لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. زندگانی نتوان گفت و حیاتی که مراست
    زنده آنست که با دوست وصالی دارد

    احساس میکنم “و”درمصرع اول اضافی است

    Comment by کورش — دی ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۸:۱۱ ب.ظ

  2. در این مصرع:
    دل چنین سخت نباشد که یکی برسرراه
    تشنه می میرد و (شخص ) آب زلالی دارد
    گمان میرود بجای شخص ( خود ) باید باشد
    یعنی تشنه می میرد و خود اب زلالی دارد

    Comment by منوچهر — آذر ۴, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۱ ق.ظ

  3. تناسب و تناظر «بیابان» با «غزال» احتمالا به این دلیل که محل زندگی غزال بیابان است که در بیت آخر به کار گرفته شده در شعر شاعران دیگر نیز نمود دارد. مثال دیگرش مطلع این غزل حافظ است:
    «صبا! به لطف بگو آن غزال رعنا را
    که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را»

    Comment by حمیدرضا — آبان ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۲ ق.ظ

  4. بادرود
    در جواب دوست عزیزمان منوچهر که نوشته اند:

    دل چنین سخت نباشد که یکی برسرراه
    تشنه می میرد و (شخص ) آب زلالی دارد
    گمان میرود بجای شخص ( خود ) باید باشد
    یعنی تشنه می میرد و خود اب زلالی دارد

    باید عرض کنم نه دوست عزیز همان (شخص)درست میباشد چرا که با معنی کردن بیت که میگوید:

    دل که اینقدرسخت و سنگ نمیشودکه روی سخنش با معشوق هست که میخواهد بگوید این سنگدلی ازتو عجیب هست و مانند این هست که کسی درراه دارد ازتشنگی جان میسپارد و طرف مقابلش بااینکه در دستش ظرف آبی دارد حتی قطره ای از آن اب گوارا را به آن تشنه نمیدهد که آن (شخص) در مصراع طرف مقابل یا همان معشوق میباشد
    درحالی که (خود) به تشنه بر میگردد که دراین صورت اشتباه هست.

    Comment by امیرابوالفضل عباسیان اقدم — مهر ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۸:۴۵ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره