لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
صائب تبریزی

گرفته است مرا در میان تماشایی

که در خیال نیاورده هیچ بینایی

بر آستان تو دل از شکسته پایان است

اگر چه می کشدم دیده هر نفس جایی

همین نه بهر سلیمان کشیده اند بساط

که هست در دل هر مور مجلس آرایی

چسان ز کار تو غافل شوند بینایان؟

که هست جنبش هر موی کارفرمایی

نمانده است ز اقبال عشق در دل من

به غیر ترک تمنا دگر تمنایی

کجاست جذبه توفیق دست ما گیرد؟

که می کشیم ز دنبال کاروان پایی

خمش چو آب گهر می رویم تا دریا

نچیده ایم به خود همچو سیل غوغایی

سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش

که دیده است به این رتبه سرو بالایی؟

به من ز جوش طرب همچو آب روشن شد

که هست در دل پر خون من دلارایی

مرا که پاره دل ماهپاره گردیده است

نیایدم به نظر هیچ ماه سیمایی

گران به سنگ ملامت شده است این مجنون

فغان که نیست درین شهر طفل بینایی

به جان رسیدم ازین شهر بند پروحشت

جنون کجاست که خود را کشم به صحرایی

به آفتاب جهانتاب کی رسد صائب؟

اگر چه در سر هر ذره هست سودایی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

گرفتمت که رسیدی بدانچه می‌طلبی

گرفتمت که شدی آنچنان که می‌بایی

نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان

نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!

وطواط

بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی

چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی

مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو

کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟

زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا

[...]

سوزنی سمرقندی

بر من آمد دوش آن در چشم بینائی

ز بهر جستن تدبیر رای فردائی

هرآنچه داشت بدل راز پیش من بگشاد

بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی

چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
قوامی رازی

کریم بار خدایا به ما توبه شائی

غریب نیست اگر بر همه ببخشائی

اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم

نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی

به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

بزرگوارا در انتظار بخشش تو

نمانده است مرا طاقت شکیبائی

سه چیز رسم بود شاعران طامع را

نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی

اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه