1. پروانه اول = شاهپرک پروانه دوم = اجازه‌ و جواز
    هم‌‌خانه اول = همراه و هم‌نفس هم خانه دوم = امین‌گاه آشیانه امن
    پیمانه اول = میزان سنحش پیمانه = ظرفی برای پیغام خلسه‌آور
    مستانه اول = آزاده بی‌اندیش مستانه دوم = شاد باش
    در دانه = ماسه‌آی که صدف بر آن مروارید می‌پرورد دردانه = عزیز
    افسانه = تمثیل افسانه = فراموش نشدنی
    کاشانه اول = خوش طریق کاشانه دوم = کانون همایش
    پیشانه = شجاعانه پیشانه = جلو رو
    دندانه = کلید دندانه = مرکز حرف
    حنانه = تکیه‌گاه الهی حنانه = نای مستضعفان
    لانه = آشیانه لانه = آه و ندا
    شانه = باز کننده گره‌ها شانه = دوش و حامل (پشت باربر)
    فرزانه = دانشمند فرزانه = سعادتمند
    شکرانه = نذری شکرانه = سپاسگزار
    جانانه = اعطا کننده (جان) جانانه = عظیم
    بی‌چانه = کم حرف و ناگستاخ بی‌چانه = بی چک و چانه

    Comment by نسیم صبا — تیر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۸:۳۷ ب.ظ

  2. دیوانه = مانند یک دیوی کر در زنجیر گیر اس.
    دیوانه = شیدا

    Comment by نسیم صبا — تیر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۸:۴۳ ب.ظ

  3. سلام و خسته نباشید
    این غزل چند بیتی کاستی دارد که متأسفانه نسخه‌ی دقیقی که بتوانم ارجاع بدهم در اختیار ندارم.
    از جمله دو بیت پس از بیت: قفلی بود میل و هوا…
    چون عاشقان می را همی از کاسه‌ی سر می‌خورند/ در بزم او گر می‌روی مردانه شو مردانه شو
    بفکن عرض گر جوهری ره رو که در دریای تو/ خرمهره نارد قیمتی دردانه شو دردانه شو
    و بیت الغزل نیز این است:
    ای شمس تبریزی بیا در جان جان داری تو جا/ جان را نوا بخشا شها شاهانه شو شاهانه شو

    Comment by حسین — تیر ۳۱, ۱۳۹۱ @ ۴:۳۵ ب.ظ

  4. معنی دقیق “چون سینه‌ها” چیست ؟
    ممنونم

    Comment by hassan — دی ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۴ ق.ظ

  5. حسن آقا شکل صحیح مصرع اول بیت سوم طبق نسخه چاپ سنگی نیکلسن اینست :
    رو سینه را چون سینها هفت آب شو از کینها

    Comment by شمس الحق — دی ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۴:۴۵ ق.ظ

  6. قربان می شه توضیح بدین “سینها” چه معنی داره در این مصرع.
    من شخصا فکر می کردم نوعی پرنده باشه؟ مثل سینه سرخ

    Comment by hassan — دی ۲۴, ۱۳۹۲ @ ۴:۵۸ ق.ظ

  7. حسن عزیز، من برداشت خودم رو می گم: سینه (دل) را از کین(کینه) بشوی مانند هفت سین که به آب می دهند(شاید سبزه هفت سین منظور باشد)

    Comment by حامد — اسفند ۷, ۱۳۹۲ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  8. در پاسخ به حسن
    من هم علاق مند معنی استعاری “سینه ها” رو در “رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها” بدونم.
    در دهخدا سینه به معنی “آئینه ٔ بلور”، “لوح و صفحه” هم آمده. به نظرم این معنی نزدیکتر هست. ولی اینکه چرا و کجا سینه ها رو هفت آب می شستند، نمیدونم! :)
    بسیار شعر زیباییست…

    Comment by عماد — فروردین ۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۵۷ ق.ظ

  9. منظور از “سینه ها” در بیت دوم، شیب اصلی کوه یا تپه هاست که به آن سینه کوه گفته می شود و چون همیشه با آب باران شسته میشه و رد آب جاری همیشه بر سینه کوه هست ازین رو آن را به سینه ای پاک و بی آلایش تشبیه کرده.

    دوستان اگر کسی معنی این بیت رو بنویسه خیلی ممنون می شم:
    تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
    تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

    Comment by حامد — مرداد ۴, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۳۳ ب.ظ

  10. فهمیدم یعنی چی، نام مهره های شطرنجه
    بیذق، فرزین، رخ

    Comment by حامد — مرداد ۴, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۴۰ ب.ظ

  11. احساس میکنم پروانه دوم به معنی پروا نداشته باش است
    نظر شما را دوست دارم بدونم چیه

    Comment by جمشید رضایی — مرداد ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۵۱ ق.ظ

  12. این پروانه ی دوم به معنی پروا نداشته باش است
    نظر شما در این خصوص چیست؟

    Comment by جمشید رضایی — مرداد ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ

  13. روسینه را چون سینه هاهفت آب شوی ازکینه هایعنی دلت راهفت مرتبه بوسیله آب زمزم مکه شستشو بده وازهرگونه پلیدی پاک گردان تاپیمانه شراب طهور (عشق الهی) گردی

    Comment by رحمت الله نجفقلی — آبان ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ

  14. شاید نگارش صحیح و خوانش صحیح از دومین “سینه” در بیت سوم “سئنه” - با حرف حمزه بجای حرف ی- باشد. “سئنه” به معنی‌ “سیمرغ” است و این شاید دارد ما را به داستان سیمرغ هم ارجاع میدهد. من با حس و نظر آقای حسن که فکر کرده‌اند شاید منظور نوعی پرنده باشد موافق هستم.

    Comment by وفا — آبان ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۸:۵۱ ب.ظ

  15. حقیر بارها عرض کرده ام که بسیاری از شروح و تفاسیر شعر مولوی فهمش از اصل شعر سخت تر است ، نمونه اش این بیت است که دوستان هریک فرمایشی کرده اند که معنی را پیچیده تر کرده است :
    رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها / و الخ .. [ چون سینها ]
    سینه دوم سینی است عزیزان من ، مثل سینی چای ، سینی نقره ..
    ظروف را هفت بار با آب شستشو میدادند ، میگوید تو هم برخیز و سینه ات را یا دلت ، ذهنت را مثل آن سینی هفت مرتبه از کینه ها بزدای و پاک کن و جلا بده .

    Comment by شمس الحق — آبان ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۶:۵۲ ب.ظ

  16. معنی بیت پنجم را متوجه نمی شوم.

    آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
    آن گوش و عارض بایدت درانه شو دردانه شو

    ممنون می شوم اگر توضیحی برای آن ارایه کنید.

    Comment by سالک — آذر ۱۶, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ

  17. حال که چنین شد حقیر غزل شماه ۲۱۳۱ مولوی را در پیش رویم گذاستم و دیدم که آخرین کامنت مربوط به عزیزی بنام سالک معنی بیت پنجم را خواسته اند ، بیت پنجم اینست :
    آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده / آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
    من همیشه به شاگردانم این را عرض کرده ام و حال به سالک هم همان را عرض میکنم
    معانی اشعار مولوی چه در مثنوی و یا در دیوان کبیر بسیار ساده است و در خود شعر مستتر است ، بدنبال معانی عجیب و غریب مفسران و حاشیه نویسان اگر بروید مشکل خواهید داشت مثلاً در همین بیت اگر دردانه را که بسادگی معنی مروارید درشت و عالی میدهد ، آن دوستمان چه معنی کرده بودند ، ماسه ای که صدف بر آن مروارید می پرورد !! بدانید هنگامی که شمس به مولوی میگوید دردانه شو ، چه خواهید کرد و چگون انسان به ماسه بدل کند خود را ، اینجا هم لغات معنی ساده ای دارد
    آن گوشوار شاهدان
    خوب گوشوار که معلومست چیست ، معنی شاهدان جمع شاهد نیست ، شاهدان بسادگی یعنی دانه شاهانه یا مروارید اعلا
    هم صحبت عارض شده
    هم صحبت یعنی همدم و همراه ، عارض هم که رخسار و صورت است
    آن گوش و عارض بایدت یعنی باید آن چهره و رخسار و گوش را داشته باشی
    دردانه شو ، همچون مرواریدی شاهوار و درشت و عالی باش
    حال با این اطلاعات آیا معنی بیت آسان نشد . دیدید چه آسان بود

    Comment by شمس الحق — دی ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۸:۳۲ ب.ظ

  18. احتمالاً چون عرایضم را در این صفحه درج نکرد ام سرکار خانم یا جناب آقای نسیم صبا ندیده اند و نفرموده اند چگونه کلمه [ حنانه ] را که به سادگی معنی گریان میدهد را معنی فرموده اند [ تکیه گاه الهی - نای مستضعفان ] ؟!!
    الباقی کلماتی که ایشان اصرار به ترجمه آنها دارد از همین قبیل است مانند دردانه که بسادگی معنی مروارید درشت و ارزشمند میدهد ترجمه فرموده اند : ماسه ای که صدف بر روی آن مروارید می پرورد !!
    و سایر ترجمه ها که ایشان می فرمایند را کودکان دبستانی نیز می دانند ، خدمت ایشان و سایر عزیزان عرض میکنم که اشعار مولوی چه در مثنوی و چه در دیوان شمس بسیار ساده است و فهمش از بسیاری از تفاسیر و ترجمه هایی که میشود سهل تر است . با احترام

    Comment by شمس الحق — بهمن ۸, ۱۳۹۳ @ ۷:۳۹ ق.ظ

  19. بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
    کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

    نقل است که حضرت رسول (ص) به ستونی چوبی در مسجد تکیه میداد و سخن میفرمود
    صحابه منبری برای حضرتش مهیا نمودند
    آخرین باری که حضرت از کنار آن ستون چوبی عبور نمود تا به بالای منبر رود، صدای ناله ی ستون بلند شد و همه ای ناله را شنیدند
    اصحاب سوال کردند یا رسول الله چه شد
    حضرت فرمود این ستون از فراق من که دیگر به او تکیه نمیکنم ناله زد و بلافاصله حضرت ادامه داد تمام اشیاع متعلق به مومنین در بهشت هم اکنون تا زمانیکه مومن به جایگاهش در بهشت وارد شود ناله ای شدیدتر از این ستون سرمیدهند
    از آن پس آن ستون را حنانه نامیدند.

    استن=ستون حنانه= ناله کننده

    Comment by علی — فروردین ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۵ ب.ظ

  20. تصیح متن ارسالی:

    همه “این” ناله را شنیدند

    تمام “اشیاء”

    Comment by علی — فروردین ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۹ ب.ظ

  21. معنی حیلت رها کن عاشقا یعنی چی??

    Comment by مسعور — اردیبهشت ۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۷ ب.ظ

  22. مسعور عزیز، این تنها دید و برداشت من است. ما انسانها به خاطر داشتن عقل و ذهنی پر کار و نیز بد آموزیهای دوران کودکیمان، همواره در حال گول زدن خود هستیم. به گفته Eckhart Tolle در این جمله که ‘من از خودم متنفرم’ در واقع دو فرد وجود دارد. ‘من’ اول فرد واقعی است که براستی وجود دارد، و ‘خودم’ فردیست که وجود ندارد و تنها در یک اندیشه فریب خورده پدید آمده. حیوانات که ذهنی کم کار دارند در لحظه زندگی میکنند، و در هر لحظه ای تنها آنچه را که برایشان درست است و باید انجام دهند را انجام میدهند. در میان ما انسانها، آن گروه زیبایی که ژنشان دچار اختلالات مغزی هست و جامعه آنان را دیوانه مینامد نیز در لحظه زندگی میکنند. آنان نه خود را، نه دیگران را،نه گذشته و نه آینده را مورد قضاوت و یا بررسی قرار میدهند. آنچه نیازشان در هر لحظه ای هست، آن را برآورده میکنند. اگر باید بخندند، میخندند ،اگر باید فریاد بزنند، فریاد میزنند و یا هر کار دیگر. در واقع فقط زندگی میکنند. آنچه این غزل بیان میکند اینست که باید اندیشه خود را از این همه گول خوردن ها رها کرد، این مغزی را که مثل آتش پر انرژی و پر کار است را آرام کرد و مانند پروانه ای از آن دور شدو تنها راه رسیدن به این آزادی، عاشق بودن است. عاشق خود، عاشق دیگران، و عاشق هر آنچه خدا و یا طبیعت داده. خوب یا بد.

    Comment by حمید کائنی — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۷ ق.ظ

  23. درود بر شما جناب کائنی ! معنی و تفسیر این مصرع از این بهتر و کامل تر ممکن نیست !

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۴ @ ۱:۱۶ ب.ظ

  24. جناب کائنی با عنایت به بیت مشهور سعدی :
    ای مرغ سحرعشق زپروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد وآوازنیامد
    حقیراندکی تردید دارد که مقصود مولوی ازمصرع زیرچنانکه حضرتعالی فرموده اید دورشدن پروانه ازآتش است ویا به دل آتش زدن پروانه :
    واندردل آتش درآ پروانه شوپروانه شو
    استدعا میکنم اگرممکن است دراین باب عنایتی مختصربفرمایید . با پوزش .

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  25. جناب شمس الحق، نخست اینکه از نظر دادن شما استاد بزرگوار به نوشتارم سپاسکزارم. جمله شما برایم بسیار باارزش و دلگرم کننده بود. من کمابیش همه عمر پنجاه و چند ساله ام را در آمریکا سپری کرده ام و تا شش ماه پیش که از وجود گنجور با خبر شدم، هیچ آشنایی با شعر پارسی نداشتم. بنابراین، من با امید یادگیری وبهره گیری از استادانی چون شما آغاز به حاشیه نویسی کردم. دوم، چرا برداشت من دور شدن پروانه از آتش بود؟ در مصرع اول، برای ما انسانها، رها شدن از آشوبی که در ذهنمان هست کاریست بس دشوار و نیاز به تلاش دارد. در مصرع دوم، واژه ‘درآ ‘ را من ‘بیرون آمدن ‘ معنی کردم. سپس کل برداشتم از این بیت این شد که همچون پروانه ای که به فریب درآشوب آتش افتاده و برای ادامه زندگی به دشواری تلاش میکند تا بیرون آید و دور شود، ما نیز باید مانند او عمل کنیم. ولی امروز از شما آموختم که در فرهنگ ما، رابطه ای بین پروانه و آتش وجود دارد که من از آن آگاه نبودم. به دل آتش زدن برای عشق نیز بسیار هماهنگ با مصرع نخست است. از اینکه مرا تصحیح و آگاه نمودید ممنونم.

    Comment by حمید کائنی — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ @ ۹:۱۹ ق.ظ

  26. آشنایی با کسی که طی شش ماه چنین تسلطی بر زبان و شعر فارسی یافته است ، موجب افتخار است . موفق باشید .

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۵ ق.ظ

  27. در ادبیات ما شمع و پروانه دو لغت متداول است که یکی چون عاشقی گرد دیگری میگردد و شمع هم که کارش سوزاندن است از سوختن بال و پر عاشق چه لذتی که نمیبرد
    اما در دنیای واقعی آنکه دور شمع میگردد پرنده ی کوچکیست به نام ” شب پره “ نه پروانه
    جناب کائنی نیز اگر کمی دقت کنند میبینند که جانورانی هستند که از انسانها بسیار دور اندیش ترند و ذهنشان نیز پرکار تر است . نه تنها در لحظه زندگی نمیکنند که بسیار عاقبت اندیش هستند و این خود بزرگ بینی انسان را نهایتی نیست
    با حترام
    لیام

    Comment by lyam — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  28. جناب لیام، معنی در لحظه زندگی کردن را انجام کار درست در آن لحظه نوشته بودم. آن میتواند کاری مربوط به آینده باشد که همانگونه که فرمودید حیوانات انجام داده و تمامش میکنند. اما بیشتر ما انسانها به خاطر مدام پرداختن به اندیشه های بیهوده و َپرکارَ کردن ذهنمان، توانایی انجام کار درست در لحظه را در نداریم. سپس به خاطر انجام ندادن دچار اضطراب و کم کم به دنبالش دچار افسردگی و خشم و عصبانیت و بیماری میشوییم. جمله آخر شما گویای برداشتی نادرست از نوشتارم بود. در صورت امکان، خواهشمندم بازنگری فرمایید. درود بر مولوی که با در کنار گذاشتن چند واژه، آنچه را که تنها چند دهه است که در کلاسهای روانشناسی دانشگاهها آموزش میدهند را بیان میکند. آنهم چنان هنرمندانه که انسان نشسته را احساس پرواز میدهد.

    Comment by حمید کائنی — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۳ ب.ظ

  29. درود بر شما جناب کائنی عزیز
    با احترام
    از جمله ی آخر بنده:
    ”و این خود بزرگ بینی انسان را نهایتی نیست“
    نرنجید منظورم این بود که ما خود را اشرف مخلوقات عالم می انگاریم ولی بسیاری از حیوانات از بسیاری از انسانها برترند
    ممنونم که برایم جواب نوشتید
    موفق باشید
    لیام

    Comment by lyam — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۴ ب.ظ

  30. توصیه می کنم آهنگ این شعر را در آلبوم پرنده ها ار حسین علیزاده با صدای هما نیکنام گوش کنید

    Comment by پیام گمان رهنمون — خرداد ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۲ ب.ظ

  31. فرمایش دوستان صحیح است، عارف ابن الوقت است… یعنی فرزند زمانه است… یعنی به لحظه لحظه زندگی توجه دارد و در پی استفاده از آن هاست… به عبارت دیگر به نفحاتی که خداوند در زندگی انسان روان می کند دقت دارد و از آن ها بهره می برد…
    حضرت پیامبر (ص) فرمود: اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ أَلا فَتَعَرّضُوا لَها:همانا در طول عمر شما، نسیم های الهی وزیدن می گیرد، پس بیدار باشید و خود را در معرض این نسیم ها قرار دهید…
    برای عارف همیشه این نفحات قابل ادراک است و لذا زمانی را جهت سپری کردن برای غیر و اندیشیدن در مورد آن را ندارد… با احترام

    Comment by ملکوت — خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۵:۳۱ ب.ظ

  32. به جناب کائنی عزیز
    تعبیرات زیبای شما رو تحسین میکنم ، فقط آنجا که رومی گفت وأندر دل آتش در پروانه شو ،
    به نظرم شاعر مقصود این را دارند که وارد آتش شو . البته تعبیر آتش آن نیست که حضرتعالی فرمودید، مشغلات دنیایی نیست’ بلکه منظور آتش عشق، آتشی که فرمود “”آتش است این بانگ نای و نیست باد “”یا فرمود “” عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد”" . ولی مشکل اینجاست که هرکسی توان وارد شدن به این آتش را ندارد. که البته نتیجه نهائی همان است که شما گرفتید.
    با احترام

    Comment by مونسی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۴ ق.ظ

  33. جناب مونسی عزیز
    شما کاملا درست می فرمایید. استاد شمس الحق و لیام گرامی نیز، همچون شما با مهربانی، مرا از برداشت نادرستم از مصرع دوم آگاه کرده بودند. زیبایی مصرع دوم پس از نوشته شما و درک درست، برایم چندین برابر شد. به امید اینکه «حاشیه ها» جایی باشد تنها برای یاد دادن و یاد گرفتن و احساس خوب دادن به هم میهنان و همه پارسی زبانان. اینکه تعبیر من از مصرع اول مورد پسند شما بود بسیار خوشحالم کرد. با سپاش.

    Comment by حمید کائنی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۳ ق.ظ

  34. عماد عزیز اصطلاح «هفت‌آب شستن» یا «هفت‌آب کردن» اشاره به شستن ظرف ناپاک به لحاظ شرعی است چنانکه پس از شستن اصل ناپاکی در پایان و هنگام آبکشی ظرف، آن را هفت مرتبه آبکشی میکردند تا پاک و مباح شود. (به ویژه در مورد شستن ظرفی که در آن شراب ریخته و نوشیده‌اند به کار میرفته است) و همانطور که میدانید مولوی در اینجا کینه را مایه ناپاکی ظرف دل میداند که برای پاک شدن می‌بایست هفت‌آب شود.

    Comment by یاسان — مرداد ۲, ۱۳۹۴ @ ۲:۴۱ ب.ظ

  35. با سلام بیت اخر غزل ذکر نشده است

    ای شمس تبریزی بیا در جان توجان داری تو جا
    بر سوی شاهان می روی شاهانه شو شاهانه شو

    Comment by امید — مرداد ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ

  36. قفل دَر میل و هوا باشد ثواب کار ما
    گم کن کلید قفل را تا کم شود ظلم و جفا

    Comment by امید — مرداد ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۳ ب.ظ

  37. سلام به همه دوستان..لطفا پیام کلی که این شعر دارد را بازگو بفرمایید..در کل مقصود و مفهوم کلی این شعر چیست ؟؟
    ممنونم

    Comment by مرضیه — مرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۲ ب.ظ

  38. محسن نامجو در ترانه‌ی “بی‌نظیر” از آلبوم “آوخ” به مصرع «رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شو از کینه ها» بدین شکل اشاره میکند : آواز خوانا گوجو رِها رو سینه را هفتا بوشو از کینه.

    Comment by علی — مهر ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ق.ظ

  39. به نظر من سینه ها یعنی ضمیر و نفس های سالکان و عارفان که خودشونو پاک کردند.مولوی هم همین توصیه رو میکنه میگه : رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها.یعنی برو خودتو مثل پاکان،پاک کن

    Comment by محمد — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  40. حضور همه‌ی اساتید سلام عرض می‌کنم. پیشاپیش از اینکه شاید کمی پای از گلیم خود فراتر گذارم پوزش می‌طلبم.
    پرسش و پاسخی که بین برخی دوستان، در باب بیت “رو سینه را چون سینه‌ها” و مهمتر از آن، بیت “آن گوشوار شاهدان” رد و بدل شد، بنده را بر آن داشت چند سطری بنویسم.
    گاه معانی برخی ابیات آنچنان روشن و آشکار، و نظرات برخی دوستان آنچنان غریب و دور از ذهن است که گمان می‌کنم شاید دوستان قصد مزاح داشته‌اند. من فقط به یک مورد، “گوشوار شاهدان”، اشاره می‌کنم و بیشتر مزاحمتان نمی‌شوم.
    می‌فرماید:
    ” آن گوشوار شاهدان هم‌صحبت عارض شده
    آن گوش و عارض بایدت، دردانه شو، دردانه شو”
    معنا روشن است: “گوشواره‌ی زیبارویان، چون ارزشمند است، هم‌صحبت روی زیبایشان شده است. تو هم اگر دوستدار رسیدن به آن روی زیبای مطلق هستی، همچون دانه‌ی گوهر، ارزشمند باش”.
    اگر اساتید بگویند: ارزشمند بودن گوشواره را از کجا یافتی؟ خواهم گفت: ارزشمند بودن در خود گوشواره نهفته است، همچون دردانه، و نیازی به تکرار ندارد.
    حال اینکه یکی از اساتید عزیزمان فرموده‌اند “شاهِدان نیست و شاه‌دان است، و آن خود یعنی درّ شاهانه”، به نظر من به چند دلیل پذیرفتنی نیست:
    ۱-” شاهد” در ادبیات ما تقریباً همه جا معنای زیباروی می‌دهد، و شاهِدان در اینجا نیز، مانند نمونه‌های فراوان دیگر، به روشنی جمع شاهد است، یعنی زیبارویان. و همین معنا، به خوبی معنای کلی بیت را افاده می‌کند و نیازی به جایگزین کردن آن با معنای نامأنوس دیگری نداریم.
    ۲- در هیچ شعر و نثری نداریم، یا دست کم من ندیده‌ام، که “شاهدانه” (یا شاه‌دان، یا هر شکل دیگری از آن) در معنای “درّ شاهانه” یا حتا چیزی نزدیک به آن آمده باشد. شاهدانه همه جا همان گیاه حشیش بوده است. بنابراین اینجا نیز نمی‌توانیم بدون داشتن دلیل محکمی معنای جدیدی برای شاهدانه وضع کنیم، و شاهِدان را به عنوان جمع شاهد نپذیریم و آنرا شاه‌دان بپنداریم.
    ۳- در هیچ‌یک از نسخ خطی و چاپی دیوان شمس، این واژه با اعراب گذاری نیامده، و هیچ روایتی نیز که از راویانی که سلسله وار به دوران مولانا برسند در دست نداریم که بگوید مولانا “شاهدان” را در اینجا به سکون هاء می‌خوانده نه کسر آن، که بتوانیم با استناد به آن بگوییم شاه‌دان است و نه شاهِدان.
    با توجه به این دلایل، به نظر من نیازی به معوّج کردن شعر زیبای مولانا نیست، و خود بیت به روشنی معنای خود را افاده می‌کند.

    پی نوشت: بنده تخصصی در ادبیات ندارم. آنچه خواندید، نظرات پزشکی بود که به ادبیات نیز علاقه‌مند است، و خود نیز دستی، هر چند از دور، بر آتش دارد.
    نظرات ارشادی اساتید را ارج خواهم نهاد.
    پاینده باشید.

    Comment by حسین قدسی — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۴ ب.ظ

  41. لغت نامه دهخدا :
    شاهدان .[اِ مرکب] مروارید بزرگ و خوب و نفیس [ ناظم الاطباء]
    شاهدانه . [نَ / نِ] [ اِ مرکب ] دانۀ ممتاز در نوع خود . // شاهدان . مروارید بزرگ و خوب و نفیس [ ناظم الاطباء]

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۱ ب.ظ

  42. آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
    دردانه = دانه مروارید
    تأکید این بیت بر مروارید است که بصورت شاهدان و دردانه نمود یافته است ، پس شاهدان به معنی شاهِد ها نیست .

    Comment by شمس الحق — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  43. مولانا خود تکلیف اینگونه برداشتهای شخصی را مشخص کرده آنجا که می گوید: “هرکسی از ظن خود شد یار من….” برای فهم اشعار مولانا باید مسیر او را پیمود؛ باید از درون جست تا آنکه جمله جان شوی و بقول حافظ گوش گوشی که محرم پیغام سروش شود! صد البته همچنانکه عطار می گوید پیر باید راه را تنها مرو/ از سر عمیا در این دریا مرو
    جناب کائنی؛ دوست عزیز اتفاقا “من” در آن جمله همان من دروغین است همانکه در این مسیر از شرش خلاص خواهیم شد و آنکه از او متنفریم خود خود ماست!
    فهم کلام مولانا با برداشتهای شخصی ممکن نیست!

    Comment by مهین — خرداد ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۶:۱۳ ق.ظ

  44. رو سینه را چون شیشه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
    دکتر سیروس شمیسا این بیت را به این شکل در کتاب خود ذکر کرده‌اند

    Comment by بیتا — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ

  45. خانوم بیتا گرامى،
    همان سینه ها به نظر درست مى آید، “شیشه ها” اگرچه که معنا را شفاف مى کند ولى در این مصراع و بیت جایى ندارد…
    رو سینه (جایگاه دل، و نهایتاً اشاره به خود دل ) را چون سینه ها (اشاره به سینه ها و یا دلهاى عاشقان در بیت پیشین و مستان در بیت پسین) هفت آب شوى ( هفت بار شوى، یا پاکِ پاک کن) از کینه ها…
    “هفت آب شوى ” در اینجا یک تمثیل شاعرانه است، براى نشان دادن آنکه “دل را پاکِ پاک کردن” مانند دست و صورت و جامه و ضروف و…. را هفت بار شستن است…
    پیام بیت نهایتاً آنست که دل را مى باید پاکِ پاک کرد تا بتواند جایگاه (پیمانه) شراب عشق شود….

    Comment by بابک — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۰۹ ب.ظ

  46. حقیر با تألیفات جناب دکتر شمیسا آشنایی ندارد ، اما ذکر ایشان را در حواشی گنجور بسیار شنیده است ، از سرکار خانم بیتا استدعا دارد نام کتابی را که اشاره فرموده اند درج فرمایند ، زیرا چنان فرمایش به نظر حقیر بسیار بعید می نماید .
    بعدالتحریر :
    جناب بابک عزیز حقیر یاداشتی بر حاشیه حضرتعالی بر غزل ۴۱۲ سعدی تقدیم کردم که به بند و زنجیر انشاءالله موقت گنجور رفت ، جهت استحضار .

    Comment by شمس الحق — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۴۶ ب.ظ

  47. رو سینه را چون دیگ ها پاکیزه شوی از کینه ها!!!
    چطور است؟؟
    اگر مراد شاعر از سینه ها، سینی هایی باشد که آقای شمس الحق میگوید،سینی چای خوری ، قهوه خوری یا سینی چلو کباب ، میشود به جای آن دیگ های مسین سفید شده تازه از رویگری بدر آمده نهاد!!
    گفتگو از پیمانه شراب است دوستان ، که گویا از شیشه بوده اند و هستند
    مگر که سینه ها ( سینی های جناب شمس الحق)
    پیمانه شراب هم باشند یا بشوند.

    Comment by گمنام — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۴ ب.ظ

  48. شمس الحق عزیز،
    سپاس و صد امید که چوب و ترکه و خط کش استاد در کار نبوده باشند… -:)
    —-
    گمنام جان،
    پیمانه و پیاله از گِل، سفال، مس ، برنج، سیم و زر نیز موجود بوده اند… نمونه هاى فراوان بجاى مانده اند…

    Comment by بابک — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۹ ب.ظ

  49. جناب شمس،
    حقیر از پیمانه ها که ردیف فرمودید بی خبر نیست،
    قضا راگه گاه اگر لبی تر میکنم پیمانه ام سفالین است
    سخنم بر سر پیمانگی سینی است!!
    دو دیگر به تکرار صدای شین در این بیت چشم عنایتی بدارید.

    Comment by گمنام — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۹ ق.ظ

  50. گمنام جان،
    آن که انواع پیمانه ها را قطار کرد بنده بودم و نه جناب شمس، آنهم به دلیل دیدن این بخش از نوشته شما:
    “گفتگو از پیمانه شراب است دوستان ، که گویا از شیشه بوده اند و هستند”
    ولى متوجه منظور شما از تکرار صداى شین در این بیت نمى شوم؟

    Comment by بابک — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۷ ب.ظ

  51. ببخشایید بانک گرامی،
    مراد موسیقی دلنوازیست که از تکرار حرف شین
    در گوش جان میریزد.

    Comment by گمنام — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۴:۰۴ ب.ظ

  52. سلام. بسیار عالی بود . مخصوصا که راحت معانی کلمات را بدست آوردیم. شاید این ابیات به آیات ۱۵ الی ۲۰ سوره سبأ مرتبط باشد. به وبلاگ من هم سر بزنید . elliyyin.blogfa.com

    Comment by مهمان — آبان ۹, ۱۳۹۵ @ ۹:۳۷ ب.ظ

  53. با سلام
    از تقارن زیبای هفت بار سعی بیتابانه هاجر بین صفا و مروه و تشنگی اسماعیل و جوشیدن آب نجات بخش زمزم غافل نشوید . زنی بی پناه که جفای روزگار او را در تبعیدی ناخواسته گرفتار نموده است ( سنبل انسان که در کویر غربت رها شده است ) و لذا سینه ای پر کینه ذارذ .

    Comment by تهرانی — آذر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ

  54. جناب شمس الحق،
    واژه سینه در هیچ فرهنگی به مانای سینی نیامده است .
    سینی معرب چینی است ، که همان تشت خوان خودمان است.
    سر کار که مولوی شناس و مثنوی خوان و مدرس آنید
    بد نیست بیت سوم این غزل را بار دیگر بخوانید و بیندیشید
    بسیار روشن است:
    شراب انگوری را در شیشه ، و شراب عشق را در سینه نگه میدارند و پس می پیمایند، همانگونه که شیشه شراب را باید هفت بار شست تا پاک شود ، سینه را نیز می باید باهفت آب بشوییم تا شراب عشق را بتواند پیمود.
    رو سینه را چون شیشه ها ، هفت آب شوی از کینه ها

    Comment by شمس شیرازی — آذر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  55. با سلام
    این بیت را که خواندید:
    بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
    کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

    بعد این مطلب را بخوانید و فکر کنید:
    حنانه ( نام ستونی است که از چوب بود و حضرت رسول پشت بدان تکیه داده خطبه میخواندند و چون منبر مقرر شد و بر منبر برآمدند و خطبه خواندند، از آن ستون ناله برآمد مانند طفلی که از مادر جدا شود. )لغت‌نامه دهخدا:

    استن حنانه از هجر رسول
    ناله میزدهمچو ارباب عقول .
    مولوی .

    گرنبودی چشم دل حنانه را
    چون بدیدی هجر آن فرزانه را.
    مولوی .

    ما که خواندیم و به گریه افتادیم که خوشا به سعادت آن ستون چوبی! برای همان چند لحظه در جوار پیامبر بودنش!

    Comment by کسری یک — بهمن ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۴:۵۰ ب.ظ

  56. سید خلیل عالی نژاد این شعر رو در آلبوم شوق وصال قطعه شماره ۳ به زیبایی خوانده است

    Comment by بهزاد — خرداد ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۰ ق.ظ

  57. در حاشیه شعری از خیام که بی ربط به این شعر مولوی نیست نوشتم: خیام یک ستاره شناس بوده است. وقتی که تمام اجرام آسمان که ما در برابر بزرگی آنها یک مولکول هم نیستیم بر روی حساب یک جاذبه یا قوانین دیگر در گردشند و اختیاری ندارند چگونه ما می توانیم اختیار داشته باشیم!؟ … شاید تنها اختیار ما در جهان توانایی کنترل احساسات و نوع دیدگاهمان به جهان باشد. ما اختیار کالبد خود را مطلقا نداریم متولد می شویم پیر می شویم و می میریم به عبارتی در این جهان مانند یک ذره یا یک مگس مدتی می چرخیم و نمی دانیم به کجا می رویم اما اگر به درونمان بنگریم می دانیم به کجا می رویم جهانِ پس از مرگی اگر وجود داشته باشد ادامه روند همین زندگی الان ماست اگر بهشت را می خواهیم اول بهشت را باید در درونمان بسازیم. خودِ ما همین الان می دانیم در بهشت هستیم یا در دوزخ. … درونمان خشم و کینه و نفرت است یا صفا و زلالی؟ این دو پادشاه در یک مُلک نگنجند نمی توانیم هر دو را همزمان داشته باشیم نفرت و عشق را … مولوی می گوید برای رسیدن به عشق باید ذره ای کینه در وجودت نماند (رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها / وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو)

    Comment by کرمانشاهی — شهریور ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۲ ق.ظ

  58. فرشید اعرابی در قطعه “افسانه شو” از آلبوم “پنهان” این شعر رو استفاده کرده ولی من نتونستم به لیست کسانی که از این شعر استفاده کرده اند اضافه اش کنم چون آلبوم پنهان تو لیست نبود.

    Comment by اردشیر — مهر ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۸ ق.ظ

  59. با عرض پوزش از اساتید گرامی
    بنظر حقیر معنی سینه ها دندان ها است و منظور شاعر کیفیت شستشو است.
    و “هفت آب شو” اشاره به نجاست کینه ها دارد.
    و در کل میفرمایند که برو سینه ات را همانند دندانها هفت بار از کینه ها بشوی (آب بکش).
    اگر توانستی هیچ کینه ای در دل نداشتی باشی آنگاه پیمانه شراب عشق میشوی. یعنی مقامی بالاتر از کسی که شراب را می چشد.
    منظور کسی است که به دیگران شراب می دهد.
    مثلا حضرت شمس تبریزی.

    Comment by مهدی — آذر ۶, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ

  60. به عقیده من کلمه سینه ها در مصرع ” رو سینه را چون سینه ها” به معنی آینه هاست که در پروسه تولید برای آنکه بی آلایش و پاک و شفاف باشد باید کاملا شسته و صیقلی باشد. کثیفی و ناپاکی روی شیشه به کینه تعبیر شده که باید پیش از تولید آینه زدوده گردد.
    یکی از معانی سینه، آینه می باشد.

    Comment by علی — دی ۳, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۲ ق.ظ

  61. در خصوص واژه ی ” هفت ” در مصرع : رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها …… عدد هفت در برخی از فرهنگها ( از جمله فرهنگ ایرانی ) نشانگر زیادی و بیشی است و شاعر میخواهد بگوید که برای برطرف کردن کینه از سینه ، شستن زیاد لازم است . از جنبه ی دیگر میتوان اینگونه تفسیر نمود که در احکام اسلامی حکم هفت بار شستن فقط برای برطرف کردن نجاست سگ آمده است و شاعر برای نشان دادن پلیدی کینه از عبارت ” هفت آب شو” استفاده کرده است .

    Comment by فرجام 538 — بهمن ۱, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۹ ب.ظ

  62. ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو ،را دوستان بزرگوار و صاحب اندیشه توضیح بفرمایند.سپاس بیکران

    Comment by فرناز — بهمن ۳, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۴ ق.ظ

  63. سلام به همه دوستان بزرگوار
    از نظرات گوناگون دوستان استفاده کردم سپاس گزارم
    یک نکته فقط جهت یادآوری می نویسم و آن اینکه هر کس از ما می توانیم از یک بیت حتی کلمه برداشت متفاوتی داشته باشیم این طبیعی است مناسب تر است که به یکدیگر سخت نگیریم.
    معنی بیت زیر را نمی توانم متوجه شوم متشکر می شوم اگر راهنمایی بنمایید
    تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی
    چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
    با سپاس فراوان

    Comment by تابش — بهمن ۵, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۴ ب.ظ

  64. به نظر این حقیر “آن گوشوار شاهدان” مربوط به میشود به تعبیر پیامبر از امام حسین ع و امام حسن ع که انان را به گوشواره های عرش الهی تعبیر فرموده است.

    چنانکه مولانا می فرماید:
    چون که سبطین از سرش واقف بودند
    گوشواره عرش ربانی شدند.

    پس بیت اشاره دارد به این امامان عزیز که هم صحبت و هم مجلس الهی شده اند و حال شما هم سعی کنید که اینگونه باشید.

    Comment by رحمانی — بهمن ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۸:۵۰ ق.ظ

  65. **************************
    **************************
    تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
    تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
    ………………………………….
    اغلب شاعران اصطلاحات شطرنج را در شعر خود استفاده کرده اند
    در این بیت نیز مولانا همین کارو کرده
    رخ ، و طرز حرکت آن دوسویه و راست
    بیذق یا بیدق (سرباز ) فقط یکخانه حرکت دارد
    فرزین ،وزیر هم مثل فیل حرکت میکند هم مثل رخ
    این ها مهره های بازی مهره بازی در شطرنج هستند
    که مولانا با اشاره به نوع مُهره به طرز حرکتشان نیز اشاره کرده
    >>>>>>>>>
    حافظ گوید:
    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
    ……..و
    نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
    …….و
    فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
    کسی نبود که دستی ازین دغا ببرد
    غایبانه= چشم بسته شطرنج بازی کردن است.
    ……و
    مباش غره ببازی خود که در ضرب است
    هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
    ضرب است یعنی مهره در حال خورده شدن توسط مهره حریف است زیر ضرب و در حال زده شدن است
    تعبیه = آرایش مهره ها ضمن بازی برای برد و حمله و دفاع

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — بهمن ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ

  66. سینه به معنای آیینه بلور در فرهنگ دهخداست و با معنی بیت هم کاملا همخوانی دارد

    Comment by مجید — بهمن ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۲ ب.ظ

  67. در جواب تابش
    بیت تلمیح دارد به سوره مبارکه القدر (۹۷)
    لازم به توضیح است که بنظر برخی از علما منظور از روح در این سوره روح القدس یا همان جبرئیل است.

    Comment by مهدی — فروردین ۵, ۱۳۹۷ @ ۴:۴۳ ق.ظ

  68. ماجرای عاشق پیامبر شدن است ماجرای عاشق شدن برای کسی است که قطب عالم هستی است که جمادات نیز عاشق او هستند و از یمن وجود او آه می کشند و ماجرای چوب حنانه که تکیه گاه رهبر عالم در سخنرانی ها بود وقتی منبری ساخته شد از فراق رسول خاتم آه بلندش را همگان شنیدند
    پس چرا ما عاشق او نیستیم زیرا ولایت اهل بیت علیهم السلام است که سر منزل مقصود و رسیدن به مقام لیلة القدر می رساند
    پس شما نیز که خود را انسان می نامید انسانیت شما به عاشق اوین وجود هستی و طریق الی الله است
    کمتز ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

    Comment by مسلم — خرداد ۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۴۵ ب.ظ

  69. سلام. آهنگ افسانه از مجموعه هفت سن محمد اصفهانی جاش خیلی خالیه اما نتونستم اضافه کنم چون هفت سین رو تعریف نکرده بودین

    Comment by صنم — تیر ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۸ ب.ظ

  70. این آهنگ رو شکیلا جان هم بسیار زیبا به سبک خودش خوانده اما در اینجا آورده نشده

    Comment by شهرام — آذر ۱, ۱۳۹۷ @ ۴:۳۲ ب.ظ

  71. منظور از سینه؛ پرنده هستش بنظرم نظر باقر درست هستش چون دولتمند هم خواننده تاجیک در وصف امام رضا که شعری میخونه میگه چو سینه از قفس تزادم کن و مراد از سینه در اونجا پرنده هستش حالا منظورش سینه سرخ یا فقط نوعی پرنده هستش یا جمع هستش همه پرندگان اوازه خوان هستن نمیدونم ولی کنظور پرنده هستش

    Comment by ظاهر نظام دوست — آذر ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۳:۳۹ ب.ظ

  72. حیلت رها کن = ذهنی که ناتوان از حل مشکلات ما شده؛ خودش عامل اضطراب و نگرانی می شود؛ پس باید آنرا خاموش کرد
    دیوانه شو = همان خاموش کردن ذهن ناتوان از حل مشکلات است
    و اندر دل آتش درآ = زمانی که ذهن ناتوان از حل مشکل شده، ادامه کارش موجب تنش در تمام سلول های بدن می شود که مانند در آتش بودن است
    پروانه شو = باید ذهن را آرام کرد و به آن استراحت داد؛ مثل پروانه که از آتش دور می شود تا از سوختن در امان بماند

    Comment by علی — اسفند ۲۵, ۱۳۹۷ @ ۶:۰۲ ب.ظ

  73. نظرات دوستان خیلی جالب بود.برخی نظرها رو که میخونی واقعا سوپرایز میشی که چطور میشه به همچین نگاهی رسید
    اما هر کسی میتونه نظرش رو بگه و نظرش محترم هست و ایرادی نداره اما دوستانی هم بودن که با نگاه از بالا و فخر فروختن با بکگراندی از فروتنی و تواضعی که خود نشان خودشیفتگی و خودخواهی هست نظر دادن که اتفاقا چندان هم نظر درستی ندادن و از بحث و موضوع اصلی تفره رفتن و چیز دیگه ایی رو توضیح دادن و فرمودن که خیلی راحته سینه ها و شاهدان و…. بعد نظرپراکنی کردن فرع کردن و در مورد سینه ها حرفی نزدن( محمد اردیبهشت ۹۵) دوست عزیز اگر پزشکی تون مثل ادبیاتتون هست که وای به حال بیماران تون.
    اما منظور از سینه‌ها :
    در ایام قدیم آینه ها از چه ساخته میشدن؟
    از شیشه؟ از بلور؟ ساخت کارخانه ی شیشه ی قزوین بودن؟ با کیفیت Aو B یا همون فلوت A
    خیر آینه ها از جنس فلز بودن اهن پرکاربردتر از سایر فلزهایی بود که میشد صیقل داده بشه
    شاید در فیلم های تاریخی و یا موزه ها این چنین آینه ها رو دیده باشید و یا شاید در خنزر پنزری های پدرو مادربزرگ ها.
    در قدیم طبق یک فرایند خیلی طولانی و زمان بر و سخت صفحه ی فلزی که معمولا از آهن بود پرداخت شده و چیزی شبیه به آینه های امروزی میشد و صد البته هر چه کار بیشتر و صیقل بیشتر آینه ایی شفاف تر و صاف تر. از کل مراحل پرداخت کار و ترتیب کار کم اطلاع و حتی بی اطلاع هستم اما فی المثل در مرحله ایی آهن رو با ماسه و آب سمباده میزدن در مرحله ایی گل مال میشد و….
    آن فلزّینۀ صیقلی که مولوی می‌خواسته تا مخاطبانش سینۀ خود را چونان آن بشویند و جلا دهند چیزی چون «آینه» بوده
    دَر گذشته، «آینه» را غالبا از آهنِ مَص۟قول و پرداخت کرده یا فلزی دیگر که صیقل و پرداخت پذیرد، می‌ساخته‌اند، و یاد این معنیٰ، بارها و بارها در أَدَبِ قُدَما بازتافته است.
    نمونه را، فِردوسی در شاهنامه، در داستان آزمودن اِسکَندَر فیلسوف هند را، بدین مَعنی إِشارَت فَرموده و سُروده است:
    فِرِستاده آن آهَنِ تیره‌رَنگ
    یَکی آیِنه ساخت روشَن ز زَنگ
    و:
    سکَندَر نِهاد آیِنه زیرِ نَم
    هَمی داشت تا شُد سیاه و دُژَم
    مولَوی خود دَر غَزَلی گویَد:
    آهَن خَرَد آیینه‌گَر، بَر وی نِهَد زَخمِ شَرَر،
    ما را نَمی‌خواهَد مَگَر، خواهَم شُما را بی شُما
    خواجۀ شیراز نیز فرمود:
    رویِ جانان طَلَبی، آیِنه را قابِل ساز
    زانکه هَرگز گُل و نَسرین نَدَمَد زآهَن و روی
    و پایِ «آهَن و روی» را که “آینه‌هایِ آن روزگار” از این جِنسها بوده است، به میان می‌آوَر۟د.
    یعنی خودت و انقدر درست کن که لایق و قابل فلان مقام بشی
    پی نوشت (آنکه طاووس خواهد خودمونه

    Comment by محمد از اهواز — اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۴:۳۶ ق.ظ

  74. اگر یوتیوب را جستجو کنید این شعر با صدای زنده یاد مرتضی شریفیان و اجرای گروه تنبور شمس می بابید. خیلی عالی خوانده است.

    Comment by پاکرای — مرداد ۴, ۱۳۹۸ @ ۸:۲۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره