لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. انسان هیچ چهره ثابتی ندارد زیرا هماهنگ با هستی‌ و عاشق یار و در چنگ زیبائی و متصل به بی‌ پایانی و بی‌ مرزی هستی‌ است، و افسوس اگر بخواهد وانمود کند که شخصیت ثابت و معینی دارد و از این همه نعمت‌ها که در این غزل بر شمرده می‌‌شود محروم گردد
    انسانی‌ که جلال دین می‌‌شناسد مقصود هستی‌ است و سروری هستی‌ را دارد و به اندازه آن بزرگ است
    انسانی‌ مانند شمس ارزشی برابر همه انسان‌ها دارد و کسی‌ مانند جلال دین ارزشی هما گونه دارد
    این ارزش‌ها از باده‌ای که عشق نام دارد نصیب انسان می‌‌شود
    بی‌ نقشی است که توانائی خدا گونه به انسان می‌‌بخشد وگر نه هر نقشی انسان را محدود و مردنی می‌‌کند

    Comment by همایون — اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  2. این « زیبائی هما » که در افکندن دام و نوازش کردن و سرمست کردن ، انسان را ، همسرشت خود ِهما میسازد ، همان همای زیباست که در طور سینا در بوته پدیدار شد، و به موسی گفت که من خدا هستم . اگر به زنجیره سخنان مولوی نگاهی دقیق بکنیم ، دیده میشود که یک تصویر، در تصویر دیگر، زنجیر میشود ، و این تصاویر با هم ، روند جاذبه زیبائی خدا ، و این تحول انسان به خدا را نشان میدهد . در آغاز سایه عشق ، دام است . سپس سایه هما ، نوازشگر است نه دامیست برای اسیر ساختن و سپس ، خود هما یا خدا ، مرا تبدیل به هما و خودش را سایه من میسازد . سپس « ُحسن یا زیبائی » ، جانشین « سایه » میشود ، که بیننده را سرمست میسازد و تبدیل به کشش فوق العاده میشود و بالاخره این حسن یا زیبائی ، نه دام است و نه سایه ، بلکه درست ، نوری است . «سایه » ، «دام » « نوازشگر» ، « تحول دهنده» ، « زیبائی » ، « نور» ، سلسله ای به هم پیوسته ، از ، تصاویر و مفاهیمند ، که با هم ، پیوند میان انسان و خدا را بیان میکنند .
    ** سایهای که هما به زمین میاندازد، معنای هبوطی و سقوطی ندارد، بلکه درست وجود انسان را تحول به همائی می‌دهد که بر فراز آسمان پرواز می‌کند. سایه هما، تبدیل به خود هما می‌شود. این اصطلاح “سایه” که در اذهان، بیان “چیزی بی‌واقعیت، یا فرعی و حاشیهای” شده است، و حتا بیان زشتی شده است. در اینجا نقش کاملا مثبت بازی می‌کند.

    Comment by بابک — دی ۲۳, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

  3. بابک همچون نامت بسیار زیبا و کامل بود.
    متشکرم

    Comment by تنها خراسانی — بهمن ۷, ۱۳۹۸ @ ۸:۳۳ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره