگان تو را تا دیده است - از تحیر تیغ دم در خویشتن دزدیده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۴:من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است - رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۵:مهربانی از میان خلق دامن چیده است - از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۶:در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است - بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۸۰:گل ز تیغ غمزهاش در خاک و خون غلتیده است - چشم خورشید از غبار خط او ترسیده است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۲:بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است - هر که او را در قبا دیده است، عریان دیده است!
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲:کسی بهسان تو بیدادگر نیامده است - به کینهجویی تو تیغ برنیامده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است - نمک به پرسش داغ جگر نیامده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵:یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست - شمعی است داغ عشق که در محفل تو نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴:تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست - شمعی است روی گرم که در محفل تو نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۶:گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست - کی توان پهلو تهیکردن ازو آخر دلست
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۸۵:گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست - صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۳:نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست - کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۶:چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست - رنگ زرد آفتاب از آتش سودای اوست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۶:بی محابا در میان نازکش انداخت دست - ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۳:محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست - بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۵:وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست - جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست - نوشته است خط قتلم از جبین پیداست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۷:خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست - ز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱:تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است - سامان دیگر از پی این سر چه حاجت است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟ - این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰:شکر میگویم که از من خاطری دلگیر نیست - هیچکس نالان ازین دیوانه جز زنجیر نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۴:وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست - دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۵:روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست - در گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۶:حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست - عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱:یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است - یک گل چون عارض تو گلستان نداشته است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۰:یک دل هزار زخم نمایان نداشته است - یک گل زمین هزار خیابان نداشته است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۳:دل نمیدانم که دور از من کجا افتاده است - اینقدر دانم که جای در بلا افتاده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۱:خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است - آسمان این پشته را در زیر پا افتاده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت - آیا چه در ضمیر تو ابروکمان گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۵:روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت - چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۴۱:گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت - گر بگذری ز وادی جان می توان گذشت
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲:گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست - شکر لله به منت عشوهٔ پنهانی هست
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۵۴۳:نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست - هیچ کس را خبر از آمدن و رفتن نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۵:گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است - آتش در آشیانهٔ بلبل فتاده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۷:چشم قدح به جلوه مینای باده است - این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۸:نقش و نگار دشمن دلهای ساده است - جوهر به چشم آینه موی زیاده است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:به لب رسیدن این جان زار نزدیک است - گمانم اینکه شب هجر یار نزدیک است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۱:به غم نشاط من خاکسار نزدیک است - خزان من چو حنا با بهار نزدیک است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۲:ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است - قرارگاه دل بیقرار نزدیک است
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۸:دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ - خواهم که دهم رخصت اظهار و دگر هیچ
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۶:ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ - قانع شده با نقطه ز پرگار و دگر هیچ
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۰:عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح - آفتابی سر زد از چاک گریبانم چو صبح
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۱:چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح - رفته رفته می کند گل داغ پنهانم چو صبح
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۴:صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد - شود که طالع ما سر ز خواب بردارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۸:ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد - ز جلوه تو قیامت حساب بردارد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵:هرچند او مرا به بدی یاد میکند - یادش بهخیر خاطر من شاد میکند
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۶۰:بشنو که پیر دیر چه ارشاد میکند - می خور که می تو را فرح آباد میکند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۹:هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکند - اول مرا به برگ گلی یاد میکند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷:آن شوخ ز دلها چه خبر داشته باشد - طفل است ز دنیا چه خبر داشته باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹۱:چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد - آن بیخبر از ما چه خبر داشته باشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۲:در کشور تو دید به درمان نمیرسد - یک سر درین دیار به سامان نمیرسد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۱:هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد - هر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۲:عمری گذشت و نامهٔ جانان نمیرسد - دیری است پیک مصر به کنعان نمیرسد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۶:سرم مرهون سودای تو باشد - دلم ممنون غمهای تو باشد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۵۶:نه هر دل جای سودای تو باشد - دلی کز جا رود جای تو باشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:سروی نگشته بود درین گلستان بلند - روزی که بود نام قدت در جهان بلند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱۴:شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند - کز شش جهت نگشت صدای کمان بلند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶:ز هر کسی به جهان یادگار میماند - به کوی یار ز ما هم غبار میماند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹۳:نه گل نه لاله درین خارزار می ماند - دویدنی به نسیم بهار می ماند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۸:اشکم به سر دویده به محبوب میرسد - هرکس بلی به سعی به مطلوب میرسد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸۳:از گرد راه قاصد مطلوب می رسد - روشنگر دو دیده یعقوب می رسد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۷:من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد - بوی گل آمد و با مرغ گرفتار چه کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۰:برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد - تا بدانی که به من شعله دیدار چه کرد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۵:دل ز پهلوی غم او شادمانی میکند - در پناه درد او جان زندگانی میکند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۰:تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی میکند - خون ما افسردگان رقص روانی میکند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:کسی معنی حسن فهمیده باشد - که چون تو نکوصورتی دیده باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱۰:چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد - که زخمی به درویش نخندیده باشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۱:دلم ز کوی تو در خون نشسته میآید - چو نیشها برگ جان شکسته میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰۲:به پرسش من در خون نشسته میآید - چراغ طور به بالین خسته میآید
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۳:در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد - اینها به تو ای شوخ پسر خوب نباشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹۵:شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد - شهباز نظر دوخته محجوب نباشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۴:ز مهر روی تو آیینه ماه میگردد - ز دیدن تو نمدپوش شاه میگردد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹۷:سری که در ره او بی کلاه می گردد - فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸:دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد - همچون مجروح که از مشکفروشان گذرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳۸:کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد - همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۲:چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور میسازد - دل قانع مزاجم با نگاه دور میسازد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۶:چراغ حسن را دامان خط مستور میسازد - غباری خانه آیینه را بینور میسازد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۷:نمک داغ مرا چون مرهم کافور میسازد - که از بادام تلخی دور، چشم شور میسازد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۵۵:تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد - به خم گردیدن از خود سیل را پل دور می سازد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۶:تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد - یک مشت خاک تا کی بر باد رفته باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷۰:دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد - خوابی که از خیال است از یاد رفته باشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲:دلم در سینه کز داغ غم جانانه میسوزد - چراغ تیره را ماند که در غمخانه میسوزد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۷۰۲:شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی - به پایان تا رسد یک شمع، صد پروانه میسوزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۵:اگرچه شمع کافوری خرد در خانه میسوزد - چراغ از چشم شیران بر سر دیوانه میسوزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۶:خمار می مرا در گوشه میخانه میسوزد - شراب من چو داغ لاله در پیمانه میسوزد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۵:اینچنین گر ستم از دست تو بر دل برود - روزی از گریهٔ من پای تو در گل برود
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۸۲۰:یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟ - این نه موجی است که از خاطر ساحل برود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷۵:یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟ - این نه موجی است که از خاطر ساحل برود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷۶:هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود - دایم آواره بود هرکه پی دل برود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۸:دل دگر از یاد سروی گریه پیرا میشود - باز کار اشک چون فواره بالا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۲:عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود - در میان شیر خالص موی رسوا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۳:با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟ - تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۴:دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود - سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۵:خانهای کز نور حسن او مصفا میشود - حلقه بیرون در محو تماشا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۶:هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود - خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۷:گر به این دستور قد یار رعنا میشود - ناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۸:آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود - غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۰۴:از شراب لاله گون همت دوبالا می شود - هر که نوشد آب این سرچشمه رعنا می شود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰:به هواداری زلفت چو صبا برخیزد - آه سودازدگان هم ز قفا برخیزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰۲:دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد - خضر چون سبزه ز بوم و بر ما برخیزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰۳:چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد - زنگ از آیینه بینایی ما برخیزد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:آن چشم را ببین به چه ناز آفریدهاند - خونریز و مست و عربدهساز آفریدهاند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵۰:گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند - ما را نیازمند به نازآفریده اند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۰:دلها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند - جانها خراب گردش پیمانهٔ تو اند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲۴:نه آسمان سبو کش میخانه تواند - در حلقه تصرف پیمانه تواند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۲:در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود - شمع جانم هر نفس در رهگذار باد بود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۳:آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود - روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۳:به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد - که طاقت در بدن چون رفتن بسیار نگذارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۸:خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد - اگر از پا درآید پشت بر دیوار نگذارد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۳:تن من از تب و جانم ز تاب میسوزد - ز دل مپرس که در اصطراب میسوزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱۰:نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد - چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۴:دل بیتوام ز سیر چمن وا نمیشود - چشمم به روی سرو و سمن وا نمیشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹۰:تا غنچه شکایت من وا نمی شود - این عقده ها ز زلف سخن وا نمی شود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶:مرا آن روز گریان آفریدند - که دامان بیابان آفریدند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲۵:ترا چون صبح خندان آفریدند - مرا چون ابر گریان آفریدند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۸:به روی بستر افگندی نزارم اینچنین باشد - نیفگندی نظر بر حال زارم اینچنین باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۱:به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد! - به آب جلوه ننشاندی غبارم، این چنین باشد!
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۵:خوبان که دوای دل بیمار فروشند - چون نوبت ما میرسد آزار فروشند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱۳:آنها که به فردوس رخ یار فروشند - از سادگی آیینه به زنگار فروشند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶:نازکدلم شکایت سنگ جفا نکرد - این شیشه همچو اشک شکست و صدا نکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶۳:خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد - رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۲۱:کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟ - رنگ شکسته راز دلم برملا نکرد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۱:ز بزم غیر چو مست و خراب میآید - به بزم ما ز در اجتناب میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹۷:مرا تعجب از آن پُرحجاب میآید - که در خیال چهسان بینقاب میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹۸:مرا تعجب از آن پُرحجاب میآید - که در خیال چه سان بینقاب میآید
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۳:دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد - جز ناله جرسوار دگر هیچ ندارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴۳:آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد - جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۰:دل ز پهلونشینیهای این غمگین به تنگ آمد - زهی قسمت ز من همصحبت دیرین به تنگ آمد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۲۴:عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید - مراداغ دل گم گشته از نو تازه میگردد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۷۰۶:گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد - کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمیخیزد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۸۷۸:زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمیداند - که بوی پیرهن چشم چون دستار میباید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۱:زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند - فضای آسمان را حلقه فتراک می داند
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۹:کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟ - که انگشت از اشارت کردنش چون شمع درگیرد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۸۵:نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد - دل سنگ از برای ماتم فرهاد می سوزد
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۳۱:به فریاد کس از خواب صبوحی برنمیخیزد - مگر بر دست و پای آن پریرو آفتاب افتد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۴:به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد - چنان خورم دل خود را که کس کباب نخورد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹۱:ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد - ز چشمه گهر شاهوار آب نخورد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۶:از صبا نکهت گیسوی کسی میآید - زخم دل مژده که مشکیننفسی میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳۴:دعوی عشق ز هر بوالهوسی میآید - دست بر سر زدن از هر مگسی میآید
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۰:گر قدسیان دهان تو یکبار بو کنند - دیگر کجا به غنچه فردوس رو کنند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲۱:مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند - تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲۲:روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند - بر روی چاک سینه ما در فروکنند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۲:ماه نو ابرو کشید و این اشارت میکند - مصرعی کز طبع عالیزاد شهرت میکند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۷:سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند - مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۴:سرو مهر من دل از لطف تو لرزان میشود - بر سر من سایهات ابر زمستان میشود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۴:هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود - خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۵:از گلستانی که بلبل روی گردان می شود - شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۶:هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود - ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود - چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۸:زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود - چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۹:گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود - خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۰:عاقبت کار نظربازان به سامان می شود - گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۱:کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود - مجلس ما از گل ابری گلستان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۲:در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود - برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۳:دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود - چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۰۷:عمر اهل دولت از احسان دو چندان می شود - رشته هستی دو تا از مد احسان می شود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۵:شانه چون دست آن بت چین را به گیسو میزند - او ز روی بیدماغی چین به ابرو میزند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۶:چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو میزند - غنچه در پیش گل روی تو زانو میزند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۷:شانه چون بر زلف خود آن عنبرینمو میزند - در بیابان داغهای لاله را بو میزند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۵:خاک در تو همره باد صبا رسید - چشم مرا ز غیب عجب توتیا رسید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱۴:از ناله عندلیب به برگ ونوارسید - رهرو به کاروان ز صدای درا رسید
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۷:بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند - هست بر گردنم از تیغ تو احسانی چند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹۴:کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند - در ره سیل حوادث، ده ویرانی چند
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۵:شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود - چون نیک بدیدیم دل سوخته جان بود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱۹:در کودکی از جبهه من عشق عیان بود - گهواره ز بیتابی من تخت روان بود
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶:غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد - دست بر من یافت دشمن دوستداران را چه شد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۵:جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟ - دل به جان آمد ز وحشت دل شکاران را چه شد؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۷:یارم از لطف به لب کار مسیحا میکرد - کشتگان ستم خویشتن احیا میکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۳:آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد - لب میگون تو را کاش تماشا میکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۴:از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد - سیر پرگار درین نقطه تماشا میکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۵:بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد - مشق نظاره آن قامت رعنا میکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۶:حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد - عشق در پرده زنگار تماشا میکرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶۷:در چمن جلوهگر آن قامت رعنا میکرد - ناله فاخته را سرو دو بالا میکرد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۲:بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید - به حق ناز که ضبط عنان ناز کنید
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۱۳:رسید یار و در غصهام فراز کنید - سرود عیش به چنگ و چغانه باز کنید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳۲:حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید - زمیزبان سیه کاسه احتراز کنید
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۳:نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد - شب وصال دل و جان نثار باید کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷۵:رسید موسم گل ترک کار باید کرد - نظاره گل روی بهار باید کرد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۸:به کف پیمانه گل بر سر چهها رنگ حنا دارد - نگار من برای غارت هوشم چهها دارد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۲۷:ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن - چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۲:کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد - که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۳:مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد - چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۴:کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ - که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۹:غم ندارم گر به غربت روزگارم میکشد - میکشد این هم که دور از کوی یارم میکشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۵:زخم گل آب از نوای آبدارم میکشد - شور بلبل خجلت از جوش بهارم میکشد
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۱:اشک من تا دامن محشر نمیگیرد قرار - بس که غلطان است این گوهر نمیگیرد قرار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۵:خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار - تا بود درشیشه می ساغرنمی گیرد قرار
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۹:صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار - به مردمی ز من این توتیا دریغ مدار
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۲۸۰:صبا ز چشم من این خاک پا دریغ مدار - به مردمی ز من این توتیا دریغ مدار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸۲:چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار - ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۷:کشتی و سرزنش کندم طعنهزن هنوز - سر رفت و وا نشد ز سرم دردسر هنوز
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱۴:از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز - نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۹:رفتی و فتاد از نوا ساز - هرچند زدم نداد آواز
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۲:ای چشم تو پرده دار اعجاز - مژگان تو سایه پرور ناز
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۳:کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس - همچو می در شیشه گردیدیم عریان در لباس
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۴:روز روشن را شب تارست پنهان در لباس - چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۷:تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس - غیر من یارب گرفتارش مبادا هیچکس
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۵:درد پیری را جوانی می کند درمان و بس - آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۶:می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس - نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۱:تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش - بنوش یک دو سه جامی و خود گلستان باش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹۹:ز خارزار تعلق کشیده دامان باش - به هر چه می کشدت دل ،ازان گریزان باش
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۶:چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش - گرد سر کردم تو را گاهی بگردان خوی خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲۰:می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش - می کنم تا هست ممکن حفظ آب روی خویش
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۶۷:حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش - گل ز شبنم می نهد آینه بر زانوی خویش
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۷:هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش - اخگرم من که کنم خواب به خاکستر خویش
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷:ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش - ما و دریا نمودیم به هم گوهر خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹۲:نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش - دست ماهمچو سبو ماند به زیر سر خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹۳:رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش - نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹۴:ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش - ما و دریا چو نمودیم به هم گوهر خویش
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۱:دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش - کهن ویرانهای دارم که نتوان کرد آبادش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲۶:چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟ - ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۷:به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع - دهند اجر کسی را که کرده قرآن جمع
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳۱:ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع - که خویش را نکند آب در گلستان جمع
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۹:گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ - کردهام در زندگی از داغ دل روشن چراغ
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴۲:هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ - میجهد شبهای تار از دیده روزن چراغ
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۸۷:لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ - بعد ازین در خواب بیند دیده روشن چراغ
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴:روز ازل که گشت غمت آشنای دل - دل مبتلای غم شد و غم مبتلای دل
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶۲:چرخ است حلقه در دولتسرای دل - عرش است پرده حرم کبریای دل
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۰:ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل - نرسیده است به گوش تو مگر زاری دل
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴۱:مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل - که شب زلف بود زنده زبیداری دل
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴۲:تو و آوازه خوبی و من و زاری دل - تو و بیماری چشم و من و بیماری دل
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۲:از بس به راه شوق تو شد بیقرار دل - میافتدم قدم به قدم از کنار دل
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶۱:از سوختن زیاده شود برگ و بار دل - چون داغ لاله است درآتش بهار دل
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۷:درد دلی به پیش تو اظهار میکنم - کارم به جان رسیده به ناچار میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۲:آغاز خط مفارقت از یار میکنم - در نوبهار پشت به گلزار میکنم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۰:نمیسازد هوای جز هوای خانهٔ خویشم - مبر سوی چمن ای همدم از کاشانهٔ خویشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۶:ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم - ز معنیهای رنگین باده پیمانه خویشم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۹:چون شمع ما به کعبه و بتخانه سوختیم - هرجا به داغ حسرت جانانه سوختیم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶۷:داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم - قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۶:دارم اگرچه دست به کاری که داشتم - هستم دلآرمیده به یاری که داشتم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹۳:از دست رفت دامن یاری که داشتم - سیماب شد شکیب و قراری که داشتم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۱:به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم - ز خود مانند صبح از راه چاک پیرهن رفتم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۴:ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من - به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸۸:به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم - به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۸:گریبان گر به قدر حسرت دل چاک میکردم - ز اشک رحم دامان فلک نمناک میکردم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۰۱:اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم - همان در خانه خود کعبه را ادراک می کردم
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۰۸:به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم - ز هر پیمانه ای خون در دل افلاک می کردم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۰:ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار میبستم - به خون دیده نقش خویش بر دیوار میبستم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸۶:ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم - سر شوریده منصور را بر دار می بستم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۸:ز حرف ناصح دمسرد ترسیدن نمیدانم - به رنگ شعله از هر باد لرزیدن نمیدانم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۹:گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری - که چون خالی شدم از باده، خندیدن نمیدانم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸۰:چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم - اگر گل از گریبانم دمد چیدن نمی دانم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۸:تا سیه شد از خط مشکین جانان خانهام - گشت خون نافه نور شمع در کاشانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۴:بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام - جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۵:از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام - میکشد از لفظ دامن معنی بیگانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۶:مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ - هرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۷:نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام - در بهاران از زمین سر بر نیارد دانهام
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۹۲:میتراود وحشت از بوم و بر کاشانهام - دارد از چشم غزالان حلقه در خانهام
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۴۴:اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانهام - چون نگین هموار شد با فرش، سقف خانهام
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۹:به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم - مپرس ای بیمروت تا تو را دیدم چهها دیدم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱۹:پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم - بحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۳:برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم - که را بر لاله و گل هست احسانی که من دارم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۱:ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان - اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴۱:زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم - به صد دریا نگردد پاک, دامانی که من دارم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۲:جستوجوی شمهای درد و غم او میکنم - تا برم به وی در هر خانه را بو میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲۳:قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم - می روم با آستانش کار یکرو می کنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲۴:پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم - با نقاب بی مروت کاریکرو می کنم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۹:ز وصل آن گلاندام است تا بیبهره آغوشم - بود پشتارهای چون خارپشت از خار بر دوشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۱:چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم - که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۲:نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم - ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۳:به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم - نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۹:چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن - خط پشت لبش دیدن به روی سبزه غلطیدن
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۴۰۴:بود گو نکتهگیریها بجا نتوان پسندیدن - که حال شمع گردد تیره در هنگام گل چیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰۸:میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن - ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰۹:به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن - نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۱۰:ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن - می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۱۱:مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن - که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۸:مده به یاد من دلفگار خندیدن - چو زخم نیست مرا سازگار خندیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲۶:مباش درصدد بی شمار خندیدن - که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۹:خوشا رهرو که تا منزل رسیدن - نیاساید چو سیلاب از دویدن
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۰:فتاد از ضعف نبضم از طپیدن - دگر نتوان به درد من رسیدن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴۰:مکن منع تماشایی ز دیدن - که این گل کم نمی گردد به دیدن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۱:مینهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین - میگذارد منت روی زمین را بر زمین
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷۶:سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین - آسمان رنگ قیامت ریخت گویا بر زمین
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۳:نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن - گو بکش هرکس که خواهد از بر ما پیرهن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵۸:دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن - بر چراغ مرده ما شد مسیحا پیرهن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۵:سرو روان من گذر افکن به سوی من - تا آب رفته باز بیاید به جوی من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۳:شد خشک از گشودن لب آبروی من - آخر چو غنچه جام تهی شد سبوی من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۴:نازکترست از رگ جان گفتگوی من - باریک شد محیط چو آمد به جوی من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۵:زین گریه ها که هست گره در گلوی من - پیدا شود دو زخم نمایان به روی من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۷:هجر تو کرد بس که سیه روزگار من - داغ است شمع از غم شبهای تار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۱:همچشم آبله است دل اشکبار من - در پرده دل است گره نوبهار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۲:دایم به یک قرار بود مشت خار من - چون آشیان خوش است خزان و بهار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۳:دلدار رفت و برد دل خاکسار من - یکبار شد ز دست کند و شکار من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۸:غم دوش در عزای دل مبتلای من - میکرد خاک بر سر و میگفت وای من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۱:گمراه شد ز غفلت من رهنمای من - گردید میل چشم عصاکش عصای من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۲:آرد به وجد سوختگان را نوای من - مردافکن است باده مردآزمای من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۰:ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن - ز من گدا سجودی ز سر نیاز کردن
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۰۳:ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن - که به جامه های صورت نتوان نماز کردن
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۷۴:ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن - که به جامه های صورت نتوان نماز کردن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۳:گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن - سوهان به روح من مزن این نازنین مزن
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۳:خاکم به چشم در نگه واپسین مزن - زنهار بر چراغ سحر آستین مزن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶۹:خاکم به چشم در نگه واپسین مزن - زنهار بر چراغ سحر آستین مزن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۷:کمر بستی به کین من نشستی در کمین من - چه داری نازنین من به این خاطر حزین من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۴۱:ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من - ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۵:صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن - گریهٔ بر رغم این پیر خنک آغاز کن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۶۹:بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن - باده شیراز را در شیشه شیراز کن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷۰:مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن - دانه دل را سپند شعله آواز کن
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۴۷:مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن - گریه را آگاه گردان، ناله را آواز کن
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۱۸:مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن - گریه را آگاه گردان، ناله را آواز کن
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۷:نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران - کین فصل میدهد یاد از وصل گلعذاران
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۸:در خون نشاند دل را مژگان دلشکاران - یک تن چهسان برد جان از فوج نیزهداران
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۴:اشکی که از ندامت ریزند باده خواران - شیرازه نشاط است چون رشته های باران
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۹:خوش آن شبها که در گوشش حدیثی میرسید از من - گهی افسانه گفته ماجرای می شنید از من
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۲:نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من - به این شادی که باری خاطری یار آرمید از من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۴:ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من - وگرنه همچو نخل طور آتش می چکید از من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۸:مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من - که تا نگریستم هرگز نیاید در کنار من
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱:به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من - به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۱:سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من - به یک خمیازه گل می شود آخر بهار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۲:به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من - به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۸:خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او - دل اکنون داغ میگردد ز سیر لالهزار او
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹۵:نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او - که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۹۶:پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او - که یک دم بر زمین ننشیند از دوش و کنار او
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۲:شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو - کباب بس نکند از گریستن بی تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۱:شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو - به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۲:زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو - گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۴:باش ای گل عم یکساله ز بلبل بشنو - بعد دیری به چمن آمدهای زود مرو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰۷:کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو - مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۶:ای عرش فرش در حرم کبریای تو - کون و مکان همه بود زیر لوای تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۲:مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو - آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۴:در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو - عالم پُر است از تو و خالی است جای تو
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۵:خدا برد به کجا میروی شتابزده - پی کدام دل دیگر اضطراب زده
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۰۷:عرق به برگ گلت می دود شتاب زده - نگاه گرم که این نقش را بر آب زده؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۸:ای خدا آگهی از حال من زارش ده - یعنی اندک خبری زین غم بسیارش ده
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۴:یارب آشفتگی زلف به دستارش ده - چشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۲:من آتش به جان را میکشی رنجیده رنجیده - بکش این شمع را همچون سحر خندیده خندیده
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۰:که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟ - که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۵:دل از جفای عشق کشیدن چه فائده - خون گشتن و ز دیده چکیدن چه فائده
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲۳:در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟ - در وقت عزل شکوه شنیدن چه فایده؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۷:ناصح فریب نرگس فتان ندیدهای - جنگ گریز لشکر مژگان ندیدهای
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۸۶:آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای - آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۵۷:آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای - آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۱:دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی - که از سود و زیان من ندارد هیچ پروایی
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۰:نباشد همچو من در کوچهٔ زلف تو شیدایی - گرفتار است جان ز آشفتگی جای دلم جایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۸۷:نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی - به صحرا می روی، از خانه آیینه می آیی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۸۸:ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی - الف را هیچ حرفی برنمی آرد ز رعنایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۸۹:شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی - میان عندلیبان دگر افتاده غوغایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۰:مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی - که دارد هر حبابش در گره طوفان خودرایی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۲:ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی - باری خبری ده که چه گفتی چه شنیدی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۴۸:یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی - پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۶:کشتی به غمزه خلق خدا بیجنایتی - یا آیتی به من بنما یا روایتی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱۴:ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی - وز لعل آبدار تو کوثر روایتی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱۵:ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی - از خوبی تو قصه یوسف حکایتی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۱:تو تا کی حالدل پرسیده باشی - به طفلی مرغ بسمل دیده باشی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۸:اگر بی پرده خود را دیده باشی - گل از فردوس اینجا چیده باشی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۸:به این دماغ که بر اوج کبریا داری - نگاه لطف به افتادگان کجا داری
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۵۴:غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟ - به سرمه چشمی و چشمی به توتیا داری
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۱:رسد هر دم مرا بر دل شکستی - ندارد دهر چون من زیردستی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۳:خرابم کرده چشم نیم مستی - که دارد همچو مژگان پیشدستی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۴:دگر ای باد صبا روحفزا میآیی - نکهت زلف که داری ز کجا میآیی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴۱:بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟ - که به صد ناز در اندیشه ما می آیی؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۵:شدم پیر و میگویم ازناتوانی - دریغا جوانی دریغا جوانی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸۲:ورق تا نگردانده باد خزانی - غنیمت شمر نوبهار جوانی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۹:افتاده است بر سر ما بار زندگی - خواهیم مرد در ته دیوار زندگی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲۵:آسودگی مجو ز گرفتار زندگی - سرگشتگی است گردش پرگار زندگی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۱:بیتو در اسباب عیش افتاده از بس دشمنی - خورده از دست سبو مینا پیاپی گردنی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۸:جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی - یوسف از چه برنمی آید ز بی پیراهنی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۹:برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی - با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۰:ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی - وز نسیم جلوه ات هر آتشی را دامنی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۴:مگر دل گریه سر کرده است جایی - که میآید به گوشم هایهایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۷۱:مکن ای بی وفا ناآشنایی - در آتش سوخت گل از بی وفایی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۹۰:محبت چون کند زورآزمایی - شکست آرد به قلب مومیایی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۹۱:مرا چون نیست طالع ز آشنایی - همان بهتر که سازم با جدایی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۶۱:محبت چون کند زورآزمایی - شکست آرد به قلب مومیایی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۶۲:مرا چون نیست طالع ز آشنایی - همان بهتر که سازم با جدایی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۵:ز تأثیر محبت دل به زلفش سر کند بازی - به این جرئت کجا با مار افسونگر کند بازی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۶۶:از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی - ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۹:اگر دستم رسد بر خطتراشیهای خوشرویی - فرونگذارم از اصلاح او هرگز سر مویی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۳:ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی - چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۱:تا تو رفتی درد شد صاف ایاغ زندگی - تیرگی چون لاله گل کرد از چراغ زندگی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۳:گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی - آه باشد سرو پا برجای باغ زندگی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۶:زهی نگاه تو سرگرم فتنهپردازی - ز ترکتاز تو در لرزه ترکی و تازی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۶۰:مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی - به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۳:هزار گونه الم هست و دلفگار یکی - هزار حیف نمیدانی از هزار یکی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۶۹:ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی - یکی هزار شد چون شود هزار یکی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۶:آنکه بردهست دل و دین من از ایمایی - چشم آیینه ندیدهست چو او زیبایی
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۷:کارم افتاد عزیزان به بت خودرایی - که ندارد ز وجود و عدمم پروایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴۳:عیش فرش است در آن محفل روح افزایی - که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴۴:باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی - کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۱:شکوهٔ آن بیوفا بسیار دارم دیدنی - از گلی در دل هزاران خار دارم دیدنی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۲:حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی - خوابها در دیده بیدار دارم دیدنی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۶:به پیریام شده رهزن جوان خودرایی - خدانترس بتی خودپسند خودرایی
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۷:مرا دلیست چه دل کوچهگرد رسوایی - هزار پاره و هر پاره در گرو جایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۸۵:فکنده شور محبت مرا به صحرایی - که موج می زند از هر کنار دریایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۸۶:گرفته است مرا در میان تماشایی - که در خیال نیاورده هیچ بینایی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۸۷:ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی - سفینه ای است که گردیده است دریایی
-
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۸:غیر شاد است ز وصل ای غم هجران مددی - دور دیگر شدهای گردش دوران مددی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰۵:می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی - پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۴:دل ز رنج سفر عشق خراب است مرا - چشم چون آبله زین راه پر آب است مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴:تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا - تریِ بدگهران عالمِ آب است مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۹:بس که در هر صورت آزار است دامنگیر ما - بستر بیمار گردد صفحهٔ تصویر ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما - گردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما - لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۱:سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما - راه بیرون شد ندارد کوچه زنجیر ما
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲:از پا فکنده قامت رعنای او مرا - بر سر چه آمده است ز بالای او مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۲:سرگشته ساخت خالِ دلارای او مرا - پرگار کرد نقطهٔ سودای او مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۳:همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را - کند میگردد درین دعوی زبان شمشیر را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:چربنرمی میکند کوتهزبان شمشیر را - سخترویی میشود سنگِ فِسان شمشیر را
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۴:پرتو آن مهجبین بیتاب میسازد مرا - دیدن آن سیمتن سیماب میسازد مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا - تابِ آن موی میان بیتاب میسازد مرا
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۵:کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا - چو صبح چاکِ گریبان شگفته کرد مرا
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱۴:بود به قدر نگین اعتبار خاتم را - بلند چون نشود از تو قدر خانهٔ ما
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۵:درین زمان که عقیم است جمله صحبتها - کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶:ز دست راست ندانستمی اگر چپ را - چه گنجها به یمین و یسار داشتمی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۹:زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا - نهال قد تو برهان عالم بالا
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۵:در غم دل چون ز خون رنگین کنم این دیده را - سرخ پوشیدن مناسب نیست ماتمدیده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را - پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را - توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را - می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۸:پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟ - چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۱:نیست پروای علایق طبع وحشتدیده را - خار نتواند گرفتن دامن برچیده را
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۸:نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا - چه مجال است که گردد شکر از شیر جدا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست - نشود هیچ مرید از قدم پیر جدا!
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۴۲:شد اسیرِ آن زنخندان دیده و دانسته دل - من چه سازم چارهٔ این خود به چاه افتاده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را - فرش کردم در ره می دامن سجاده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را - تخم خال عیب باشد این زمین ساده را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را - این سبو از خود برآرد در شکستن باده را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۹:خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را - سرمه ای در کار بود این چشم برف افتاده را
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۴۳:خداوندا ترحّم را بگو این سختگیران را - وگرنه پارهٔ صبری عطا کن ما اسیران را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را - نیستان مانع از جولان جرأت نیست شیران را
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۷۶:زان شوخ دل به نامه و پیغام شاد نیست - بر گفته و نوشتهٔ او اعتماد نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:در چار باغ دهر نسیم مراد نیست - از ششدر جهات، امید گشاد نیست
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۲:شب فراق ر بس عرصه بر دلم تنگ است - میان چشم من و خواب تا سحر جنگ است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:حضور سوخته عشق در دل تنگ است - که آرمیده بود تا شرار در سنگ است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۴:گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است - سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۱۹:شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است - علاج دردسرم حسن صندلی رنگ است
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲۸:درد دلم ز رنگ رخم گرد میکند - دیگر چه گویمت که سرم درد میکند
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۹۴:چندان که ممکن است کسی مردمی کند - دم را چرا علم کند و کژدمی کند؟
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۴۷:کی خستهٔ غمت به مسیح التجا برد - حاشا که دردمند تو نام دوا برد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴۰:کو سرو قامتی که دل من ز جا برد - زنگ از دلم به یک نگه آشنا برد
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۵۱:راز درون پرده ز اشکم به در فتاد - این طفل بیزبان چه بلا پرده در فتاد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳۹:خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد - سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۷۱:داغت بس از فنا به مزارم بهار کرد - چندان که مشت خاک مرا لالهزار کرد
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱:داغت پس از فنا به مزارم بهار کرد - چندان که مشت خاک مرا لالهزار کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵۸:آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد - آسوده اش ز پرسش روز شمار کرد
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۲۸:حدیث گرمی خوی تو بر زبان دارم - همینکه شمع صفت شعله در دهان دارم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱۹:چگونه درد خود از مردمان نهان دارم - که از شکستگی رنگ ترجمان دارم
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۶۶:آسان نه درین بادیه ما کام گرفتیم - بسیار دویدیم که آرام گرفتیم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲۲:از صبر عنان دل خود کام گرفتیم - آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲۳:ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم - فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۹۷:ساقی خدای را بر من وصف باده کن - من مستفیدم و تو مفیدی افاده کن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۲:از زنگ کبر آینه خویش ساده کن - در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۰۲:سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تو - دریده جامه گل از خارخار خندهٔ تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۱۹:ز گل فزود مرا خارخار خنده تو - که نیست خنده گل در شمار خنده تو
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۱۲:ای دل نشود رفع ملالی که تو داری - آن به که کنی صبر به حالی که تو داری
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵۱:دل آب کند برق جلالی که تو داری - آیینه گدازست جمالی که تو داری
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۱۵:نجس باشد به چشم پاک بینم دولت دنیا - به خون آلوده پیکانی است پیشم لعل پیکانی
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳:من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را - که میلرزم ز هر جانب غباری میشود پیدا
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۸۶:مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها - ز زلف و عارض خود، صبح و شام آورد مستان را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۳۸:حیاتِ جاودان، بیدوستان، مرگیست پابَرجا - بهتنهایی مَخور، چون خضر، آبِ زندگانی را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۶:کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا - هنوز از دور گردن میکشد آهوی صحرایی
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۸:صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را - تو بیپروا برون از عهدهٔ یک دل نمیآیی
-
واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۲۶:چو گرم دادن دشمنام دیگران باشی - دعا کنم که به من نیز مهربان باشی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۶۱:اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی - تلاش کن که به دل فارغ از جهان باشی
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۲:رنگ عشرت بی تو آتش میزند جان مرا - گل بهسان شمع میسوزد گریبان مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا - خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا - شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا - کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا - خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۳:به دریای غمت افتاده و بیچاره گردیدم - به چندین دست و پا کردن ندیدم روی ساحلها
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:مدار از منزلآرایان طمع معماری دلها - که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکلها - به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دلها
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۶:شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفلها - ز جمعیت پریشان میشود سی پاره دلها
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۲:تو را که گفت که از خون گذر ترحّم را - ز چین جبهه به زنجیر کن تبسّم را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۰:مَکِش زِ دستِ من، آن ساعدِ نِگارین را - که خون زِ دستِ تو، بسیار دَر دل است، مَرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را - به دست دیو سپردیم خاتم جم را
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۵:رسیده از قد او طرفه پایمال مرا - بسان ریشه دوانید این خیال مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:کجا به دام کشد سایه نهال مرا - شکوفه خنده شیرست از ملال مرا
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸:کند شیخ و برهمن سجده جنگ دلنوازش را - مسلمان کعبه، کافر بت شناسد سنگبارش را (؟؟؟؟)
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را - کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰:بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را - به فریاد آورد مشتی نمک دریای آتش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را - به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۰:توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را - نمی باشد به هم آمیزشی یاقوت و آتش را
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۲۲:غزالی آفت آرام من شد از رمیدنها - قیامت میکند در سینهٔ من دلتپیدنها
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدنها - که در آخر به جایی میرسد از خود رمیدنها
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۲۶:وفا روزی که سازد خاک جسم ناتوانم را - سگ کویت کند تعویذ بازو استخوانم را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را - به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۳۸:عمری گذشت رونق هامون نمانده است - گویا کسی ز دودهٔ مجنون نمانده است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۱:امروز قدر نکته موزون نمانده است - انصاف در قلمرو گردون نمانده است
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۴۰:کی تو را از بیدماغی تاب شور بلبل است - پردههای گوش تو نازکتر از برگ گل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۹:در دل هر کس بود درد طلب در منزل است - آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰:این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود - دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱:صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است - خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۹۳:بهجا ز پیکر من گر یک استخوان باشد - برای تیر کمان ابروان نشان باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۹:مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد - که آب صیقل خاک است تا روان باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶۰:زبستگی دل آگاه شادمان باشد - که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶۱:ز چهره حال دل زار من عیان باشد - که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۹۶:او ز همراهان به محمل خفته غافل میرود - در پیش جان در پی جان دل پی دل میرود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۶:از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود - حاصل دریا و کان از دیده و دل میرود
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۰۹:مریض عشق او بسیار بر بستر نمیماند - اگر ماند شبی ماند شب دیگر نمیماند
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۷۵۴:به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم - که چون آیینه روشن شد، به روشنگر نمیماند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۸:ز دل در سینه غیر از آه غمپرور نمیماند - که جز خاک سیه از عود در مجمر نمیماند
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۱۰:ز بخت خرمیم در نظر نمیآید - زمین چو شور بود سبزه برنمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰۴:ز دل خیال میانش به در نمیآید - ز لفظ معنی پیچیده بر نمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰۵:خیال روی تو از دل به در نمیآید - که خودپرست ز آیینه بر نمیآید
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۰۷:اگر ز دست تهی، کام برنمی آید - چگونه بهله برون زان کمر نمی آید؟
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۱۲:شب هجران او می با دماغ من نمیسازد - چراغ تیرهروز عشق را روغن نمیسازد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۷:زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد - به پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۱۸:ز بس کاری ز دست نارسای من نمیآید - اگر چاک افکنم در جیب تا دامن نمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۵:ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید - ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۶:به کار سینهصافان دیده روشن نمیآید - که نور خانه آیینه از روزن نمیآید
-
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۳۵:چرا از تنگی دل خاطرم اندوهگین باشد - به رنگ غنچه شاید خاطر جمعم درین باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹:در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد - که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۰:ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد - کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۹۷:آن جلوهای که مست و خرابم کند کجاست - آن آتشین رخی که کبابم کند کجاست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۹:میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست - سرچشمه ای که سیر ز آبم کند کجاست؟
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱۳۳:آن شوخ کمر دوش به انداز جفا بست - معلوم نگردید که را کشت و که را سوخت
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۸۱:غافل کند از کوتهی عمر شکایت - شب در نظر مردم بیدار، بلندست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۱:عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست - از هر دو جهان سیر شدن ماحضر اوست
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱۸۰:زمانه شور عزا دارد و به هم دارد - فلک خمی است که هم نیل و هم بقم دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۱:ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد - دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۲۹۱:مانند شیشه هر که بود سرکشی فنش - باید که دیگری بدهد خم به گردنش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵۷:شوخی که جلوه گاه بود دیده منش - چون طفل اشک، روی توان دید درتنش
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۲۶:در بسته حجاب بود گرچه گلشنش - تکلیف بوسه است دهن غنچه کردنش
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۲۷:بر گردن است خون دو صد کشته چون منش - خون خوردن است بوسه گرفتن ز گردنش
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۰۰:کار کردم مدتی بر گفتهٔ دلدار خویش - بعد ازان چون کوهکن کردم به یک دم کار خویش
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱:کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش - تا دریغ از چشم خود میداشتی دیدار خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱۲:کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش - تا دریغ از چشم خود میداشتی دیدار خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱۳:برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش - از تماشای بهشتم فارغ از گلزار خویش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱۴:زیر یک پیراهن از یکرنگیم با یار خویش - بوی یوسف میکشم از چشم چون دستار خویش
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۰۵:درین چمن بشکفتن نمودهایم درنگ - که از شکفتن ما جای کس نگردد تنگ
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲۸:جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ - که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۴۸:بر بیت ابرویش چو نظر باز میکنم - بر انتخاب خود چقدر ناز میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۳:روزی که چشم بر رخ او باز می کنم - برخود زیاده از همه کس ناز می کنم
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۵۵:دانی چهها ز دست و بیباک میکنم - تا خاک را بقاست به سر خاک میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۴:دل را جلا به دیده نمناک می کنم - آیینه را به دامن تر پاک می کنم
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۷۵:به بخت خویش من این روشنی کجا دارم - که همچو شمع به بزمت شبی به یاد آرم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱۴:گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم - بجز تو ره به کجا می برم که را دارم
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳۷۶:جانانه رفت من ز پیش نقش پا شدم - خاکم به سر که از قدم او جدا شدم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۴:از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم - از دست روزگار برون چون دعا شدم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹۷:از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم - از دست روزگار برون چون دعا شدم
-
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۴۲۶:در آرزوی زلفت ماییم و آه و ناله - بگذار بیمروت این حیله و حواله
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۴۳:چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله - دارد نشان داغی، هر عضو من چو لاله
