گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سعدی شیرازی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «همچون تو حلال‌زاده بایند» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
خ
د
ر
ز
ش
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق و غیر آن: خداوندیست تدبیر جهان را - بری از شبه و مثل و جنس و همتا

شمارهٔ ۲: مظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگوی - تا چشم بر قضا کند و صبر بر جفا

شمارهٔ ۳: سپاس دار خدای لطیف دانا را - که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را

شمارهٔ ۴ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: سخن به ذکر تو آراستن مراد آنست - که پیش اهل هنر منصبی بود ما را

شمارهٔ ۵: طریق و رسم صاحبدولتانست - که بنوازند مردان نکو را

شمارهٔ ۶ - در ستایش: هر که در بند تو شد بستهٔ جاوید بماند - پای رفتن به حقیقت نبود بندی را

شمارهٔ ۷ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: تو آن نکرده‌ای از فعل خیر با من و غیر - که دست فضل کند دامن امید رها

شمارهٔ ۸: مباش غره به گفتار مادح طماع - که دام مکر نهاد از برای صید نصیب

شمارهٔ ۹: احدا سامع المناجات - صمدا کافی المهمات

شمارهٔ ۱۰: به سکندر نه ملک ماند و نه مال - به فریدون نه تاج ماند و نه تخت

شمارهٔ ۱۱: چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی - ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت

شمارهٔ ۱۲: چنین که هست نماند قرار دولت و ملک - که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

شمارهٔ ۱۳: علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

شمارهٔ ۱۴: مرا گویند با دشمن برآویز - گرت چالاکی و مردانگی هست

شمارهٔ ۱۵: یکی از بخت کامران بینی - دیگری تنگ عیش و کوته‌دست

شمارهٔ ۱۶: به راه راست توانی رسید در مقصود - تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست

شمارهٔ ۱۷: عیب آنان مکن که پیش ملوک - پشت خم می‌کنند و بالا راست

شمارهٔ ۱۸: گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست - که هر چه دوست کند همچو دوست محبوبست

شمارهٔ ۱۹: امید خلق برآور چنانکه بتوانی - به حکم آنکه تو را هم امید مغفرتست

شمارهٔ ۲۰: هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟ - یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟

شمارهٔ ۲۱: مرکب از بهر راحتی باشد - بنده از اسب خویش در رنجست

شمارهٔ ۲۲: پدرم بندهٔ قدیم تو بود - عمر در بندگی به سر بردست

شمارهٔ ۲۳: در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر - کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست

شمارهٔ ۲۴: کسی گفت عزت به مال اندرست - که دنیا و دین را درم یاورست

شمارهٔ ۲۵: دست بر پشت مار مالیدن - به تلطف نه کار هشیارست

شمارهٔ ۲۶: گر سفیهی زبان دراز کند - که فلانی به فسق ممتازست

شمارهٔ ۲۷: هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام - بدگوهری که خبث طبیعیش در رگست

شمارهٔ ۲۸ - در عزت نفس: گویند سعدیا به چه بطال مانده‌ای - سختی مبر که وجه کفافت معینست

شمارهٔ ۲۹: ره نمودن به خیر ناکس را - پیش اعمی چراغ داشتنست

شمارهٔ ۳۰: دشمن اگر دوست شود چند بار - صاحب عقلش نشمارد به دوست

شمارهٔ ۳۱: دهل را کاندرون زندان بادست - به گردون می‌رسد فریادش از پوست

شمارهٔ ۳۲: ماه را دید مرغ شب پره گفت - شاهدت روی و دلپذیرت خوست

شمارهٔ ۳۳: خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگان - لاغری بر من گرفت آن کز گدایی فربهست

شمارهٔ ۳۴: ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست - آزاد باش تا نفسی روزگار هست

شمارهٔ ۳۵: در سرای به هم کرده از پس پرده - مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست

شمارهٔ ۳۶: شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد - حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

شمارهٔ ۳۷: صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه - چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست

شمارهٔ ۳۸: ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن - که پند مصلحت آموز کاربندش نیست

شمارهٔ ۳۹: اگر خود بردرد پیشانی پیل - نه مردست آنکه در وی مردمی نیست

شمارهٔ ۴۰: در حدود ری یکی دیوانه بود - سال و مه کردی به کوه و دشت گشت

شمارهٔ ۴۱: بیا که پرده برانداختم ز صورت حال - من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت

شمارهٔ ۴۲: به تماشای میوه راضی شو - ای که دستت نمی‌رسد بر شاخ

شمارهٔ ۴۳: چه سود از دزدی آنگه توبه کردن - که نتوانی کمند انداخت بر کاخ

شمارهٔ ۴۴: شنیدم که بیوه‌زنی دردمند - همی گفت و رخ بر زمین می‌نهاد

شمارهٔ ۴۵ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: یارب کمال عافیتت بر دوام باد - اقبال و دولت و شرفت مستدام باد

شمارهٔ ۴۶: مرا از بهر دیناری ثنا گفت - که بختت با سعادت مقترن باد

شمارهٔ ۴۷: بر تربت دوستان ماضی - بگذشت بسی ز بوستان باد

شمارهٔ ۴۸: ای بلند اختر خدایت عمر جاویدان دهاد - وآنچه پیروزی و بهروزی در آنست آن دهاد

شمارهٔ ۴۹: پسر نورسیده شاید بود - که نود ساله چون پدر گردد

شمارهٔ ۵۰: بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد - برو بپرس که خسرو ازین میانه چه برد

شمارهٔ ۵۱: جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد - تا روی آفتاب معفر کنم به گرد

شمارهٔ ۵۲: خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار - مهمل رها مکن که زمانش بپرورد

شمارهٔ ۵۳: در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت - آن قدر عمری که دارد مردم آزاد مرد؟

شمارهٔ ۵۴: مرد دیگر جوان نخواهد بود - پیریش هم بقا نخواهد کرد

شمارهٔ ۵۵: ملک ایمن درخت بارورست - زو قناعت به میوه باید کرد

شمارهٔ ۵۶: آن را که تو دست پیش داری - کس تیغ بلا زدن نیارد

شمارهٔ ۵۷: آدمی فضل بر دگر حیوان - به جوانمردی و ادب دارد

شمارهٔ ۵۸: تو خود جفا نکنی بی‌گناه بر بنده - وگر کنی سر تسلیم بر زمین دارد

شمارهٔ ۵۹: دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت - همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد

شمارهٔ ۶۰: طمع خام که سودی بکنم - سود، سرمایه به یک بار ببرد

شمارهٔ ۶۱: شد غلامی به جوی کاب آرد - آب جوی آمد و غلام ببرد

شمارهٔ ۶۲: من هرگز آب چاه ندیدم چنین مداد - بر یک ورق نویس که بر هفت بگذرد

شمارهٔ ۶۳: مر تو را چون دو کار پیش آید - که ندانی کدام باید کرد

شمارهٔ ۶۴: دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود - دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد

شمارهٔ ۶۵: ز دست ترشروی خوردن تبرزد - چنان تلخ باشد که گویی تبر زد

شمارهٔ ۶۶: روزی به سرش نبشته بودند - کاین دولت و منصب آن نیرزد

شمارهٔ ۶۷: از دست تهی کرم نیاید - هر چند دلش جواد باشد

شمارهٔ ۶۸: کسی به حمد و ثنای برادران عزیز - ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

شمارهٔ ۶۹: گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست - و آتش و صعقه پیش و پس باشد

شمارهٔ ۷۰: کاملانند در لباس حقیر - همچو لؤلؤ که در صدف باشد

شمارهٔ ۷۱: سخن گفته دگر باز نیاید به دهن - اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد

شمارهٔ ۷۲: اگر صد دفتر شیرین بخوانی - گرانجان لایق تحسین نباشد

شمارهٔ ۷۳: خر به سعی آدمی نخواهد شد - گرچه در پای منبری باشد

شمارهٔ ۷۴: تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید - تو مپندار که از سیل دمان اندیشد

شمارهٔ ۷۵: هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر - از دو چشم جوان چرا نچکد؟

شمارهٔ ۷۶: دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیست - شرط یار آنست کز پیوند یارش نگسلد

شمارهٔ ۷۷: حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور - به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

شمارهٔ ۷۸: یاد دارم ز پیر دانشمند - تو هم از من به یاد دار این پند

شمارهٔ ۷۹: بسا بساط خداوند ملک دولت را - که آب دیدهٔ مظلوم در نور داند

شمارهٔ ۸۰: وفا با هیچکس کردست گیتی - که با ما بر قرار خود بماند؟

شمارهٔ ۸۱: نه سام و نریمان و افراسیاب - نه کسری و دارا و جمشید ماند

شمارهٔ ۸۲: هر که مقصود و مرادش خور و خوابست از عمر - حیوانیست که بالاش به انسان ماند

شمارهٔ ۸۳: چو دولت خواهد آمد بنده‌ای را - همه بیگانگانش خویش گردند

شمارهٔ ۸۴: بسیار برفتند و به جایی نرسیدند - ارباب فنون با همه علمی که بخواندند

شمارهٔ ۸۵: تا سگان را وجود پیدا نیست - مشفق و مهربان یکدگرند

شمارهٔ ۸۶: اگر خونی نریزد شاه عالم - بسا خونا که در عالم بریزند

شمارهٔ ۸۷: نکنی دفع ظالم از مظلوم - تا دل خلق نیک بخراشند

شمارهٔ ۸۸: هر کجا دردمندی از سر شوق - گوش بر نالهٔ حمام کند

شمارهٔ ۸۹: حاکم ظالم به سنان قلم - دزدی بی‌تیر و کمان می‌کند

شمارهٔ ۹۰: ز دور چرخ چه نالی ز فعل خویش بنال - که از گزند تو مردم هنوز می‌نالند

شمارهٔ ۹۱: نفس ظالم، مثال زنبورست - که جهانش ز دست می‌نالند

شمارهٔ ۹۲: آسیا سنگ ده هزار منی - به دور مرد از کمر بگردانند

شمارهٔ ۹۳: بدین الحان داودی عجب نیست - که مرغان هوا حیران بمانند

شمارهٔ ۹۴: چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباش - که خار دیدهٔ بدبخت نیکبختانند

شمارهٔ ۹۵: رسم و آیین پادشاهانست - که خردمند را عزیز کنند

شمارهٔ ۹۶: نشان آخر عهد و زوال ملک ویست - که در مصالح بیچارگان نظر نکند

شمارهٔ ۹۷: آنکه در حضرت بیچون تو قربی دارد - گر جهانی به هم آید به بعیدش نکنند

شمارهٔ ۹۸: دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید - به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند

شمارهٔ ۹۹: آدمی‌سان و نیک محضر باش - تا تو را بر دواب فضل نهند

شمارهٔ ۱۰۰: تا نگویی که عاملان حریص - نیک‌خواهان دولت شاهند

شمارهٔ ۱۰۱: رحمت صفت خدای باقیست - و آن را که خدای برگزیند

شمارهٔ ۱۰۲: هیچ فرصت ورای آن مطلب - که کسی مرگ دشمنان بیند

شمارهٔ ۱۰۳: الحق امنای مال ایتام - همچون تو حلال‌زاده بایند

شمارهٔ ۱۰۴: ناکسان را فراستیست عظیم - گرچه تاریک طبع و بدخویند

شمارهٔ ۱۰۵: امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد - که زهر در قدح انگبین تواند بود

شمارهٔ ۱۰۶: چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشت - چه رنج‌ها بکشیدند و دیگری آسود

شمارهٔ ۱۰۷: خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد - رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

شمارهٔ ۱۰۸: متکلف به نغمه در قرآن - حق بیازرد و خلق را بربود

شمارهٔ ۱۰۹: مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد - مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود

شمارهٔ ۱۱۰: هزار سال به امید تو توانم بود - اگر مراد برآید هنوز باشد زود

شمارهٔ ۱۱۱: هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد - ای بسا روز که در زیر زمین خواهد بود

شمارهٔ ۱۱۲: اگر ملازم خاک در کسی باشی - چو آستانه ندیم خسیت باید بود

شمارهٔ ۱۱۳: نگر تا نبینی ز ظلم شهی - که از ظلم او سینه‌ها چاک بود

شمارهٔ ۱۱۴: روز قالی فشاندنست امروز - تا غبار از میان ما برود

شمارهٔ ۱۱۵: گر خردمند از اوباش جفایی بیند - تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

شمارهٔ ۱۱۶: هر که بینی مراد و راحت خویش - از همه خلق بیشتر خواهد

شمارهٔ ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است: به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود - که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

شمارهٔ ۱۱۸: ناگهان بانگ در سرای افتد - که فلان را محل وعده رسید

شمارهٔ ۱۱۹: یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمر - همچنان از کرمت بر نگرفتست امید

شمارهٔ ۱۲۰: حقیقتیست که دانا سرای عاریتی - ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید

شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح صاحب دیوان: سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف - که بارگاه ملوک و صدور را شاید

شمارهٔ ۱۲۲: نه آدمیست که در خرمی و مجموعی - به خستگان پراکنده بر نبخشاید

شمارهٔ ۱۲۳: روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا - چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید

شمارهٔ ۱۲۴: صانع نقشبند بی مانند - که همه نقش او نکو آید

شمارهٔ ۱۲۵: یکی نصیحت درویش‌وار خواهم کرد - اگر موافق شاه زمانه می‌آید

شمارهٔ ۱۲۶: ای غره به رحمت خداوند - در رحمت او کسی چه گوید

شمارهٔ ۱۲۷: بندگان را ز حد به در منواز - این سخن سهل تستری گوید

شمارهٔ ۱۲۸: بود در خاطرم که یک چندی - گرچه هستم به اصل و دانش حر

شمارهٔ ۱۲۹: برای ختم سخن دست بر دعا داریم - امیدوار قبول از مهیمن غفار

شمارهٔ ۱۳۰: به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن - زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

شمارهٔ ۱۳۱: بردند پیمبران و پاکان - از بی‌ادبان جفای بسیار

شمارهٔ ۱۳۲: حدیث وقف به جایی رسید در شیراز - که نیست جز سلسل البول را در او ادرار

شمارهٔ ۱۳۳: چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور - قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار

شمارهٔ ۱۳۴: خداوند کشور خطا می‌کند - شب و روز ضایع به خمر و خمار

شمارهٔ ۱۳۵: عنکبوت ضعیف نتواند - که رود چون درندگان به شکار

شمارهٔ ۱۳۶: فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل - کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

شمارهٔ ۱۳۷: نگین ختم رسالت پیمبر عربی - شفیع روز قیامت محمد مختار

شمارهٔ ۱۳۸: هاونا گفتم از چه می‌نالی - وز چه فریاد می‌کنی هموار

شمارهٔ ۱۳۹: هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت - رسم خیرش همچنان بر جای دار

شمارهٔ ۱۴۰: هر که مشهور شد به بی‌ادبی - دگر از وی امید خیر مدار

شمارهٔ ۱۴۱: گر بشنوی نصیحت مردان به گوش دل - فردا امید رحمت و عفو خدای دار

شمارهٔ ۱۴۲: دل منه بر جهان که دور بقا - می‌رود همچو سیل سر در زیر

شمارهٔ ۱۴۳: جزای نیک و بد خلق با خدای انداز - که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

شمارهٔ ۱۴۴: گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند - بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

شمارهٔ ۱۴۵: هر چه می‌کرد با ضعیفان دزد - شحنه با دزد باز کرد امروز

شمارهٔ ۱۴۶: پدر که جان عزیزش به لب رسید چه گفت؟ - یکی نصیحت من گوش دار جان عزیز

شمارهٔ ۱۴۷: ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوش - مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش

شمارهٔ ۱۴۸: پادشاهان پاسبانانند مر درویش را - پند پیران تلخ باشد بشنو و بدخو مباش

شمارهٔ ۱۴۹: پروردگار خلق خدایی به کس نداد - تا همچو کعبه روی بمالند بر درش

شمارهٔ ۱۵۰: دل مبند ای حکیم بر دنیا - که نه چیزیست جاه مختصرش

شمارهٔ ۱۵۱: حسن عنوان چنانکه معلومست - خبر خوش بود به نامه درش

شمارهٔ ۱۵۲: شجر مقل در بیابان‌ها - نرسد هرگز آفتی به برش

شمارهٔ ۱۵۳: ای که دانش به مردم آموزی - آنچه گویی به خلق خود بنیوش

شمارهٔ ۱۵۴: دوش مرغی به صبح می‌نالید - عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

شمارهٔ ۱۵۵: مشمر برد ملک آن پادشاه - که وی را نباشد خردمند پیش

شمارهٔ ۱۵۶: مگسی گفت عنکبوتی را - کاین چه ساقست و ساعد باریک

شمارهٔ ۱۵۷: پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام - در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ

شمارهٔ ۱۵۸: دشمنت خود مباد وگر باشد - دیده بردوخته به تیر خدنگ

شمارهٔ ۱۵۹: چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند - میان عالم و جاهل تألفست محال

شمارهٔ ۱۶۰: خواجه تشریفم فرستادی و مال - مالت افزون باد و خصمت پایمال

شمارهٔ ۱۶۱: کسان که تلخی حاجت نیازمودستند - ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال

شمارهٔ ۱۶۲: به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان - که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

شمارهٔ ۱۶۳: خطاب حاکم عادل مثال بارانست - چه در حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام

شمارهٔ ۱۶۴: ضرورتست که آحاد را سری باشد - وگرنه ملک نگیرد به هیچ روی نظام

شمارهٔ ۱۶۵: مراد و مطلب دنیا و آخرت نبرد - مگر کسی که جوانمرد باشد و بسام

شمارهٔ ۱۶۶: طبیب و تجربت سودی ندارد - چو خواهد رفت جان از جسم مردم

شمارهٔ ۱۶۷: مردکی غرقه بود در جیحون - در سمرقند بود پندارم

شمارهٔ ۱۶۸: سگی شکایت ایام بر کسی می‌کرد - نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

شمارهٔ ۱۶۹: لحا الله بعض الناس یأتی جهالة - الی ساق محبوب یشبه بالبرد

شمارهٔ ۱۷۰: مثل وقوفک عندالله فی ملاء - یوم التغابن و استیقظ لمزدجر

شمارهٔ ۱۷۱: یا اسعد الناس جدا ما سعی قدم - الیک الا اراد الله اسعاده

شمارهٔ ۱۷۲ - در مدح: نظر که با همه داری به چشم بخشایش - درر که بر همه باری ز ابر کف کریم

شمارهٔ ۱۷۳: آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت - ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم

شمارهٔ ۱۷۴: خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد - حاکمان خرده نگیرند که ما رندانیم

شمارهٔ ۱۷۵: گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان - جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن

شمارهٔ ۱۷۶: اگر گویندش اندر نار جاوید - بخواهی ماند با فرعون و هامان

شمارهٔ ۱۷۷: نکویی بابدان کردن وبالست - ندانند این سخن جز هوشمندان

شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحت: یارب تو هر چه بهتر و نیکوترش بده - این شهریار عادل و سالار سروران

شمارهٔ ۱۷۹: پسران فلان سه بدبختند - که چهارم نزاد مادرشان

شمارهٔ ۱۸۰: خدایا فضل کن گنج قناعت - چو بخشیدی و دادی ملک ایمان

شمارهٔ ۱۸۱: گدایان بینی اندر روز محشر - به تخت ملک بر چون پادشاهان

شمارهٔ ۱۸۲: چو می‌دانستی افتادن به ناچار - نبایستی چنین بالا نشستن

شمارهٔ ۱۸۳: صبر بر قسمت خدا کردن - به که حاجت به ناسزا بردن

شمارهٔ ۱۸۴: هر بد که به خود نمی‌پسندی - با کس مکن ای برادر من

شمارهٔ ۱۸۵: هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم - اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین

شمارهٔ ۱۸۶: دوران ملک ظالم و فرمان قاطعش - چندان روان بود که برآید روان او

شمارهٔ ۱۸۷: نه نیکان را بد افتادست هرگز - نه بدکردار را فرجام نیکو

شمارهٔ ۱۸۸: زمان ضایع مکن در علم صورت - مگر چندان که در معنی بری راه

شمارهٔ ۱۸۹: جامع هفت چیز در یک روز - عجبست ار نمیرد آن دابه

شمارهٔ ۱۹۰: تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند - هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای

شمارهٔ ۱۹۱: چنان زندگانی کن ای نیکرای - به وقتی که اقبال دادت خدای

شمارهٔ ۱۹۲: نخواهی کز بزرگان جور بینی - عزیز من به خردان برببخشای

شمارهٔ ۱۹۳: امید عافیت آنگه بود موافق عقل - که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

شمارهٔ ۱۹۴: خداوندان نعمت را کرم هست - ولیکن صبر به بر بینوایی

شمارهٔ ۱۹۵: طبیبی را حکایت کرد پیری - که می‌گردد سرم چون آسیایی

شمارهٔ ۱۹۶: ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید - به تجربت بزند بر محک دانایی

شمارهٔ ۱۹۷: مرا گر صاحب دیوان اعلی - چرا گوید به خدمت می‌نیایی

شمارهٔ ۱۹۸: بشنو از من سخنی حق پدر فرزندی - گر به رای من و اندیشهٔ من خرسندی

شمارهٔ ۱۹۹: رحم الله معشر الماضین - که به مردی قدم سپردندی

شمارهٔ ۲۰۰: نجس ار پیرهن شبلی و معروف بپوشد - همه دانند که از سگ نتوان شست پلیدی

شمارهٔ ۲۰۱: خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس - بازگویم نه که صدباره ازو نحس تری

شمارهٔ ۲۰۲: دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت - گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری

شمارهٔ ۲۰۳: غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟ - همصحبت تو همچو تو باید هنروری

شمارهٔ ۲۰۴: اگر ممالک روی زمین به دست آری - وز آسمان بربایی کلاه جباری

شمارهٔ ۲۰۵: ای پسندیده حیف بر درویش - تا دل پادشه به دست آری

شمارهٔ ۲۰۶: شنیده‌ام که فقیهی به دشتوانی گفت - که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری

شمارهٔ ۲۰۷: گر از خراج رعیت نباشدت باری - تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟

شمارهٔ ۲۰۸: دیگران در ریاضتند و نیاز - ای که در کام نعمت و نازی

شمارهٔ ۲۰۹: هر کجا خط مشکلی بکشند - جهد کن تا برون خط باشی

شمارهٔ ۲۱۰: آن مکن در عمل که در عزلت - خوار و مذموم و متهم باشی

شمارهٔ ۲۱۱: مکافات بدی کردن حلالست - چو بی‌جرم از کسی آزرده باشی

شمارهٔ ۲۱۲: دوش در سلک صحبتی بودم - گوش و چشمم به مطرب و ساقی

شمارهٔ ۲۱۳: ز لوح روی کودک بر توان خواند - که بد یا نیک باشد در بزرگی

شمارهٔ ۲۱۴: بس دست دعا بر آسمان بود - تا پای برآمدت به سنگی

شمارهٔ ۲۱۵: حاجت خلق از در خدای برآید - مرد خدایی چکار بر در والی؟

شمارهٔ ۲۱۶: نظر کردم به چشم رای و تدبیر - ندیدم به ز خاموشی خصالی

شمارهٔ ۲۱۷: بی‌هنر را دیدن صاحب هنر - نیش بر جان می‌زند چون کژدمی

شمارهٔ ۲۱۸: نبایدت که پریشان شود قواعد ملک - نگاه دار دل مردم از پریشانی

شمارهٔ ۲۱۹: ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی - هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی

شمارهٔ ۲۲۰: خرم تن آنکه نام نیکش - ماند پس مرگ جاودانی

شمارهٔ ۲۲۱: مقابلت نکند با حجر به پیشانی - مگر کسی که تهور کند به نادانی

شمارهٔ ۲۲۲: نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا - که التفات نکردند به روی اهل معانی

شمارهٔ ۲۲۳: یاران کجاوه، غم ندارند - از منقطعان کاروانی

شمارهٔ ۲۲۴: چو بندگان کمر بسته شرط خدمت را - روا بود که به کمترگناه بند کنی

شمارهٔ ۲۲۵: ای که گر هر سر موییت زبانی دارد - شکر یک نعمت از انعام خدایی نکنی

شمارهٔ ۲۲۶: از من بگوی شاه رعیت نواز را - منت منه که ملک خود آباد می‌کنی

شمارهٔ ۲۲۷: هر دم زبان مرده همی گوید این سخن - لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی

شمارهٔ ۲۲۸: چو دوستان تو را بر تو دل بیازارم - چه حسن عهد بود پیش نیکمردانم