لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. بیت ۷
    غلط: کاسه
    درست: کاسه ی
    منبع: نسخه ی فروزانفر

    پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیق شما تصحیح شد.

    Comment by رسته — فروردین ۱, ۱۳۸۸ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  2. غلط: قفص (۲بار)
    درست: قفس

    Comment by روربه — شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۷:۰۷ ب.ظ

  3. بادرود وسپاس فراوان
    قفس و قفص هردویکی است ودربیشتر اشعار مولانا بصورت “قفص” نوشته شده است

    Comment by نگین شکروی — شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ @ ۴:۰۵ ب.ظ

  4. @روزبه و @نگین شکروی:
    جهت یک دست شدن متن گنجور و امکان جستجوی بهتر همه جا در متن اشعار «قفص» با «قفس» جایگزین شد.

    Comment by حمیدرضا — شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ @ ۶:۰۸ ب.ظ

  5. با درود و سپاس به پیشگاه سخت کوشان گنجور

    در بیت نخست بهتر است «یکبارگی» جداجدا نوشته نشود چرا که دریافت معنا را با خلل پذیر می کند .
    این ترکیب در گویشه لری بسیار به کار گرفته می شود «یِیبارکی» به سکون دوم و پنجم / ناگهانی / به یکباره / انجام کاری که انتظار میرود در چند مرحله انجام شود اما در یک مرحله انجام شده است/ بطور کامل

    Comment by کرم قلاوند — آذر ۷, ۱۳۹۰ @ ۴:۱۹ ب.ظ

  6. سرافیل از ابرفرشتگان است که کارش جان دمیدن است و گویا در شیپور کیهان هم ایشان می دمند ، امروزه دانایان می دانند کل کیهان به شیپوری می ماند .

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۲ ق.ظ

  7. إسرافیل من یعنی اسرافیل جان زیرا من یعنی نفس و یا self و یا جان

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۳ ق.ظ

  8. برای بالیدن گوالیدن را نیز داریم ، ولی خود رشد از لغت رستن می باشد .

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۰۵ ق.ظ

  9. اما چغز همان غوک است و چغز یدن یعنی نالیدن زار مثل صدای غوک و غورباغه !

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۱۰ ق.ظ

  10. برای زیباتر شدن مفاهیم این شعر، آلبوم آب،نان،آواز همایون شجریان با آهنگسازی علی قمصری را گوش دهید.

    Comment by سیروس — آبان ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۳ ق.ظ

  11. یکی از اشعار خوب و پر مغز استاد مولانا که جا داره از همایون شجریان و محسن چاوشی عزیز تشکر کنم که این شعرو با صداشون زیباتر کردن

    Comment by مولوی — خرداد ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۶ ق.ظ

  12. مرسی از محسن چاوشی

    Comment by محسن — خرداد ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۸ ب.ظ

  13. ممنون از محسن چاوشى عزیز

    Comment by سهیل — خرداد ۱۸, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۲ ب.ظ

  14. امان از محسن چاوشی که چه کرد با این غزل، امان از اون حنجره ی زخمی بغض آلود … کاش مولانا بود و می شنید …

    Comment by سعیده پ — خرداد ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۶:۰۱ ب.ظ

  15. چاوشی چاوشی

    Comment by حسین — خرداد ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۴:۲۲ ق.ظ

  16. سهیل جان کاملا موافقم باهات.. کاش حضرت مولانا و حضرت شمس بودن و میشنیدن محسن جان چاوشی با اون حنجره ی سروپا بغضش چه جان دوباره ای به این اشعار ناب میده.. خدا شکرت که نعمت شنیدن رو به من دادی که هر روزوشب بتونم لذت ببرم ازین صدا

    Comment by بهنام — خرداد ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  17. سپاس بیکران از خدوندگار عالم…
    و مهر الهی بر بزرگ مرد ادب و عرفان مولانا…
    آنچه می توان خلاصه نوشت از مضمون این غزل “…
    دعوت به رهایی از جسم و تن برای رسیدن به معبود در قالب اندیشیدن است: “در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

    زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام”..همانا رسیدن به خشنودی پایدار در گرو خروج از اندیشه های محدود و دنیای در حال نابودی است
    ..
    درود بر افتخار موسیقی ایران زمین محسن چاوشی که روزی بر قله های رشد آگاهی و عرفان خواهد ایستاد

    Comment by reza — خرداد ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۲ ق.ظ

  18. آقای علیرضا افتخاری هم ابیاتی از این غزل رو به زیبایی خوندن. خدا را ظکر بابت نعمت شیرینی زبان پارس و پیشینه ی پر مغز ما که در هر وقتی بشه بهش مراجعه کرد و خوند.

    Comment by سید علی هاشمی — خرداد ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۲ ق.ظ

  19. هلاک کرد هلاک این چاوشی . واقعا اگه نوشدارو تریاق نبود…………..
    واقعا محشره محشر….به این زیبایی که میخونه ، منی که اهل شعر نبودم رفتم دیوان شمس رو گیر آوردم.. ای مردمان ای مردمان…….
    من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام………..

    Comment by ضرغام — تیر ۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۳۴ ق.ظ

  20. دست چاووشی درد نکنه این بیت از کتاب کشید بیرون

    Comment by هادی — تیر ۲, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۱۰ ق.ظ

  21. محشره، فوق‌العاده ست. تازه میفهمم که هنر سورئالیسم ( فرا واقعی) که میگویند، یعنی‌ چه؟! نگاه کنید و تصور کنید این ایماژها و نقاشیهای عجیب و غریب را:”من مست بی‌ سر سر خوشم”، ” من بی‌ دهان خندیده ام” ، “در دیده من اندرا، و ز چشم من بنگر مرا”. تصویر شخصی‌ بی‌ سر که در عین حال میتواند سر خوشی‌ خود را هم به بیننده بنمایاند! تصویر یا نقاشی فردی که دهنی در چهره او ترسیم نشده و موجود نیست اما در عین حال قادر است شاد و خندان بودن خود را به ما بنمایاند! تصویری که در آن فردی دارد قدم بر می‌دارد تا از مرمک چشم به داخل چشم فردی دیگر وارد شود! یکی‌ در داخل چشم دیگری نشسته و دارد از پنجره چشم او به بیرون و به خود او کنجکاوانه می‌نگرد! “بسیار مرا بنگر و مرا نگاه کن، اما تو مرا نخواهی شناخت زیرا من به صفت و معنا تغییر ماهیت داده‌ام و صدها جلوه نو یافته‌ام” اینها هنرهایی ست بسیار جدید و اخیر که به تازگی در قرن بیستم در اروپا شکوفه و گل کرده است. چه سورئالیسم عجیبی‌ ست در اشعار حضرت مولانا.

    Comment by وفا — تیر ۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۳ ب.ظ

  22. a 20th-century avant-garde movement in art and literature that sought to release the creative potential of the unconscious mind, for example by the irrational juxtaposition of images.

    Comment by وفا — تیر ۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۵ ب.ظ

  23. surrealism definition. A movement in art and literature that flourished in the early twentieth century. Surrealism aimed at expressing imaginative dreams and visions free from conscious rational control.

    Comment by وفا — تیر ۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۶ ب.ظ

  24. Definitions are from online dictionary

    Comment by وفا — تیر ۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۱۹ ب.ظ

  25. علیرضا قربانی،همایون شجریان،سالار عقیلی،علیرضا افتخاری و… این شعر را خوانده اند ولی با صدای محسن چاووشی عجیب بر دل می نشیند !!

    Comment by sepiid — تیر ۴, ۱۳۹۵ @ ۵:۰۰ ب.ظ

  26. سپید جان،
    به فرموده به به همه گوش دادم، اجرای افتخاری با سازهای ایرانی و اجرای وحید دمساز با سازهای فرنگی بیش از ان دیگران به دلم نشست.
    گروهی این گروهی آن پسندند.
    هردوشان افتخاری و دمساز شعر را نیک دریافته بودند

    Comment by گمنام — تیر ۴, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۳ ب.ظ

  27. وفا خانم. میشه. راهنمایی بیشتر کنین منو راجع به سورئالیسم

    عکس ها رو چطور پیدا کنم، بی دهان و….

    ممنونم

    Comment by عرفان — تیر ۵, ۱۳۹۵ @ ۵:۴۵ ب.ظ

  28. عرفان گرامی

    آگاهی‌ من از سورئالیسم در همین حد هست که عرض کردم. یعنی‌ با این ابیات تازه متوجه شده‌ام که احتمالا منظور از هنر سورئالیسم (فرا واقعی) چیست. آن نقاشی‌هایی‌ را هم که عرض کردم در جایی‌ ندیده‌ام بلکه بر اساس این ابیات در ذهن خود تصور و طراحی کرده‌ام مثلا تصور” پیکر فردی شاد و درحال رقص- سر مست- اما فاقد سر” : ” من مست بی‌ سر سرخوشم”

    با مراجعه به دیکشنری دریافته‌ام که تصویر یا تصوری که این ابیات در ذهن من ایجاد می‌کند با تعریف سورئالیسم خیلی‌ جور در میاید. اگر پر بیراهه رفته‌ام، لطفا اساتید راهنمایی‌ و تصحیح فرمایند.

    در ضمن از یادداشت شما این را هم آموختم که “وفا” میتواند نامی‌ برای دختران هم باشد و نه صرفاً نامی‌ در انحصار پسران. ممنونم.

    Comment by وفا — تیر ۷, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۲ ق.ظ

  29. واقعا صدا و سبک چاووشی برای خواندن اشعار مولانا مناسب است و باعث آشنایی و لذت بیشتر مردم از اشعار حضرت خداوندگار مولانا میشود ولی بهتر بود قبل از اجرا شعرها رو با دقت بیشتری پیش کسی میخواند تا اشتباه نخواند:
    زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام؛ (یعنی از آنزمان که مرا دیده ای من به صد صفت دیگر درآمدم و صورت عوض کردم)

    Comment by اسفندیار — تیر ۹, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۷ ق.ظ

  30. ولی حقیقتاً جای کسانی مثل عصار و چاووشی در خواندن اشعار مولانا با لحن حماسی، خالی بود؛ امیدوارم جناب چاووشی این کار را ادامه دهند؛ به نظرم از بهترین کارهای موسیقی ایران در این سالها خواهد شد. بهترین و پرشورترین

    Comment by اسفندیار — تیر ۹, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۱ ق.ظ

  31. من کلا نه به شعر و نه به موزیک ایرانی علاقه ای ندارم اما بهترین شعر و بهترین اهنگی(چاوشی) که تا حالا شنیدم این بود

    Comment by علیرضا — تیر ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۹ ب.ظ

  32. فقط میتونم بگم صدای چاوشی عزیز و‌مهمتر از اون این شعری که مولانا گفته باعث شد بنده در سن سی سالگی به ادبیات رو بیارم و اون خلأ زندگیمون پیدا کنم…ممنونم از چاوشی

    Comment by تازه متولد شده — تیر ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۸:۲۸ ب.ظ

  33. واقعا دست چاوشی درد نکنه که شعر خوب انتخاب میکنه. شاید اگه چاوشی نمیخوند اینو من تا آخر عمرم هم این شعرو نمیخوندم! با اینکه شعر زیاد میخونم ولی بیشتر شاعران معاصر رو دنبال میکنم! . هروقت این شعرای خوبو میخونم به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید دیدش متفاوت باشه چقدر باید عمیق باشه چقدر باید با علم و دانش باشه چقدر باید اتفاقات پیرامونشو با دید های مختلف ببینه که اینجوری بتونه شعر بگه؟؟؟!! مثلا توی جهانی که همه دنبال بیشتر زنده بودن و لذت بردن هستن مولانا جهانو به حبس تشبیه میکنه و میگه من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، واقعا ایران تا ابد ، تا هروقت که وجود داره مدیون افرادی مثل مولانا و سعدی و… هست چون به تنهایی فرهنگشو یک لول بالاتر بردن ❤️

    Comment by سعید جافر — تیر ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ

  34. من مطمئن هستم اگر چاوشی از مولانا نمی خواند من به جز اسم شعرا بزرگه کشورمان هیچی دیگه ازشون نمی دونستم ولی محسن کاری کرد که ۱۲ سال مدرسه وکتاب های ادبیات مدرسه نکرد فقط میتونم بگم که هیچی نمی تونم بگم

    Comment by محمد — تیر ۳۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۵۶ ب.ظ

  35. درود.در وصف مولانا که من بی سواد حرفی برای گفتن ندارم.درمورد آثار موسیقی اجرا شده از این ترانه یک پیشنهاد غریب تر براتون دارم. آلبوم رومی از گروه صفیر عرش . واقعا اجرای این شعر و یکی دو شعر دیگه ی حضرت مولانا توسط این گروه عجیب و بنظر من زیباست. حداقل اینکه برداشت متفوتی از دنیای مولوی رو بهمون نشون می ده . اجرای همایون و چاوشی رو هم پسندیدم.

    Comment by شبگیر — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۸:۲۴ ق.ظ

  36. من اولین بار این شعر فوق العاده رو با این آهنگ که از گروه جلال ذوالفنون هست، شنیدم. و هنوز هم که اجرا های بقیه رو گوش دادم فکر میکنم این اجرای گروه ذوالفنون، شوری که در این شعر بی نظیر هست رو بهتر منتقل میکنه. لینکی براش غیر از لینک زیر پیدا نکردم. برای دوستانی که این شعر رو دوست دارند لینکش رو میزارم:
    www.parvizshahbazi.com/ganj_…=93c8ae255

    Comment by صبا — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۶:۴۹ ب.ظ

  37. مرسی از محسن چاووشی عزیز که منو با این شعر مولانا آشنا کرد.

    Comment by زهرا — شهریور ۵, ۱۳۹۵ @ ۶:۴۹ ب.ظ

  38. درود بر محسن چاوشی عزیز

    الحق حق مطلب رو ادا کرد

    Comment by احمد — شهریور ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۱ ب.ظ

  39. سلام به همگی
    از خواندن مطالب زیبا و دلنشینتون لذت بردم
    ای کاش خود آقا محسن چاوشی هم این مطالب رو میدیدن…

    Comment by سعید — شهریور ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۳:۰۳ ب.ظ

  40. درک فنا،بی مرتبتی محض=لا اله الا الله
    برخی ابیات این شعر متعلق به نور درون(عج)ست که از زبان مولوی خارج شده

    Comment by نور درون — آبان ۴, ۱۳۹۵ @ ۳:۲۹ ب.ظ

  41. جناب مولانا در این شعر در مورد دلیل زندانی بودن خود در دنیا اظهار بی اطلاعی می کند. ولی اکنون ما می دانیم که ایشان دستکم به این خاطر چند سالی گرفتار بند تن بود که اشعاری شورانگیز و وزین برای بشر باقی بگذارد.
    ستایش برانگیز است سرچشمه ی این شور و الهام

    Comment by آروین — آبان ۸, ۱۳۹۵ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  42. محسن چاووشی علاوه بر این شعر زیبا البوم (من خود ان سیزدهم) را نیز با اشعار زیبای مولانا خوانده است و همه دلنشین است

    Comment by نیما — آبان ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۶ ب.ظ

  43. این شعر خودش زیبا هست و با صدای محسن چاوشی زیباتر و با لحن محسن چاوشی بسیار عالی میشود

    Comment by سپهر — آذر ۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ

  44. من از ابتدای شروع کار محسن چاوشی عزیز علاقه ی خاصی به ایشون داشتم ولی میدونستم که هنوز سبک خودش رو پیدا نکرده ولی به همه کاراش گوش میدادم. ولی از آلبوم “من خود آن سیزدهم” به این سو محسن عزیز سبک خودش رو پیدا کرد سبکی که واقعا جاش در موسیقی ما خالی بود و به راستی که با کارهاش جای خودشو توی دل مردم باز کرده و مخصوصا این آهنگ “تریاق” آتش بر دل ما زد…درود بر محسن چاوشی عزیز

    Comment by بابک — آذر ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۸ ق.ظ

  45. دوستان دانشمند به نظر شما این مصرع:
    «ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَردُمی»
    اگر به شکل زیر باشد بامعنی‌تر نخواهد بود:
    «ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَر دَمی»
    یعنی دَمی (نفسی) از من برنمی‌آید.

    Comment by مسعود قیصری منوچهری — اسفند ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۶:۲۱ ب.ظ

  46. تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام. باز اینجا مقایسه عقل و عشق است، منظور عاشقی که با لب فیزیکی و مشهود می خندد، و عاشقی فرا رفته و گذشته از مرز فیزیک که خود خنده عشق است، اصل و بنیان عشق که از بعد مکان و ظاهر گذشته و با اصل خنده عشق یکی شده.

    Comment by Amin — فروردین ۸, ۱۳۹۶ @ ۱:۳۸ ق.ظ

  47. با نهایت سپاس از عزیزان خوش ذوق. سخن کز دل براید لاجرم بر دل نشیند . غزلی از خداوندگار بلخ سراغ ندارم که بر دل صاحبدلش ننشیند . مخصوصا این غزل. که با خواندنش آتش بر دل می نشیند و اگر از حنجره ی خوش صدایی براید تاثیرش صدها برابر خواهد شد . عزیزان لطف فرموده بودند و از استادانی چون شجریان،عقیلی،افتخاری و … علی الخصوص جناب چاووشی در اجرای این غزل تعریف هایی نموده بودند ؛ ولی صد افسوس که از اجرای زیبای این غزل توسط استاد بزرگ موسیقی این مرز و بوم شوالیه ی بزرگ جناب ناظری هیچ حرفی به میان نیامده البته شاید حق با ایشان باشد چون طوفان با باد خفیف قابل مقایسه نیست علی الخصوص که حضرت مولانا با قیاس موافق نبودند . پیروز باشید .

    Comment by سعید رضایی — تیر ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۵۱ ب.ظ

  48. چه میبالم ، چه ثروت مندم ، چه لبریز از فخر ، و فخر فروشم به دیگر ممالک که دارم مولانای جان و کوروش کبیر ترکیبی جانانه از ادب و قدرت ایرانم آباد

    Comment by جادوگر — مرداد ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۶:۱۵ ب.ظ

  49. درود بر روان پاک مولانا ی بلخ
    سپاس از چاوشی عزیز

    Comment by عبدالصبور — شهریور ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۳:۴۶ ق.ظ

  50. عالی بود ولی یه چند باری غلط املایی داشت

    Comment by کسری — آبان ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۹ ق.ظ

  51. درست است که سبک محسن چاوشی با همایون شجریان متفاوت است ولی صدای همایون شجریان عزیز بیشتر به دل بنده نشست گمان میکنم که صدای همیایون بیشتر به این شعر می آید البته سلیقه ها متفاوت است لاکن توصیه میکنم حتمن آلبوم آب نان آواز همایون شجریان را گوش دهید.

    Comment by سخن — آذر ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۲ ب.ظ

  52. هر غزلی می‌‌تواند برای ما فضایی برای اندیشیدن و نوشیدن پیامی از بزرگی‌ باشد که همان ساقی جان است و شرابی را که پرورده است به ما پیش کش می‌‌کند و اندک اندک ما را نیز به رنگ و خوی خود در می‌‌آورد و موجب سماع و مستی روان ما می‌‌گردد چنین مستی جای دیگری یافت نمی‌‌شود

    دل‌ به آسانی در بروی کسی‌ نمی گشاید چون اسارت بدنبال می‌‌آورد و دل‌ اسیر، روزگار آدم را دگرگون می‌‌سازد

    گاه پیش می‌‌آید که همگی‌ دل‌ خود را به روی کسی‌ می‌‌گشایند و راهبر و پیشروی هر چند کوتاه مدت پیدا می‌‌شود

    گاه دل‌ در خود را به روی کسی‌ می‌‌گشاید و عشقی‌ گاه کوتاه مدت و گاه دراز مدت پدید می‌‌آید

    عاشقی می‌‌تواند کوتاه ضعیف و یا بلند و قوی باشد

    دلی که یکباره و به تمامی عاشق است دیگر هیچ چیز جالبی در دیگران نمی‌‌بیند و از جرگه مردمان خارج می‌‌شود ممکن است بگویند اگر از عاقلان نیست پس حتما دیوانه است ولی نه‌ دیوانه هم او را ببیند چون طفلی می‌‌گرید و پناه می‌‌جوید و می‌‌گریزد

    اگر کسی‌ نه جزو عاقلان و مردمان عادی است و نه‌ جزو دیوانگان پس جایی‌ در هستی‌ ندارد پس حتما به نیستی‌ پرتاب شده است و به رحمت ایزدی پیوسته!

    در آستانه چنین رویدادی ابتدا عقل پای به میان می‌‌گذارد و عاشق را سرزنش می‌‌کند و هشدار می‌‌دهد مبادا دیوانگی کنی و آبرو و روابط و حیثیت خود را به باد دهی

    نمی‌ داند که با کسی‌ روبرو است بسیار با تجربه و آموخته که هیچ اعتنایی به آن‌ نمی‌‌کند که هیچ بلکه عقل را دست هم می‌‌اندازد و سر کار می‌‌گذارد وقتی با مردمان سخن می‌‌گوید اینگونه حرف می‌‌زند که:

    عمری را برای مراعات دیگران و به خاطر گرفتاری‌های آنان در این دنیا گذرانده است بی‌ آن‌ که فایده‌ای به دست آورده باشد مانند طفلی که هیچ نقشی در زندگی‌ خود ندارد فقط خون می‌‌خورد و رشد می‌‌کند بدون هیچ اراده‌ای هر چند که طفل یکبار این دوره را می‌‌گذراند ولی او انگار بار‌ها همین مرحله را تکرار می‌‌کند و هیچ چیز جالبی‌ نه در آسمان و ستارگان آن و نه در زمین و خوردنی‌های آن‌ می‌‌یابد و تنها حسی که دارد حس زندان است بدون اینکه جرمی‌ مرتکب شده باشد و این نیست مگر آنکه با مردمانی روبرو است که در دل‌ خود را بروی عشق بسته اند و فقط زندگی‌ روزمره را دنبال می‌‌کنند و در نتیجه او را نمی‌‌شناسند که عشق او را هر بار به صورتی نو در می‌‌آورد و بر عکس دیگران چهره شناخته شده‌ای ندارد

    اما در حقیقت موضوع چیز دیگری است و اینکه او با میل خود در این زندان بسر می‌‌برد زیرا اینجا دوستی‌ یافته است و در این چاه یوسفی پیدا شده است و آن همه دوران طفلی و زادن‌ها و مردن‌های مجدد و مجدد نتیجه بزرگی‌ ببار آورده است و جان او را شیرین کرده است و از خامی و ترشی بیرون آورده است و او را به حلوا فروشی تبدیل کرده است که دیگران را نیز شیرین می‌‌کند بی‌ آنکه به آن‌‌ها حلوا بخوراند و کام آنها را شیرین کند بلکه جان آن‌‌ها را و ذات آن‌‌ها را شیرین می‌‌کند خودش نیز شیرینی‌ را از لب و سخن یارش چشیده است و میداند که همین مردمان نیز بوی شیرینی‌ را می‌‌شناسند و به سوی آن‌ جذب می‌‌شوند پس‌ای شمس تبریز بدان که کار ما بی‌ نتیجه نمانده و هر روز مردمان بیشتری برای چشیدن لذت پختگی و شیرین شدن بسوی ما می‌‌آیند

    Comment by همایون — دی ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۳:۳۰ ق.ظ

  53. هر غوره ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا
    کز خامی و بی لذتی در خویشتن چغزیده ام
    شمس تبریزی در اینجا رمز خداوند و فضای بی نهایت یکتایی است که هر انسانی بدون وصل به آن فضا ی یکتایی و یگانگی ،غوره و خام بوده و احساس خوشبختی و تکامل نخواهد کرد.

    Comment by قنبریان — خرداد ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۶:۲۲ ب.ظ

  54. جانم محسن چاوشی♥♥♥

    Comment by حسین — خرداد ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۱:۵۶ ب.ظ

  55. اولین بار این شعر رو با صدای استاد افتخاری شنیدم و خیلی خوشم اومد و باعث شد که بیام سراغش و حفظش کنم ،،،عالیه این شعر و خوانندش❤️

    Comment by شایان — خرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۲ ق.ظ

  56. کسی می دونه تفسیر این قسمت از شعر چیه

    زیرا در این دام نزه من زهر ها نوشیده ام

    Comment by محمد — تیر ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۷:۴۴ ق.ظ

  57. چرا آدم سیر نمیشه از این آهنگ با صدای چاوشی ۱۰۰۰۰ بار گوش دادم بازم خسته نمیشم. انگار مولانا یقه آدم رو میگیده میگه شماها کجای کارین به خودتون بیاید.

    Comment by حمید — آذر ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۱۹ ق.ظ

  58. خدمت بابک عزیز عرض کنم که به نظر من این بیت که میگه :« ای مرمان ای مردمان از من نیاید مردی»حضرت مولانا اینو به مریدان و شاگردای خودش میگه که از حضرت میخواستن که شمس تبریزی رو فرماموش کنه و مثل قبل به زندگی خودش ادامه بده چون بعد از رفتن شمس حضرت مولانا گوشه نشین میشه دیگه مثل قبلش نیست و فکر کنم منظور از،«از من نیاید مردمی» این باشه که من دیگه مثل قبل نمیتونم مردم دار باشم چون توی مصراع بعدشم به فکرو اندیشه های ذهنش اشاره میکنه و من فکر نمیکنم اگر مر دمی بزاریم معنی درستی بده
    لطفا اگر برداشت من نسبت به این بیت اشتباه بگید

    Comment by Sia — دی ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۷:۳۰ ق.ظ

  59. این شعر مانند دیگر اشعار این بزرگوار کاملا زیبا و احساسی بیان شده
    ولی وقتی انسان تنها و تنها یک جاندار عادی مانند بقیه جانداران طبق نظریه (فرگشت) هست و پیدایش جهان در یک اتفاق کاملا اتفاقی (بینگ بنگ) رخ داده دیگه انقدر افسانه سرایی نیاز ندارد

    Comment by محمد — خرداد ۷, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۵۱ ب.ظ

  60. سلام معنای بیت چندانک که خواهی درنگر…. چیست؟

    Comment by امیر — خرداد ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۵:۳۱ ب.ظ

  61. دوستان درسته منم مثل خیلیا بخاطر چاووشی ۱۰۰ بار گوش دادمو اومدم سراغ این شعر ولی کاش کمک میکردیم معنی ابیاتو در حد توان دریابیم بااینکه(هر کسی از ظن خود شد یار او)

    اولین چیز بدرد بخور این حاشیه دوست عزیز اسفندیار:
    زیرا از آن کِم دیده ای … ممنون واقعا راه گشا بود
    دومیش بابک:ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَردُمی
    که حمید بدرستی جواب داد ازمن نیاید مردمی ینی مثل سایر مردم نمیشم و مردم دار
    محمد جانچندانک خواهی درنگر ینی …چندان که….اگر میخواهی در من نگاه کن

    Comment by مهران — خرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۴:۱۱ ب.ظ

  62. اما سوال من
    در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
    زخم او یعنی زخم کی؟؟؟ دعوی طبابت میکنن دعوی بیماری چیه؟
    صد جان شیرین داده ام ،تا این بلا بخریده ام…بلا همون عشقه که تو مصرع اول میگه.. این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام، صد جان شیرین داده ام ،تا این بلا بخریده مصرع هارو جا بجا کنیم به ابیات شیرین تری هم میرسیم

    Comment by مهران — خرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۴:۱۴ ب.ظ

  63. چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا

    زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام

    دو معنی متفاوت
    اگه میخوای به من نگاه کن،ولی منو نمیشناسی…چون ادمی با صفات منو کم دیدی اما من ادمای صد صفت زیاد دیدم(من صد صفت گر دیده ام…اگر چه من صد صفت دیدم)

    معنی دوم از دوست عزیز اسفندیار
    زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام؛ (یعنی از آنزمان که مرا دیده ای من به صد صفت دیگر درآمدم و صورت عوض کردم)

    Comment by مهران — خرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۴:۳۰ ب.ظ

  64. سلام دوستان
    بنده بطور تصادفی تفسیر این شعر بی نهایت پر مفهوم را در یوتیوپ پیدا کردم توسط دکتر حاجی بلند. شاید دوستانی که راجع به ابیات سوال دارن به دردشون بخوره.

    Comment by افشین — تیر ۴, ۱۳۹۸ @ ۸:۲۴ ق.ظ

  65. در بیت هفتم:

    از کاسهٔ استارگان وز (خون=غلط) (خوان=صحیح به معنای سفره) گردون فارغم

    بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام

    گردون=آسمان

    Comment by مصطفی میری — تیر ۱۲, ۱۳۹۸ @ ۴:۵۴ ب.ظ

  66. جانت چو به جان او فرو شد
    بنشین به نظاره جاودانش
    از دیده‌ی او بدو نظر کن
    گر خواهی دید بس عیانش..
    یگانگی با هستی

    Comment by .. — مرداد ۱۴, ۱۳۹۸ @ ۵:۲۲ ق.ظ

  67. Study me as much as you like, you will not know me, for I differ in a hundred ways from what you see me to be. Put yourself behind my eyes and see me as I see myself, for I have chosen to dwell in a place you cannot see.

    Comment by Cyrus — شهریور ۱۰, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ

  68. اینجا دفتر اشعار مولاناست یا کلوب طرفداران چاووشی؟ معنی دو بیت رو نمی فهمیدم خواستم ببینم کسی توضیحی داده از بالا تا پایین اسم چاووشی بود.چاووشی کیست جز خواننده ای با صدای بد و غیر قابل انعطاف که بعضا فالش هم می خواند؟

    Comment by عجبا — شهریور ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۵:۰۰ ب.ظ

  69. وفا جان بی سر شدن یعنی بدون فکر شدن از آنجا که همگی ما فکر را بعنوان هویت خود می شناسیم و میپذیریم نمی دانیم و حتی تصوری از بی فکری و بدون ذهن شدن نداریم در ورای آن شما یک سرمستی یک سرور بی پایان هستی این تصور که شما فکرهایت هستی یا فکر کننده هستی حجاب دیدار خودت با خود ت شده
    در سماع این حالت بی نفس شدن شکل میگیرد و شما برای همیشه تصور من فکرهایم هستم را رها میکنی
    اشاره مولانا به آن نور فوق نور وجود توسط که بواسطه آن جهان را ادراک میکنی

    Comment by حجت مالمیر — مهر ۱, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۲۹ ق.ظ

  70. تشکراز سایت وزین و فاخرگنجور
    به نظرم اشاره بیت (تومست مست سرخوشی من مست بی سرسرخوشم توعاشق خندان ولی من بی دهان خندیده ام)
    اشاره به معروفترین بی سرتاریخ که همانا امام حسین است می باشد.

    Comment by ثابت تقوی — آذر ۱۸, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۰۱ ب.ظ

  71. ارجمندان و عاشقان
    ابتدا، مراتب سپاسگزاری از هنرمند گرامی آقای “محسن چاوشی” به جهت این کار بزرگ، که با انتخاب سروده‌هایی از مشاهیر خِرَدمند و آموزگاران ژرف اندیش فرهنگ ایران زمین، رسالت هنری خود را به سرانجام رساندند و مخاطبانشان را به چشمۂ روشنایی رهنمون شدند
    دوم، مبارک باد بر شما عزیزان که به این چچشمۂ فیاض و پرخیر در رسیدید و انوشتان باد این آب حیات

    و امیدوارم که در این پیوند و آشنایی شمایان با سرچشمۂ معرفت، ادب و هنرِ ناب ، پوینده و روَنده گردید و از این سطح ابتدایی و مقدماتی بالاتر رَوید و سلیقه هنری شما پخته تر شود و هنروهنرمندان دقیقتر، مناسبتر، آگاه‌تر و فنی‌تر را برگزینید و لطافتِ جان و ظرافتِ گوشِ هنردوست خود را به آنان سپارید.

    Comment by حمیدحائری — دی ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۲:۴۴ ب.ظ

  72. سلام ببخشید من تو معنی بعضی ابیات مشکل دارم اگه میشه معانی رو بگید
    .من خود کجا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
    من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده ام

    .چندانک خواهی در نگر در من که نشناسی مرا
    زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام

    .در دیده من اندر آ وز چشم من بنگر مرا
    زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام
    منظور از برون از دیده ها چیه؟ جایی دور از مردم؟
    ممنون

    Comment by مریم — اسفند ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  73. بعضی از غزلیات شمس تبریزی که از تالیفات مولانا ست ،توسط دکتر علی حاجی بلند شرح داده شده است که میتوانید از سایت
    www.aparat.com دانلود کنید.
    معرفت،برنامه ای از گروه معارف و اندیشه دینی شبکه چهار سیما است که با محوریت ارائه مباحث فلسفه اسلامی و با حضور دکتر دینانی تهیه شده است.این برنامه یک برنامه گفتگو محور است که در کنار فلسفه اسلامی به شناخت اندیشه های اسلامی در کلام بزرگان و قرآن کریم می پردازد و در هر دوره برنامه به غیر از تشریح فلسفه ، نظرات بزرگانی چون عطار، حافظ ، سعدی و مولانا نیز بررسی می شود.مجری این برنامه دکتراسماعیل منصوری لاریجانی و مهمان ثابت آن دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی است.میتوانید تمام قسمت های برنامه را از آرشیو صوتی در اینترنت به رایگان دانلود کنید.

    Comment by پله پله تا ملاقات خدا — فروردین ۲۱, ۱۳۹۹ @ ۸:۰۴ ب.ظ

  74. من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده ام

    Comment by ابوآدم — خرداد ۱۹, ۱۳۹۹ @ ۲:۰۹ ب.ظ

  75. با سلام غزلی که در گنجور درج شده با غزلی که در کتاب… غزلیات شورانگیز شمس تبریزی… بانتخاب فریدون کار میباشد بشدت تفاوتهای زیادی دارد.
    این تفاوتها باعث شده غزل از شور و معنا بشدت خارج شود بعنوان مثال در گنجور بیت اینگونه است :
    خاموش کن اندر سخن حلوا بیفتد از دهن
    بی گفت ….
    ولی در نسخه فریدون کار این گونه است:
    خاموش شو اندر سخن حلوا نیفتد از دهن
    بی گفت هرکس بو برد زان سان که من بوییده ام
    بنظرمن این گونه درست میباشد و از نظر معنا قابل فهم است زیرا در بیت قبل این بیت …نشنیده ام ….اشتباه میباشد درستش …نچشیده ام…میباشد و در اصل بیت در گنجور حذف و جابجا شده است….درستش:
    حلوا چه باشد بر لبم قندست جاری برلبم
    من لذت حلوای جان جز از لبش نچشیده ام
    که بنظرم من چون بحث لب و چشیدن آمده حضرت مولانا برای آنکه خواننده یا شنونده تفسیر سطحی نکنند در بیت بعدی با تلنگری هشدار دهنده …خاموش شو … تا مانع از هرگونه کج فهمی بشود و احتمالا برخی متعصبها و یا ناشیان دست در ابیات برده اند برای حذف (لب و چشیدن) .
    در ضمن بیت …تو مست مست سر خوشی …
    در نسخه فریدون کار اینگونه است:
    تو مست با می سرخوشی من مست بی می سرخوشم
    تو با دهان خندان لبی من بی دهان خندیده ام
    که در اینجا حضرت مولانا منظورش این است :
    شما باید مقام یا ثروت و… داشته باشین تا بتوانید شاد باشین ولی انسان باید چون من بی نیاز از هر وابستگی به مادیات و ابزار باشد. و اصلا قرابت معنایی ندارد :
    تو عاشق خندان لبی …. من بی دهان خندیده ام … (یعنی چه؟؟؟)
    حقیقتا من بسیار غمگین شدم وقتی دانشجویم بمن گفت غزلی که شما میخوانید در گنجور متفاوت هست و بخودم واجب دانستم حاشیه ای درج کنم و از شما عزیزان میخواهم حتما به نسخه فریدون کار سری بزنید تفاوتها بسیار است .با سپاس از گنجور

    Comment by سعید رضوی — مرداد ۲۴, ۱۳۹۹ @ ۱:۳۵ ب.ظ

  76. سلام جواب حاشیه ۷۳ مریم
    بیت درستش این است:
    من خود چرا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
    من گنج کی باشم ولی قاصد چنین گنجیده ام
    که متاسفانه در نسخه بالا آمده (من گیج کی باشم ولی قاصدچنین گیجید ه ام!!!!!!)
    در این بیت مولانا میگوید : من میترسم ادعا کنم گنج هستم ولی خبر آوردن که گوهری در من پنهان است پس چرا بترسم… که اشاره به حدیث پیامبر دارد که میفرماید:
    انسانها معادنی از طلا و نقره هستن

    Comment by سعید رضوی — مرداد ۲۴, ۱۳۹۹ @ ۵:۰۴ ب.ظ

  77. چاووشی پیش خودش چی فکر کرده که مولانا میخونه!!!
    این شعر را فقط با صدای استاد ناظری و بعد علیرضا قربانی گوش کنید

    Comment by خالد معصومی — آبان ۲۱, ۱۳۹۹ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره