لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. در شرح بیت:
    کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
    به جای خون عرق میریزد از زخم شهیدانت:

    در معنای کدورت در شعر جناب بیدل باید به دو نکته توجه کرد که اولا در بسیاری از اشاراتشان کدورت را چیزی شبیه همان غباری نشسته بر سطحی صاف و شفاف تعبیر کرده اند که البته این خود همان کدورت است و دور از ذهن نیست و دوم مقارنه کدورت با مسأله ی نفَس است، به ویژه که معمولا در این معنا یک قرابتی با آینه،مینا و امثالهم که سطحی صاف و صیقلی دارد نیز دیده میشود.
    ضمن اینکه بارها در اندیشه ی جناب بیدل دیده ایم که بقایِ نفَس را غباری وجود آدمی دیده اند.
    حال، معنای چیدن،به قطع چیزی نیست جز همان برداشتن و پاک کردن. پس کدورت حاصله از بقای نفَس و نفس را چیدن، پرغریب نیست….
    حال این کدورت را یک جا سالک و عاشق به سعی و همت خود از میان میبرد،یک جا به مدد و امداد معشوق و مراد،که البته آن نخستین بدون اراده ی آن دومین صورت نمیتواند بستن…
    و البته که ذات معشوق ، و معشوق بالذات ،مستغنی از هرچه در وهم میآید است. چه تیغ برآورد چه نه، چه تیغ به فنای عاشق زند چه نزند…
    و این همان “جوهر” است؛ که به یک معنا همان ذات برندگی و صیقلی شمشیر، و هم ذات استغنای صاحب شمشیر…
    مصراع دومین هم برای اهل شعر و صاحبان طبع لطیف پرواضح است….
    نتیجتا،حاصل بیت از نگاه بنده که پرپیچیده نیست:
    مادامی که به مدد و لطف حضرت حق،شمشیر استغنای خداوندی که البته از ایمان و کفر آدمی بی نیاز است، کدورت و غبار نفس و نفَسِ ما را از میان برندارد و ما را به منزل فنا نرساند،”که ما به پای خود از رفتن به آن مقام عاجزیم”، همه در شرم و خفت غوطه وریم و از افتخار خون دادن به راه دوست بی بهره….
    .
    در این باب شاید ایراد مقدری مطرح باشد که بگوییم بیدل در مصراع دوم که همه را “شهیدان” نامیده است، پس چه جای خون و عرق؟
    پاسخ این است که بله. همه سالگان راه حق شهیدانند، “اما یکی مقام شهید معرکه دارد یکی ندارد”.
    و بیدل شاعر شهید و شمشیر و خون است، نه عرق شرم و حیا…
    .
    به این معنا این لطیفه را اضافه کنیم که:
    بله! همه شهیدان راه اوییم؛ اما تا شمشیر استغنای او کار را تمام و یکسره نکند، کار ،تمام نیست….

    Comment by جلال الدین — مرداد ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۷ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره