لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. شبلی، حلاج، جنید
    سه نفری که روایت هایی به هم گره خورده در تذکره هاشون دیده میشه. سه نفر از بزرگان تصوف که به دلیل هم عصر بودن برخوردها و تعامل هایی داشتن.
    هر کدوم از این سه نفر با توجه به رویکردهای عرفانی خودشون مورد توجه قرار می گیرن. جنید رو از سران مکتب تصوف بغداد می دونن. مکتبی که بر خلاف مکتب خراسان، بیشتر به ظاهر شریعت پایبند بود و البته انعطاف کمتری هم در برابر فقه از خودش نشون می داد. این موضوع از تذکره های مربوط به شخص جنید هم قابل برداشت هست.
    اما حلاج و اون تراژدی حماسی عرفانی معروف، شاید فراگیرتر از جنید و شبلی باشه و اسمش در محافل عمومی بیشتر شنیده بشه. حلاج تجلی فنا بود. جنید به حلاج گفته بود: «زود باشد که سر چوب پاره ای سرخ کنی». عشق حلاج شیرین تر از جنید بود و بی پروا تر. حلاج پروانه ای بود که در شعله شمع سوخت.
    ابوبکر شبلی شاید از این بین کمتر شناخته باشه. نکته ویژه شبلی، دیوانگی و جنونی بود که «اختیار» کرده بود. شبلی میگه: «من و حلاج یک چیزیم اما مرا به دیوانگی نسبت کردند خلاص یافتم و حسین را عقل او هلاک کرد» و به واقع هم همینطوره. جنس عشق شبلی و حلاج بسیار به هم شبیه هست، علی رغم اینکه جنید رو به عنوان استاد شبلی می شناسیم. شبلی و حلاج بسیار هنرمندانه عشق می ورزند و این وجه شباهت این دو هست. وجه اختلاف این دو هم همونی هست که خود شبلی گفته. شبلی دیوانه بود و حلاج عاقل.
    پس جنید رو با عرفانی بیشتر فقیهانه و پایبند به شریعت می شناسیم. حلاج رو عاشقی که نتونست یکی شدنش رو با معشوق تاب بیاره و زبانش از جانب معشوق به گردش دراومد و شبلی که چاره کار رو رها کردن عقل دید و جنون اختیار کرد.
    اما فراموش نکنیم که شبلی به حلاج بر سر دار، تکه گِلی زد که آه از حلاج برآورد، حلاجی که از برخورد اون همه سنگ آه نکشیده بود…

    Comment by ... — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۹ ب.ظ

  2. سلام…. پاک و منزه آن خدای تبارک و تعالی .
    همه بنده گان انس وجن ، در آزمایش اند تا بهترین شان جدا شوند ،ان اکرمکم عند اللّه اتقکم .

    ﺍﻟَّﺬِﻱ ﺧَﻠَﻖَ ﺍﻟْﻤَﻮْﺕَ ﻭَﺍﻟْﺤَﻴَﺎﺓَ ﻟِﻴَﺒْﻠُﻮَﻛُﻢْ ﺃَﻳُّﻜُﻢْ ﺃَﺣْﺴَﻦُ ﻋَﻤَﻠًﺎ ﻭَﻫُﻮَ ﺍﻟْﻌَﺰِﻳﺰُ ﺍﻟْﻐَﻔُﻮﺭُ

    ملک

    ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻓﺮﯾﺪ، ﺗﺎ ﺑﯿﺎﺯﻣﺎﯾﺪﺗﺎﻥ ﮐﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﯿﮑﻮﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﻨﺪ ﻭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ

    Comment by ابراهیم ازبک — دی ۵, ۱۳۹۶ @ ۵:۲۷ ب.ظ

  3. سلام دوستان
    در دماوند بنایی وجود داره به نام برج شبلی که بین محلیان به شیخ شبلی معروفه و ساختمان است که به یاد بود شبلی که زمانی امیر دماوند بود ساخته شده. تشریف آوردید دماوند در خدمتم. ایمیل بزنید

    Comment by امیر — اسفند ۲۶, ۱۳۹۸ @ ۹:۱۴ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره