لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. من حس میکنم در بیت ششم مصراع اول یک ناهماهنگی نسبت به مصراع های دیگر وجود داره. مثلا اگر این بود:
    لب و دندانت را حق نمک
    فکر میکنم وزنش درست
    می بود امکان هم داره من درست نخونم. به هر حال متشکرم

    Comment by شهرام — آبان ۱۵, ۱۳۹۰ @ ۲:۲۶ ب.ظ

  2. اگر “دندانت” را با نون (دوم) ساکن بخوانیم به نظرم وزن مشکلی ندارد.

    Comment by Anonymous — تیر ۳۰, ۱۳۹۱ @ ۵:۵۷ ب.ظ

  3. تکرار کلمات احساس ریختن تکراری ژاله وتکرار گرفتن جام را به یاد می اورد

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۴, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۵۴ ب.ظ

  4. کله بست سحاب: ابر در آسمان گسترده شده و پرده انداخته.
    الصبوح: باده صبحگاهی
    المدام المدام یا احباب: همیشه و پیوسته باشد ای یاران (این شراب)
    افتتح …: بگشا ای گشاینده درها
    بیت ۷: میتوان به دو صورت خواند:
    … که ببندند میکده به شتاب
    یا
    … که ببندند میکده بشتاب (عجله کن)

    Comment by علی هاشمی زنوز — آبان ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۷:۱۴ ب.ظ

  5. کله بستن خیمه زدن

    Comment by امین کیخا — آذر ۴, ۱۳۹۱ @ ۸:۳۹ ب.ظ

  6. درمصراع آخر اون باده ناب یا باده ی ناب

    Comment by مهدی — دی ۹, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۰۹ ب.ظ

  7. ببخشید میشه بگید توی این بیت کجاش تشبیه داره؟

    Comment by فرنوش — تیر ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۸ ق.ظ

  8. کله بست سحاب: ابر روی خود را نشان داد(دهخدا) پس شما هم ای اصحاب روی خود را نشان دهید که صبح شده(در مصرع بعد)

    Comment by حسین — آبان ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۷:۴۲ ق.ظ

  9. جسارتا وزن شعر را اشتباه نوشتید زیرا شروع آن جز در مصرع لب و دندانت را حقوق نمک، در سایر مصرع ها فاعلاتن هستش نه فعالان : می دمد صبح و کله بست سحاب ۰ فاعلاتن مفاعلن فعلن
    با سپاس

    Comment by سپهر — مهر ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۶:۵۳ ب.ظ

  10. فعالان = فعلاتن

    Comment by سپهر — مهر ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۶:۵۴ ب.ظ

  11. @ سپهر:
    همونه فرقی نداره. شاعر می تواند در رکن اول بجای فعلاتن، فاعلاتن بیاورد. در بسیاری از شعرهای
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
    در برخی مصراع ها فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن می آید. اما بحر شعر همان فعلاتن نوشته می شود. اختیارات شاعری است.

    Comment by سهیل قاسمی — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۱ ق.ظ

  12. «در میخانه بسته اند دگر» و «لب و دندان ت را حقوق ِ نمک» و «که ببندند میکده به شتاب» با فعلاتن شروع شده اند.

    Comment by سهیل قاسمی — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۴ ق.ظ

  13. برای من جالب است بارها بنشینم و این سطر را:
    لب و دندان ت را حقوق ِ نمک
    هست بر جان و سینه های کباب
    به شکل های مختلف بخوانم و حال کنم! اول بگویم که اگر لب و دندان ات را در جان و سینه ی ِ من فرو کنی اشکال ندارد چون بر گردن ِ جان ِ من حق ِ نان و نمک داری. بعد فکر کنم که سینه ی مرغ را که کباب می کنی با نمک خیلی خوشمزه می شود. بعد بگویم که دندان ِ معشوق شبیه ِ سنگ ِ نمک بوده و وقتی در سینه ی کباب ِ من فرو می کند بسیار لذت بخش است! و بعد بگویم که با آن لب و دندان نمکینت زدی همه ی جان ها و سینه ها را کباب کردی و از این دست!

    Comment by سهیل قاسمی — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۰۳ ق.ظ

  14. آقا سهیل،
    توصیه میکنم با همان جوجه کباب حال بفرمایید و گرد شعر و ادبیات خط بکشید، به مصلحتتان است،
    از من گفتن بود

    Comment by ناشناخته — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۴:۱۵ ق.ظ

  15. می‌دَمد صبح و کِلّه بست سَحاب
    الصبوح الصبوح یا اصحاب
    غزلی بسیارزیبا وخیال انگیز که درهربیت آن صحبت ازشراب شده است. شادمانه زیستن،توجّه به زیبائیها ولذّت جُستن ازمظاهرطبیعت وعشقبازی پیام روشن این غزل ناب وامیدبخش است.
    کِلّه: خیمه زدن،چادرزدن
    سَحاب: ابر
    الصّبوح: شراب صبحگاهی
    اصحاب: یاران
    معنی بیت: ای یاران ودوستان،صبح درحال پدیدارشدن است،اَبربربالای سرمان درحال خیمه زدن است ومارابه بزمی که آراسته دعوت می کند. بیائید تاریکی ها وجهالت ها را به شرابِ صبحگاهی ازدل بزدائید وروزخودرابامستی وشادمانی آغازکنید.
    گداچرانزندلافِ سلطنت امروز؟
    که سایه سایه ی ابراست وخیمه برلبِ جو
    می‌چکد ژاله بر رخ لاله
    المدام المدام یا احباب
    المُدام: ایهام دارد هم به معنای بی وقفه وپیوسته هم به معنای شراب
    احباب: مُحبّان، دوستداران، شامل هم عاشقان وهم معشوقان
    نگاه کنید چگونه،آرایشگرطبیعت درحال آماده سازی بساطِ شادمانیست. ژاله وشبنم برروی گلبرگ ها ولاله هانشسته ولطافتِ آنها راصدچندان کرده است.ای محبّان وای دوستداران بی قفه وپیوسته شراب بنوشید وازاین زیبائیها لذّت ببرید.
    صبح است وژاله می چکدازابربهمنی
    برگِ صبوح ساز وبده جام یک منی
    می‌وزد از چمن نسیم بهشت
    هان بنوشید دم به دم می ناب
    ازسوی چمن وباغ ودشت،نسیم دل انگیزبهشتی می وزد هان کجائید غفلت نکنید شرابِ ناب دمادم بنوشید وعاشقی کنید وشادباشید.
    ساقیاجام دمادم ده که درسیرطریق
    هرکه عاشق وَش نیامد درنفاق افتاده بود
    تختِ زُمرُد زده است گل به چمن
    راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
    زُمرّد: ازسنگهای زینتی سبزرنگ وگرانبها. دراین بیت به ضرورت وزن،بایدحرف “م” باسکون وحرف”ر”بدون تشدید خوانده شود.
    راح: نام دیگر شراب
    لعل: سنگ گرانبها ی سرخ رنگ
    گل به زیبایی دراینجا همانندِ سلطان ِ باغ ودشت ودَمن، برتختِ سبزرنگ چمن تکیه زده است.
    معنی بیت: ببین چگونه گل برتختِ زمرّدین ِ سلطانی باغرور وعشوه تکیه زده است، پس تونیزدست بکارشو وشرابِ لعلگون وسرخرنگ را دریاب وبه عیش ونوش بپرداز.
    افسرسلطان گل پیداشدازطَرفِ چمن
    مقدمش یارب مبارکبادبرسرو وسَمن
    در میخانه بسته‌اند دگر
    اِفتتح یا مُفتّح الاَبواب
    افتتح: بگشای
    مُفتّح الابواب: گشاینده ی درها
    درچنین شرایطی خدایا میخانه هارابسته اند توکه گشاینده ی درهای بسته هستی کرمی کن تا دوباره درمیکده ها گشوده گردد.چراکه بابسته شدن درمیخانه ها،امکان ِ گشوده شدن درِخانه های تزویر ودروغ متصوّراست.
    درمیخانه ببستندخدایامَپسند
    که درخانه ی تزویر وریابگشایند
    لب و دندانت را حقوق نمک
    هست بر جان و سینه‌های کباب
    دندانت: دراینجا باید حرفِ “ن” دوّم دندان نیز به سکون تلفّظ گرددتابه وزن شعرلطمه نخورد.
    لب ودندان توآنقدربانمک هستند که برجان وسینه های سوخته ی عاشقان حق نمک دارند،حقوقی برگردنِ عاشقان دارند، صاحب اختیارند وهرکاری بخواهندمی توانند انجام دهند.عاشقان نمک پرورده ی توهستند. سینه های کباب شده ی عاشقان با لب ودندان تورابطه ی معنایی وصورتی دارند. سینه ی عاشق وقتی ارزشمنداست که کباب شود،کباب نیزوقتی دلپذیراست که نمک داشته باشد! پس دراینجانیز حافظ پارادُکس زیبایی رقم زده است. سینه وجان عاشقان ازحسرتِ لب ودندان ِ بانمک توکباب شده اند ومتقابلاًسینه ها وجانِ عاشقان که سوخته وکباب شده اند بدون نمکِ لب ودندان توبه دردی نمی خورند.
    ای دل ریش مرا بالبِ توحقِّ نمک
    حق نگه دارکه من می روم الّلهُ مَعک
    این چنین موسمی عجب باشد
    که ببندند میکده به شتاب
    درچنین موسمی که طبیعت نیز باکِلّه بستن سحاب وبه تخت نشستنِ گل وچکیدن ژاله ووزیدن نسیم بهشتی، صاحبدلان رابه عیش وشادمانی دعوت می کند، بسته شدن درمیکده ها جای شگفتی دارد.! چرا وبه چه منظوری اینچنین به شتاب درمیکده هارا می ببندند؟ لابُد اینان شادی مردم رابرنمی تابند!
    گفتم هوای میکده غم می بردزدل
    گفتاخوش آن کسان که دلی شادمان کنند
    بر رخ ساقی پَری پیکر
    همچو حافظ بنوش باده ناب
    “به روی کسی شراب خوردن” یعنی به عشق کسی یابه سلامتی وخوشی ِ کسی،یابه یادکسی شراب خوردن
    اگرمی خواهی شادمان زندگی کنی وازنعمت های خداوندبهره ببری،تونیزهمانندِ حافظ به عشق ویادِ روی ِ ساقی گلچهره وپری اندام شرابِ خالص وگوارا بنوش
    نغزگفت آن بتِ ترسابچه ی باده پرست
    شادی روی کسی خور که صفایی دارد.

    Comment by رضا — شهریور ۷, ۱۳۹۶ @ ۸:۲۶ ب.ظ

  16. البته این برداشت شخصی من از بیت ” لب و دندانت را حق نمک…” این است که: مصرع اول توصیف لب و دندان معشوق با اصطلاح رایج ” نمکین بودن”که امروز هم در گفتار عامیانه به کار میرود اما با خوندن مصرع دوم حداقل به ذهن من این معنی خطور میکنه که این جذابیت به دل کباب شده من مثل نمک میمونه، که یادآور اصطلاح نمک به زخم است یعنی دل من رو به درد میاره که البته درد عشق مورد نظر هست. البته این فقط تعبیری که به ذهن من رسیده و دفاعی ازش ندارم.

    Comment by بهار — مهر ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۶:۱۹ ق.ظ

  17. معانی لغات غزل ۰۱۳

    می دمد: طلوع می کند.
    کِلّه: پرده، سایبان، خیمه، چادر.
    کِلّه بستن: سایبان بستن و خیمه زدن با پارچه های نازک بهاره.
    الصّبوح: باده بامدادی، مخفّف اَتونی الصبّوح یعنی باده صبحگاهی را به من ده.
    صبوحی: باده یی که صبحگاهان می نوشند.
    اصحاب: جمع صاحب، دوستان، یاران.
    ژاله: شبنم.
    مدام: شراب.
    احباب: جمع حبیب، دوستان، یاران.
    هان: کلمه تنبیه برای آگاهی دادن.
    زُمرُد: مخفّف زمرّد از احجار کریمه سبز رنگ.
    تخت زُمرُد: (استعاره) چمن سبز.
    راح: شراب قرمز.
    افتتح: بگشا، باز کن.
    مفتّح الابواب: گشاینده درها.
    موسم: فصل، هنگام، وقت.

    معانی ابیات غزل

    (۱)سپیده بامدادی در حال دمیدن، و ابر خیمه و سایبان زده است ای یاران باده بیاورید! باده بیاورید!
    (۲)شبنم بر چهره لاله می چکد. ای دوستان شراب! شراب بیاورید!
    (۳)نسیم بهشتی از سوی چمن وزان است، دَم به دَم شراب ناب بنوشید.
    (۴)گل سرح در چمن بر تخت زمرّد نشسته است. شراب آتشین سرخ فام را دریاب.
    (۵)در میخانه را دگر بار بسته اند. ای خداوندِ گشاینده درها آن را بگشای.
    (۶)لب و دندان تو بر جانها و سینه های سوخته و کباب شده حقّ نمک دارند.
    (۷)در چنین موسم و فصلی شگفت آور است که اینطور با عجله و شتاب در میکده ها را به بندند!
    (۸)با نگریستن به روی ساقیِ زیبا و پری پیکر، مانند حافظ باده خالص و ناب بنوش.

    شرح ابیات غزل

    وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلان
    بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور
    *
    ۱-خواجو کرمانی:
    طَلَع الصُّبح مِن وَراءِ حِجاب
    عَجِّلو بِالرحین یا اَصحاب
    *
    و حافظ تحت تأثیر خواجو در اوّلین فصل بهاری که شاه شجاع به اقتضای سیاست عوام فریبانه، همانند پدرش در میخانه ها را بسته است این غزل را سروده است.
    ۲-در این غزل هشت بیتی، شاعر در پنج بیت مؤکداً و تکراراً دوستان را به باده نوشی فرا می خواند و این ناشی از روح مغرور و شجاعانه اوست که تسلیم ریاکاری و تظاهر نشده به شاه شجاع می فهماند که ما همانیم که هستیم و همان خواهد بود.
    ۳-شاعر در سه بیت دیگر نیز به موضوع بستن میخانه ها اشاره و اظهار شگفتی کرده و در بیتی به شاه شجاع می فهماند که تو حقّ نمک بر دل سوخته من داری و این کنایتی است که وگرنه شدیدتر از این سخن می گفتم.
    ۴-ردیف ابیات این غزل به نحوه غزل چاپ قزوینی – غنی است و بطور وضوح مشهود است که جای ابیات ششم و هفتم باید با هم عوض شوند تا خللی در معنا به وجود نیاید و از اینگونه موارد کم نیست و چون سلیقه ها مختلف است، چاره کار در دست یک شورای عالی ادبی است که از طرف مقامات رسمی به این موضوع و حذف بعضی ابیات و در مواردی اضافه کردن ابیاتی از نسخ مهجور موجود اقدام و یک نسخه رسمی دیوان حافظ پیشنهاد نمایند تا بسیاری از مشکلات از میان برخیزد.
    ***
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

    Comment by یغما — مهر ۸, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۶ ب.ظ

  18. در لحجه شیرازی کله به معنی خیمه ای که با چوب و خشت سازند کٌله خوانده میشود..نه کـِله

    Comment by محمدرضا — دی ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۲ ب.ظ

  19. می دمد صبح و کله بست سحاب

    الصبوح الصبوح یا اصحاب

    سپیده بامداد دمیده و ابرها پرده زیبایی بر آسمان بسته اند( همه چیز آماده دریافت حال خوش است) ای یاران جانی باده صبح گاهی بیاورید.

    بیت ۲: پیوسته شبنم، قطرات آب را به درون لاله می چکاند.ای دوستان این گونه شراب حال خوش را نوش کنید.

    بیت ۳: در پی حال ما از چمن بوی بهشت می آید.پس همیشه این شراب ناب ( بهشتی) را بنوشید. بیت ۴: گل تخت زمردین زده است در میان چمن (پس از ورود حال خوش به جان، بر تمام وجود غلبه پیدا کرده) اکنون شراب آتشین را دریاب که هر چه غیر این حال است را بسوزاند.

    بیت ۵: دوباره در میخانه را بسته اند(اشاره به سخت گیری های تاریخی یا افرادی که در هر زمان مانع حال خوش هستند)

    بیت ۶:ما نمک پرورده زیبایی این لب و دندان هستیم.آنچه ما را به حال خوش رسانده است.

    بیت ۷:در این بهار جان افزا عجیب است که در میخانه را با عجله ببندند.

    بیت ۸: مثل حافظ باده را رویاروی ساقی زیبا اندام( در نهایت وجد و شوق) بنوش.(بیت ۶ و ۸ در نسخه خانلری نیست)

    دکتر مهدی صحافیان آرامش و پرواز روح

    Comment by دکتر صحافیان — فروردین ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۵۰ ق.ظ

  20. با سلام در کتاب جمال افتاب و افتاب نظر شرح دیوان حافظ جلد اول بر گرفته از جلسات اخلاقی علامخ فقید طباطبایی غزل ۱۷ صفحه ۱۴۰بصورت تب لعل تو را حق نمک امده است
    با تشکر

    Comment by سلیم رستم پور — اسفند ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۸:۱۶ ب.ظ

  21. «همچو حافظ بنوش باده ناب»
    هر متنی از متون دیگر تاثیر پذیرفته است.به عبارتی تحلیل ار متن می گذرد.ژ ولیا کریستوا بطور کامل به این موضوع پرداخته است.به واقع تاثیر پذیری از متن گریز ناپذیر است.
    حافظ دراین امر ممتاز از بقیه نیست.غزلیاتش تفکر و تاملی ، ازشعرای ماقبلش است. ان عالیجناب عاشق صبح است.
    “قرآن کریم”
    قوی ترین و جامع ترین متنی می باشد که حافظ مستغرق آن بوده است.
    باری
    می باید آب از سرچشمه برداشت!

    نمی شود مخالف برداشت تاریخی از غزل بود.اما کجا می شود انسانی وارسته ، عاشق پگاه و سپیده دم، کله صبح علی الطلوع ذکر ابو اسحاق یا نقد شاه شجاع نماید.هرچند که نقد و اظهار نظر اجتماعی در غزل حافظ امری است بدیهی! همانگونه که «دعای خواجه تورانشاه» نمودن …. اما خب کله صبح زمان آن نیست.
    تورا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند/بقدر دانش خود هرکسی کند ادراک
    حافظ هر صبحگاه “باده ناب”می نوشد.
    «یسقون من رحیق مختوم».از باده ای مهر شده نوشانده شوند(ایه۲۵/سوره مطفففین)
    در شفق بامداد —بین الطلوعین—آرامشی نهفته است که مولانا ی عزیز آنرا این گونه دیده است.
    هر بامداد تو جانب ما می‌کشی سبو
    کای بدیده روی من روی به این و آن مکن
    آری براستی که حافظ “باده خاص” خورده است و نقل خلاص خورده است بوی شراب هم در تمام غزل هایش استشمام می شود هتا اگر خربزه در دهان کند.
    اوقات خوش ان بو که با دوست به سر شد
    باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
    هر گنج سعادت که خدا دادبه حافظ
    از یمن دعای شب و درس سحری بود
    “هو الغنی”

    Comment by تنها خراسانی — فروردین ۲۶, ۱۳۹۹ @ ۱۲:۲۸ ق.ظ

  22. لطفا تخت زمرد ز دست گل به چمن را تشبیه هاشو برام مشخص کنید و این بیت رو معنی کنید

    Comment by Fatima — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۹ @ ۴:۵۷ ب.ظ

  23. گرامی Fatima
    تخت زمرد زده است گل به چمن
    راح چون لعل آتشین دریاب
    چمن سبز را به تخت زمردین تشبیه کرده که گل بر آن نشسته
    میگوید درین زمان که گل بر تخت زمرد نشسته یعنی بهار
    شراب سرخ ِهمچو لعل را از دست منه

    Comment by ɹɐʌɐqɐu ناباور — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۹ @ ۹:۵۰ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره