1. میگن خدا همه چی رو از روز اول تنظیم میکنه. اگه اینطوره من چکارم. پس دیگه اختیار چه معنی داره

    اگه خدا میدونه و خودش اینجوری خواسته که من بهشتی باشم یا جهنمی . حداقل تو این این دنیا خوش بگذرونیم

    Comment by م-ب — آبان ۲۷, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۵ ق.ظ

  2. در این رباعی اهل بهشت یا جهنم بودن به آفریننده نسبت داده شده واین در نهایت درست است چه اختیار اندک انسانها راهم آفریننده مقدر کرده وهمه اش به او بر میگردد وجالب ایتکه درقرآن هم همه اینها به خدا نسبت داده شده است در مورد اختیارمولوی گوید:
    اینکه گوئی این کنم یاآن کنم
    این دلیل اختیا ر است ای صنم
    واما درمورد شادی نقد ی ونسیه بودن بهشت :
    اگر این شادی به معنی آزادی از اسارت غم ها باشد مورد تائید همه اهل معرفت است واصلا به منزله راندن روح بسوی بهشت است
    واگر شادی عکی العمل رنجها ی روانی وخود فریبی باشد آنسوی سکه رنج وتقویت کننده آنست واینگونه سرخوشیها لاجرم قابل نفی است ولو دلخوشی به بهشت باشد وخوشگذرانی مورد نظر یک عزیز(م-ب)شکل اول آن باید باشد

    Comment by ف-ش — آذر ۶, ۱۳۸۷ @ ۷:۱۶ ق.ظ

  3. دوستان عزیز توجه داشته باشید که خیام معتقد به هیچ کدام از دو نظر جبری گری یا اختیار محض نیست و مدافع اصلی میان این دو است(نظریه زمان و مکان) و به اقتضای زمان خود تنها توانسته هر دوی انها را رد کند چنانچه در بیتی دیگر میخوانیم:
    نیکی و بدی که در نهاد بشر است
    شادی و غمی که در قضا و قدر است
    با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
    چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

    Comment by محمد — آبان ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۰۹ ب.ظ

  4. اینطور که ف.ش اشعار خیام رو تفسیر میکنه من دارم کم کم به عرفان مولانا و حافظم شک میکنم!!! چون شاید اوناهم افکار خیام رو داشتن و یکی مثل ف.ش اشعارشونو اونجوری تفسیر کرده!!!

    Comment by Anonymous — شهریور ۲۰, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۱۱ ب.ظ

  5. من هیچ ندانم آنکه مرا سرشت
    از اهل برین کرد یا دوزخ زشت

    پاسخ: این نقل مشکل وزنی دارد و غلط است.

    Comment by امیر — دی ۱۳, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۳۹ ق.ظ

  6. دوستان عزیز
    به نظر من تکیه این شعر بر “جبر یا اختیار” نیست، بلکه تکیه بر “نقد” بودن لذائذی مثل جام و بت و بربط و “نسیه” بودن وعده های مذهبی به بهشت و لذائذ بهشتی است. این دغدغه خیام که در جای جای دیوان او دیده می شود را در اشعار دیگری نظیر ابیات زیر هم می توان یافت:

    “گویند” بهشت و حوض کوثر باشد
    جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
    پر کن قدح باده و بر دستم نه
    نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
    یا:
    ای دل تو به اسرار معما نرسی
    در نکته زیرکان دانا نرسی
    اینجا به می لعل بهشتی می ساز
    کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

    اینکه خیام اصولا به آموزه های مذهبی در مورد آخرت اعتقاد داشته یا نه را نمیتوان به سادگی دریافت، اما برداشت من این است که از ابیات بسیاری که خیام جهان دیگر را به نسیه و چیزی که شاید وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد یا شاید اگر وجود داشته باشد “رسی” یا “نرسی” تعبیر کرده حداقل میتوان سرزنش و تمسخر حشکه مقدسهای دورانش را برداشت کرد.

    Comment by Anonymous — بهمن ۲۳, ۱۳۸۹ @ ۵:۴۱ ب.ظ

  7. ف-ش عزیز
    چرا شما اصرار دارید که برای همه ی شعرای خیام یه معنی عرفانی هم در نظر بگیرید؟؟
    بابا خیام دیگه با چه زبونی باید بگه که عارف نیست؟

    Comment by امید — بهمن ۱۵, ۱۳۹۰ @ ۱:۳۶ ق.ظ

  8. از دیدگاه من (که در وادی ادب خامی بیش نیستم)، جستجو برای یافتن استعارات عرفانی-الهی برای بیشتر سروده های خیام اشتباهی سره است. می که خیام میگوید همان نیست که حافظ گوید، می خیام می است و بس. سروده را با نگاهی به سراینده شاید خوانید. خیام حافظ نیست…

    Comment by حامد — آبان ۵, ۱۳۹۱ @ ۲:۳۸ ب.ظ

  9. می در شعر حافظ هم می عرفان نیست و می عرفان زاییده ادبیات قرون بعد از حافظ می باشد

    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
    بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

    به عنوان مسال در بیط فوق وجه عرفان در شعر حافظ در کجا نهفته شده
    و دیگر همچون این در شعر حافظ کم نیست

    Comment by بی سواد — اسفند ۲۵, ۱۳۹۱ @ ۱:۰۴ ق.ظ

  10. خیام اینجا احکام و فرامین مذهبی زمان خود را به سخره گرفته…در واقع یکبار دیگه تاکید خود را بر این موضع نشان داده،”همانقدر که نمی دانیم از کجا آمده ایم، حیات بعد هم معلوم نیست.”
    بهشت ودوزخ زشت حکایت است، آنچه واقعیت دارد لحظه ایست که در ان زنده ایم.
    افکار خیام بسیار بالاتر از فضای سخت مذهبی حاکم زمان خود بوده، همینکه هنوز با گذشت قرن ها ما هنوز قادر به درکش نیستیم.آیا واقعا هنوز شک دارین که به آخرت اعتقاد داشته!؟

    Comment by آ-ب — فروردین ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۹:۴۱ ق.ظ

  11. من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
    کرد اهل بهشت خوب یا دوزخ زشت
    جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
    این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

    Comment by حسین — آبان ۶, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۰ ب.ظ

  12. خیام یک انسان خداناباور بوده است که مذهبی ها می خواهند به زور او را یک عارف جلوه دهند. اشعار زیادی هم به او چسبانده اند تا به میل بی شرفانه ی خود برسند. اما به این فکر نکرده اند که چقدر با اشعار و افکار اصلی خیام تفاوت دارد و تناقض ها آنها را لو خواهد داد.

    Comment by اندیشه — آبان ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۶ ب.ظ

  13. با سلام
    من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
    از اهل ارم کرده و یا دوزخ زشت
    جامی و پری روی و نوایی لب کشت
    این هر سه مرا نقد ترا نسیه بهشت
    با احترام
    نازگل

    Comment by نازگل — اسفند ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۷:۱۰ ب.ظ

  14. اعتقاد خیام این است که هیچ دنیایی بعد از این جهان وجود ندارد, و باید تا میشود از همین جهان لذت برد,و این جهان را برای خود بهشت ساخت و بهشت خدا را به دیگران نسیه داد چرا که دیگر نیازی به ان نیست,بیت زیر نشانه همین سخن است. خیام اگر ز باده مستی خوش باش
    با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نیستی است
    انگار که نیست چو هستی خوش باش

    Comment by سپهر — شهریور ۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۴۷ ب.ظ

  15. منظور خیام اینه که عشق به معشوق حقیقی و عشق ورزی به خدا خیلی برتر از بهشت و پاداش است.و در این جهان. مست عرفان باش.خدا اینده را بهتر می داند

    Comment by شایان — آذر ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

  16. تفسیر این شعر که کاملا واضح و آشکار است زمانی برای دوستان قابل درک خواهد شد که هزاران صفحه تاریخ را بدانند. از تاریخ پیش از اسلام گرفته تا تاریخ ایران.آن وقت خواهند فهمید که خیام علاوه بر دانشمندوفیلسوف وشاعر یک مبارز ، و قهرما ن هم بود و ایران و ایرانی باید به این شاعر خود ببالد.بیخود نبود که شجریا ن در مصاحبه ی خود گفت : خیام از همه ی شاعران ما بیشتر می فهمید و بیشتر می دانست. دوستان معنا و تفسیر شعر کاملا مشخص است.اما درک آن و باور آن شجاعت وهوش و اطلاعات تاریخی می خواهد.امروزه علم تمام مشکلات فهمیدن خیام را حل کرده است لطفا وقت بگذارید و تعصب نداشته باشید.

    Comment by بابک — آذر ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۲ ب.ظ

  17. بابک گرامی،
    بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر پنجره کوچکی به معانی تاریخی این شعر برای من و مانندان که تنها اندکی تاریخ خوانده ایم بگشایید.

    Comment by شمس شیرازی — آذر ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۹ ب.ظ

  18. شمس بزرگوار،
    از همین چند خطی که قلم زدید پر واضح است که استاد فرهیخته ای هستید. هر چند از اسم عربی شما احساس خوبی ندارم .
    دوست گرامی ، در جایی که بزرگانی همچون : میرزا فتحعلی آخوندزاده، کسروی مشهور، شجاع الدین شفا و علی دشتی ها نتوانستند روزنه ای باز کنند؛ از چون منی طلب باز کردن پنجره دارید؟ که من در برابر آنان چون موشی هستم در برابر کوه.
    منظور من این است که امروزه دانستن تاریخ و پیشرفت علم پته ی خرافات را روی آب ریخته است.و خیام در آن روزگار این را خوب فهمیده بود و کلاهی که بر سر همه رفت بر سر خیام نرفت.از این که خود را به کوچه ی علی چپ زدید فهمیدم که با من هم عقیده نیستید که منظور خیام همان است که از در شعرش مشخص است. بعضی دوستان وقتی بزرگی شاعر را نمی توانند انکار کنندو آوازه شعرش چنان است که عالم و آدم او را تحسین می کنند. با تفسیر شعر به معانی عرفانی و … اقدام به مصادره کردن شاعر و شعرش به نفع اندیشه های خودشان می نمایند.در این شعر هیچ تفسیر عرفانی وجود ندارد و خیام عقیده خود را به طور آشکارا بیان می کند.با اینکه معتقدم که اگر در خانه کس است یک حرف بس است. اما قلم زیبای شما من را به حرف آورد.با آرزوی شادمانی برای شما و همه ی دوستان .

    Comment by بابک — آذر ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۸:۱۸ ب.ظ

  19. خیام یه عارف بود… شعراش یخورده تامل بیشتری می خوان!!
    الحق که بی نظیره

    Comment by محمد میم — آذر ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  20. بابک گرامی،
    نخست اینکه ،وصله فرهیختگی به من نمی چسبد،
    دانشجویی چرا
    دو دیگر ،به کوچه علی چپ نزدم ،میخواستم و هم میخواهم بدانم.
    سدیگر که با شما و حکیم نشابور هم رایم ، بتی گر در کنار ، ساغری در دست ،بربتی به کار و کشتزاری مهیا ، کس به نسیه فردوس نمی اندیشد.

    Comment by شمس شیرازی — آذر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۶ ق.ظ

  21. از این مصادره کردن ها زیاد دیده ام.

    Comment by محمدحسین — آذر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۳ ب.ظ

  22. سلام.به نظر من خیام خواسته بگه بهشت و جهنم وجود نداره و من به این چیزها اهمیت نمیدم.چون دیده نمیشن.یعنی به قول خودش نسیه هستند.پساز هر چیزی که الان هست و داریم میبینیمش لذت ببریم.چیزی که دیدنی نیست پس باور کردنی نیست.و در آخر گفته تو هم داری کشته میشی اما برای بهشت ولی من برای چیزی که دارم میبینم و لذت آوره.

    Comment by پریساE — اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۴:۵۴ ق.ظ

  23. سرکار پریساE یک سوال: خیلی چیزها هست که دیده نمی‌شوند آیا وجود ندارند؟
    مثلاً خود من که دارم این پیام رو می‌نویسم، توسط شما دیده نمی شوم آیا وجود ندارم؟ یا مثلاً علم جناب عالی، یا برق یا …
    و سوال دوم: کجای شعر گفته «تو هم داری کشته میشی»؟

    Comment by س ج — خرداد ۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۹ ق.ظ

  24. عقلاً، خارج محسوسات ما، امکان وجود هست و حتى وجوب وجود نیز هست. ( منظور این است که ممکن الوجود و واجب الوجود، هر دو مى توانند در خارج احساسات ما باشند) علاوه برآن، فلاسفه، براینکه آیا خارج از ذهنیت ما، عینیتى هست یا نه، دلیلى اقامه نکرده اند. در فلسفه اسلامى فرض بر این است که عینیت، عین ذهنیت ما است و این نوعى تناقض به نظر مى رسد که نیست، بیشتر به ستونى ماند آبگینه براى کاخى در هفت آسمان! ضعیف ترین پایه براى بزرگترین و طویل ترین مکتب.

    اما منظور خیام، این لفاظى ها و پیچیدگى ها و تناقضات اهل کلام نبوده است، گرچه بر آنان تسلط خوبى داشته است. بلکه بیشتر این بوده که ما دلیلى و شاهدى بر ادعاى وجود عالم باقى و معاد نداریم. پس ترک دنیا براى نسیه و موضوعى بى دلیل و بى گواه، بیهوده است. سخن بدى هم نیست! گرچه دینى و درست نیست. اما خوب با منطق آنان که مى خواهند دین را منطقا ثابت کنند، سازگار است.
    جاى دیگرى سخنى مى گوید به این مضمون که در سراى آخرت، مژده شما مومنان، حور و چشمه سار و باغ و بلبل است، خوب من هم از همین ها بهره مى برم و کسى هم منتى بر من ندارد. در حقیقت طعنه اى مى تواند باشد، به کسانى که زندگى آدم را هدفمند مى دانند و آن هم چه هدفى! کاستن آلام و زیست بى دغدغه. این را بسیارى هدف دانسته اند. در غرب و شرق. حتى به عقیده برخى، واپسین انسان فلسفه نیچه هم همین است. واپسین انسان انجا، کسى است که خوشبختى را آفریده و دیگر نه فکرى دارد و نه دغدغه اى. دغدغه امروز انسان رسیدن به بى دغدغدگى است و این اختصاص به دین و نژاد و غیره ندارد. اکثریت در پى همین اند. خوانش ها متفاوت است.

    مضمون دیگرى که از بیت مى توان دریافت، جبرى بودن خیام است که مى گوید من نمى دانم خدا مرا دوزخى آفریده یا بهشتى. مسئله جالبى است یعنى از دید خیام ممکن است فردى که در دنیا به دنبال لهو است، به دلیل خواست خدا در آخرت ممکن است از اهل بهشت باشد یا جهنمى.
    در مورد مسئله جبر، مولانا پاسخ هاى تند و جالبى به جبریان داشته است که شما بزرگواران از من بهتر مى دانید.

    Comment by .... — خرداد ۱, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۵۹ ق.ظ

  25. با سلام خدمت دوستان گرامی

    با شناختی که این حقیر نسبت به رباعیات جناب خیام دارم و با توجه به فیلسوف، ریاضی دان و منجم بودن ایشان، جبر فلسفی بسیار شدیدی در اکثر ابیات رباعیات خیام جریان دارد.

    نظرکنید:
    نیکی و بدی که در نهاد بشر است
    شادی و غمی که در قضا و قدر است
    با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
    چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

    و:
    بر من قلم قضا چو بی من رانند
    نیک و بدش ز من چرا میدانند
    دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
    فردا به چه حجتم به داور خوانند

    این تفکر جبری نسبت به خود و خدا که همه چیز از قبیل خیر و شر را بی واسطه ار خدا دانستن باعث شده که در نظر خیام اجر و عقوبت ارزش نداشته باشد، پس در مغز خیام چه کنج زاهد و چه گنج شاهد هردو نه از سر اختیار بلکه از سر اجبار است. و بنا بر فقه اسلامی شخص مجبور و مضطر مستوجب عذاب نخواهد بود.

    حال چه کسی میتواند خیام را محاکمه به بیخدایی کند در صورتی که ابیات بسیاری وجود دارد که به خدا به عنوان نقطه ی آغازین خلقت اشاره شده است(مانند بالا) پس دوستان خدا ناباور جانب انصاف را رعایت کنید.

    در نظر خیام تفاوتی بین گناه و ثواب نیست زیرا هردو از یک منبع منبعث میشوند.

    حال تعجب دارم که بعضی از دوستان چگونه خیام را معتقد به الامر بین الامرین یا همان میان جبر و اختیار میدانند درصورتی که خیام کاملا یک جبری افراطیست.

    احتمالا نجوم و نگاه به گردش بی اختیار ستارگان و صور فلکی و همچنین جبر موجود در ریاضیات و طبیعیات باعث تبلور اینها در ذهن خیام گشته است.

    Comment by هادی بزمی — خرداد ۳۱, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۲۷ ق.ظ

  26. سلام دوستان:
    به نظر من خیام نمیتونسته به بهشت و جهنم اعتقاد نداشته باشه. ولی چون آدمی بوده کخ با اعداد سرو کار داشته و همهچیز رو با منطق ریاضی نگاه میکرده از این موضوع که علمای زمان سعی در القاع بهشت و دوزخ به صورت اجبار و نه منطق به مردم عامی داشتن به ستوه اومده و به این صورت افکار خودشو بیان کرده و توجه داشته باشید در اسلام اتکار دین ارتاد و حکمش قتل هستش اون هم در اون زمان که خیلی راحت آدم میکشتن

    Comment by تازه وارد — مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۰۷ ب.ظ

  27. خیام تو شعرهاش خیلی بی پرده حرف زده و اصولا جایی برای تفسیر نذاشته، خیلی ساده گفته نظرش اینه که “باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی”:

    ای آن‌که نتیجهٔ چهار و هفتی،
    وز هفت و چهار دایم اندر تَفْتی،
    می خور که هزار باره بیشت گفتم:
    باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

    یا مثل همین شعر که با مسخره گفته بهشت که نسیه است مال تو. یعنی هیچ اعتقاد مذهبی و اعتقادی به بهشت و جهنم نداشته.

    می خیام، همان می هست و نه چیز دیگری، هر چند که با خواندن کلیه شعرهاش متوجه میشویم که اصرار خیام صرفا به خوردن می نبوده و به عنوان یکی از بزرگیتذین لذایذ که در شعر زیر هم آن را تائید می کند می کنایه از لذایذ زندگی است و همیشه در شعرهایش تاکید داشته که دم را غنیمت بشمارید و از همین لحظه تان لذت ببرید که نمی دانید تا کی زنده اید و خود باز آمدنی هم نیست ولی خوب می همواره همان می بوده و نه چیز دیگری:

    تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
    بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
    من در عجبم ز میفروشان کایشان
    به زانکه فروشند چه خواهند خرید

    ————————————-
    تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
    وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
    پرکن قدح باده که معلومم نیست
    کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

    ولی نمی دونم آنهایی که مذهبی هستند چرا اینقدر اصرار دارند که کسی که خودش همه جا کاملا واضح گفته که هیچ اعتقادی به بهشت و جهنم نداره و حتی پیامبران را هم گفته که آمده اند و افسانه ای بیش نگفتند باز هم اصرار دارید که شعرهای حضرت خیام رو تفسیر کنید و به زور بگید که با شما هم عقیده بوده. خوب اگر حرفاش رو بدون تفسیری که خودتان و متمایل به طرز تفکر خودتان کرده اید قبول ندارید، بگید آقا من حرفای خیام رو قبول ندارم، جلال آل احمد رو قبول دارم، مولوی به نظر من درست گفته و … خوب خیام رو ولش کنید. قرار نیست که هر شخص بزرگی در تاریخ وجود داشته حتما در دراستای توحید، عبادت و … باشه.

    اینم هم نظر خیام ئر مورد پیامبران که در بالا اشاره کرده بودم:

    آنانکه محیط فضل و آداب شدند
    در جمع کمال شمع اصحاب شدند
    ره زین شب تاریک نبردند برون
    گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

    Comment by اشکان — شهریور ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۶ ق.ظ

  28. خیام در این شعر و بسیاری اشعار دیگر میگه که نقد رو به نسیه نمیفروشه و به بهشت و جهنم اعتقاد نداره, این حاشیه هایی که دوستان ناسیونال و آتییست نوشتن درسته, ولی این که خیام اعتقاد داشته یا نه چیزی از بزرگی اسلام کم نمیکنه

    Comment by مهدی — اسفند ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۱ ق.ظ

  29. من فکر میکنم که جبر گرایی بیشتر درین بیت نمود داره تا مادی گرایی زیرا درین رباعی منکر بهشت و جهنم نشده فقط میگه چون نمیدونم خدا منو بهشتی افریده یا جهنمی پس طبق طبیعت خودم که جبره رفتار میکنم و میگساری میکنم. البته نه اینکه خیام به بهشت و جهنم اعتقاد داره ولی اقلن درین جا فرض رو بر عدم وجود بهشت و جهنم نذاشته و جبر گرایی رو مطرح کرده.
    اشو هم در کتاب هاش انسان رو به طبیعی بودن، خودجوش بودن در مقابل ساختگی و مصنوعی بودن در همه امور حتی عبادت دعوت میکنه.

    Comment by ATA — اسفند ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۹ ب.ظ

  30. با سلام
    واقعا من نمیفهمم چرا بعضی از دوستان میخوان خیام و عارف نشون بدن و از شعراش معنی عرفانی در بیارن،رک و روراست داره میگه من کاری با اون دنیا ندارم نقد و ول نمیکنم نسیه رو بچسبم،تو اکثر شعراش همینه اگه میخواست از اون ور بگه مثل بقیه مستقیم میگفت چرا باید برعکس حرف بزنه….

    Comment by احسان — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۳:۱۷ ق.ظ

  31. واقعا من هم نمیدانم چگونه است که میگویند خیام منظورش ازمی همان میِ نه می عارفانه و دیگر رای ها عزیزان آتئیست(که ناشی از عدم مطالعه و پیگیری درست است)
    اگر خیام می باره بوده پس چگونه است که از لحاظ علمی و ریاضیات تبحر داشته است؟!
    ضرر های شراب و الکل بر مغز هم علم امروزی بدان رسیده
    این تناقض رو چگونه حل میکنند؟!
    ضمناً نیازی نیست ما جهان معنوی را با خیام چند صد سالِ پیش اثبات کنیم
    کافیست کمی پیگیر تاریخ و علوم امروزی باشیم که هم خداوند و هم دنیایی به غیر از دنیای ما را اثبات میکند(نظریه ی چند جهانی)
    بدرود

    Comment by حافظ — اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۶ ب.ظ

  32. عقیده ای از خیام ثایت نمی شود
    هر عقیده ای داشته به کار خودش می آید خیام و امثال او رو انقدر بزرگ نکنید که بت شوند

    خیام چه خدا باور بوده یا نبوده مهم نیست چون او نه اصل است نه فرع

    Comment by یوسف — خرداد ۲, ۱۳۹۶ @ ۶:۰۴ ب.ظ

  33. دوستان، من هرچی فکر میکنم میبینم واقعا اعتقادات خودم رو هم نمیتونم بشناسم. الان یه عقیده ای دارم یک ساعت بعد عقیده ای دیگه، حالا بیایم بگیم ۷۰۰ سال پیش عقیده حافظ چی بود و خیام به چی اعتقاد داشت؟؟؟؟؟؟؟
    اصلا فرض کنیم با کلی دلیل و منطق تونستیم اعتقادات اونا رو بررسی و کشف کنیم، تازه باید بشینیم راجع به درستی و غلطی اون اعتقادات صحبت کنیم.
    تازه صحت و سقم اون اعتقادات روهم سنجیدیم….. خوب که چی؟ غزل حافظ همونه که هست … فرقی نمیکنه.
    چرا ما آدما نمیتونیم با چیزی همون جور که هست کنار بیایم؟ چرا باید همه چیز رو استحاله کنیم ؟ واقعا حافظ و خیام در دوره ای که اعتقادات تعصبی حکمفرما بوده مجبور بودند به جای خدا بگن باده کش؟ یا به جای عشق ربانی بگن پریوش یا به جای گردن نهادن به حکم خدا بگن شراب نوشیدن؟
    حالا بر فرض همه اینا رو هم گفتند……… متن شعرشون الان اینه …… ما چرا توی سرو کله هم بزنیم بگیم منظورش اینی نبوده که گفته … منظورش اونی بوده که نگفته؟

    Comment by مازیار — خرداد ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۰ ق.ظ

  34. مازیار جان با شما موافقم
    مغز انسان عاشق مسائل پیچیدست برای همین اصرار داره ساده ترین مسائل رو به شکل پیچیده ای تفسیر کنه و به هر قیمتی مسائل رو به شکلی استدلال کنه که به نظر خودش نزدیک باشه. شما یک خط عمودی صاف بکش و به مردم بگو این اثر از داوینچیه و ازشون بخواه تفسیر کنند، چه تفسیرها که نمیکنند یهو میبینی که اون خط صاف رو با چه استدلالهایی به نظریه نسبیت انیشتین ربط میدن, یه جمله گفتید که خیلی جمله خوبی بود و اون اینکه چرا ما آدمها نمیتونیم با چیزی اونجور که هست کنار بیایم؟

    Comment by شهرزاد — تیر ۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۷ ب.ظ

  35. با سلام خدمت همه عشق بازان
    پر واضحه صحبت از نقد و نسیه است.صحبت از اینکه خدا اینجام هست.غیر اینه؟
    بعضیا فکر میکنند همه چی از فرداست.امروز مثلا مال اندوزی کنیم تا فردا ببخشیم.امروز چشم رو جهان هستی و نعمات ببندیم و به نشانه های خدا توجه نکنیم تا بعدا بریم اون دنیا بهشت…

    Comment by احسان — مرداد ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۰۰ ب.ظ

  36. به نظر بنده ، در عین مستی دنیوی شعر خیام ، معنای بسایر پخته ای داره . به واژه ی کشت اگه دقت کنید و سه تا آیتم قبلش ، به راحتی می تونید به تعریف خیام از عالم هستی پی ببرید . جامی در دست ، بتی در بغل و بربطی در حال نواختن بر کنار کار و شغل و درآمدی برای کسب روزی …
    منظورش اینه همین دنیا هم بهشت میشه اگه بخوای . میگه از من نقده ولی تو این دنیات هم از دست دادی که اون دنیا به بهشت برسی یا نرسی

    Comment by رضا خان — مهر ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۷ ب.ظ

  37. سلام
    به نظرم این رباعی به سخره گرفتن افرادیه که به طمع بهشت و حور و شراب عبادت خدا میکنند که خصوصا تو مصراع اخر تلنگری میزنه جناب خیام بهگ این گروه که اگه هدفتون از اینهمه عبادت و ریاضت این چیزهاست که تازه اونم وعده نسیه بهتون دادن اینا تو همین دنیا هم هست

    Comment by عباس سالمی — اسفند ۳, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

  38. دوستان گرامی زیاد دنبال تفسیر اشعار نباشید چون خواندن چنین اشعار بلندی خود به خود در انسان حالت خوشی و آرامش بوجود میاره و باعث میشه عمیقتر و بازتر به مسائل نگاه کنیم و شاید قصد خیام هم وادار کردن انسان به تفکر و حرکت به سمت حقیقت بوده و اگر اشعار به طور واضح بیان میشد اون لطف رو نداشت و تکلیف روشن میشد و دیگه تفکر معنایی پیدا نمیکرد.

    Comment by وجود — فروردین ۲۶, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره