1. بیت ۱۱ آخرین لغت بوستان است نه گلستان.ممنون

    Comment by محمد رضا رجبی — فروردین ۲۹, ۱۳۹۱ @ ۶:۲۳ ب.ظ

  2. در بیت
    این چنین باشد وفای دوستان
    من درین حبس و شما در گلستان
    بوستان درست است

    Comment by محمد — مهر ۶, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۴۹ ق.ظ

  3. خسته نباشید متشکریم از زحمات شبانه روزیتان اگر ممکن است کل شعر را برای مطالعه درج کنید چون کا شعر نیست

    Comment by جمال میلان - ماکو — دی ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۴۵ ق.ظ

  4. ابیات پایانی این بخش از لطیف ترین اشعار عرفانی است.
    منظورم این ابیات است.

    ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
    وعده‌های آن لب چون قند کو
    گر فراق بنده از بد بندگیست
    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
    ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
    با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ
    ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
    و انتقام تو ز جان محبوب‌تر
    نار تو اینست نورت چون بود
    ماتم این تا خود که سورت چون بود
    از حلاوتها که دارد جور تو
    وز لطافت کس نیابد غور تو
    نالم و ترسم که او باور کند
    وز کرم آن جور را کمتر کند
    عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
    بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
    والله ار زین خار در بستان شوم
    همچو بلبل زین سبب نالان شوم
    این عجب بلبل که بگشاید دهان
    تا خورد او خار را با گلستان
    این چه بلبل این نهنگ آتشیست
    جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست
    عاشق کلست و خود کلست او
    عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

    عاشقانه تر و عارفانه تر از این هم میتوان سرود؟
    گمان نکنم

    Comment by محسن مردانی — آبان ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۲ ق.ظ

  5. یا به یاد این فتاده خاکبیز
    زانچه خوردی جرعه ای بر خاک ریز

    درست می باشد و اشاره به داشتان شعر عرب است که در مدح شراب شعر می گفته است و وصیتی کرده که در عمل به آن ، پیروانش سر خاک او شراب می نوشند و جرعه از شراب خود را روی خاک آرامگاه او می ریزند .

    Comment by حمید — اسفند ۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ

  6. با سلام
    بیت
    این چنین باشد وفای دوستان
    من درین حبس و شما در گلستان

    به همان شکل که حضرت مولانا فرمودند صحیح است و گلستان بایستی با سکون ل و کسره س خوانده شود.
    شاید به دلیل اینکه مولانا فرصت بازنگری ابیات سروده شده را نداشتند و مانند چشمه ای جوشان میسراییده اند، از نظر وزن و قافیه بیت دچار اشکال است.
    با سپاس

    Comment by رضا — فروردین ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱:۴۷ ب.ظ

  7. یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز
    چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز
    دکتر محجوب می گوید: در ایران قدیم وقتی می می نوشیدند جرعه ای از آن را به یاد درگذشتگان بر خاک می فشاندند. همچنان که حافظ هم می گوید: چو می خوری جرعه ای فشان بر خاک
    این رسم در یونان باستان متداول بود و بعدها به ایران رسید

    Comment by محمد کیهانی — خرداد ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۳ ب.ظ

  8. گر فراق بنده از بد بندگیست
    چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
    اگه همه گناهایی که یه انسان انجام میده از غرور و نادانی اون انسان باشه ای خدا اگه توهم اونو نبخشی پس فرق بین خدواند و انسان چیه مولانا در اینجا به این موضوع اشاره میکنه خداوند همیشه بخشنده ومهربان و در همه حال اگه بنده ای بسوی او برگرده مورد رحمت خداوند قرار میگیره

    Comment by امیر — خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۰ ب.ظ

  9. از حلاوتها که دارد جور تو
    وز لطافت کس نیابد غور تو

    از شیرینی هایی که دارد جور و جفای تو …. کسی حتی فکرش روهم نمیکنه و عمق این لطافت رو درک کنه ….

    نالم و ترسم که او باور کند
    وز کرم آن جور را کمتر کند

    میترسم ناله های من رو باور کنه و از بخشش و کرمش جور و امتحان الهی رو کمتر کنه ….

    عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
    بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

    عاشق قهر دوست هستم عاشق لطفش نیز هستم من تسلیم اویم و شگفت ازین رفتار ضد و نقیض که عاشق هر دو ی اونها هستم ….

    Comment by مهدی کاظمی — بهمن ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  10. تمام شعرهای مولانا بامفهوم ومحتوای فراوانی هستند ولی این مصرع که میگه چون توبا بد بد کنی پس فرق چیست بسیار زیبا وپرمفهوم ومحتواست که اگر این مصرع رو سرلوحه زندگیمون کنیم هیچ وقت ناراحتی سراغمون نمیاد

    Comment by سیدمرتضی غفاریان — شهریور ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۵۸ ب.ظ

  11. این داستان نباید ادامه داشته باشه؟؟ طوطی در قفس هم خودشو ب مردن بزنه و بعدش ک بازرگان میاردش بیرون فرار میکنه و رهااااا میشه …این مفهوم رهاااا و آزاد شدن در اشعار مولانا چقدر لذت بخشه

    Comment by حامد — دی ۸, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۰ ب.ظ

  12.  @KashkooleGibi
    ▣ نجات‌دهنده در گور خفته است
    و خاک ، خاکِ پذیرنده ،
    اشارتی‌ست به آرامش . 【فروغ فرخ‌زاد】
    ــــــــــــــــــــــــــ
    ❉ النوم اخ الموت : خواب برادر مرگ است .
    ـــــــــــــــــــــــــ
    ✓ انتظار داریم بعد از واژه ی گور صحبت از مرگ باشد ولی این واژه انگار در ذهن فروغ پس زده شده است
    ✓ انگار فروغ عامدانه به «برادر مرگ» اشاره می کند نه به خود «مرگ» .
    ✓ واژه ی خفته از قطعیت مرگ ، بسیار کاسته است هر چند لوازم آن مثل گور و خاک همچنان دل را می آشوبد .
    ✓ شاید فروغ هنوز انتظار داشته است که نجات دهنده از گور برخیزد .
    ✓ خفتن در گور با تعابیری مثل خاک پذیرنده و اشارت به آرامش ، عمق و بعد یافته است . 
    ✓ فروغ نمی گوید خاک بلعنده یا خاک خورنده بلکه صفتی به آن داده است که انگار خاک پذیرنده (گور) ، مهمانداری است که به پیشواز آمدن و استقبال زودهنگام علاقه دارد .
    ✓ گویا در غیاب نجات دهنده این خاک پذیرنده (گور) است که می خواهد گرفتار را به آرامش برساند ولی از دهانِ کریه خود سخن نمی گوید بلکه به آن رنگ آغوش پذیرنده را زده است .
    ✓ انگار فروغ دوست دارد سرنوشتی مثل نجات دهنده داشته باشد .
    ✓ گویا طنزی سیاه در سرنوشت نجات دهنده مندرج است . زیرا سخن از نجات و نجات دهنده وقتی معقول است که گرفتاری در کار باشد ، و تا وقتی گرفتار را نجات ندهد خفتنِ او خفتنِ بی گاه و بی وقتی است .
    ✓ کاش خفتنِ بی گاه نجات دهنده مثل مرگ نابه هنگام آن طوطی بود که در جهت آموزش به طوطی بازرگان روی دارد کاش …
    احمد آذرکمان . دی ماه ۹۷ . حسن آباد فشافویه
    http://ahmadazarkaman1358.blogfa.com

    Comment by احمد آذرکمان — دی ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۱:۰۸ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره