1. من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
    به
    من نیز بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
    (هرچند شاید صورت حاضر درست تر باشد)

    پاسخ: مطابق ترجیح شما تغییری اعمال نشد.

    Comment by مژده — آذر ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۶:۱۴ ب.ظ

  2. بسیاری از شاعران پس از سعدی ، از این غزل استقبال کرده اند ، صفای اصفهانی و میرزا عباس شیدا دو تن از شاعرانی هستند که ابیاتی نغز در این باره پرداخته اند.
    میرزا عباس شیدا به سبب ساخت این اثر در سال ۱۳۱۱ رتبه ی اول مجله ارمغان را کسب نمود و ملک الشعرای بهار غزل او را ستود.

    گر در برخم بندی کز کوی تو بر خیزم کوبم سر و بر این در چون حلقه در آویزم

    آب مژه بر دامن ، خاک قدمت بر سر دور از تو به روز و شب ، میریزم و میبیزم

    چون شمع به ناکامی میسوزم و میسازم
    وز دیده سرشک غم ، میلزم و میریزم

    مهر تو در آب افکند ، آیین خردمندی عشق تو بزد آتش ، در جامه پرهیزم

    بی طره لیلی وش ، سرگشته چون مجنونم
    بی شهد لب شیرین پر شور چو پرویزم

    نی در طلب نامم نه در پی رسوایی چون دود از این آتش صد مرحله بگریزم

    گفتم که دل پاکت باشد ز گل رحمت آوخ که به سنگ آمد تیر نظر تیزم

    ای غم ز میان برخیز ، ای نارهوس بنشین تا من به کناری خوش بنشینم و بر خیزم

    تا تار سر زلفت یکبار به چنگ آرم آشوب دو صد چنگیز از شهر برانگیزم

    رفتی و من شیدا تا چند چو گرد از پی در وادی نومیدی با خاک ره آمیزم

    ***
    مشهور است که قاآنی با خواندن این غزل سعدی ، اشعار خویش را در آتش انداخت.

    Comment by محمود سیدهندی — تیر ۲۷, ۱۳۸۹ @ ۲:۲۰ ق.ظ

  3. مصرع دوم ـ اینک من واینت سر
    مصرع آخر ـ با یاد تو دگر سعدی …
    از اساتید خواهشمندم اعلام نظر کنند

    Comment by Anonymous — فروردین ۴, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۲ ب.ظ

  4. عبارت به “به دفم برزد” در بیت پنجم که صورتیست از “به دف برزدن”،که اشاره است به رسمی کهن در امور اجتماعی-سیاسی گذشته.ترتیب کارچنین بودست که مخالفان کسی برای بدنام کردن او،مشتی اوباش و کودک را پول و شیرینی میدادند-بقول حضرت ابولفضل بیهقی مشتی رند را سیم میدادند-و شعری شعارگونه در اختیار مطربان دوره گرد و بازاری میگذاشتند تا بخوانند و بنوازند و جمعیت در پی آنان تکرار کرده و در کوی و برزن براه بیفتند و آبروی اورا ببرند و رسوایش کنند…
    به قرار معهود و رسم مالوف اگر بخواهیم نمونه های دیگری در ادبیاتمان نام ببریم،یکی خواجه حافظ که گفت:
    من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرف آنک/مغبچه ای میزندم به چنگ و دف
    یا که گفت:
    راز سربسته ما بین که به دستان گفتند/هرزمان با دف و نی،بر سر بازار دگر
    .
    . ونیز مرصاد العباد نجم الدین دایه:
    “…ای آدم از بهشت بیرون رو، و ای حوا ازو جدا شو،ای تاج از سر آدم برخیز،ای حله از تن او دور شو،ای حوران بهشتی آدم را به دف دو رویه بزنید…”

    Comment by علی عباسی — فروردین ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۶:۰۹ ق.ظ

  5. اجرای ساز و آواز این شعر توسط هنرمندان بی همتای رادیو گلها در برنامه ی شماره ۲۴۶ برگ سبز با آوای دلنشین استاد شجریان

    Comment by کسرا — خرداد ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۶ ب.ظ

  6. تصنیف این غزل با صدای دلنشین سالار عقیلی در آلبوم سعدی نامه اجرا شده است

    Comment by سعید — شهریور ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۴:۰۱ ب.ظ

  7. یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
    زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
    روزی دیوانه وار گیسویت را چنگ میزنم و چنان لبان شیرینت را میمکم که صد آشوب به پا کنم(قیامت میکنم)

    عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
    دلها در آتش افتد دود از میان برآید.
    خاقانی

    سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
    خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم
    سیم یا اسیم:نقره،سکه نقره
    کاش به تو میپیوستم تا اکسیر عشق تو سیم وجود مرا زر میکرد ولی چه سود عمرم بی نتیجه به سر رسیده و به مراد دل نرسیدم که نرسیدم

    Comment by 7 — آذر ۶, ۱۳۹۵ @ ۴:۲۶ ب.ظ

  8. گلهای تازه ۴۳ با اجرای زیبای استاد گلپا در آواز افشاری

    Comment by مساوات — بهمن ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۴ ب.ظ

  9. من مست و تو دیوانه، ما را که بــرد خانه
    صد بار تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه

    در شهر یکی کس را، هشیـار نمی بینم
    هر یک بَتَــــر از دیگر، شوریده و دیــــوانه

    چه زیباست که زبان مادریمان پارسی است؛ و این اشعار را بی ترجمه درمی یابیم…

    Comment by محسن حاجی پور — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۰ ب.ظ

  10. متن مطابق تصحیح فروغی است با این حال مصرع اول بیت آخر در گزیدهٔ غزلیات سعدی به انتخاب و شرح دکتر حسن انوری به صورت «با یاد توام سعدی…» آمده است.

    Comment by حمیدرضا محمدی — شهریور ۴, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۶ ب.ظ

  11. بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد

    من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

    Comment by ایرانی — فروردین ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۳ ب.ظ

  12. یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
    زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
    روزی آن معشوق الهی خواهد آمد که در زلف زیبایش بیاویزیم و از لبان شیرینش سخنان شورانگیز برگیریم و تمامی جهان را از عشق و شور الهی لبریز و سرمست نماییم. به امید آن روز….

    Comment by محمد ادیب نیا — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷ @ ۵:۴۷ ب.ظ

  13. در آرزوی ظهور معشوق همگان و محبوب عارفان
    آری بنا به آرزوی دیرین شیخ سعدی، روزی آن یگانه معشوق بی همتا خواهد آمد و همگان در سایه زلف او چنگ زنان گرد آمده و از لبان شیرین گفتارش سخنان دلکش و شورانگیزش را گرفته و همه جا شور به پا می کنیم و در این راه سر و جان وجود خود را در قدمش فدا می نماییم و هرگز از این فداکاری و جان فشانی پرهیز و توبه نمی نماییم و سیم دل خود را در خاک وجودش فدا می کنیم. اما افسوس که الآن دلمان با خاک کوی دیگران بی فایده آمیخته و کدر و شده است. همین موجب شد تا دشمن کوس رسوایی ما را با دف و شادی همه جا جار بزند. تا اینکه دف عشقی همچون مجنون و فرهاد از جانب لیلی و شیرین بر نظر تیزم رسید، به من گفتی که یا در این غم بنشین و یا اینکه از سر جان برخیز و من اطاعت می کنم. اما بدون تو حتی بر گنگره هم نمی نشینم، نه در بهشت و نه حتی در دوزخ هم اگر قرار بگیری بر گیسویت چنگ زده و و خود را می آویزم!. حال ببین که این چه شور و حالی است که با وجود تو در چنین شعر و احساسی، وجود سعدی نیز جایی ندارد. چرا که سعدی با تمام وجود با دوست و محبوبش یکی شد و از غیر او به کلی پاک شد. والحمد لله رب العالمین علی کل حال

    Comment by محمد ادیب نیا — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  14. بیشک سحر انگیزترین اجرای این غزل زیبا با زخمه تار علی اکبر خان شهنازی و آواز نکیسا در دستگاه شور است که در سال ۱۲۹۷ ضبط شده است .

    Comment by پدرام — خرداد ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ

  15. مصرع دوم از بیت دوم احتمالا ” ور رای وفا داری جان در قدمت ریزم” یعنی اگر اندیشه و فکر وفا کردن داری من جانم را در راهت فدا میکنم، ضمنا استاد شجریان در برگ سبز شمارهء ۲۴۶ که در افشاری تهیه گردیده نیز ” ور رای وفا داری…..” خوانده اند…
    لطفا اساتید نظر دهند.

    Comment by امیر شریعتی — آذر ۲, ۱۳۹۷ @ ۲:۳۴ ق.ظ

  16. به نظرم برای اینکه مصرع دوم بیت پایانی درست تر باشد مصرع نخست باید همان باشد که انوری آورده:
    با یاد توام سعدی در شعر نمی گنجد
    چون دوست.یگانه شد با غیر نیامیزم
    سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست
    به غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم
    میان ما به جز این پیرهن نخواهد بود
    و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم
    هستی و هستم و نیستم
    نیستم هستی و هستم
    تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
    با وجودش ز من آواز نیاید که منم
    میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

    Comment by 7 — آذر ۲, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۸ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره