1. این دیگه چه صیغه ای مولوی جان

    Comment by مهدی جمالپور — مرداد ۳۱, ۱۳۹۱ @ ۲:۲۹ ب.ظ

  2. با سلام
    آیا تلخی ” ریا “و ” عوام فریبی ” و …. را به شعر کشاندن نیست؟

    Comment by محمد علی لطفی — آبان ۳, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۲ ق.ظ

  3. آیا موازی با شعر حافظ نیست؟
    گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
    وای اگر از پس امروز بود فردایی
    یا ؟
    یا ؟
    ……..

    Comment by محمد علی لطفی — آبان ۳, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۵ ق.ظ

  4. گویا مولانا در برابر حاسدان شمس سخت بر می آشفته و از چنین کلماتی استفاده می کرده است و آن را جایز میشمرده.
    در کتاب برگ سبز اثر جناب موحد به تفصیل بیان شده است.

    Comment by مجید — بهمن ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۱ ب.ظ

  5. مجید جان البته مولانا تشتش از بام فرو افتاده چنان سخنان رک و زشت در گفتارش هست که دیگر بهانه ای برای پنهان کردنشان نمی ماند . البته باز دشنام و زشتی آشکار از ریا کاری و نامکامی بهتر است . سلام بر مولانای پاک هر چند که زشتی چند در کلامش راه یافته باشد .باید همه سو نگر بود .مولانا بسیاری جاهای دیگر هم لغزیده است ولی باز مردیست که برای تاریخ جهان یک برازندگی به شمار می آید .و من آنچه در این مثنوی می بینم هیچ کجا نمی بینم .ولی باید نام بزرگان دیگر را هم یاد کرد هیچ کجا فردوسی و نظامی هر چند از کامجویی سخن ها گفته اند به زشتی دشنام در نغلتیده اند و بلند باد نام آن دو حکیم هم .

    Comment by امین کیخا — بهمن ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۲:۰۷ ب.ظ

  6. این غزل مولوی جوابیست بس محکم به مدعیان دین ، دین فروش در لباس دین و تمام کسانیکه که از ازل تا ابد در کنار مردان خدا (عیسی هر زمان) (علی هرزمان) دکان دین فروشی (معاویه) راه انداخته اند .
    به امید شناخت حقیقت و پیدا کردن خضر زمانه خودمان

    Comment by ایلیا — بهمن ۱۹, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۵ ب.ظ

  7. با ایلیا موافقم

    Comment by امید — اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۳:۳۴ ب.ظ

  8. اول از همه اینکه مصرع اول بیت اول اینست؛
    آن فلسفی کز حاسدی عیسی بود تفتیش او …
    مخاطب مولانا فلسفیان دورانش بودند که با توسل به فلسفه تولد حضرت عیسی و حامله شدن مریم از روح القدس و بسیار دیگر از معجزات و قرآن را حتی انکار میکردند ، این شعر جوابی دندان شکن به فلسفیان آن دوران میباشد

    Comment by رحیم محمد رفیعی — آذر ۱, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۳ ب.ظ

  9. دوستان شما هم انشاءالله وقتی به سن ۷۰ - ۸۰ سالگی رسیدید ، نظرتان تغییر خواهد کرد ، اما در عجبم که دوست محترم من ، جناب رفیعی مصراع اول بیت اول را در کجا یافته اند ، ای بسا خواسته اند قدری از کراهت شعر بکاهند ، اما مولوی کارش از این حرفها گذشته است ، عارفان واصل کاملی همچون او کراهتی در اینگونه لغات نمی بینند و آنها را هم چون دست و پا عضوی از اعضای بدن انسان میدانند که به حکم خالق هستی ، هست شده است .

    Comment by شمس الحق — آذر ۱, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۸ ب.ظ

  10. خر صید آهو کی کند، خر بوی نافه کی کشد
    یا بول خر را بو کند، یا گه بود تفتیش او
    هر جوی آب اندر رود، آن ماده خر بولی کند
    جوی را زیان نبود ولی، واجب بود تعطیش او

    ← بعضی از آدما، با توجه به اینکه از خدا شناختی ندارن، مثل حیوونا فقط مشغول همین دنیا هستن که آخرشم چیزی نصیبشون نمیشه و هیچ وقتم نمیتونن به لذت با خدا بودن و زیبایی هاش برسن…
    این افراد، هر نعمتی که تو این دنیا هس، با توجه به ویژگیشون، ضایع میکنن ( هر چند خودشون فک کنن بهترین کارو انجام میدن) که البته با استفاده درست یا نادرستشون، چیزی گیر خدا نمیاد، ولی خدا با توجه به صفت رحمانیتش، بر خودش لازم میدونه ( علی رقم دیدن یه همچین کارایی از انسان) که انسانو از چشمه ی نعمتاش سیراب کنه، حالا این آدم میخواد از این فرصت خدا، در راه بازگشت استفاده کنه یا در راه ماندن تو ای باتلاق…

    Comment by محمد — دی ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۵ ق.ظ

  11. کسی میتونه مفهوم بیت چهارومو بگه… من نفهمیدم.

    Comment by محمد — دی ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۸ ق.ظ

  12. در نیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید والسلام

    در مقام قضاوت و حاشیه نویسی نیستید پس تز ندید پلیز

    Comment by مرگانا — بهمن ۲۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۱۶ ب.ظ

  13. آقا محمد سخن و نام مرگانا توجه حقیر را به سؤال شما جلب کرد ، بیت چهارم چند لغت کمی پیچیده دارد ، آنها را خدمت حضرتت عرض میکنم ، شاید راهی به دهی ببرد ، ضمن اینکه بیت ۴ در ادامه بیت ۳ و کار عجیب جناب خر است که به هر جوی آبی برسد ، طبق فرمایش مولوی در آن آب تعطیش میکند یعنی به آب می افزاید :
    ۱ - دغل = مکر و فساد
    ۲- اضل = گمراه تر و فاسد تر
    ۳- مخنث = مردی که حالات زنانه دارد
    ۴- غنج = ناز و کرشمه و غمزه
    ۵- تخمیش = خاراندن بعضی اعضای بدن

    Comment by شمس الحق — بهمن ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۲:۲۹ ق.ظ

  14. سلام، بنده خودم شاعر هستم و شاعران را درک می کنم. اگر چه امروزه شعر هزل آمیز رایج نیست اما من خودم هم هزلیات سروده ام و شاید به زودی در وبلاگی آنرا منتشر کنم. خیلی زیبا بود.با تشکر.

    Comment by سید مهدی ضیابخش — اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۳:۱۵ ب.ظ

  15. مرا گوید یکی مشفق بَدَت گویند بدگویان
    نــکــو گــو را و بــد گــو را نمـــیدانــــم نمــیدانــــم

    Comment by محمد رضا — اسفند ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۵:۰۵ ب.ظ

  16. و این هم خود مولانا گفته که:

    ای مسلمان خود ادب اندر طلب

    نیست الا حمل از هر بی‌ادب

    هر که را بینی شکایت می‌کند

    که فلان کس راست طبع و خوی بد

    این شکایت‌گر بدان که بدخو است

    که مر آن بدخوی را او بدگو است

    زانک خوش‌خو آن بود کو در خمول

    باشد از بدخو و بدطبعان حمول

    لیک در شیخ آن گله ز آمر خداست

    نه پی خشم و ممارات و هواست

    آن شکایت نیست هست اصلاح جان

    چون شکایت کردن پیغامبران

    ناحمولی انبیا از امر دان

    ورنه حمالست بد را حلمشان

    طبع را کشتند در حمل بدی

    ناحمولی گر بود هست ایزدی

    ای سلیمان در میان زاغ و باز

    حلم حق شو با همه مرغان بساز

    ای دو صد بلقیس حلمت را زبون

    که اهد قومی انهم لا یعلمون

    این ابیات خود پاسخگوی شما خواهند بود…

    Comment by محمد رضا — اسفند ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۵:۰۷ ب.ظ

  17. بیت چهارم:
    اشاره ایست به آیه وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ
    که یعنی این ها نمی فمند پس همانند چارپایانند که قلب دارند، چشم دارند، گوش دارند ولی استفاده نمی کنند، این اندام ها ظاهری است مثل چارپایان که اونا هم همین ابزار رو دارند ولی قرآن اینان رو بدتر از چارپایان می داند
    بگذریم بیت اشاره ای دارد به همین آیه، می گوید خر از قیاس با این ها و دغل و ریاشون ننگش است، خدا هم اینا رو با خر مقایسه نمی کنه بلکه می گه بل هم اضل
    مصراع دوم هم می گوید او که مثل مخنث(دو جنسه) کرشمه می آید(مشمئز کننده است ناز و ادایش) (اینا به تعبیر مولانا است البته، تقصیر من نیندازید) مثل فاحشه ها(لفظ قح..ه بار معنایی بدتر از فاحشه دارد.) آسب دیده است(فاحشه ها از اندام آسیب می بینند)
    به کلی پر از بد و بی راه به مخالفان شمس است. این شعر رو کلا فراموش کنید و جدیش نگیرید.

    Comment by Anonymous — اسفند ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۷:۱۸ ب.ظ

  18. در باب این غزل و مشابهات آن و شایعات رابطه‌ی جلال الدین و شمس؛

    در نفخات الانس آمده است:

    “مدت سه ماه در خلوتی لیلا و نهارا به صوم وصال نشستند که اصلا بیرون نیامدند، و کسی را زهره نبوددر خلوت ایشا ن در آید.
    روزی شمس ازمولانا شاهدی التماس کرد . مولانا حرم خود را دست گرفته در میان آورد. فرمود او خواهر جانی من است نازنین پسری می خواهم!فی الحال فرزندخود سلطان ولد را پیش آورد، فرمود او پسر جانی من است.
    حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوق می کردیم
    مولانابیرون آمد و از محله‌ی جهودان سبویی پر کرده بیاورد. شمس الدین فرمود قوت مطاوعت مولانا امتحان می کردم، از هر چه گویند زیدت است”

    مقایسه کنید با همین داستا ن با اوحد الین کرمانی در بغداد و………

    Comment by ایران‌ نژاد — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۱ ق.ظ

  19. این یک واقعیته که جلال الدین قرن ها از زمان خودش پیش بوده، و جنبه هایی از هنر پست مدرنیسم در آثارش دیده می شه. در پست مدرنیسم هنجارشکنی و ارایه عریان هنر گاهی لازم و ستوده است.
    مشابه این در جای دیگری در دیوان شمس وجود داره:

    کون خر را نظام دین گفتم پشک را عنبر ثمین گفتم و….

    Comment by هادی — مهر ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۴:۲۲ ب.ظ

  20. آیا اطمینان دارید این غزل از مولوی است - مشابه برخی رباعیاتی که به خیام منسوب اند-

    Comment by علا — آذر ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۷ ق.ظ

  21. در جواب آخرین نظر نوشته شده: بله ما اطمینان داریم که این شعر قطعا از خود مولوی است. چرا که هزل از دوره قبل از مولانا هم سبک رایجی بوده و به دلیل پایین بودن میزان سطح فرهنگ در آن دوره گاها شعرا برای اینکه حرف خود رابکرسی بنشانند مجبور بودند با زبان خود آن مردم سخنوری کنند که این کار باعث میشده که تاثیرشعرآنها دوچندان شود و مردم حرف شنوی بهتر و بیشتری داشته باشند. مثلا این یک شعر هزل اخلاقی و عبرت آموز از سعدی است که دراین شعر طلاق را نکوهش کرده و کاری نحس و نکوهیده میداند:
    مردکی راکه زن طلاق افتاد/شوهری دیگر اتفاق افتاد/دست آن بر سر از جفای زنش/کیر آن بر میان طاق افتاد

    Comment by سید مهدی — شهریور ۲, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۱ ب.ظ

  22. باسلام به همگی،اصلا ازکجا معلوم که این غزل متعلق به حضرت مولانا باشه ،ایشان اهل عرفان اصیل بودند و بنده مقرب خدا،کسانی که بهش بی احترامی میکنند لطفا یکبار دیوان شمس را کامل بخوانند تا ببینند مولانا چه مرتبت علمی و الهی و فلسفی داشته،آنگاه بخاطر چندبیت هزل و هجوآمیز که چه بسا دشمنانش بجای یکی از غزلهایش در دیوانش گنجانده اند وبعبارتی تحریف کردند،به غیرازین غزل ،غزل دیگری نیز منسوب به ایشان هست که همسنگ این ابیاته،یقینااین غزل متعلق بحضرتش نیستند،پس اینگونه بدون آگاهی و ریشه یابی،درحق ایشان قضاوت نکنید عزیزان.
    مخلص هرچی انسان فهیم وباشعور

    Comment by ایلیا — مهر ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۱:۰۳ ق.ظ

  23. با سلام ، آیا در ادامه و به موازات اشعار زیر نمیباشد؟
    …../در حسد شد گفت چون این ممکن است /که من اولیتر که خر ملک من است/خر مودب گشته و اموخته/خوان نهاد ست و چراغ افروخته/……… ( روایت خر و شاهزاده ! (

    Comment by محمد علی لطفی — مرداد ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۱ ب.ظ

  24. بزرگترین شاعر شعر و ادب فارسی
    ازش انتظار نداشتم چنین شعری هم سروده باشه

    Comment by پارسا — آبان ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۷ ب.ظ

  25. وقتی پای شاعری به بزرگی مولوی وسط هست قطعا چیزی در سخنش بوده که به طرز دیگری نمیتوانسته بیان کند
    قطعا کسی که چیزی از مفهوم این شعر نمیفهمد نمیتواند درباره آن بگوید ربطی به دین ندارد و حتی از آن بالاتر بگوید این حرفها مخالف دین است
    شاید اگر کس دیگری بود میتوانستم بپذیرم که منظور عرفانی ای نداشته مثل حافظ که علاوه بر اشعاری با مضمون عرفانی بالا اشعاری با مضمون کاملا زمینی هم دارد مثل شعر
    می خوار و نظر بازم و میگویم فاش …..
    اما وقتی داریم راجع به مولوی حرف میزنیم قطعا ما نفهمیده ایم و ایراد از او نبوده شاید هم به اقتضای آن زمان این مفهوم فقط بدین صورت قابل بیان بوده

    Comment by پارسا — آبان ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ

  26. خود مولانا در این که این ها همه ناشی از عشق و مستی شمس الدین است، فرموده:
    ستیزه روی مرا، لطف و دلبری تو کرد/
    و گرنه، سخت ادبناک بودم و مسکین.

    Comment by عثمانی — آبان ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  27. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿۱۷۹﴾ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند (۱۷۹) (الأعراف)

    Comment by بی نام — دی ۱, ۱۳۹۷ @ ۵:۵۳ ب.ظ

  28. جناب شمس الحق
    واقعاً مولوی ، آن واصل بالحق ، با این شعر نهایت ایمان و وصول را به نمایش گزارده ، لذت ببرید ، تا از این مراحل گذر نکنید به لقا الله نمی رسید،

    Comment by محسن.۲ — دی ۱, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۲ ب.ظ

  29. ……./آن یکی شیر است اندر بادیه / آن یکی شیر است اندر قافیه / آن یکی شیر است اندر زاویه / آن یکی شیر است آدم میخورد / آن یکی شیر است آدم میدرد / آن یکی شیر است آدم میکند !؟ /آن یکی شیر است آدم میبرد/ آن یکی شیر است آدم را میکند / ……

    Comment by محمد علی لطفی — اسفند ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۱ ب.ظ

  30. چون صفیری بشنوی از “مرغ حق”
    ظاهرش را یاد گیری چون سبق
    وانگهی از خود قیاساتی کنی
    مر خیال محض را ذاتی کنی
    اصطلاحاتیست مر ” ابدال” را
    که نباشد زان خبر اقوال را

    همانطور که گفته میشود منظور از عشق و آغوش و بوسه و … عشق الهی و آغوش معبود و بوسه مجازی و … است ، پس لابد در این فقره هم منظور از ک… ، همان ک… حضرت حق بوده است ، “که نباشد زان خبر اقوال را” !!!
    خاصه اگر این را کسی گفته باشد که به لقاالله رسیده باشد و خود را مرغ حق و ابدال بداند !!!!

    Comment by کامران — خرداد ۹, ۱۳۹۸ @ ۷:۱۶ ق.ظ

  31. هر جوی آب اندررود آن ماده خر بولی کند

    جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او
    ….

    Comment by محمد علی لطفی — خرداد ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۷ ب.ظ

  32. ۱ - دغل = مکر و فساد
    ۲- اضل = گمراه تر و فاسد تر
    ۳- مخنث = مردی که حالات زنانه دارد
    ۴- غنج = ناز و کرشمه و غمزه
    ۵- تخمیش = خاراندن بعضی اعضای بدن
    ۶-تعطیش =رفع عطش کردن، آب خوردن، رفع نیاز،…
    با تشکر از استاد عزیز

    Comment by محمد علی لطفی — خرداد ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ

  33. ….لیس للانسان الی ما سعی …..، هر کس متناسب با ذائقه اش ، تولید و مصرف میکند !؟!.

    Comment by محمد علی لطفی — خرداد ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۱ ق.ظ

  34. مولانا بی پیرایس ینی در قید هیچ چیزی نیست. گاهی وقت ها از جملات به ظاهر رکیک هم استفاده میکنه تا حرفشو بزنه. اصلا هم براش مهم نیس کی چی میگه راجع به شعراش . داستان کنیزک و خاتون که دیگه یکی از آثار بی نظیر مولاناس . ولی وسط داستان صد در صد سکسی تو میبره به سمت خودت و میگه شهوت از خوردن بود کم کن ز خور

    Comment by پیمان امیری — مرداد ۹, ۱۳۹۸ @ ۹:۳۰ ب.ظ

  35. فارغ از آنکه مولانا ارحیث ارائه معنا ،چه مراد نموده ودر پی ترجمان کدامین پیام بوده است،گاه ضرورت افاده مفهوم ،ازخرق اجماع گریز وگزیری نیست،آنگاه که مراد حک کردن معنا بر لوح ذهن مخاطب باشد به نحو جاودان،و نه نگارش آن…

    Comment by مهرداد — شهریور ۱۲, ۱۳۹۸ @ ۱:۵۶ ق.ظ

  36. آنچنانکه اینک چنین مینماید،گویا پیام ،مصون از گزند موریانه نسیان ،مقیم ابدی ذهن ما شد،استخدام ارادی الفاظی که برپیکره عرف وعادت آدمی تنش می افکند وبر جان توجه ،نیشتر میکند تا چرت غفلت و روز مرگی اش پاره شود وبر تیزی فهم فزوده ….

    Comment by مهرداد — شهریور ۱۲, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۹ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره