لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. با سلام یکی از فرقهای عشق اسمانی ( الهی ) با عشق زمینی ( عشق انسان به انسان ) اینست که در عشق الهی عاشق همه را به معشوق خود دعوت میکند و با ذوق و شوق فراوان فریاد یر می اورد که ای مردم من زیبا رویی را دیده ام که مبرس بلکه بیا و تو هم ببین و عاشق او شو ( بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر بر شد ز تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سرو سامان دارد ) و یا ( دوش در حلقه ما قصه گیسوی توبود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود ) اما در روی کره خاکی اگر کسی به معشوق دیگری کوچکترین نگاهی بکند چه بسا که خونریزی شود و عاشق سعی میکند معشوق خود را از دیگران بنهان کند و حاضر نیست هیچ عاشق دیگری او را به چشم ببیند البته گاهی این عشقها تبدیل به عشق حقیقی میشود چنانچه در مورد عراقی اینگونه میگویند که او عاشق نوجوانی شد که در جمع قلندران بود وعراقی بخاطر عشق به او وارد این جمعیت شد و به همراه انان به هندوستان رفت و تحت نظر مرشدی قرار گرفت که او را به عالمی دیگر رهنمون شد و عراقی عراقی شد باان شعرهای معروف عرفانی ( ز دو دیده خون فشام ….)

    Comment by شایق — تیر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۰ ب.ظ

  2. آواز ماهور تاج اصفهانی و تار جلیل شهناز. با همین شعر

    Comment by میلاد احمدی — آبان ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۴ ق.ظ

  3. ۱-تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
    ۲-که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
    ۲=که دشمن مرا به خاطر تو انگشت نما و رسوا کرد

    Comment by 7 — دی ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۵:۴۱ ق.ظ

  4. ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
    که روزگار حدیث تو در میان انداخت
    از عقل و دوراندیشی آن روز جدا افتادم که زبانزد روزگار شدی

    Comment by 7 — دی ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۵ ق.ظ

  5. دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
    ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
    همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت
    همه را شراب دادی و مرا سراب دادی
    ganjoor.net/feyz/…zalz/sh880

    Comment by 7 — دی ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۹ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره