گنجور

 
رودکی سمرقندی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «مگر جودش ابر است و من کشتزار» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ر» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ج
خ
د
ر
ز
س
ش
ک
گ
ل
م
ن
ه
ی

شمارهٔ ۱: گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور - بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا

شمارهٔ ۲: به حق نالم ز هجر دوست زارا - سحرگاهان چو بر گلبن هزارا

شمارهٔ ۳: به نام نیک تو، خواجه! فریفته نشوم - که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

شمارهٔ ۴: دلا، تا کی همی جویی منی را؟ - چه داری دوست هرزه دشمنی را؟

شمارهٔ ۵: گرفت خواهم زلفین عنبرین ترا - به بوسه نقش‌کنم برگ یاسمین ترا

شمارهٔ ۶: پوپک دیدم به حوالی سرخس - بانگک بر برده به ابر اندرا

شمارهٔ ۷: جهانا! چه بینی تو از بچگان - که گه مادری، گاه مادندرا؟

شمارهٔ ۸: کس فرستاد به سر اندر عیار مرا - که: مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا

شمارهٔ ۹: با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین - با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا

شمارهٔ ۱۰: آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب - با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شمارهٔ ۱۱: گل صدبرگ و مشک و عنبر وسیب - یاسمین سپید و مورد بزیب

شمارهٔ ۱۲: با خردومند بی‌وفا بود این بخت - خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت

شمارهٔ ۱۳: رودکی چنگ بر گرفت و نواخت - باده انداز، کو سرود انداخت

شمارهٔ ۱۴: آن صحن چمن، که از دم دی - گفتی: دم گرگ یا پلنگ است

شمارهٔ ۱۵: به سرای سپنج مهمان را - دل نهادن همیشگی نه رواست

شمارهٔ ۱۶: امروز به هر حالی بغداد بخاراست - کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

شمارهٔ ۱۷: این جهان پاک خواب کردار است - آن شناسد که دلش بیدار است

شمارهٔ ۱۸ - زمانه: زمانه پندی آزادوار داد مرا - زمانه چون نگری سر به سر همه پند است

شمارهٔ ۱۹: به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را - چنان که درد کسان بر دگر کسی خوارست

شمارهٔ ۲۰: مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟ - چاو چاوان درست چونانست

شمارهٔ ۲۱: آخر هر کس از دو بیرون نیست - یا برآوردنی‌ست، یا زدنی‌ست

شمارهٔ ۲۲: چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت - نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

شمارهٔ ۲۳: مهر مفگن برین سرای سپنج - کین جهان پاک بازیی نیرنج

شمارهٔ ۲۴: پیشم آمد بامداد آن دلبر از راه شکوخ - با دو رخ از شرم لعل و با دو چشم از سحر شوخ

شمارهٔ ۲۵: ای روی تو چو روز دلیل موحدان - وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد

شمارهٔ ۲۶: شاد زی با سیاه چشمان، شاد - که جهان نیست جز فسانه و باد

شمارهٔ ۲۷: جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد - برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد

شمارهٔ ۲۸: چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد: - تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد

شمارهٔ ۲۹: از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد؟ - کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

شمارهٔ ۳۰ - در مدح نصر بن احمد سامانی: حاتم طایی تویی اندر سخا - رستم دستان تویی اندر نبرد

شمارهٔ ۳۱: چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد - هموار کرد پرّ و بیوکند مویِ زرد،

شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی: مرد مرادی، نه همانا که مرد - مرگ چنان خواجه نه کاری‌ست خرد

شمارهٔ ۳۳: زلف ترا جیم که کرد؟ آن که کرد - خال تو را نقطهٔ آن جیم کرد

شمارهٔ ۳۴: فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود - چو از حرارت می‌دلبرم لبان لیسد

شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگان: ملکا، جشن مهرگان آمد - جشن شاهان و خسروان آمد

شمارهٔ ۳۶: گل دگر ره به گلستان آمد - وارهٔ باغ و بوستان آمد

شمارهٔ ۳۷ - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند: دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند - جان گرامی به جانش اندر پیوند

شمارهٔ ۳۸: جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست - همین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند

شمارهٔ ۳۹: نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فند - لشکر فریادنی، خواسته‌نی سودمند

شمارهٔ ۴۰: صرصر هجر تو، ای سرو بلند - ریشهٔ عمر من از بیخ بکند

شمارهٔ ۴۱: مهتران جهان همه مردند - مرگ را سر همه فرو کردند

شمارهٔ ۴۲: مرا تو راحت جانی، معاینه، نه خبر - کرا معاینه آید خبر چه سود کند؟

شمارهٔ ۴۳: تا کی گویی که: اهل گیتی - در هستی و نیستی لئیمند؟

شمارهٔ ۴۴: اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود - چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود: مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود - نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود

شمارهٔ ۴۶: می آرد شرف مردمی پدید - آزاده نژاد از درم خرید

شمارهٔ ۴۷: دریغ! مدحت چون درو آبدار غزل - که چابکیش نیاید همی به لفظ پدید

شمارهٔ ۴۸: هر باد، که از سوی بخارا به من آید - با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید

شمارهٔ ۴۹: کار همه راست، آن چنان که بباید - حال شادیست، شاد باشی، شاید

شمارهٔ ۵۰: دریا دو چشم و آتش بر دل همی فزاید - مردم میان دریا و آتش چگونه پاید؟

شمارهٔ ۵۱: اندی که امیر ما باز آید پیروز - مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید

شمارهٔ ۵۲: کسی را که باشد بدل مهر حیدر - شود سرخ رو در دو گیتی به آور

شمارهٔ ۵۳: نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت - سه پیراهن سلب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر

شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من: بر رخش زلف عاشق است چو من - لاجرم همچو منش نیست قرار

شمارهٔ ۵۵: ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی - همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار

شمارهٔ ۵۶ - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی: مرا جود او تازه دارد همی - مگر جودش ابر است و من کشتزار

شمارهٔ ۵۷: اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت - هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

شمارهٔ ۵۸: گر شود بحر کف همت تو موج زنان - ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

شمارهٔ ۵۹: ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار - بادام ترّ و سیکی و بهمان و باستار

شمارهٔ ۶۰: به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی - چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

شمارهٔ ۶۱: چرخ فلک هرگز پیدا نکرد - چون تو یکی سفلهٔ دون و ژکور

شمارهٔ ۶۲ - در مذمت اسب خود: بود اعور و کوسج و لنگ و پس من - نشته برو چون کلاغی بر اعور

شمارهٔ ۶۳: وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر - خوشتر آید به گوشم از تکبیر

شمارهٔ ۶۴: چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند - گرچه خیاط نیند، ای ملک کشور گیر

شمارهٔ ۶۵: همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع - همی بدادی تا در ولی نماند فقیر

شمارهٔ ۶۶: زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر - یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر

شمارهٔ ۶۷: زندگانی چه کوته و چه دراز - نه به آخر بمرد باید باز؟

شمارهٔ ۶۸: روی به محراب نهادن چه سود؟ - دل به بخارا و بتان طراز

شمارهٔ ۶۹: زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز - زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

شمارهٔ ۷۰: چون سپرم نه میان بزم به نوروز - درمه بهمن بتاز و جان عدو سوز

شمارهٔ ۷۱ - در مدح نصر بن احمد سامانی: همی برآیم با آن که برنیاید خلق - و برنیایم با روزگار خورده کریز

شمارهٔ ۷۲: گر نه بدبختمی، مراکه فگند؟ - به یکی جاف جاف زود غرس

شمارهٔ ۷۳: گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی - تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش

شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی: کاروان شهید رفت از پیش - وآن ما رفته گیر و می‌اندیش

شمارهٔ ۷۵: رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور - به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش

شمارهٔ ۷۶: ای لک، ار ناز خواهی و نعمت - گرد درگاه او کنی لک و پک

شمارهٔ ۷۷: بسا که مست در این خانه بودم وشادان - چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک

شمارهٔ ۷۸: زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل - صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

شمارهٔ ۷۹: می لعل پیش آر و پیش من آی - به یک دست جام و به یک دست چنگ

شمارهٔ ۸۰: کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند - ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

شمارهٔ ۸۱: دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام - بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

شمارهٔ ۸۲: دریغ آن که گرد کرد با رنج - کزو نیست بهر من جز سوتام

شمارهٔ ۸۳: اگر امیر جهاندار داد من ندهد - چهار ساله نوید مرا که هست خرام

شمارهٔ ۸۴: چون گسی کردمت بدستک خویش - گنه خویش بر تو افگندم

شمارهٔ ۸۵: چو در پاش گردد به معنی زبانم - رسد مرحبا از زمین و زمانم

شمارهٔ ۸۶: بیا، دل و جان را به خداوند سپاریم - اندوه درم و غم دینار نداریم

شمارهٔ ۸۷: بل تا خوریم باده، که مستانیم - وز دست نیکوان می بستانیم

شمارهٔ ۸۸: هست بر خواجه پیچیده رفتن - راست چون بر درخت پیچد سن

شمارهٔ ۸۹ - مادر می: مادر می را بکرد باید قربان - بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان

شمارهٔ ۹۰: هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان - زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

شمارهٔ ۹۱: شاهی، که به روز رزم از رادی - زرین نهد او به تیر در پیکان

شمارهٔ ۹۲: یاد کن: زیرت اندرون تن شوی - تو برو خوار خوابنیده، ستان

شمارهٔ ۹۳: یخچه می‌بارید از ابر سیاه - چون ستاره بر زمین از آسمان

شمارهٔ ۹۴: ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان - از من دل و سگالش، از تو تن و روان

شمارهٔ ۹۵: خلخیان خواهی و جماش چشم - گرد سرین خواهی و بارک میان

شمارهٔ ۹۶: چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟ - چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟

شمارهٔ ۹۷: خواهی تا مرگ نیابد تو را - خواهی کز مرگ بیابی امان

شمارهٔ ۹۸: ضیغمی نسل پذیرفته ز دیو - آهویی نام نهاده یکران

شمارهٔ ۹۹: جمله صید این جهانیم، ای پسر - ما چو صعوه، مرگ بر سان زغن

شمارهٔ ۱۰۰: لنگ دونده‌ست، گوش نی و سخنیاب - گنگ فصیح است، چشم نی و جهان بین

شمارهٔ ۱۰۱: ترنج بیدار اندر شده به خواب گران - گل غنوده برانگیخته سر از بالین

شمارهٔ ۱۰۲: با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین - با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین

شمارهٔ ۱۰۳: زه! دانا را گویند، که داند گفت - هیچ نادان را داننده نگوید: زه

شمارهٔ ۱۰۴: سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه - اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

شمارهٔ ۱۰۵: من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه - تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه

شمارهٔ ۱۰۶: پشت کوژ و سر تویل و روی بر کردار نیل - ساق چون سوهان و دندان بر مثال استره

شمارهٔ ۱۰۷: رفیقا، چند گویی: کو نشاطت؟ - بنگریزد کس از گرم آفروشه

شمارهٔ ۱۰۸: زمانی برق پر خنده، زمانی رعد پر ناله - چنان مادر ابر سوک عروس سیزده ساله

شمارهٔ ۱۰۹: مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی - چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی

شمارهٔ ۱۱۰: سپید برف برآمد به کوهسار سیاه - و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای

شمارهٔ ۱۱۱: آن چیست بر آن طبق همی تابد؟ - چون ملحم زیر شعر عنابی

شمارهٔ ۱۱۲: ای دل، سزایش بری - باز بر چنگل عقابی

شمارهٔ ۱۱۳: بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی - و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

شمارهٔ ۱۱۴: جعد همچون نورد آب بباد - گوییا آن چنان شکستستی

شمارهٔ ۱۱۵: این جهان را نگر به چشم خرد - نی بدان چشم کاندر او نگری

شمارهٔ ۱۱۶: مار را، هر چند بهتر پروری - چون یکی خشم آورد کیفر بری

شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی: ای آن که غمگنی و سزاواری - وندر نهان سرشک همی باری

شمارهٔ ۱۱۸ - گل بهاری! بت تتاری!: گل بهاری، بت تتاری - نبیذ داری، چرا نیاری؟

شمارهٔ ۱۱۹: ای غافل از شمار! چه پنداری؟ - کت خالق آفرید پی کاری؟!

شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی: تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی - شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی

شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی: بوی جوی مولیان آید همی - یاد یار مهربان آید همی

شمارهٔ ۱۲۲: آن که نماند به هیچ خلق خدای است - تو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی

شمارهٔ ۱۲۳: مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب - چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

شمارهٔ ۱۲۴: کسی را چو من دوستگان می چه باید؟ - که دل شاد دارد بهر دوستگانی

شمارهٔ ۱۲۵: آی دریغا! که خردمند را - باشد فرزند و خردمند نی

شمارهٔ ۱۲۶: بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی - کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی

شمارهٔ ۱۲۷: ای بر همه میران جهان یافته شاهی - می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی

شمارهٔ ۱۲۸: دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی - آرام و طرب رامده از طبع جدایی

شمارهٔ ۱۲۹: چمن عقل را خزانی اگر - گلشن عشق را بهار تویی