1. غماز یعنی سخن چین و فارسی ان سپزک است sepazk و غمازی سپزکی

    Comment by امین کیخا — خرداد ۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۱ ب.ظ

  2. وین اینجا یعنی و این اما استاد حسابی گفته اند وین یعنی رگ زیر زبان به فارسی باید اضافه کرد با veinیعنی سیاهرگ همریشه است

    Comment by امین کیخا — خرداد ۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۳ ب.ظ

  3. در بیت هشتم شاعر ازخودش تعریف میکنه و بخودش مغرور میشه

    Comment by مینا — دی ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۳:۱۱ ب.ظ

  4. سرکار خانم محترم مینا ، برخی از این بزرگان براستی حق دارند چنین کنند و بر ایشان خرده ای نتوان گرفت ، مثل حافظ که می فرماید :
    سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید / تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

    Comment by شمس الحق — دی ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۴ ب.ظ

  5. خانم مینا بیان داشتند که شاعر ازخودش تعریف کرده ، آری بلبلی که برای معشوق ازلی می خواند دیگر کسی مانند او خوشگوی نیست البته دربیت بعد نهایت تواضع خویش را نشان میدهد و سر در قدم یار می نهد.

    Comment by غلامرضا حیدری — بهمن ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  6. با سلام منظور از مو یا گیسو و یا زلف در ادبیات عرفانی و در عرفان عالم ماده و کاینات است یعنی تمام کثرات این عالم تعبیر به موی دوست شده است واین مو انچنان زیاد و بر بشت است که صورت زیبای او را بوشانده و نمی گذارد نامحرم این روی زیبا را ببیند و فقط اهل نظر و افراد باک قادر به دیدن ان زیبا رو هستند ( چه رعنا و چه زیباست ترا رو چه ناز است در ان دیده و ابرو ) و سعدی یکی از ان افرادی است که از بس این همه مو ان صورت را دیده و در ان سلسله گرفتار امده که (سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست ) و با شوق خطاب به معشوق میگوید اولا تو از ورای این گیسو ظاهری و ثانیا اگر هم بخواهی خودت را بنهان کنی نمیشود چون بوی مشک این مو راز ترا اشکار میکند ( هو الظاهر ) و خلاصه اینکه سعدی میگوید خدا انچنان اشکار است که قابل انکار نیست و اگر چشم باز نمایی او را همه جا و در هر زمان می بینی ( چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ) و اما نکته ای که دوستان در حاشیه مطرح کرده اند که سعدی خود ستایی کرده است باید عرض کنم که عرفا وقتی به مرحاه کمال میرسند که از انها خودی نمانده باشد و فنای در او شده باشند بنابراین اگر میبینید حافظ یا سعدی یا نظامی و یا …. چیزی گفته اند که از ان بوی خودستایی می اید در واقع در حال ستایش محبوب خود هستند و میخواهند بگویند در مورد زیبایی و خوش خلقی یار ما بیش از این نمی توان گفت و هر کس هم چیزی بگوید از این چهار چوب بیرون نخواهد بود

    Comment by وشایق — تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

  7. با سلام،
    هشت قرنِ آن که مسجل شده تا نود و دو دیگر بگذرد و ببینیم همچنان خواهد ماند یا خیر، آرى یک دو بلبل دیگرى چون او آمدند ولى در باغى دگر.
    در تمامى غزل از ابتدا تا انتها یار را ستوده و در مدح او گفته، حال چون بلبلى که خود را از شوق دلدار دیوانه وار به هر در و دیوارى میزند از او تمنا مى کند تا بلکه نیم نگاهى بدو بیاندازد.

    Comment by بابک — تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۸ ب.ظ

  8. شاید میدنسته که بعد از اون کسی به این فصاحت نمیتونه دیگه شعر بگه ، حق داره مغرور شه

    Comment by عارف — شهریور ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۲۴ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره