لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار
    قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

    Comment by مهدی سلمانی — بهمن ۱۸, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ

  2. با سلام در مصراع دوم جای کلمه تعزیر باید کلمه تکویر باشد

    Comment by حسن حمیدی — شهریور ۳۰, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۵۸ ب.ظ

  3. فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات هیچ
    کاین کارخانه ایست که تغییر میکند

    Comment by شهاب — آبان ۲۹, ۱۳۹۱ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  4. بسمه تعالی
    اگر کسی کمی با فقه اسلامی آشنا باشد،می داند که به غیر از کلمه ” تعزیـــــر” در بیت اول،هیچ چیز دیگری صحیح نیست؛حتی ” تکفیـــر” که عده ای از حافظ پژوهان! معتقدند!
    در کل باید گفت این تصحیح،بهترین تصحیح برای این غزل است!

    Comment by داغون الشعراء — اسفند ۲۱, ۱۳۹۱ @ ۲:۰۱ ب.ظ

  5. با سلام،
    در جواب دوستمان داغون الشعرا باید عرض کنم که اتفاقا با توجه به فقه اسلامی به این نتیجه میرسیم که واژه تکفیر صحیح است.
    باده ای که مدنظر حضرت حافظ بوده است سبب تفکرات و سخنانی میشود که بعلت کج فهمی ها در زمان خود در مورد اکثر عرفا سبب جاری شدن حکم ارتداد و تکفیر این بزرگان گردید، وگرنه با توجه به فرمایش خود حافظ متوجه میشویم که ایشان اهل باده نوشی و شرابخواری نبوده اند:
    ساقیا دیوانه ای چون من کجا دربرکشد
    دختر رز را که نقد عقل کابین کرده اند
    خاکیان بی بهره اند از جرعه کاس الکرام
    این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند.
    یا حق

    Comment by فرشاد — خرداد ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۲ ب.ظ

  6. بسیاری از حاغظ شناسان و حافظ پژوهان اصراری بر این موضوع که منظور حافظ شراب عرفانی است ندارند.

    Comment by مهدی — خرداد ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۷ ب.ظ

  7. اینکه تغزیر می کنند بسیار روشن و آشکار است و شگفت آور است این را تکفیر بیان کردند

    چرا که خوردن می تعزیر دارد، و اینجا صحبت از پنهان خوردن است، تا به دست محتسب ریاکار گرفتار نشوند، و این در دوره ی امیر مبارزالدین محمد بود که میخانه را بست و بر اجرای شرع سخت گیر بود و شراب خوار را تعزیر می کرد

    بررسی اشعار حافظ درست همین را نشان می دهد

    Comment by آموزگار — مهر ۹, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۸ ب.ظ

  8. ناموس عشق و رونق عشّاق می‌برند
    ………………. و سرزنش پیر می‌کنند

    عیبِ جوان : ۲۲ نسخه (۷۹۲، ۸۰۱، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خرمشاهی

    منعِ جوان : ۱۷ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۱۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه

    غزل ۱۹۵ در ۴۰ نسخه آمده است. نسخۀ مورخ بین سالهای ۸۳۸-۸۱۷، بیت دوم غزل را ندارد. از نسخ کامل کهن مورخ، این غزل در نسخۀ مورخ ۸۱۸ نیست.

    *************************************
    *************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۴ ب.ظ

  9. دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
    پنهان خورید باده که ………… می‌کنند

    تکفیر : ۲۶ نسخه (۷۹۲، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۸-۸۱۷ و ۱۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری

    تعزیر : ۱۴ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی

    غزل ۱۹۵ و بیت مطلع آن در ۴۰ نسخه آمده است. از نسخ کامل کهن مورخ، این غزل در نسخۀ مورخ ۸۱۸ نیست. حافظ بیت زیر را با وجود واژۀ “تکفیر” دارد.

    به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست
    بکوش کز گل و مُل داد عیش بستانی
    *************************************
    *************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۷:۵۹ ب.ظ

  10. سلام دوستان
    من فکر می کنم هم واژه ی تعزیر زیبا و صحیح است و هم واژه ی تکفیر . البته بد نیست مداقه گردد که خوردن می تعزیر ندارد بلکه مستوجب حد است ….

    Comment by فرید — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  11. بسمه تعالی
    سلام بر شما فرید
    تعزیر، همان حد، تنبیه و مجازات کردن است.

    Comment by مجتبی خراسانی — دی ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۳ ق.ظ

  12. نه گمانم تعزیر مجازاتی است که میزان آن بسته به نظر قاضی شرع است. و گویا با حد تفاوت دارد

    Comment by شمس شیرازی — دی ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۹ ق.ظ

  13. تفاوت تعزیر با حد
    وقتی مجازات تمام و کمال اعمال شود ، حد است
    مثلاً ،گفته اند حد شرانخواری هشتاد ضربه شلاق است
    ولی تعزیر حد ِ با تخفیف است به صلاحدید قاضی
    مثلاً، پنج صربه شلاق برای نوجوانی که از روی نادانی و در اثر فریب دوستان شراب خورده
    قاضی حکم میکند تا مزه ی حد را به نوجوان بچشانند تا عبرتی باشد

    Comment by بی نام — دی ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۴۵ ق.ظ

  14. تخصصی اگر به مساله نگاه کنیم دوستان ، مجازات ها انواعی دارد . حدود ، قصاص ، دیات و تعزیرات . در تعریف حدود بیان شده حدود مجازات های ثابت شرعی است به عبارتی مجازات هایی که مقدار و نوع آن را شارع مقدس مشخص کرده است . بنابراین تنها جرایمی خاص هستند که مجازات آنها حد است . البته فقها در رابطه با تعداد جرایم مستوجب حد اختلاف نظر دارند . جرایمی از قبیل شرب خمر ، قوادی ، قذف ، لواط ، مساحقه ، زنای ساده ، محصنه و زنای به عنف ، محاربه ، ارتداد ، سرقت حدی از جرایمی هستند که مجازات آنها حد است . قصاص مجازات جنایات ( جرایم علیه تمامیت جسمی اشخاص ) است . قصاص لغوی یعنی جا پای جای پای دیگری گذاشتن ، دنبال کردن و غیره امده . قصاص به دو صورت نفس یا مادون نفس است . برای مثال مجازات قتل عمد و در حکم عمد ، قصاص قاتل می باشد و همین طور مجازات جرایم مادون نفس مثل قطع ید که مجرم هم با حصول شرایطی دستش قطع می گردد یا به عبارتی قصاص می گردد . دیه که به آن خون بها هم گفته می شود که البته به نظر میرسد خون بها واژه ی جامعی برای دیه نیست . دیات یا خود محازاتی مستقل هستند مثل مجازات قتل خطایی که دیه ( خون بها ) است ًیا نه مجازاتی مستقل بلکه گاهی جانشین مجازات اصلی می گردد مانند مجازات قتل عمدی که بیان شد قصاص است اما امکان دارد که اولیای دم با قاتل مصالحه کرده و دیه بگیرند . علی کل حال در مورد ماهیت دیه که مجازات است یا جبران خسارت اختلاف نظر می باشد ولی نظر اقوی این است که دیه نه مجازات بلکه جبران خسارت است . نهایتا تعزیر به مجازاتی گویند که نه حد نه قصاص و نه دیات باشد . در تعریف تعزیر بیان شده مجازات های غیر معین را گویند . تعزیرات یا حکومتی اند یا شرعی . تعزیرات شرعی در واقع مجازات های شرعی برای محرمات شرعی هستند مثل مجازات جماع با حیوان . تعزیر حکومتی ، مجازاتی است که حاکم برای استقرار و استمرار نظم در جامعه بر متخلفین تحمیل می کند مجازات حرایمی مثل کلاهبرداری ، سرقت های غیر حدی ، خیانت درامانت و غیره . بنابر این مطالبی که بیان شد مسلم است میان تعزیر و حدود تفاوت وجود دارد . البته شاید بتوان گفت حد به معنای عام کلمه تمام مجازاتها یعنی قصاص و تعزیرات را در بر می گیرد اما این عکس آن صادق نیست که تعزیرات را در معنای حدود بیاوریم . دوست عزیزی هم که بیان کردند مجازات حدود و تعزیر تفاوت شان در این است که حدود کامل اجرا میشود اما تعزیر نه این ملاک تمییز حد و تعزیر نیست . بلکه بر فرد نابالغ حد جاری نمی گردد و مداقه گردد که مطابق قاعده التعزیر دون الحد ، تعزیر همواره کمتر از حد است بنابراین که حداقل حد شلاق ۷۴ ضربه است ، تعزیر به صورت شلاق حداکثر ۷۴ تاست و بیشتر نمی شود .

    Comment by فرید — دی ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۰ ب.ظ

  15. من چیز زیادی در مورد قواعد دستور زبان فارسی نمیدونم ولی تا اونجا که میدونم اینه که تکفیر بنظر صفت میاد و نمیشه فعلی مثل اجرا کردن بر اون واقع بشه مثلا تکفیر رو نمیکنند ولی تعزیرو چرا. و اگر تعزیر با توجه به نوع مجازات قابل تخفیف بکار برده بخاطر اینه که منظور برسونه که اینقدر سخت گرفته میشه که حتی با اندکی نوشیدن هم گرفتار جزا میشوید

    Comment by مری — مرداد ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۳ ق.ظ

  16. حقیر بیشتر از زاویه ی زیبایی شناسی به بیت مورد بحث نگاه میکنم.واژه ی تعزیر به مراتب شعر رو زیبا تر میکنه
    تکفیر ،دارای پیامدهای بسیار زیادی است که در نهایت حتی منجر به قتل تکفیر شونده میشود .که اصولا برای یک باده گساری ساده،فقها رای به تکفیر نمیدهند .مگر انکه در زمان لثان الغیب .دارالحکومه ی شیراز به دست داعشیان باشد

    Comment by مسعود الحکما — بهمن ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۴:۳۱ ب.ظ

  17. من کل نظرا رو خوندم و دعوای سر تعزیر و تکفیر رو !!! به نظر هر دو کلمه معنی شعر رو میرسونن ولی تعزیر به جا تر و زیبا تره .

    Comment by پاپیکا — فروردین ۱, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  18. ۱- در بیت هشتم قوم اول متشرعین(جدو جهد= انجام ظواهر و مناسک دین) و قوم دوم اهالی دکان تصوف هستند که بنظر شاعر هر دو اشتباه می کنند.
    ۲- در بیت آخر، منظور از “حافظ” صنف حافظین و قاریان هست.

    Comment by فرخ — مرداد ۲۲, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

  19. غزل شماره ۲۰۰ حافظ نشان دهنده عکس العمل شاعر نسبت به سیاست‌های جدید حکومت شاه شجاع (رعایت ظواهر شرع و جلوگیری از عیش و نوش شبانه) است.

    Comment by نت افراز — آذر ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۳ ق.ظ

  20. در جواب نت افزار باید بگم این شعر در دوران امیرمبارزالدین سروده شده. حافظ واژه محتسب رو در توصیف امیرمبارزالدین به کار میبره.

    Comment by رضا — تیر ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۹:۱۷ ب.ظ

  21. دانی که چنگ و عـود چه تقریر می‌کنـنـد؟!
    پنهان خورید باده که تـعزیر می کنند
    چنگ :یک نوع ساززهی
    عود: سازی زهی که به آن بربط نیز گفته می‌شود
    تقریر : نوشتن ،بیان کردن
    تعزیر : مجازات واجرای قوانین.
    دردوره ای که حافظ می زیسته، تغییرات ودگرگونی هایِ سیاسی،اجتماعی زیادی رقم می خورده،هنگامی که پادشاهی متشرّع،زمام امور رابه عهده می گرفت، متولّیانِ شریعت نیزفرصت راغیمت شمرده وبابهرمندی ازقدرتِ بازوانِ دولت،محکمه های شرعی را راه اندازی نموده و قوانینِ شرعی رادرزمینه های مختلف به موردِ اجرا می گذاشتند. ازمعنی و مفهومِ بیت هابنظرمیرسد این غزل نیز درچنین شرایطی سروده شده است.
    معنیِ بیت:
    آیاتوّجه کرده ای ؟ و آیادر‌یافته ای که چنگ و عود با زبانِ موسیقیائیِ خویش، چه پیامی وچه نکته ای رابه ماگوشزدمی کنند؟!
    آنهابه مامی گویند که پنهانی باده‌خواری کنید،
    دوران عوض شده مواظب باشید مبادا مامورین و نَهی کنندگان منکرات، شما راببینند،چون اگرمطلع شوند واطمینان حاصل کنند که شماشراب خورده اید حتمن شمارا به محکمه برده ومجازات خواهند کرد.
    حافظ ضمن نقل قول اززبان چنگ وعود،به رندان وباده نوشان مسیرفرارازمجازاتِ میخواری رانشان می دهدتامامورین به آنها دسترسی نداشته باشند. ازاین مهربانی ودلسوزی به شرابخوان کاملاً پیداست که خودِ شاعرنیز اهلِ عیش ونوش بوده و گهگاه به بادنوشی وعشرت می پرداخته است.
    گرچه حافظ هرگزاهلِ ریا وتظاهرنبوده وهرگاه میلِ به شرابخواری داشته،وشجاعانه بی هیچ ابهامی آن رابیان کرده است.
    شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
    که تایکدم بیاسایم زدنیا وشروشورش
    ناموسِ عشق و رونق عشّاق می برند
    عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
    ناموس : عزّت واحترام ، اعتبار
    معنی بیت:این زُهد فروشانِ ریاکار عزّت و احترام عاشقان را از میان می‌برند و مدام به عیب‌جویی از جوانان و پیران عاشق می پردازند.
    عشق ورزی ومَسلکی که حافظ بدان معتقدبوده،درنظرگاهِ متولّیانِ شریعت،هیچ ارزش واعتباری نداشته حتّا مذموم ونکوهیده نیز بوده و بعضاً موردِتهدید وتکفیر نیزقرارمی گرفت.روایاتِ معتبرِزیادی ازرهبرانِ دینی ومذهبی نقل شده که براساسِ آنها،عشق گمراه کننده بوده و مردم نباید اختیاروجودِخویش رابه عشق بسپارند،که اگرچنین کنند خُسران وزیان ببینند ودل ودین برباد دهند.
    باتوّجه به اینکه دوره یِ نزولِ غزل،دوره یِ حاکمیّتِ مطلقِ شریعتی ازجنس داعشانه بوده،روشن است که متولّیان شریعت، زاهدان وپارسایان،هجمه یِ شدیدی علیهِ اندیشه های حافظانه داشته اندکه حافظ اینچنین ازعملکرد یکسویه نگرانه ومتعصّبانه ی آنها دلگیر و ناراحت می باشد.
    پشمینه پوشِ تندخو،ازعشق نشنیدست بو
    ازمستی اش رمزی بگو تاترکِ هشیاری کند.
    جز قلب تیره نشد حاصل و هنوز
    باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
    قلبِ تیره : ایهام دارد: ۱- درون تیره
    ۲-سکّه‌ی تقلّبی
    اکسیر: صنعتی که قدیمان درپی کشف آن بودندتا بتوانند به وسیله ی آن فلزّات کم ارزش مانند آهن ومس را به فلزّات گرانبها تبدیل کنند.
    باطل:ناحق،دروغین،دراینجابه معنیِ “بیهوده” است.
    معنیِ بیت:
    دستآوردهایِ زُهد فروشانِ دروغین وریایی، فقط درونی تیره ویا سکّه یِ تقلّبی و ذهنیِ بدبین است وهیچ چیزباارزشی از عملکردِ آنها بدست نیامده است، لیکن از رونمی روندو همچنان بیهوده در این خیالِ باطل هستند وبه دروغ ،ادّعادارند که کیمیاگران ماهری هستند وتوانایی آن رادارند که قلوبِ تاریکِ رابه قلوبِ نورانی وآهن ومس رابه طلا تبدیل کنند. آنها در این خیالِ باطل‌،بیهوده پافشاری می نمایند هیهات که در توّهم فرورفته اند.
    دورشو ازبَرم ای زاهدو بیهوده مگوی
    من نه آنم که دگر گوش به تزویرکنم.
    گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
    مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند
    دردوره ای که بازارِ ریاکاری وزهدفروشی گرم است وکارِکیمیاگرانِ دروغین وحُقّه باز رونق گرفته،مبلّغانِ جهل وحماقت وخرافات،عشق راممنوع کرده اند. توصیه می کنندکه عشقبازی نکنید،ازعشق صحبت نکنید،ازرمزورازِعشق ورزی وجاذبه هایِ خیال انگیز نگوئیدونشنوید.مگرمیشودازعشق نگفت ونشنید؟مشکل حکایتیست وتوقّع آنهاشدنی نیست.عشق سرکوب نمی شود،عشق قدرتی جادویی والهی دارد،شمعی راکه خداوندروشن کرده باشدبافوت کردن خاموش نمی شود.آتشِ عشق ازروزِ ازل ازتجلّیِ حق شعله ورشده وتا ابدفروزان خواهدماند.
    درازل پرتوِحُسنت زتجلّی دَم زَد
    عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد.
    مااز برون در شده مغرور صد فریب
    تا خوددرونِ پرده چه تدبیر می کنند
    مغرور : فریب خورده
    فریب:مکر و حیله،
    تدبیر:چاره اندیشیدن و راهکارجُستن
    منظوراز”ما”دراینجاهمگان است.”ما” شاملِ همه ی باورهاواعتقادات وهمه یِ مذاهب ومسالک می شود.
    حافظ هرگاه می خواهدنکته ای ظریف وپنهانی وحقیقتی از اسرارِ هستی را افشاکند،باکسی تعارف ندارد. دراینجاوقتی “ما” رامطرح می کنداول ازهمه خودرادرنظرمی گیرد.
    اگرقراراست ضعف ونادانی وناتوانیِ خردِجمعی رابیان کند،اول ازهمه خود رامتّهم می کند.این شیوه یکی ازبهترین ودلچسب ترین شیوه یِ روشنگری وآگاهیسازیست.اوگناهان رابامیل ورغبت به گردن می گیردتنهابه این امیدکه شایدتوانسته باشدعواقبِ خیر وشر رابه مردم بشناساند.
    گناه اگرچه نبوداختیارِ ماحافظ
    تودرطریقِ ادب باش وگوگناهِ من است.
    یا:
    حافظ به خودنپوشید این خرقه یِ می آلود
    ای شیخِ پاکدامن معذور دارمارا
    بگذریم….
    معنی بیت:
    ما(همگان،آنهایی که تصوّراتِ خویش رابه دیگران تحمیل می کنند) دربیرون ازگود قرار داریم،مابه حریم حَرمِ یاردسترسی نداریم. مااز حقایقِ هستی چیزی نمی دانیم. ماهرکدام برحَسَبِ فهم ودانشِ خویش، تصوّراتی گوناگون ازنظامِ هستی داریم وشگفتا که به فهم و برداشت هایِ خویش هم مغرورانه می نازیم وباتعصّبی جاهلانه، از افکاروپنداشت های خود سرسختانه دفاع می کنیم. غافل ازاینکه سرمستِ باده یِ غروریم.مانه دریک مورد بلکه در صدهامورد، خطا واشتباه داریم و از رویِ سادگی فریب خورده ایم.
    مافکرمی کنیم که باورهایمان درست وخالی ازاشکال است. ماگرفتارِخودشیفتگی شده ایم وخودمان ازاین موضوع بی خبریم.
    به انتظار می مانیم تاروزی فرارسد وسرانجام ببینیم گردانندگانِ هستی، در باره‌ی ما چه راهکاری دارندوچه می اندیشند،آن روزمعلوم خواهد شد کدام یک ازما درست وکدام نادرست تشخیص داده بودیم.
    معشوق چون نقاب زرخ درنمی کشد
    هرکس حکایتی به تصّورچراکنند؟
    تشویش وقتِ پیر مغان می دهنـد و باز

    این سالکان نگـر که چه با پـیـر می‌کنند
    تشویش: نگرانی وبرهم زدنِ آرامش
    پیر:راهنما ومرشد ومراد
    پیشترنیزگفتیم که حافظ ازفردمشخصی پیروی نکرده ومعلوم نیست که پیر ومراد اوچه کسی بوده است.
    درمعنای “پیرمُغان”هرکس به فراخورباورها واعتقادات خویش،مرادومولای خویش رادرنظرمی گیرد ومی پندارد که پیر ومرادحافظ نیز همان بوده است!
    بعضی باتوجّه به معنای لغوی “مغان”و
    بااستناد به ابیاتی، براین باورند که منظورازپیرمغان زرتشت است. امّا بنظرمی رسد اندیشه های حافظ فراترازهرمذهب ومسلک است واین “پیر”درکارگاه خیال حافظ بوده و اصلاًوجودخارجی نداشته است.
    معنی بیت: این رهروانِ تازه قدم در راه نهاده‌ ،تازه به دوران رسیده هاو خودشیفته ها، فکرمی کنندبه حقیقت دست یافته اند،ادّعاهایِ واهی وپوچ وبی اساس درموردِحقایقِ زندگی ارایه می دهند وحتّاباگستاخی وجسارت،پیر وراهنمایِ ماراآزار می دهند وپریشان خاطر می نمایند.ادب نگه نمی دارند ودوقدم راه نرفته،به تصوّرِ اینکه به سرمنزلِ مقصود رسیده اند،چه موهوماتی که به هم نمی بافند ویاوه هایی که نمی سرایند!
    آن روزبردلم درمعنی گشوده شد
    کزساکنان درگهِ پیرمغان شدم
    صد مُلک دل به نیم نظر می ‌توان خریـد
    خوبان در این معامله تقصیر می ‌کنند
    مُلکِ دل :خانه ی دل، اختیارِدل، مالکیتِ دل،عرصه یِ سلطنت و فرمانروایی
    نظر : توجّه ، نگاه لطف آمیز
    تقصیر : کوتاهی
    معنیِ بیت:
    با نیم نگاهی از سرِ لطف و مهربانی، می توان بر صدها دل فرمانروایی کرد،می توان سلطانِ دلهاشد وزمامِ اختیارِ آنهارابه دست گرفت.اما افسوس که زیبارویان،مستِ غرورندو در این کارکوتاهی می‌کنندوتوّجهی به حال عاشقانِ خویش ندارند.
    ای گل به شکرِآنکه تویی پادشاهِ حُسن
    بابلبلانِ بی دل وشیدا مکن غرور
    قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست
    قومی دگر حواله به تـقـدیـر می‌کنند
    معنی بیت: گروهی،دسته ای ازمردم برای رسیدن به معشوق، تلاش وکوشش و پافشاری می کنندونیک می دانند که مزدآن کس گرفت جانِ برادر که کارکرد،که ایثارو فداکاری کرد.امّا گروهی دیگر که راحت طلبانند وحاضرنیستند زحمتی راتحمّل کنند،امورات را به دست تقدیر و سرنوشت سپرده‌اندغافل ازاینکه بدون همّت وزحمت کسی به راحتی نمی رسد.
    این بیت پاسخ روشن به ادّعای کسانیست که حافظ رابه جبری گری متّهم می کنند.
    مکن زغصّه شکایت که درطریقِ طلب
    به راحتی نرسیدآنکه زحمتی نکشید.
    فی الجمله اعتماد مکن بر ثـبـات دَهـر

    کاین کارخانه‌ا‌یست که تغییر می‌کنند
    فی الجمله : به هرصورت ، باری
    کارخانه : استعاره از دنیا و جهان هستی
    معنی بیت:
    به هر صورت تکیه بر استوارب و پابرجا بودن روزگار نکن که این دنیا دنیایست که پیوسته در حال تغییر و تبدیل است وثبات ندارد.دراین دنیاهمه چیز دستخوش تغییر وتبدیل قرارمی گیرد.
    سِفله طبع است جهان برکرمش تکیه مکن
    ای جهان دیده ثباتِ قدم ازسِفله مجوی
    می خور که شیخ و حافظ و مُفتیّ و مُحتسب
    چون نیک بنگری همه تـزویر می ‌کنند
    شیخ : واعظ ، زاهد ریایی
    مُفتی : فتوا دهنده ، فقیه
    مُحتسب : مأمور نظارت بر اجرای احکام دینی و دولتی ، ضمنن آنکه لقب “امیر مبارزالدین”نیزبود.احتمالن این غزل در زمان تسلّطِ این امیر سروده شده است.
    گفتیم که بهترین راهِ تأثیر طنز و نقد، ” خود اتهامیست” دراینجانیز حافظ با استفاده ازهمین شیوه ی اثربخش، خود را در میان تزویر کاران قرار داده تاتوانسته باشد
    اندکی گوشه یِ پرده رابالازده وپنهانکاریهای آنها رابرملاسازد.
    معنی بیت:
    میگساری کن که اگر خوب دقت کنی متوجّه می شوی که واعظان ریاکار، فقیه ومأمور اجرای احکام شرع و حتی حافظ هم دروغ می‌گوید و تظاهر به دینداری می‌کند درحالی که دروغ می گویند و همه ریاکاری وتظاهرهستند.
    این غزل ،یکی از غزلهای سیاسی – اجتماعی حافظ است ، اگر با این نگاه به آن توجّه کنیم ، بیت ها با اینکه از نظر ادبی دارای ژرفای معنا هستند اما خیلی واضح و مشخص ، اشاره به اوضاع سیاسی – اجتماعیِ آن زمان دارد که تحت حاکمیّت ِ متعصّبینِ تندرو بوده است .
    در آن زمان شعر خود یک رسانه‌ی موثّر،گسترده و فراگیر بوده و حافظ نیزکه همیشه درقبالِ دگرگونی های اجتماعی، احساسِ مسئولیت می نموده،مسایل ومعضلات اجتماعی رابه زیبایی به مددِ نبوغ خارق العاده ی خویش ،به تصویر می کشید ودست به آگاهسازی می زد.
    عراق وفارس گرفتی به شعرخودحافظ
    بیاکه نوبت بغداد و وقتِ تبریزاست.

    Comment by رضا ساقی — تیر ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۳ ب.ظ

  22. سلام

    درود بر حافظ ، از اینکه اینهمه غزلیات تازه و به مثابه این است که اکنون سروده شده و شباهت شرایط اجتماعی و سیاسی حافظ با عصر ما و شباهت رنجوری های زمانه ما ناشی از نبوغ حافظ است یا نبوغ حاکمان و متولیان یا هردو ؟

    Comment by فروغ-الف — آبان ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۲:۴۹ ق.ظ

  23. سلام
    جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
    باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

    به نظر من این بیت حافظ تلنگر خوبی برای کسانی است که در امور فرهنگی سازمان های مختلف و بخصوص دانشگاه ها مسئولیت دارند و کار می کنند. در واقع برخی افراد باید بدانند که روش هایی که به کار می برند حتی چند صد سال قبل هم نتیجه بخش نبوده و اتفاقا بدبینی ایجاد می کرده است.
    در همین رابطه مقایسه ای که فروغ-الف مطرح کرده تامل برانگیز است.

    Comment by سمیه — مرداد ۲۶, ۱۳۹۸ @ ۳:۱۹ ب.ظ

  24. در بیت ششم (نیم بیت دوم) از دید وزن و معنا کمی ناموزون به نظر می‌رسد و من آنرا با افزودن پیشوند «نو» درست‌تر میابم:
    تشویش وقت پیر مغان ندهند باز
    این “نو” سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

    Comment by شاهین اسپهبدی — مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۷:۳۰ ق.ظ

  25. هرکسی آز ظن خود شد یار من
    وز درون من، نجست اسرار من
    بله درست می‌فرمایند فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

    Comment by واحد — مهر ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۹:۳۴ ب.ظ

  26. دوستانی که قصد تصحیح شعر جناب حافظ رو دارند هم تقاضا دارم در نوشتار زبان فارسی تلاش کنند کمتر غلط املایی داشته باشند. ممنون

    Comment by واحد — مهر ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۹:۳۵ ب.ظ

  27. یا للعجب !! هیچ تلاشی و همتی برای درک معنی و مفهوم شعر نداریم ، بحث بر سر تعزیر و تکفیر میکنیم . چه فرقی دارد . در هر دو کلمه تعصب و کوته فکری متشرعین و زاهدان را فریاد میزند ! کجایند دوستان گرانمایه که اصرار بر دینی بودن اشعار حافظ داشتند و بقیه را لاابالی و عرقخور میخواندند ؟؟!! کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب !!

    Comment by فرهاد 2 — آبان ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ

  28. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

    چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

    Comment by حسین — آذر ۱۰, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۲۰ ق.ظ

  29. زبان حافظ زبان حال است چقدر زیبا. پیام کل شعر کاملا گویاست.

    Comment by شهرام — اسفند ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۷:۰۹ ق.ظ

  30. سلام از رضا ساقی ممنونم

    Comment by علی — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۹ @ ۱۲:۳۶ ق.ظ

  31.  
     دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
    پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
    چنگ و عود که از سازهای قدیم هستند نمادی از هستی میباشند که آهنگ زندگی را می نوازند و ریتم زندگی و قضا و کن فکان را در اختیار داشته ، تاکید و تقریر میکنند که باده عشق و معرفت را پنهانی خورید یعنی انسان با شروع کار بر روی خود بمنظور یکی شدن با خدا و زنده شدن به او نباید مردم را از این امر آگاه کند چرا که انسانهایی هستند که به هیچ وجه قصد رها شدن از من ذهنی خود را نداشته و علاوه بر آن تمایلی ندارند دیگران هم اقدامی در زدودن دردها و هم هویت شدگی های خود انجام دهند پس با انواع شگردها که حافظ در ابیات بعد به آن می پردازد شخص سالک تازه کار را از ادامه راه منصرف میکنند و یا اصطلاحن سالک را بر مبنای شرع ذهنی خود تعزیر میکنند یعنی که حد می زنند و با قانون خود هر چه بخواهند برسر او می آورند تا شخص سالک توبه کرده و از راه عشق باز گردد عرفا و بزرگان بر این خطر پیش روی سالک تاکید فراوان داشته اند که برخی را مرور میکنیم:
    حافظ :
    ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
    مست است و در حق او کس این گمان ندارد
    مولانا :
    هر که داد او حسن خود را در مزاد
    صد قضای بد سوی او رو نهاد
    دشمنان او را از غیرت می درند
    دوستان هم روزگارش میبرند
    عطار :
    چو عشق دلبران گنج روانست
    چنان بهتر که اندر دل نهانست
    برو در عاشقی می سوز و می ساز
    مکن راز دل خود پیش کس باز
    مولانا :
    بر بند در خانه ، منمای به بیگانه
    آن چهره که بگشادی ، وآن زلف که بربستی
    مولانا :
    چراغست این دل بیدار ، به زیر دامنش می دار
    از این باد و هوا بگذر ، هوایش شور و شر دارد
    و ابیات دیگر که درحوصله این مقال نیست و همگی این بزرگان ،سالکان راه را از ابراز سلوک و پیشرفت معنوی منع و تاکید کرده اند می ایزدی را پنهانی بنوشید .
    ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند
    عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
    در این بیت لسان الغیب به دلایل این امر پرداخته و میفرماید انسانهایی که گرفتار خود کاذبشان هستند اگر آگاه شوند که شما به می ایزدی دسترسی داشته و از آن بهره میبری پس مصمم میشوند که آبروی عشق را برده و رونق کار شما را به عنوان عاشق از بین ببرند ، اما چگونه ؟ در مصرع دوم پاسخ میدهد که اگر شما جوان باشید با وسوسه هایی از این دست که تورا با این سن کم چه به عاشقی و طلب می خرد و معنویت ، برو و خوش باش و همانند سایرین از زندگی خود لذت ببر که هنوز سالهای بسیار فرصت بازگشت به خدا و معنویت برای تو وجود دارد و اگر پیر باشید شما را سرزنش میکنند که دیگر از وقت تو گذشته و فرصتی برای عاشقی نداری و با القای حس گناه و خبط شما را از ادامه راه مایوس میکنند . و این عیب جویی و سرزنش ها انسان را در هر سنی که باشد از راه و طریقت معنوی باز میدارد .آبروی عشق را میبرند یعنی با انصراف سالک
    از ادامه راه ، قدرت عشق را به سخره میگیرند.
      جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
    باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
    اما انسان هایی که با استهزاء و یا دلیل و برهان سالک راه عشق را از ادامه راه منصرف میکنند خود در زندگانی بجز تیره روزی و مرکزی که با انباشت شهوات دنیوی تیره و تار گردیده است هیچ حاصل و بهره ای نبردند اما هنوز در خیال باطل خود بسر میبرند که اکسیر میکنند یعنی که به گمان خود خاک را تبدیل به طلا میکنند .برخی از مردم با ثروت اندوزی و برخی با
    باور پرستی ، برخی با هم هویت شدن با علم ودانش خود و برخی با شهرت و مقام خود و قس علیهذا همگی را گمان بر
    این است که کیمیا گرند و تولید زر میکنند اما این زر تقلبی
    بوده و آنان می پندارند که چیزهای با ارزشی بدست آوردند .
    گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
    مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند
    و این انسانها میگویند سخن از عشق و رمز عشق به میان میاورید که چیزی عایدتان نخواهد شد و کیمیاگر ما هستیم
    که اگر به راه عشق روید از این چیزها بی بهره خواهیدشد و در مصرع بعد حافظ میگوید مشکل کج فهمی و برداشت آنان است که بیان میکنند یعنی که آنها گمان میکنند با زدودن مرکز خود از تیرگی چیزهای این جهانی ، بدبخت و محروم از نعمتهای خدا در روی زمین شده و عمری را باید در سختی و مرارت بسر برند ولی اینطور نیست و انسان میتواند در عین بهره مندی از زیباییها و لذات نعمتهای این جهان ، به آنها وابسته نشده و از آنها طلب خوشبختی و شادی نکند بلکه شادی اصیل و بی سبب را تنها از حضرت معشوق درخواست کند و با از دست دادن یا بدست آوردن چیزها غمگین یا شادمان نشود .
    ما از برون درشده مغرور صد فریب
    تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
    صد در اینجا نشانه کثرت بوده و حافظ میفرماید همه انسانها بوسیله چیزهای بیرونی گرفتار و مغرور فریب هایی که خورده اند شدند ولی گمان میبرند اکسیر میکنند و باید صبر کنیم تا ببینیم درون پرده و از سوی چنگ زندگی چه آهنگی برای انسان میزنند و کن فکان چه تدبیری برای او دارد ، تدبیر زندگی ممکن است
    هدف قرار دادن یک یا چند تایی از چیزهایی باشد که انسان در مرکز خود قرار داده و آنها را اصل گرفته و با آسیب دیدن آنها ، این احتمال هست که او به خود آمده و از خواب ذهن بیدار شود .

    Comment by برگ بی برگی — تیر ۱۰, ۱۳۹۹ @ ۵:۴۳ ب.ظ

  32. به نام او
    با سلام جناب برگ بی برگی اندیشه ات درست و راهت مستدام باد. تنها نکته ای را یادآور می شوم و آن ترک هم هویت شدگی با معانی است! و آن تاکید در بکار بردن واٰژگان دیگری(منظور شخص دیگر است) همچون همین ترکیب (هم هویت شدن) زیرا که کلمات و مخصوصا ترکیبات خاص دارای میدان انرژی هستند و بکاربردن مداوم آنها اثری همچون سیستم هرمی دارد و انرژی سایرین را به سرحلقه ها انتقال داده و در واقع نوعی تله برای انرژی است.
    در سیستم عرفانی نیز چهار نوع ترک وجود دارد که عبارتند از :
    ترک دنیا ترک عقبی ترک مولا و ترک ترک
    ترک دنیا و ترک عقبی که مشخص است یعنی بدون چشم داشتی به دنیا و آخرت ترک علایق نمودن ولی ترک مولا بمعنای ترک هرآنچه که در راه سلوک از رب و یا مربی خویش آموخته ای و او به تو القا کرده است زیرا که اثرات آن مانع از حریت و وارستگی خالصانهء سالک می گردد .
    رستگار و پیروز باشید.

    Comment by یکی (ودیگر هیچ) — تیر ۱۱, ۱۳۹۹ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ

  33. یکی و دیگر هیچ گرامی
    با درود و سپاس فراوان از راهنمائی ارزنده شما .در بیشتر سیاهه ها منبع واژگان ابداعی استاد شهبازی عزیز را ذکر میکنم و گمانم بر این است که با بکار بردن این واژگان انتقال مفاهیم بسیار سریعتر انجام شده و از سویی ادای دین به استاد نیز میباشد البته از ترک مولا و چگونگی آن بی خبر بودم . با انتقال تمرکز سایرین به منبع اصلی واژه یا به فرموده شما انتقال انرژی موافق و سعی بر این میدارم تا واژگان موازی بکار برم .
    به امید بهرمندی و فیض بیشتر از شما دوست عزیز

    Comment by برگ بی برگی — تیر ۱۶, ۱۳۹۹ @ ۷:۴۵ ق.ظ

  34. به نام او
    با درود برگ بی برگی عزیز
    فیض از جانب اوست ما که (و دیگر هیچ) هستیم .
    قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار
    قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
    جهاد در برابر نفس همان جد و جهدی است که سرانجام زلف یار را در دستان عاشق می سپارد.
    ولی جهاد با نفس مراتبی دارد که پس از طی یک سیکل دشوار به نقطهء شروع باز می گردد!
    ولی تفاوت در جهت دیدگاه است یعنی این بار از دید خدایی به جهان می نگری چون در او ذوب و فنا گشته و بقای جاودان یافته ای!!

    Comment by یکی (ودیگر هیچ) — تیر ۱۷, ۱۳۹۹ @ ۸:۱۲ ب.ظ

  35. یکی و دیگر هیچ عزیز و گرامی
    با پوزش از تاخیر بسیار برای بازگشت به این غزل و رویت کامت شما که آنرا حواله به تقدیر کرده ام ولی در واقع شاید به دلیل علتی در من باشد که غزلی را درک نکرده به غزلی دیگر میروم
    در باره مصرع اول که به زیبایی بیان فرمودید چندی پیش مستند را از تلویزیون دیدم که به کلونی پنگوئن ها در ساحل می پرداخت و آنها در حالی که نهنگ های قاتل را پشت سر داشتند خود را به صخره های ساحل رسانده و با پرشی سعی در بالا رفتن از آن صخره ها داشتند تا خود را به جمع و فرزندشان برسانند اما با آن دست و پاهای ضعیف و جثه بزرگ کاری دشوارتر از رهایی از نهنگها در پیش داشتند و با هر صعود کمی ، سقوطی کمتر یا بیشتر برایشان رقم می خورد به نحوی دل بیننده به درد می آمد و در لحضه این کمترین احوال پنگوئن ها را حال خود یافتم که با دست و پایی نحیف و جثه ای تنومند انباشته از دلبستگی های دنیوی ، سزاوار زاری بر خود هستم و نه بر پنگوئن ها . اما خبر خوب این که سرانجام پنگوئن ها با مشقت و با زخم و درد بسیار
    به مقصود خود رسیدند ولی برای انسان شاید این قصه به گونه ای دیگر رقم خورد چنانچه حتی اظهار کوچکی و تواضع ذکر شده در این متن میتواند از منیت من باشد که موجب سقوط از ارتفاع طی شده صخره به نقطه شروع را به همراه آورد و به همین دلیل بزرگان و پیران طریقت خاموشی را بسیار توصیه نموده اند . پس دشواری بسیار زیاد برای رسیدن به قله که به درستی فرمودید انسان با رسیدن به آن جایگاه ، با نگاه خدا به جهان مینگرد ، مانع از تحقق این امر بدون عنایت خداوند خواهد بود و احتمالا به همین سبب حافظ در مصرع دوم میفرماید “قومی دگر حواله به تقدیر میکنند ” و این حواله به تقدیر خود حکایت دیگری ست .
    با سپاس فراوان

    Comment by برگ بی برگی — شهریور ۳, ۱۳۹۹ @ ۱۰:۲۴ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره