لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. اسفا که حتی متون قدیم هم سانسور می شود

    Comment by Anonymous — شهریور ۲۰, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ

  2. درود بر شما
    به نظرم باید باشد:
    که از قادسی تا لب جویبار — زمین راببخشیم با شهریار
    در برخی نسخه ها هم این ابیات که د ر این جا آمده:
    همه پیش یزدان نیایش کنید
    شب تیره او را ستایش کنید
    را به این صورت دیده ام:
    همه پیش یزدان نیایش کنید
    جهان آفرین را نیایش کنید

    پاسخ: با تشکر، «رودباد» در بیت مذکور بنا بر پیشنهاد شما با «جویبار» جایگزین شد. بیت اضافه را در حاشیه باقی می‌گذاریم.

    Comment by یک دوست — مرداد ۱, ۱۳۸۸ @ ۲:۱۵ ب.ظ

  3. با عرض پوزش نوشته قبلم را این طور اصلاح
    می کنم که به این ترتیب دیده ام:
    همیشه بیزدان ستایش کنید
    جهان آفرین را نیایش کنید

    Comment by یک دوست — مرداد ۱, ۱۳۸۸ @ ۲:۲۰ ب.ظ

  4. درود و سه پاس از شما بابت زحماتتان،
    اجازه بدهید که بگویم صحبتهایی که کرده ام از روی شاهنامه کلاله خاور ( به تصحیح و مقابله و همت حاج محمد رمضانی) بوده است.

    Comment by یک دوست — مرداد ۲, ۱۳۸۸ @ ۴:۳۸ ب.ظ

  5. با تشکر از همة شما ،قافیة مصرع دوم از بیت “ز پیمان بگردند وز راستی
    گرامی شود کژی و راستی”؛ “کاستی” میاشد و نه “راستی”.
    ولی وجود اشکالات کوچک تلاش بزرگ شما را محو نمیکند.

    پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

    Comment by سعید — خرداد ۵, ۱۳۸۹ @ ۷:۵۹ ق.ظ

  6. شاهنامه را کامل و بارها خوانده ام.رستم و سهراب،سیاوش،داستان فرود،و غمناکتر از همه ،مرگ رستم را.اما هیچکدام به اندازه این نامه اشک از چشمانم سرازیر نکرد.کاش همه ایرانیان یک بار هم که شده این نامه را بخوانند.

    Comment by یونس رستمی — آذر ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۸:۰۶ ب.ظ

  7. که از قادسی تا لب رودبار
    زمین را ببخشیم با شهریار
    واژه ی درست “رودبار” است نه جویبار و نه رودباد.
    خواهشمند است آن را درست کنید.ببخشیم در این جا یعنی بخش می کنیم و تقسیم می کنیم. رستم فرخزاد می گوید این را به ظاهر می گویند و به باطن خیال دیگری(امکان غارت مکرر) در سر دارند.

    Comment by سیاوش — دی ۲۷, ۱۳۹۱ @ ۸:۲۴ ب.ظ

  8. روانت شاد باد فردوسی!

    Comment by فریدون — دی ۲۷, ۱۳۹۱ @ ۸:۲۷ ب.ظ

  9. سلام درود بر بزرگ شاعر سرزمینم
    فکر می کنم بریشان جهان تنگ و تار آوریم درست است و نه به ریشان

    Comment by امید کارگر — اسفند ۱۹, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ

  10. این چه سانسوری هست آخه
    چرا نابود می کنیدددد شاهنامه رو :|

    چنان بد کجا سرفراز هرب
    که از تیغ او روز گشتی چو شب

    عمر آنکه بد مومنان را امیر
    ستوده ورا خالق بی نظیر

    گزین سعد وقاص را با سپاه
    فرستاد تا رزم جوید ز شاه

    Comment by مهدی — آذر ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۴ ق.ظ

  11. به واقع سوزناک ترین بخش شاهنامه این بخش هست
    نشده که من این بخش رو بخونم و بغض گلویم را نگیرد
    http://paymane.blogspot.com/2013/06/blog-post_9.html

    Comment by اردشیر — تیر ۲۱, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ

  12. درود خدا بر روان پاک فردوسی پاکزاد که در آغاز و فرجام شاهنامه ، اندوه بزرگ ایران زمین در گرداب تباهی و غارتگری تازیان ددمنش و پابرهنه ، نمایانده است .

    Comment by شمس الدین جلیلیان — مهر ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۸:۲۶ ب.ظ

  13. ایا این شعر زیر در دل شعر فردوسی در شعر فوق نمی باشد؟
    نهان گشت کردار فرزانگان / پراکنده شد خوی دیوانگان / هنر خوار شد ، جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

    Comment by abbas — مهر ۲۴, ۱۳۹۳ @ ۶:۰۱ ب.ظ

  14. با سلام٬ واقعا کار شما عالیه٬خسته نباشید.. من از اول شاهنامه رو خوندم٬وقتی این بخش خوندم خیلی ناراحت شدم… روانت شاد باد فردوسی بزرگ…

    Comment by عارف — اسفند ۷, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۳۶ ق.ظ

  15. در بیت پنجم، مصراع دوم، سکته‍ای وزنی وجود دارد؛ “گفتارش” را باید “گفتار” قرار داد. “به گفتار موبد نهاده دوگوش”

    Comment by محمّدرضا جبّاری — خرداد ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۸ ق.ظ

  16. در بیت ۲۵ «تخمۀ» را به «تخمه» تغییر دهید.

    Comment by محمّدرضا جبّاری هرسینی — خرداد ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۴ ب.ظ

  17. تنها چیزی که میتونم بگم اینکه درود بفرستم به روان پاکم حکیم توس فردوسی و اینکه گله کنم از ایرانیان برای اینکه با اینکه در سراسر تاریخ بشریت انسان فرزانه ای چون فردوسی مشابه و همانندی نداردولی آرامگاه آن آنطور که شایسته این بزرگ مرد است ایرانیان را به خود نمیخواند و شایسته است هر کس که به خراسان و مشهد سفر میکند به زیارت آرامگاه فردوسی نیز برود.
    البته همه ما میدانیم که بیشتر به اندیشه فردوسی محتاجیم تا زیارت آرامگاه او. ولی همین کار نیز نشانه ی ارادت هزارساله ی ایرانیان به پدر فرزانه ی خودشان است.
    به امید آنکه روزی افکار و اندیشه فردوسی حکیم با زندگی و روح و جان ما آمیخته شود

    Comment by سعید — خرداد ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  18. درود دوستان اگر اطمینان دارند پاسخ من را بدهند. آایا این رستم که برادر خود نامه نوشته همان رستم دستان است یا رستم فرخزاد ٬ به گمانم رستم فرخزاد است درسته؟؟؟؟

    Comment by نفیس — آبان ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۵:۰۵ ب.ظ

  19. نفیس گرامی
    رستم فرخزاد است که به جای اعتماد به نفس و تجهیز سپاه به رمل و اسطرلاب و ستاره روی آورده. میگوید:
    رهایی نیابم سرانجام ازین ، قبلاً خود را شکست خورده میداند
    حکیم توس در جای جای ابیات از ساسانیان ، از قادسیه، عمر ، و اعراب …… یاد کرده
    اگر رستم دستان بود که پوزه ی اعراب را به خاک میمالید..
    چو با تخت منبر برابر کنند
    همه نام بوبکر و عمر کنند
    تبه گردد این رنجهای دراز
    نشیبی درازست پیش فراز
    نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
    ز اختر همه تازیان راست بهر
    ز پیمان بگردند وز راستی
    گرامی شود کژی و کاستی
    پیاده شود مردم جنگجوی
    سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
    رباید همی این ازآن آن ازین
    ز نفرین ندانند باز آفرین
    به عیان میگوید اینان برای غارت و دزدی آمده اند
    بداندیش گردد پدر بر پسر
    پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر
    زیان کسان از پی سود خویش
    بجویند و دین اندر آرند پیش
    حکیم ، سوز جگر خویش را از زبان رستم فرخزاد آشکار می کند

    Comment by مینا — آبان ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۹:۰۵ ب.ظ

  20. با سلام

    رمل و اسطرلاب و ستاره؟!!
    شما را به خدا، آخر این چه برداشتی است که از این اشعار دارید. شما که فرق میان رمل و اسطرلاب را نمیدانید چطور اینگونه قاطع بر علیه شان نظر میدهید و به سخره شان میگیرید.(که اگر میدانستید این دو را از پی یکدیگر نمی آوردید.) کجای اشعار فوق حکیم طوس از “رمل” یاد کرد که شما دیدید و ما نتوانسیم ببینیم؟!

    علم نجوم، که علمیست بسیار شریف در ایران باستان مورد توجه بزرگان بوده است. تنها موبدان و فرزانگان از آن آگاهی داشتند. اگر در این ابیات به دقت بنگرید میبینید که رستم فرخزاد هم از آن خردمندان بوده است:

    که رستم بدش نام و “بیدار بود” / “خردمند” و گرد و جهاندار بود
    ستاره شمر بود و “بسیار هوش” / به گفتارش موبد نهاده دو گوش

    حال چطور فردی را که خود راوی (حکیم طوس) با صفاتی چون: “خردمند”، “گرد”، “جهاندار”،”بسیار هوش”و… خطاب کرده است، شما “بدون اعتماد به نفس” و “ناآگاه از فنون جنگاوری” میدانید؟!

    در اینکه با خواندن این نامه خاطر شما نیز همانند بنده و سایر دوستان از شکست ایرانیان در مقابل اعراب آزرده می شود شکی نیست، اما حقیقتاً انصاف هم نیست که دامان یکی از بزرگان این سرزمین را به لکۀ ننگ بزدلی و ناآگاهی بیالاییم.

    هر جا که ذکری از اسطرلاب باشد منظور بهره گیری از علم نجوم (دانش تأثیر ستارگان) است و نه علم رمل! فرزانگان ما از دیرباز به این دانش اشراف کامل داشتند و به نیکی دانسته بودند که در دنیا همه چیز را به اختیار آدمی قرار نداده اند و تقدیر همواره در سرنوشت آدمیان دخیل است. آنان علم نجوم را برای دانستن این تقدیر رقم خورده مورد استفاده قرار می دادند. نمود بارز این اندیشه را می توانید در بازی نرد که بر طبق افسانه های ایران زمین توسط بوزرجمهر حکیم ابداع شده است، مشاهده کنید. بازی نرد در مقابل بازی شطرنج که توسط هندوان ابداع شده بود قرار میگیرد. بازی شطرنج صرفا بر مدار اختیار و تعقل آدمی است. اما نرد عامل تقدیر را نیز دخیل میداند. شما مختارید اما در دایره اجبار تاس! (در شاهنامه حکیم طوس نیز به داستان رویارویی ایرانیان و هندیان اشاره شده است- پادشاهی کسری نوشین روان)

    در اشعار فوق نیز رستم فرخزاد فرجام کار را با استفاده از دانش نجوم میبیند. اما همانطور که در متن شعر نیز آمده است وی برای دفاع از کشور قدمی پس نمی نهد، و سرانجام نیز در نبرد با تازیان کشته می شود.

    Comment by Anonymous — آبان ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۳۵ ق.ظ

  21. ناشناس عزیز
    قرن بیست و یکم است ها
    این ستاره شناسی را از کجا آورده ای که میتوانی آینده را پیش گویی کنی
    اسطرلاب {استاره یاب} وسیله ی اندازه گیری های مختلف و کارهای نجومی بوده ولی نه پیش گویی شکست ایرانیان.
    در سراسر تاریخ . هر کس پیش گویی را تائید کرده یا بازی خورده یا دروغ گفته . رمل هم اگر برای پیشگویی بکار میرفته نیز برای حقه بازی بوده . شما رمال راستگو نخواهید یافت
    در شعر هم برای ستایش دیگران غلو جایز است که حکیم توس نیز آبروداری کرده و نخواسته ایرانیان را تحقیر کرده باشد . رستم ، سردار ایرانی، زمانی که شکست را با پیشگویی باور کرده ، البته شکست می خورد.
    کمی هم از هزار وچندین سال قبل بگذر و علم امروز را باور بفرما .
    تاریخ را بخوان
    شاهنامه ی استاد توس تمام تاریخ نیست

    Comment by مسعود سعیدی — آبان ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۲ ب.ظ

  22. تند میروی برادر
    مینای عزیز نوشته رستم فرخزاد از رمل و اسطرلاب بهره گرفته . از تاریخ میگوید
    که هردو را دستاویز پیشگویی می کردند
    ایشان کجا گفته که حکیم توسی از رمل نام برده؟
    آهسته تر
    اول بخوان بعد قضاوت کن.

    Comment by مهری — آبان ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  23. جناب سعیدی،
    از قضا شاهنامه تاریخ واقعی ماست و همه تاریخ ما تا شکست از اعراب

    Comment by بی سواد — آبان ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۹:۴۹ ب.ظ

  24. بی سواد جان
    من نگفتم شاهنامه تاریخ ما نیست
    نوشتم تمام تاریخ نیست
    همه ی تاریخ ما را صدها همچون شاهنامه لازم است

    Comment by مسعود سعیدی — آبان ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۳ ب.ظ

  25. مسعود جان،
    شاهنامه همه تاریخ ماست تا ترکتازی تازیان

    Comment by بی سواد — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱:۰۷ ق.ظ

  26. با سلام

    آقای مسعود سعیدی عزیز
    بنده حقیقتاً ارتباط میان قرن بیست و یکم و عدم اعتبار یک دانش (در اینجا نجوم) را متوجه نمیشوم. برای بنده مثل این میماند که فردی بگوید: “دانش جغرافیا دیگر چیست؟، اکنون قرن بیست و یکم است!” این که الان در قرنی جدید به سر میبریم دلیل بر غلط بودن یک دانش قدیمی نمیشود. چه آن دانش ریاضیات باشد چه جغرافیا و چه نجوم.
    بنده در هیچ کجای عرایضم ادعای پیشبینی و پیشگویی نکردم، فقط از دانشی که در نزد بزرگان بوده است ذکری به میان آوردم. اگر متنی را که بنده نوشته بودم بار دیگر مطالعه بفرمایید، متذکر خواهید شد که در هیچ کجای آن بنده اسطرلاب را وسیله شکست ایرانیان معرفی نکرده ام. نمیدانم شما چطور به این نتیجه رسیده اید؟
    برادر گرامی، آقای سیعدی؛ شما که از تاریخ میگویید باید لااقل بزرگانی چون جاماسب حکیم، جناب فخر رازی، جناب ابورحیان بیرونی، حضرت خواجه نصیرالدین طوسی، جناب غیاث الدین جمشید کاشانی و…. را به خوبی بشناسید. تمامی حضراتی که نامشان را برده ام کتب متعددی در باب نجوم (هم اندازه گیری موقعیت ستارگان و هم تأثیرات ستارگان) دارند.
    آیا این بزرگان نیز حقه باز و فریب خورده بودند؟
    نکته اینجاست که مردمان همواره و به راحتی به هر کسی که ادعای دانستن این علم را میکرده است اعتماد میکردند. و البته آدم های شیاد و کلاهبردار نیز این نکته را به خوبی دریافته بودند و از این ناآگاهی مردم کمال سوء استفاده را می کردند (همچنان که اکنون). بنده کاملاً علت این نگاه شما را درک میکنم و به شما حق می دهم که اینگونه با دانش شریف نجوم محاجه کنید.
    کلام شما کاملاً متین است، در ادبیات صنعت اغراق بسیار مرسوم است خصوصاً در اشعار حماسی، اما این صنعت را همواره شعرا به پای کسی خرج می کند که لایق آن باشد. شکست ایرانیان از اعراب بی آبرویی نبود که حکیم طوس بخواهد با ذکر چند صفت برای یک سردار آن را کم رنگ کند. ایرانیان با تمام نیرو در مقابل تازیان ایستادگی کردند؛ و این شرافت است نه بی آبرویی.
    بنده در هیچ کجا عرض نکرده بودم که علم امروز را باور ندارم، باز هم نمیدانم شما چطور استنتاج کردید؟
    بنده نمیدانم شما تا چه حد تاریخ میدانید، لذا نمیگویم که: اگر بیشتر از شما ندانم کمتر هم نمیدانم! میپذیرم که شما بیشتر از حقیر به تاریخ اشراف دارید. بنابراین شما باید به مراتب بهتر از بنده بدانید که ایران ِ انتهای ساسانی آن ایران متحد گذشته نبود. شکاف اجتماعی و طبقاتی چنان میان مردم جدایی افکنده بود که سبب فروپاشی و انحطاط جامعه شده بود. شما حتماً از من بهتر میدانید لذا خاطرتان را با اطاله کلام مکدر نمیکنم. شیرازه ی ایران ما پیش از حمله تازیان از هم گسسته بود و اعراب فقط در حکم تیر خلاصی بودند بر پیکر نیمه جان وطن.

    سایه عالی مستدام

    Comment by پویان — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۷ ق.ظ

  27. با سلام

    خانم مهری عزیز
    توصیه سرکار عالی را به دیده منت می پذیرم. حق کاملاً با شماست هرگز نباید عجولانه و از سر شتاب حرفی زد و یا متنی را نوشت.
    لذا از شما درخواست دارم که خود نیز به گفته خود عمل کنید و یکبار دیگر و البته اینبار “آهسته تر” نوشته خانم مینا و بنده را بخوانید. اگر همچنان معتقد بودید که بنده «گز نکرده بریده ام»، آنگاه به طور مشروح پاسخگوی فرمایشات شما خواهم بود.

    Comment by پویان — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۵ ق.ظ

  28. پویان گرامی
    چه خوب که آشنا شدی
    من در دو مورد با شما هم عقیده نیستم . نوشته بودید:
    {هر جا که ذکری از اسطرلاب باشد منظور بهره گیری از علم نجوم (دانش تأثیر ستارگان) است و نه علم رمل! فرزانگان ما از دیرباز به این دانش اشراف کامل داشتند و به نیکی دانسته بودند که در دنیا همه چیز را به اختیار آدمی قرار نداده اند و تقدیر همواره در سرنوشت آدمیان دخیل است. آنان علم نجوم را برای دانستن این تقدیر رقم خورده مورد استفاده قرار می دادند}
    اول اینکه رمل را علم دانستید که من به قول مسعود خان سعیدی حقه بازی میدانم
    دوم ، از نوشتار شما بر میآید که با علم نجوم میتوان پیشگویی کرد و از تقدیر باخبر شد که من باور ندارم از حرکت ستارگان بتوان سرنوشت کشوری را از قبل دانست. و یا از اتفاقی در آینده اطلاع یافت نظام طبیعت راه خود میرود حدس را میتوان زد و برآورد کرد آنهم با تجربه و روشن بینی ، ولی پیشگویی با یقین ، نه
    نوشته اید: {شما که فرق میان رمل و اسطرلاب را نمیدانید چطور اینگونه قاطع بر علیه شان نظر میدهید و به سخره شان میگیرید.(که اگر میدانستید این دو را از پی یکدیگر نمی آوردید.) کجای اشعار فوق حکیم طوس از “رمل” یاد کرد که شما دیدید و ما نتوانسیم ببینیم؟!
    در نوشتار مینا خانم ، هیچ تمسخری ندیدم
    نظر من این بود که ایشان رمل را به شاهنامه نسبت ندادند .
    تا نظر جنابعالی چه باشد
    با احترام

    Comment by مهری — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۷ ق.ظ

  29. پویان خان عزیز
    شما هم بد نیست آنچه گفتید مرور کنید . از نوشته ی شماست : ” ! فرزانگان ما از دیرباز به این دانش اشراف کامل داشتند و به نیکی دانسته بودند که در دنیا همه چیز را به اختیار آدمی قرار نداده اند و تقدیر همواره در سرنوشت آدمیان دخیل است. آنان علم نجوم را برای دانستن این تقدیر رقم خورده مورد استفاده قرار می دادند.“
    تمام دانشمندانی که نام بردید علم نجوم میدانستند ولی دانستن تقدیر از علم نجوم بر نمیاید ، آنان نیز نجوم را برای دانستن تقدیر مورد استفاده قرار نمی دادند .
    آنان پایه گزار علم امروز بوده اند .
    از خیام نام نبردید چرا؟
    نیکی و بدی که در نهاد بشر است
    شادی و غمی که در قضا و قدر است
    با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
    چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
    زنده باشید

    Comment by مسعود سعیدی — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۳ ق.ظ

  30. با سلام

    خانم مهری عزیز
    در ابتدا بابت وقتی که گذاشتید تا پاسخ بنده را بدهید، از سرکار عالی سپاسگزاری می نمایم.
    بله؛ بنده در اولین نوشته ام عرض کرده بودم که “هر جا ذکری از اسطرلاب باشد منظور بهره گیری از علم نجوم است.” شاید باید این نکته را هم متذکر میشدم که در اشعار شعرا غالباً این گونه است. زیرا اسطرلاب علاوه بر کابرد های نجومی در بسیاری از علوم و فنون دیگر از جمله: مساحی، معماری، دریانوردی و… کاربرد داشته است. اما همانطور که عرض کردم در شعر، غالباً کاربرد نجومی آن منظور نظر است.

    حقیقاً در باب نظر شخصی شما راجع به علم رمل، بنده نمی توانم نظری بدهم و یا حتی نمی توانم سعی نمایم که آن را به شما بقبولانم، شما باید خود به این نتیجه برسید که علم رمل صحیح است یا نه (البته از روی تحقیق، نه به صرف آنکه در جامعه چگونه تلقی می شود). بنده نیز با شما و دوست عزیزمان آقای مسعود سعیدی کاملاً بر سر حقه بازی هایی که به نام این گونه علوم می شود نظری مشترک دارم. بسیارند کسانی که از این طریق اقدام به سوء استفاده از ناآگاهی مردمان می کنند. اما این دلیل بر عدم اعتبار و صحت این علوم نمی شود. کما اینکه از هر علم دیگری نیز میتوان سوء استفاده کرد. (فی المثل نظریه نسبیت خاص جناب انیشتین (E=m*c^2) منتج به ساخت سلاح اتمی گردید، در حالی که قصد خود ایشان چیز دیگری بود و موارد فراوان دیگری که در تاریخ علم می توان مشاهده کرد.)

    در خصوص فرمایش دوم تان؛ بله همانطور که در نوشته پیشین نیز عرض کرده ام، با دانستن علم نجوم می توان تا حد زیادی از تقدیر رقم خورده اطلاع پیدا کرد. اساساً «یکی» از کارکرد های علم نجوم همین بوده است و از این جهت نیز بسیار مورد استفاده ( و البته سوء استفاده) قرار میگرفته است. اما از آنجا که در این موضوع نیز بحث بر سر تجارب شخصی است و باور های فردی لذا دست بنده بسته است. شما باید خودتان، محققانه با این موضوع روبرو شوید تا ببینید که مورد پذیرش تان قرار میگیرد یا خیر.

    در جوابی که برای خانم مینا نوشته ام عرض کرده بودم که چرا معتقد هستم که ایشان فرق میان کارکرد رمل و اسطرلاب را نمی دانند. (فعلاً بحث بر سر این موضوع نیست)؛ نظر شما بر آن است که در نوشته ایشان اثری از تمسخر ندیده اید؛ بنده نوشته خانم مینا را عیناً در اینجا نقل میکنم: “رستم فرخزاد است که به جای اعتماد به نفس و تجهیز سپاه به رمل و اسطرلاب و ستاره روی آورده.”
    انصافاً شما با خواندن این جمله چه احساسی نسبت به این علوم ( خصوصاً نجوم) پیدا میکنید. هم بنده و هم شما به خوبی میدانیم که در فضای جامعه ی امروز واژگان توأمان “رمل و اسطرلاب” برای افاده معنای خرافی بودن و نداشتن اساس و اعتبار برای یک موضوع به کار گرفته میشود. اعتراض بنده به خانم مینا دقیقاً بر سر همین نکته بود که در کجای ابیات فوق از شاهنامه، حکیم طوس از “رمل” یاد کردند؟ اگر واژه “رمل” آمده است، چطور بنده نتوانستم آن را ببینیم؟ و اگر نیامده است چرا ایشان برای بر کرسی نشاندن رأی خود، آن را مصادره به مطلوب می کنند در حالی که در متن اشاره ای بر آن نرفته است.
    بنده هم به مانند شما معتقدم که در ابیات فوق حکیم طوس ابداً نامی از “رمل” نبرده اند. لذا آوردن واژه “رمل” در کنار اسطرلاب را نادرست میدانم.

    مشتاق شنیدن نکات سرکار خانم خواهم بود.
    پاینده باشید

    Comment by پویان — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۲ ب.ظ

  31. باسلام

    برادر گرامی جناب آقای مسعود سعیدی
    از اینکه مرحمت کرده و در پاسخ به بنده یادداشتی را مرقوم فرمودید، کمال تشکر را دارم.
    در ابتدا عرض کنم که بنده با شما در این که شاهنامه تمامی تاریخ ما نیست اتفاق نظر تام و تمام دارم و به درستی فرمودید که “تاریخ ما را صدها همچون شاهنامه لازم است.”

    و اما بحث علم نجوم
    یکی از کارکردهای علم نجوم را همانطور که پیشتر ذکر کرده ام، پیشبینی حوادث آینده می دانم. البته برای اثبات کلی این موضوع نام چند تن از بزرگانی که به این دانش اشراف داشته اند را در نوشتار پیشین خود ذکر کرده ام. شما نیز به درستی از حکیم عمر خیام یاد کردید. ایشان بی هیچ تردیدی یکی از بزرگترین منجمان، ریاضیدانان و فیلسوفان ایران می باشند.
    و نیز اشاره صحیحی داشتید مبنی بر اینکه حاصل کار این حضرات اساس و سنگ بنای علوم امروز بوده است.
    البته بزرگان یاد شده هدفشان از به کارگیری ریاضیات و نجوم ، استخراج هر چه دقیق تر زیگ (زیج) بوده، که در گاهشماری و نیز حکم در باب تأثیر ستارگان مورد استفاده قرار میگرفته است.
    تمام وجه اختلاف میان نظر بنده و شما بر سر کارکرد علم نجوم است. شخصاً بر این گمانم که شما مادامی که از نزدیک برخوردی با این گونه علوم نداشته باشید، طبیعی است که پذیرش آنها برایتان دشوار خواهد بود.

    در باب رباعی زیبایی که آورده اید لازم میدانم عرض کنم که حکیم عمر خیام به زیبایی تمام در این شعر از سلسه مراتب عقل در هستی سخن می گوید. کاملاً درست اشاره رفته، خود چرخ هم “اندر ره عقل” از ما هزار بار بیچاره تر است. اگر مراتب عقول را آنگونه که در نزد حکما مطرح بوده است در نظر آورید معنای تازه ای از این رباعی مستفاد خواهید نمود. آنگاه روشن می گردد که چرا چرخ در نسبت با آدمی بیچاره تر خطاب شده است.
    حتم دارم که با اشعار زیر نیز برخورد داشته اید:

    افلاک که جز غم نفزایند دگر / ننهند بجا تا نربایند دگر
    ناآمدگان اگر بدانند که ما / از دهر چه میکشیم نایند دگر
    ————–
    گر بر فلکم دست بدی چون یزدان / برداشتمی من این فلک را ز میان
    از نو فلکی دگر چنان ساختمی / کآزاده بکام دل رسیدی آسان
    ————–
    گر کار فلک به عدل سنجیده بدی / احوال فلک جمله پسندیده بدی
    ور عدل بدی بکارها در گردون / کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

    برقرار باشید

    Comment by پویان — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۲ ب.ظ

  32. پویان گرامی
    درود برشما
    خلاصه عرض کنم : تفاوت دید شما با من و بانو مینا و همچنین مهری بانو در باور تأثیر ستارگان بر زندگی روزمره ی ماست که از حرکت و وضعیت آنها میتوان آینده را پیش بینی کرد
    حکما آنچه کرده اند و گفته اند تا در میزان فهم این بنده تراز نشود ، ناباورم ” بااجازه ی دوست عزیزو هم فکرم جناب ناباور“
    حرکت و موقعیت مشتی خاک ، آب ، هوا و گاز را بنام ستاره یا کره ، چه ثابت و چه سیّار را مؤثر در زندگی ما خاکیان نمی دانم چه رسد به پیش بینی
    اگر چه حکما گفته باشند. چون به قول شما برخورد نزدیک با این علوم نداشته ام ، باورمند نیستم
    چنانچه علم ستاره شناسی امروز هم تائیدی ست بر باور من
    اگر حتی عمر خیام هم دلیل بیاورد ” که نیاورده “ تا در ترازوی عقل نسنجم باز هم ناباورم
    تفاوت هزار و دو هزار سال قبل با قرن بیست و یکم همین بود
    زنده باشید

    Comment by مسعود سعیدی — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۲۵ ب.ظ

  33. جنابان پویان و محمد شعیدی
    استدعادارم برام من بی سواد منانع و مدارک اضافی که برای تاریخ ایران دارید (‌بجز شاهناهه تا زمان اعراب () از نظز کمک بدستگیری ما نی سوادان اعلام نبفرمایید> میدانید که به علم هم ذکوت تعلق میگیرد

    Comment by بیبسواد — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۳۱ ب.ظ

  34. سعیدی گرامی
    جانا سخن از زبان ما میگویی
    ممنونم

    Comment by مهری — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۲ ب.ظ

  35. ما باتو هم دلیم ، اگر از دگر گلیم
    مسعود خان سعیدی

    Comment by مینا — آبان ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۵ ب.ظ

  36. آورده شده است:
    ز ایران وز ترک وز تازیان - نژادی پدید آید اندر میان
    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود - سخنها به کردار بازی بود
    قابل توجه است که در شاهنامه مکررا از واژه دهقان به معنی ایرانیزاده استفاده شده است. لذا به توجه به نحوه بکارگیری صنایع ادبی توسط فردوسی، و همچنین با رجوع به منابع دیگر، ابیات زیر صحیح تر به نظر میرسند:
    ز “دهقان” وز ترک وز تازیان - نژادی پدید آید اندر میان
    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود - سخنها به کردار بازی بود

    Comment by محسن — آبان ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ

  37. نمونه آنکه سخنهایش بکردار بازیست، خود سرکارید!!

    ایران در این بیت اسم جمع است( ایرانیان ) ازین رو روایت درست باید به شرح زہر باشد:

    از ایران و ترکان و از تازیان

    نژادی پدید آید اندر میان

    نه دهقان ، نه ترک ، و نه تازی بود

    سخن ها بکردار بازی بود

    توجه کنید در بیت نخست جمع و در بیت دوم مفرد آوده است او که خلاف مایان سخنانش بکردار بازی نبوده است

    Comment by بیبسواد — آبان ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  38. محسن جان
    نظرت را پسندیدم
    ایران نمیتواند جمع باشد ، ایرانیان جمع است
    ممنون از نظرت

    Comment by Anonymous — آبان ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۱ ق.ظ

  39. با سلام
    مسعود عزیز
    همانطور که پیشتر نیز عرض کردم، کاملاً نظر شما و سایر دوستان را درک می کنم و البته نظرتان برایم قابل احترام است. اگر چه که خود خلاف آن می اندیشم. امید دارم که این شکار سرکش نیز به تور صید خردتان درافتد تا بتوانید با میزان عقل درباره آن قضاوت کنید.

    پاینده باشید

    Comment by پویان — آبان ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۷ ق.ظ

  40. دوستان لطفا هر مساله ی تاریخی را در بستر زمانی ان مورد بررسی قرار دهید
    درسته که امروزه پیشگویی خلاف منطق است
    اما در گذشته این مرسوم بوده و علم به حساب می امده
    در ضمن رستم فرخزاد این نامه را در اواسط جنگ نوشته,گویی اینکه با توجه به اوضاع نابه سامان ایران در ان روزگار و برتری نسبی اعراب تا میانه ی جنگ قادسیه براورد کرده بود که ایرانیان شکست خواهند خورد

    Comment by بهروز ناغانی — آذر ۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۹ ق.ظ

  41. با درود به پیشگاه دوستان آقای ناغانی نامه ی رستم فرخزاد و پیش گویی نابسامانی های ایران در چهارصد سال آینده که تا روزگار پادشاهی محمود را دربر می گیرد ، بسیار فراتر از یک پیش گویی و گونه ای نیش و سرزنش فردوسی به محمود است
    شود بنده ی بی هنر شهریار. نژاد و بزرگی نیاید به کار

    Comment by شمس الدین جلیلیان — آذر ۸, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

  42. درود، خسته نباشید، من در هیج جا ندیدم که تازی را عرب گفته باشد، آنچه که من از تاریخ و ادبیات می دانم، تازی همان تاجی و توزی است، و مردم جنوب ایران و دشتستان بودند، مشروح در
    http://arqir.com/245
    تندرست و پیروز باشید

    Comment by انوش — تیر ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۸:۲۴ ق.ظ

  43. ببخشید کسی می تواند در مورد کلبوی و سوری در بیت :چو کلبوی سوری و این مهتران
    که گوپال دارند و گرز گران
    توضیح دهد آیا سور همان روستای امروزی از توابع تویسرکان و همدان می باشد ؟
    با تشکر

    Comment by رهام — آذر ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۶ ب.ظ

  44. با سلام
    این ابیات بسیار زیبا هستند. بنده بارها و بارها آن را خوانده ام. اما باید عرض کنم که این ابیات در هیچ یک از نسخ خطی قدیمی شاهنامه نیامده است و بنا بر گفته بزرگان، بعدها وارد متن شده است. از شکل و محتوا هم کاملا مشهود است که از زبان فردوسی بیان نشده است.
    اما با این حال بسیار زیباست.

    Comment by سروش — فروردین ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۲ ب.ظ

  45. ای کاش با حس مسئولیت بیشتری نظرمونو ابرازمیکردیم آخه دوست عزیز چندباردرشعر نام سعد وقاص برده شده حتی در اشعار دیگه ای ازچندنفر دیگه از فرماندهان تازی هم نام برده شده آنوقت شمابدون توجه به این نشانه ها میگیدمنظور ازتازی در اشعار فردوسی عربهانیستن نه جناب یک ذره هم شک نداشته باش که تازیان دقیقااعراب تازه مسلمانی بودند که برای کشورگشایی به کشورعزیزمون یورش بردن وچون به آدمای فقیر وبی چیزی بودن ودرحقیقت پشت سرشون چیزی برای ازدست دادن نداشتن که بخوان براش غصه بخورن ازاینطرف سرزمین ایران هم همیشه آب ازلب ولوچه شون آویزون میکردبراهمین باخوی وحشی گریشون باتمام توانشون می جنگیدن

    Comment by قاسم — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۰ ب.ظ

  46. درود
    بسیار سپاسگذارم بابت قرار دادن این اشعار بی نظیر فردوسی. که خوندن اون باعث از خود بی خود شدن هر ایرانی واقعی میشه.

    Comment by تاریخ پارسی — خرداد ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۴۴ ب.ظ

  47. با درود به همه دوستان
    بنده واقعا شگفت‌زده شدم از اینکه می‌بینم برخی دوستان ،که اتفاقا باسواد و بادانش هم هستند، پیش‌بینی آینده از روی ستارگان را باور دارند، یا لااقل محتمل می‌دانند!
    قطعه‌ای از کتاب “سفر در دل ادیان” نوشته “ن.فخر” که برای رده سنی دوازده‌سال به بالا نوشته شده است را تقدیم همه عزیزان می‌کنم؛
    “مصریان باستان عقیده داشتند که ابتدا آب همه جا را فراگرفته بود ؛ سپس تپه‌ای سر از آب بیرون آورد و بر روی این تپه همۀ موجودات زنده قرار داشتند و همۀ اینها کار خدایان آنها بود. آنها اعتقاد داشتند که آسمان و زمین بر روی هم افتاده بودند یعنی ستارگان و خورشید و ماه همگی روی زمین بودند. آنگاه خدایان ، آسمان را از روی زمین جدا کردند و در جای خود قرار دادند تا دور زمین بچرخد و همین خدایان هم وظیفۀ حرکت دادن آن را بر عهده داشتند.
    بعضی از اقوام هم ، حرکت اجسام آسمانی را کار خدایان نمی‌دانستند بلکه آن اجسام را خود خدایان میدانستند.
    مردم قدیم ، محل قرارگیری این اجسام در آسمان را نشانه‌ای از تصمیم‌های خدایان و اتفاقاتی می‌دانستند که قرار بود در آینده روی زمین بیفتد. آنها با نگاه کردن به آسمان و جایی که ستارگان و سیارات قرار داشتند سعی می‌کردند پیش‌بینی کنند که چه اتفاقات خوب و بدی قرار است برایشان روی دهد.”!

    Comment by مجید — مهر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۵ ق.ظ

  48. اسطرلاب جهت اندازی گیری جهت و ارتفاع ستاره ها و سیاره ها بکار میره و اسباب علم نجوم یا ستاره شناسی هست. رمل وسیله طالع بینی و خرافاتی به اسم تاثیر ستاره ها بر سرنوشت هست. در قدیم به تاثیر سیاره ها و مکان قرار گیریشون در سرنوشت معتقد بودن که البته کاملا غلط و خرافات هست ولی متاسفانه به علت جهل و بیسوادی هنوز هم افرادی معتقدن ستاره ها و سیارات در سرنوشتشون موثر هستن. شاهنامه هم تاریخ مدون ایرانی ها نیست و مخلوطی از اساطیر و افسانه ها و داستانهای عهد ساسانی و قبل از آن هست که فردوسی با استادی به نظم دراورده.

    Comment by علی — بهمن ۵, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۹ ب.ظ

  49. من هرگاه به اینجای شاهنامه رسیدم غمگین شدم و سوز این ابیات منو اذیت میکنه و نکته های زیادی در این ابیات شاهنامه است و واقعا از اینجای تاریخ که شکست خوردن اجداد ما از اعراب کمر تاریخ ایران شکسته و دیگه فرهنگ و شکوه ایران رو به نابودی رفته و آیین اعراب تحمیل بما شده هزار ساله و چقد سوزناک میگه چه بلائی هایی سر ایران میاد و نصو این حرفها این نامه به حقیقت پیوسته،نکته های زیادی داره این نامه

    Comment by آریا — فروردین ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۹:۳۶ ب.ظ

  50. با سلام وخسته نباشید خدمت مسولین سایت
    بسیار زیبا والبته دردناک

    Comment by علی — تیر ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۴ ق.ظ

  51. درود
    در خواندن و شنیدن تاریخ گذشتگان اگر نتوانیم خود را در زمان آنان ببینیم ممکن است گرفتار برداشت های بسیار نادرست شویم
    درباره ی ستاره شمر بودن ، از اطمینانی که به شکست دارد می گوید (این اولین نبرد نبود) و با این حال مبارزه با تمام توان و از خود گذشتگی

    Comment by آرش — مهر ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۲ ق.ظ

  52. از ایران وز ترک وز تازیان

    نژادی پدید آید اندر میان

    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

    سخنها به کردار بازی بود

    شاه بیت و شاهکار شاهنامه و بزرگترین پیام أة برای ما ایرانیان خرد خفته عمین دو بیت است. مفهوم آن از بین رفتن نژاد و هویت و تاریخ ایرانی در دوران اعراب است. ایرانی که بی هویت است و در آن سخن ها در عمل بازی هستند. آن چه که اکنون بعد از هزار سال به راستی و درستی در جامعه ما دیده می شود در بسیاری بسیاری از ما از دولتمردان گذشته تا به حال و مردم در قرون متماددیده شده و می شود حرف ها و سخن ها بی مایه و بی پایه و در عمل هیچ و هیچ پوچ بوده و هست. بزرگترین و برترین پیام شاهنامه و سرور سخن فردوسی به مردم ایران همین پیام رسا و برگزیده است. ایران بعد از حمله اعراب بی هویت و شناسنامه شده است. تلاش فردوسی تنها توانسته است که زبان که یکی از عناصر تشکیل دهنده هویت است زنده کند و از آن پس این بی هویتی همچنان ادامه دارد. ما باید هویت سازی کنیم که آن را در عمل به بازی گرفته ایم و در سخن شعارش کرده ایم. شاد باشید

    Comment by نوروز فولادی — مهر ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۸:۲۷ ب.ظ

  53. ریخت درست;
    از ایران و از ترک وز تازیان
    ا/زی/ران
    و/از/تر
    ک/وز/تا
    ز/یان
    و یا;
    از ایران و ترکان وز تازیان
    ا/زی/را
    ن/تر/کا
    ن/وز/تا
    ز/یان
    اینگونه که اینک در گنجور آمده نادرست است.

    Comment by 7 — مهر ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۵ ب.ظ

  54. از ۸ به دوست نادیده ۷
    اجازه فرمایید ریخت درست همان باشد که در گنجور آمده است:
    از ایران و ترکان واز تازیان…..
    وهمه جمع و در بیت بعدی هر سه مفرد:
    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود…..
    با پوزش

    Comment by ۸ — مهر ۲۳, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۳۰ ب.ظ

  55. و دریغا ! سخنان هنی به کردار بازی است
    سخنان دینداران، کشور داران ، دین فروشان ، میهن فروشان
    و دهگانان که رسدشان هر روز کم و کمتر و شمارشان
    چنان که دانایان.

    Comment by ۸ — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  56. نگاه زیرچشمی به همان گنجور

    Comment by 7 — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۸:۰۹ ق.ظ

  57. نژاد ویژگی مردمان است و نه جای بود و باش آنان
    ازین رو در بیت :
    از ایران و ترکان و از تازیان …..
    ایرا ن اسم جمع است به مانای ایرانیان و نه سر زمین ایران به گونه اسم مکان.

    Comment by ۸ — مهر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۹:۱۰ ب.ظ

  58. اگر در گنجور آمده بود:
    از ایران و ترکان وز تازیان
    که کشمکشی نبود.
    گنجور هم کتاب نیست که نسخه این و آن یکی نباشد.
    چیزی که در گنجور آمده:
    از ایران وز ترک وز تازیان
    نژادی پدید آید اندر میان
    که نادرست است.

    Comment by 7 — مهر ۲۵, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۴۹ ق.ظ

  59. کشمکشی در کار نیست ، دادو ستد دیدگاه هاست
    خوسا وخرما که به دیدگاهی بسیار نزدیک رسیدیم.

    Comment by ۸ — مهر ۲۵, ۱۳۹۷ @ ۵:۵۳ ب.ظ

  60. منظور فردوسی از
    زیان کسان از پی سود خویش
    بجویند و دین اندر آرند پیش

    چه کسانیه؟ ممنون

    Comment by غالب — اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۵:۳۲ ب.ظ

  61. مصرع نخست از بیت اول غلط املایی دارد. لطفا تصحیح فرمایید: وقاس - وقاص

    Comment by ه. گودرزی — شهریور ۹, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  62. من متوجه نشدم, برادر رستم فرخزاد همان یزردگرد هست؟

    Comment by Elen — شهریور ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۷:۴۲ ق.ظ

  63. عزیزجان که میگی سانسور کردید، سانسور نیست و تفاوت تصحیح‌های مختلفه. اون بخشهایی از شاهنامه
    که تمجید اعراب را میکنه همه اضافه شده توسط مذهبیون در طول بیشتر از هزار ساله. که کارشناس‌های شاهنامه میتونند تشخیص بدهند که اون ابیات با سبک شعر فردوسی جور نیست یا وقتی با داستان مربوط نیست و معلومه بهش چسبونده شده اون ابیات را میگذارند کنار. این بخشی از کار تصحیح است

    Comment by سلمان — آبان ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۶ ق.ظ

  64. سلام وعرض ادب.به نظربنده درمتن بیت .نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام .مصرع بعد اینگونه صحیح تر به نظر میرسد.همه چاره ورزند وسازند دام.بجای همه چاره ی ورزش وسازکام

    Comment by رضا — آذر ۲۶, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ

  65. قبلا شاهنامه یه بیتی داشت ، چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند ، عرب هرکه باشد مرا دشمن است کج اندیش و بدخوی اهریمن است ، ولی الان نیست

    Comment by امین — دی ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۴ ب.ظ

  66. برخی دوستان چنان می گویند نام فلان شخصیت بزرگ را خراب نکنید انگار که شاهنامه همه واقعیت است .برادر ،حضرت فردوسی افسانه ای به نظم درآورده . خودش میگه افسانه است بعد ما اصرار داریم که نه رستم بوده و سیمرغ واقعیت داره .

    Comment by مرتضا — اسفند ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۵:۰۱ ق.ظ

  67. جناب مرتضآ
    ممکن است بفرمایید ” خودش ” کجا گفته است شاه نامه ها افسانه است ؟

    Comment by ۸ — اسفند ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۴:۳۰ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره