1. مصرع دوم بیت دوم باید اصلاح شود به: که کید و سحر…

    Comment by حامد.خ — فروردین ۱۲, ۱۳۹۱ @ ۸:۱۶ ب.ظ

  2. نکته اول: ” که کید و سحر” صحیح تر به نظر می رسه و لف و نشرش هم کامله
    لب ضحاک, کید , به ضحاک آموخت
    چشم فتان , سحر , به سامری
    نکته دوم: بیت آخر: ” چنان ” بگریم , صحیح تر است

    Comment by علی ه — مرداد ۴, ۱۳۹۱ @ ۴:۳۷ ب.ظ

  3. دوستان به یاد داشته باشند که در بیت دوم مصرع اول . ضحاک به معنی خندان است ولی در مصرع دوم ضحاک به معنی همان پادشه ستمگر معروف به ضحاک ماردوش است. که داستان آن و مبارزه کاوه آهنگر با او در شاهنامه حکیم فردوسی مذکور است.

    Comment by تدین — شهریور ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  4. توی کلیات سعدی جمع آوری آقای عباس اقبال آشتیانی به جای بیت آخر این بیت آمده : بر آب دیده سعدی گرت گذر افتد تو را نخست بباید شناوری آموخت

    Comment by میثاق — آبان ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۹:۴۵ ق.ظ

  5. مری که اندام رساندن خوراک به معده است به انگلیسی esophageاست و فارسی ان فاژ است و معنی ان خوردن مثلا بفاژد یعنی بخورد به پهلوی

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۲ ب.ظ

  6. طالع اگر مدد کند….این غزل را به آواز ایرج بشنوید.

    Comment by دکتر ترابی — فروردین ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۵:۲۱ ق.ظ

  7. معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
    به دوستیت وصیت نکرد و دلداری

    http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh562

    Comment by داراب — اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۳ ب.ظ

  8. با سلام برای دانستن معنی واقعی این غزل باید به یک نکته عمیق عرفانی توجه کرد و ان اینکه عرقا وقتی به درجه کمال می رسند در می یابند که همه کاره عالم اوست وهیچ کاری بدون اراده او در دنیای خلقت انجام نمی شود و در واقع در ان مقام عرفا هیچگونه اختیاری در خود نمی بینند وبه معنای ( مالک یوم الدین ) ویا ( الملک یومیذ للله الواحد القهار ) می رسند در ان مقام در می یابند که شیطان و ابولهب و شمر نیز نقشهایی را بازی میکنند که خداوند به انها داده است و تمام عرفا هر کدام بنحوی و با زبانی خاص گاهی خیلی روشن (حافظ به خود نبوشید این خرقه می الود ای شیخ باک دامن معذور دار ما را ) (برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که جز این تحفه ندادند به ما روز الست و یا در بس برده طوطی صفتم داشته اند ) وگاهی مثل همین غزل در لفافه گفته اند و لذا سعدی در این غزل میگوید جفا و ناز وعتاب و ستمگری و کید و سحر و بت گری و رونق افتاب و قمر وشعر و شاعری و قلندری و چالاکی ( شاطری ) در قتل همه را تو اموخته ای (علم الادم الاسما کلها همه اسمها را به ادم اموخت )

    Comment by شایق — تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۵ ب.ظ

  9. به نظرم همه این غزل را سعدی در بزرگی خود و شناوری سخن خود سروده
    هزار بلبل دستان سرای عاشق را

    بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

    برفت رونق بازار آفتاب و قمر

    از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

    همه قبیله من عالمان دین بودند

    مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

    Comment by 7 — مرداد ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  10. با سلام عرفا خودی ندارند که بخواهند خود ستایی کنند اصل عرفان حرکت از خود و دور شدن از خود و به او رسیدن است

    Comment by شایق — مرداد ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۹ ب.ظ

  11. این غزل در نسخه‌های مختلف ابیاتی کم و زیاد دارد و اختلاف در روایت آن زیاد است. غیر از «واو» اضافه بین کید و سحر در بیت دوم که در نقلهای دیگر (و پاورقی تصحیح فروغی) هست این بیتهای اضافه را من در چاپ گزیدهٔ غزلهای سعدی به انتخاب دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمدجعفر یاحقی می‌بینم:
    بین بیت ۲ و ۳ نقل گنجور (تصحیح فروغی) این بیت اضافه هست:
    «معلم این همه دلبندی از کجا داند؟
    مگر به جای دگر رفت و ساحری آموخت»
    و البته بیت ۷ این نسخه و چند بیت دیگر را آن نسخه ندارد و ترتیب ابیات مشترک همخوان نیست.
    مقطع غزل در این نسخه (و پاورقی نسخه فروغی) این گونه است:
    «بر آب دیدهٔ سعدی گرت گذار افتد
    تو را نخست بباید شناوری آموخت»
    در گزیدهٔ غزلیات سعدی به انتخاب و شرح دکتر حسن انوری مصرع دوم بیت ۵ نسخه گنجور این گونه آمده:
    «ز بس که ره به دکان تو مشتری آموخت»
    و ترتیب ابیات ناهمخوانی بیشتری دارد.
    در تصحیح فروغی در بیت ۱۲ بدلهای «از که خودسری» و «از که شاطری» هم نقل شده و اشاره شده که در بیشتر نسخه‌ها این بیت نیست. حتی در این نسخه اشاره شده که بیت سوم (تو بت چرا …) هم در بیشتر نسخه‌ها نیست.

    Comment by حمیدرضا — اسفند ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۳:۱۵ ب.ظ

  12. با سلام و احترام
    بیت اول و بیت پنج و شش رو استاد ایرج خواجه امیری در بیات تهران خیلی زیبا و عالی خونده …. حتما گوش بدین و حالشو ببرین ….. زنده باد استاد ایرج
    روح سعدی بزرگ شاد …..

    Comment by مهدی — شهریور ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۶ ق.ظ

  13. چقدر زیبا فرموده
    تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
    به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

    استاد سخن حضرت سعدی

    Comment by سارا — بهمن ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۵:۳۷ ب.ظ

  14. معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

    جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت…

    عالی

    Comment by بیگانه — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۹ ق.ظ

  15. مصراع دوم بیت سوم طبق تصحیح مرحوم فروغی بهتر است که بصورت زیر تصحیح گردد
    به چین زلف تو آیین بتگری آموخت

    Comment by پیمان — اسفند ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۱۵ ق.ظ

  16. همچنین مصرع دوم بیت پنجم هم طبق همان تصحیح بصورت زیر است:

    ز بس که ره به دکان تو مشتری آموخت

    Comment by پیمان — اسفند ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره