1. ثریا یا خوشه پروین در آسمان به باور گذشتگان مرکز همه دانائی‌ها است

    آن که او راهزن قافله پروین است

    چه برد زان که در این باغ یله پس چین است

    آن که امروز می‌ و شیرینی‌ دارد و دارائی او نقد است نیازی به فردا ندارد تا به دست آورد

    آن که از دانشی برخوردار است که او امروز و هر روز می‌‌تواند دل‌ تو را روشن کند

    و عقل تو را پر مغز و محتوی کند و عشق را به تو ارمغان دهد که بی‌ زمان و بی‌ اندازه است

    آن که وقتی‌ هست دیو از او می‌‌گریزد و جام الهی را به دست تو می‌‌دهد کیست

    آن که بخت و اقبال او شکوه به آدم و حوا می‌‌دهد و نور او سر و پای انسان را نورانی می‌‌کند کیست

    او جلال دین است و این هم غزلی از جلال دین در باره خود و توانایی‌هایش به رسم پهلوانی و رجز خوانی که حق پهلوان است که از خود بگوید و باید بگوید

    Comment by همایون — دی ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۹ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره