لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. آفرین کاملا درسته!

    Comment by داوود — آذر ۶, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۴۳ ب.ظ

  2. اما معنای این شعر همینه
    خیام تو این میفرمایند : حتی انسان مست هم در حال مستی ظرف شراب خود را نمی شکند،اما خدا آفریده ی خود را به غم و مشکل و نقصان می افکند

    Comment by من — اسفند ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۹:۰۷ ب.ظ

  3. در فیزیک مدرن نور میتواند به یک جفت ذره-ضد ذره تبدیل شود و بر عکس!
    هیچگونه مهر و کین در کار نیست.

    Comment by hooshang haghbin — فروردین ۵, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۵۱ ق.ظ

  4. هوشنک شما از quark و زیر ذره ها صحبت کن ما هم پندار خویش می پرورانیم ، راستی هوشنگ یعنی کسی که خانه نیک می سازد . درود به تو هئوشینکا !

    Comment by امین کیخا — تیر ۱۸, ۱۳۹۲ @ ۳:۴۹ ب.ظ

  5. مست به ألمانی معنی فربه می دهد و به لری به معنی فربه هم هست افزون به معنی می نوشیده . ریشه لغت هندی اروپایی است ریشه های فارسی و نیز ألمانی با هم دارد .

    Comment by امین کیخا — تیر ۱۸, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۱ ب.ظ

  6. آقای هوشنگ نظر های تازه و باحالی میزارن..(آدم جیگرش حال میاد)

    Comment by uk — تیر ۱۹, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۹ ب.ظ

  7. Uk سرورم ان حال که به معنی لذت است فارسی است و باید هال نوشته شود ، با health انگلیسی همریشه است

    Comment by امین کیخا — تیر ۱۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۰۴ ب.ظ

  8. لغت دیگر هم برای لذت ربوخه است که انهم فارسی است که در دشنام سرود های جناب منجیک شاعر چیره زبان قرون اولیه فارسی دری دیده شده است .

    Comment by امین کیخا — تیر ۱۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۰۷ ب.ظ

  9. بیت دوم: چندین سر و دست و تن و پای نازنین //// از مهر که پیوست و به کین که شکست

    Comment by محسن همتی — آبان ۲, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۲ ب.ظ

  10. سلام بر دوستان
    نظر همه محترم.
    کم لطفی می فرمایید.
    اگه شاعری شعری میگه مطمئنن یه منظوری داشته. و اینکه ما نمی تونیم چیزایی که ازش متوجه شدیم رو بهش نسبت بدیم و بگیم که معنی این شعر همینیه که من میگم.
    حضرت مولانا میگه : ” در نیابد حال پخته هیچ خام * پس سخن کوتاه باید والسلام”
    منظور من از انسان پخته، حضرت خیام است.

    Comment by بی طرف — آبان ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۸:۵۴ ق.ظ

  11. بی طرف جان از سخن من رنجه مشو که حقیر معلمی پیرانه سر است که عمرخود بر سر تدریس ادبیات پارسی گزاشته است . مقایسۀ مولوی و خیام را قیاس مع الفارق گویند . مثل اینست که شما چلو کباب را با آبدوغ خیار مقایسه کنی جان دلم . اگر انسان پخته از نظرگاه شما خیام است پس عزیز دل من شما هنوز کارها داری که در راستای پرورش ذهن و اندیشۀ خود بکنی . پس بخوان و تا می توانی بخوان و در عین حال جانت را در محضر آزمون و درس بزرگان و استادان فن قرار بده .

    Comment by شمس الحق — آبان ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۰ ق.ظ

  12. تا اونجا که من میدونم خیام و فردوسی تو کشور های دیگه خیلی ستوده میشن خصوصا تو کشور های پیشرفته از دید اکثر عقلای اونا.
    تازه خیلیا فقط فردوسی و خیام رو میشناسن در صورتی که تو کشورمون خیام خیلی کم رنگه چرا؟؟؟ فردوسی هم کمتر ازش یاد میشه چرا؟

    Comment by رادمن — دی ۱۴, ۱۳۹۲ @ ۹:۰۹ ب.ظ

  13. شمس به اصطلاح الحق، آنکه به بزرگان علم و ادب چنین گستاخانه توهین کند و آنها را احمق بخواند، حماقت، کوته فکری و بی ادبی خود را آشکار کرده است … لطف کن و از اینجا برو.
    ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود میبری و زحمت ما میداری.

    Comment by فرهاد — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۳ @ ۸:۴۴ ق.ظ

  14. دوستان !

    بیایید تا دست از ناسزاگویی به مفاخرملی و بزرگان ادب و اندیشه میهنمان برداریم.
    سخن ناپسند در باره محمد تقی بهار یا احمد کسروی تنها به بهانه یک قصیده یا دیدگاهی که با باورهای ما همخوانی ندارد، در شان هموندان این محفل ادبی نیست
    کسروی و بهار تنها با تاریخ مشروطیت و سبک شناسی دین خویش را به ایران و زبان ایرانی ادا کرده اند.
    دست از آنان بداریم نیکیها وخدماتشان ارج بنهیم.

    و اما ،.. برخی دوستان ظاهرا دیواری کوتاه تر از دیوار های نیشابور نیافته اند، چه بی وقفه بر اندیشه جهان شمول بزرگترین دانشمند جامع الشرایط تاریخ علم و اندیشه این سرزمین میتازند
    دوستان!
    خیام شاعر بنوده است بل دانشمندی که از سر تفنن برخی رباعیات سروده است و کدامیک از بزرگان تاریخ درخشان علم ایرانی نسروده اند؟

    کیهان شناسی که رمز و رازهایی گشوده است که هم امروز ناگشودنی است. آنچه او در آن روزگار باابتدایی ترین ابزار سنجیده و بر جای نهاده است امروزیان با هابل و مهواره و … به از آن نمی سنجند و نمی گشایند.

    در نسخه هایی که در گنجور داریم، درنسخه فروغی و غنی تنها ملاک انتخاب ، قدمت بوده است و به گمانم بی توجه به دیگر جنبه ها از جمله زبان روزگار حکیم و هماهنگی با شیوه اندیشگی او فراهم آمده است.
    آنچه صادق هدایت به نام ترانه های خیام انتخاب و دسته بندی کرده است ، متاثر از آنشخور فرهنگی او( فرانسه بودلرو ژید و ورلن و…) و بر پایه سلیقه آمیخته با پوچی و ذهن آمخته به افیون اوست.
    بسیاری از آنچه در هردو روایت آمده است منسوب به حکیم واز زبان او فرسنگ ها دور است

    و آن کم شماری که میمانند تکرار درد جاودانه انسان در همه دورانهاست
    دردی که چون درد عشق از هر زبان که می شنوی نا مکرر است
    باور کنید من در هر رباعی او یک معادله میبینم
    در بیت نخست فرضیاتی مطرح میکند ، در مصرع سوم مشتق می گیرد و درمصرع پایانی پاسخ معادله ، گشوده یا نا گشوده

    و سرانجام تکراری اگر در آن معدود می بینید
    نغمه ایست که خیام با سازهای مختلف می نوازد

    گوش نواز است بشنوید و لذت ببرید.

    Comment by سیاوش بابکان — آبان ۸, ۱۳۹۳ @ ۶:۱۵ ب.ظ

  15. جانا سخن از زبان ما می گویی!! سیاوش گرامی
    پنجره ای تازه بر فهم رباعات خیام گشودید خیام ریاضی دان استاد جبر و مقابله . نکند اهل کرمانید؟
    همشهری کیومرس منشی زاده کو شعرهای ریاضی میگفت؟!
    باری اهل هر کجا که باشید ایرانی می اندیشید و به قرار پیرو آیین آیرانی اید زندگی تان دراز. واپسین بخش بسیار بردلم نشست « نغمه ایست که خیام با سازهای مختلف مینوازد گوش نواز است بشنوید و لذت ببرید»
    و هم چشم خرد میگشاید.

    Comment by دکتر ترابی — آبان ۸, ۱۳۹۳ @ ۸:۳۷ ب.ظ

  16. جناب شمس ، گرچه مرادتان از چلو کباب و آبدوغ خیار را در یافته ام، دلداه بلخی اید و کشف و شهود و.عمری با مولانا محشور و بی گمان …. با اندیشه آزمایشگرخیامی انس و الفتی ندارید
    اما در نیمروز گرم تابستان در اردکان ، کاشان یا یزد باور بفرمایید یک کاسه آبدوغ خیار خنک بسیار به از طبقی چلو کباب چرب و چیلی است.!!

    Comment by دکتر ترابی — آبان ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۷:۱۴ ب.ظ

  17. درود
    برادر عزیزم شمس الحق هههه!!!!!!!
    همین بیت از سعدی تو را بس:
    بیا ای که عمرت به هفتاد رفت

    مگر خفته بودی که بر باد رفت؟

    Comment by Amin — بهمن ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۱:۱۹ ق.ظ

  18. جناب ترابی درود بر شما
    دستم به دامنتان
    چقدر شما صبر و حوصله و گذشت دارید
    من که طاقت این ناروا گویی های ” ش “ را ندارم
    ببخشید من ّقلمم را با نام چنین اشخاصی آلوده نمیکنم . آخر چقدر انسان بایدکم سواد و کوتاه فکر باشد که در مورد بزرگان میهن خود آنهم خیام که همه بر تبحر او در حکمت و نجوم و ریاضی اذعان دارند چنین بی پایه بنویسد
    جمعی از جمله خیام در زمان خواجه نظام المک گاهشمار کنونی ایران را بنیان نهادند که بعد از چند قرن کلیسائیان با محاسبه ، کمی به نظریات خیام نزدیک شدند . امروزه با وسائل پیشرفته تمام محاسبات خیام مورد تائید قرار گرفته
    نام چنین بزرگی را به زشتی یاد کردن براستی از بیسوادی و شاید خود بزرگ بینی سرچشمه میگیرد
    ایشان تمام همّ و غمش نمایش استاد بودن در دانشگاه است پز اینکه شاگردانی تربیت کرده که اکنون خود استادند . در هر نوشتاراو جز تعریف از خود و فخر فروشی چیز دندانگیری ندیده ایم
    ایشان به خرافاتی گرفتارند که وای بر شاگردانش
    به همه بزرگان که نمی پسندد توهین میکند
    شاملو را حافظ میداند گرگانی را ابله ، خیام را احمق و سعدی را بیگانه پرست و …….. میبیند
    جناب ترابی که شما را منطقی دیدم و از نوشتار جنابعالی بر میاید که انسان فرهیخته ای هستید چگونه با چنین آدمی هم کلام میشوید
    بارها دیده ام بی محابا بر ساحت ادب میتازد تا برای خود نامی کسب کند . غافل از آنکه ” عرض خود میبرد و زحمت ما میدارد“ و من میگویم عمرش را هدر داده و زحمات ادعایی را بی هوده کشیده
    چه خوش گفت آن رند که ”بیماری شاملو گرایی“ دارد
    و من به او میگویم: گر به هفتاد نهی پای و به خود بازآیی حسرت عمر تلف کرده ندارد ثمری ببخشید مزاحم شدم . من سی و شش سال دارم ولی به امید آنکه زمانیکه به سن او رسیدم چنین نباشم .از جناب کیخا هم تقاضا دارم که ” لیلی به لالای “ او نگزارند
    موفق باشید
    مهری

    Comment by Mehr — بهمن ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۴:۴۶ ق.ظ

  19. ممنون خانم مهری
    همانطور است که فرمودید آقای شمس الحق همانقدر که حاشیه های خوب نوشته اند حاشیه های زشت و حاوی توهین به بزرگان هم می نویسند که جای بسی تاسف است . امیدوارم تغییر رویه دهند یا ما را از مصاحبت اشان محروم نمایند و به این سایت تشریف نیاورند -ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان-
    امیدوارم فرهیختگان حاضر در سایت واکنشی مناسب به سخنان ایشان نشان دهند بلکه ایشان تغییر رویه دهد و بیش از این توهین ننمایند.
    به ایشان توصیه می کنم مجدد مثنوی بخوانند تا کمی بر نفس اشان مسلط شوند.
    ایشان همین توهین ها را به حضرت سعدی بارها کرده اند.
    البته پاسخ ایشان را حضرت سعدی به زیبایی و فروتنی داده است باشد که شرمنده شوند :

    الا ای هنرمند پاکیزه خوی
    هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی
    قبا گر حریرست و گر پرنیان
    بناچار حشوش بود در میان
    تو گر پرنیانی نیابی مجوش
    کرم کار فرمای و حشوم بپوش
    ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
    به دریوزه آورده‌ام دست پیش
    شنیدم که در روز امید و بیم
    بدان را به نیکان ببخشد کریم
    تو نیز ار بدی بینیم در سخن
    به خلق جهان آفرین کار کن
    چو بیتی پسند آیدت از هزار
    به مردی که دست از تعنت بدار
    همانا که در پارس انشای من
    چو مشک است کم قیمت اندر ختن
    چو بانگ دهل هولم از دور بود
    به غیبت درم عیب مستور بود
    گل آورد سعدی سوی بوستان
    بشوخی و فلفل به هندوستان
    چو خرما به شیرینی اندوده پوست
    چو بازش کنی استخوانی در اوست

    مولانا در وصف زبان (قلم) می گوید :

    ای زبان تو بس زیانی بر وری
    چون توی گویا چه گویم من ترا
    ای زبان هم آتش و هم خرمنی
    چند این آتش درین خرمن زنی

    Comment by سعدی — بهمن ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۳۳ ق.ظ

  20. مهری بانوی عزیزم
    چه خوب گفتی که حرمت قلم وحریم نوشتار را با نام بی حرمتان آلوده نمی کنی
    چندی پیش در جواب ایشان چند خطی نوشتم ولی با مغالطه و دروغ منکر آنچه گفته بود شد . من هم به تبعیت از شما بانوی گرامی این مدعی بی سواد راکه جز خود نمایی هدف دیگری ندارد تحریم کرده ام
    و چه فکر خوبی که با آقای ترابی در مورد او سخن گفتی که جواب بی ادبان خاموشی ست.
    جناب ” سعدی “ چه شعر بجایی انتخاب کرده اید
    این جناب در طی سالها خشک و دُگم شده و چوب خشک میوه نخواهد داد . من هم امیدوارم که رویه ی خود را کنار بگزارد و لااقل عقیده ی خودش را برای خودش نگه دارد .
    از استن حنانه سخن میگوید که مولانا برای تشویق مردمان مثالی زده. و ایشان باور کرده است .که باهیچ منطق علمی خوانایی ندارد قوانین طبیعت را نمی توان با این گفته ها تغییر داد که این خود توهین دیگری ست به خداوند و نظام این جهان
    با جنابعالی موافقم که لطف فرموده سایه ی مزاحم شان را از سر ما بردارند که نه نور احتیاج مبرمی داریم
    با ادای احترام

    Comment by Merce — بهمن ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ

  21. تصحیح می کنم
    که به نور احتیاج مبرمی داریم

    Comment by Merce — بهمن ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

  22. جناب خراسانی
    کلوخ انداز را پاداش سنگ است
    وقتی از روی خود بزرگ بینی به کسی میخندید
    و یا هر کم سن و سالی را کوچک و شاگرد میپندارید
    یا میگویید شما که هستید که کسی را تحریم کنید
    یا بدون توجه به دلایل ما میگویید دلیل بیاورید
    توهین و لجن مال کردن بزرگان ایران را از فرهیختگی استادتان میدانید . میبینید که بیسوادتان میخوانند
    البته از توشته هایتان پیداست که قصد خودنمایی شما بر مقدار معلوماتتان میچربد
    اینکه گفته اید: باید ادب را در محضر بزرگان رعایت کرده و پسندیده و نیکو سخن گفته شود
    آیا شمس ادب را رعایت کرد بزرگان را ابله و احمق ووطن فروش نخواند .
    امید که دلیل بیشتر نخواهید
    استاد ما نه شما و نه شمس که سعدی و فردوسی ودیگر بزرگان ادب ما هستند و مقدار ادبیاتی که در دوره دانشگاه فراگرفته ایم
    ما به خیام و سعدی و فردوسی عشق میورزیم و توهین را تاب نمیآوریم سزای توهین همان است که دوستمان ” لیام“ نوشت که موجب قدر دانی ست
    فرمودید . یکی ان که بر خویش خودبین مباش
    دگر ان که بر غیر بدبین مباش
    مراد از این غیر بره ها و گوسفندهاست نه گرگ ها“
    نمیدانم این بره هایی که نام بردید مقصود کیستند
    و چه خوب که شماو شمس استاد ادبیات ما نبوده اید . وگرنه ما هم اینجا به خیام و سعدی و گرگانی و دیگر بزرگانمان بی احترامی میکردیم
    دیگران را بی ادب نپندارید
    خداوند هردو شما را به هم ببخشد
    که مرا به خیر تو امید نیست شّر مرسان
    در جای دیر گفته اید: بهتر است بگویم بروید دوستان عزیز…بکوشید اگر روزی صاحب نظر شدید و توانستید سره از ناسره بازشناسید انوقت می توانید افاضه بفرمایید.
    همینکه شما خوب سره را از ناسره باز شناخته اید
    مبارکتان باشد
    ما از قماش شما نیستیم

    Comment by mehr — بهمن ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۱:۵۱ ق.ظ

  23. ممنون خانم مهری
    جانا سخن از زبان ما میگوئی

    Comment by سعدی — بهمن ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۲:۲۹ ق.ظ

  24. سلامی به بلندای افکار خیام
    منظور شاعر انسان است که این همه نعمت میبیند باز کفر میگوید با تشک.ر

    Comment by سعید بروجرد — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۷:۱۶ ب.ظ

  25. سلام
    صفحه بسیار شگفت انگیزی بود !!!
    فقط میخواهم بگویم هر چند حقایقی که خیام بارها و بارها آنها را دستمایه شیرین زبانی هایش کرده است ظاهرا پیش پا افتاده هستند ولی آدمی هیچ چیز را به اندازه این حقایق فراموش نکرده و نادیده نمی گیرد !

    از تمثیل زیبای اقای ترابی گرامی و خاطر نشان کردن ارجمندی آبدوغ خیار به جای خود حظ بردم و اینگونه ظریف نگاری ها را کار آمد تر از تاختن می بینم .
    دست کم مرا به لختی اندیشیدن وا میدارد .

    Comment by روفیا — مرداد ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۹ ب.ظ

  26. جناب پرده نشئن،
    امئدوارم که پشت پرده به شما خوش بگذرد!!
    با واژه یاوه سرایی، یاوه گویی تا حدودی موافقم اما آنکه مورد أشاره سرکار است مناسب نمی نماید

    وتوجه فرمایید که شماری از این حاشیه ها از ارزشی والا برخوردارند

    Comment by بیسواد — شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۵۰ ق.ظ

  27. مستم مستاى قدیم، تا ساغر و پیاله و کاسه و خم و خمره و شیشه میکده را نمى شکستند درست حسابى مست نمى شدند، خیام طفلى اونا رو ندیده

    Comment by پرده در — شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۲ ق.ظ

  28. بى سواد جان عزیز و گرانقدر،
    سلام بر روى چون ماه شما،
    شما نبودى که در حاشیه اى بیان فرمودى از نگارش همزه حتى در لغات عربى حذر دارید؟
    پرده نشین که طفلى تبدیل شد به پرده نشئن، امیدوار هم که شد امئدوار، أشاره که هم خوب دیگه…
    خلاصه که یک “ى” جا افتاده بنده به یکى از همزه هاى نابجاى شما در، دو تا دیگر هم طلبمان.
    -بارى این دوستمان هم که نگفت کجاى پرده مى نشیند، شما سرخود او را بردى پشت پرده!
    -مثلاً ممکنه کارش نقد سینما باشد، آنگاه باید جلو پرده بنشیند.
    -شاید هم در استودیو عکاسى مشغول به کار است و پرده را پشت سوژه ها مینهد و خود جلوى آنان مى نشیند.
    -یا شاید از بد حادثه به یکى از این کشورهاى جهان سوم کوچ کرده و در هتلى باید کنار پرده بنشیند و براى مهمانان پر افاده پرده را باز و بسته کند.
    -شاید هم آنقدر پولش از پارو بالا مى رود که در یکى از این آپارتمانهاى تهرون،که عکسهایشان در این ژورنالها است، و پرده هایشان به سبک (مثلاً) کاخهاى لوئیهاى فرانسه طراحى شده و یکى دو مترى روى زمین افتاده، ساکن است و دوست دارد روى آن قسمت پرده بنشیند.
    خلاصه که رابطه او و پرده دقیقاً مشخص نیست و احتمالاتِ بسیار موجود، حال تا خود چه بگوید.
    در چند ساعت گذشته هم که بر و بچه هاى صنف پرده، به گمانم بر مبناى اصلى از اصول کوانتوم در حال تکثیرند…
    —-
    بگذریم، در حاشیه اى دیگر از “جنون پیرى” گفتید، انشا… حال ودماغى باشد آنجا هم بزودى خدمتتان خواهم رسید.
    فعلاً سرتان شاد و دلهاتان پر نور

    Comment by بابک — شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۵۸ ب.ظ

  29. بابک عزیز،
    بی سواد اگر امید را با همزه
    و نشین را نیزباهمان واژه ننویسد ، بی سوادی خویش چگونه بنماید؟؟
    دو دیگر از نسیان پیری و نه جنون نوشته بودم سرکار هم در آستانه اید؟؟

    Comment by بیسواد — شهریور ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۴ ب.ظ

  30. بیسواد نازنین،
    مدتى است که از شما خبرى نیست، امید که بر قرار باشید.
    بارى،
    سه خیر بر شما،
    اول آنکه “حساب حسابه و کاکا…”، شما هم حساب کتاب و طلب و بدهى را فراموش نفرمایید.
    دو آنکه چنین دیدم
    “…از سن روانپریشی ام گذشته در آستانه جنون پیری ام”
    که چنان نوشتم.
    و سوم، نه خیر این حقیر مدتهاى مدیدى است که از آستانه گذر کرده و اثرى از آثارش را هم در پشت سر نمى بینم.
    با این تفاصیل گمان برم که دیگر لازم نباشد در آن حاشیه دیگر هم خدمت برسیم؟

    Comment by بابک — مهر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۵۱ ق.ظ

  31. بابک نازنین،
    خدمت از بنده است، اینک که از آستانه گذشته اید ، سرتان به درگاه نخورده است و پس و پشت اثری از آثار نیست امری داشته باشید در خدمتم.

    Comment by بی سواد — مهر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۹ ق.ظ

  32. اینکه آقای کیخای گرامی فرمودند مست در آلمانی و لری معنای فربه میدهد به یادم آورد مازندرانی ها برای یک چیز پر و پیمان واژه ” مشت ” masht را به کار میبرند . و اینکه ما به هر چیز پر ملاتی میگوییم ” مشتی ” نیز احتمالا از آنجا آمده است .

    Comment by روفیا — مهر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

  33. این رباعی براستی باعث میشود من خیال کنم به یک game دعوت شده ام . نه آغازش را یادم می آید نه پایانش را میدانم . بازی معما گونه زندگی !
    سری فیلم هایی ترسناک تحت عنوان اره saw را احتمالا دیده اید .
    که در آن آدمهایی که قدر موهبت زندگی را نمی دانستند یا مرتکب خطاهای نابخشودنی شده بودند ناگهان به هوش می آمدند و خود را در میانه یک game ترسناک میدیدند .
    کسی قواعد game را برایشان میگفت . اگر قواعد را زیر پا میگذاشتند به طرز فجیعی هلاک میشدند . و اگر هوشمندانه آنها را رعایت میکردند جان به در میبردند .
    براستی این همه آن چیزیست که ما از game زندگی میدانیم . نه بیشتر .

    Comment by روفیا — مهر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

  34. برای درک بهتر مفهوم لوح محفوظ بخش ۱۳۵ دفتر پنجم مثنوی را بخوانید .
    در آنجا از نگاه من مولانا میفرماید جف القلم بدین معنا نیست که قلم اینگونه نوشت که یکی رستگار و دیگری نگون بخت شود .
    بلکه بدین معناست که قلم قانون یا قاعده جهان هستی را اینگونه نوشت که اگر چنین کنی رستگار و اگر چنان کنی نگون بخت خواهی شد :
    کژ روی جف القلم کژ آیدت
    راستی آری سعادت زایدت
    میفرماید آنچه نگاشته و خشک شده است .rule of universe یا حبل المتین یا قواعد بازیست .
    این در همه دورانها و در همه مکانها کار میکند و قابل تغییر یا قابل دور زدن یا فریفتن نخواهد بود .
    و اما آنان که به جبر اعتقاد دارند دو دسته اند .
    آنها که بر این باورند که فرد فرد ما همه کارها را بر اساس مشیت از پیش تعیین شده الهی انجام میدهیم و.سرنوشت ما از پیش تعیین شده است و اصالت ” اینکه گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم ” را انکار کرده و آن را توهمی بیش نمی پندارند .
    دوم گروهی هستند که لحظات تصمیم گیری را انکار نمی کنند . بلکه تصمیم نهایی را محصول شرایط جبری درونی و بیرونی میدانند . ناگزیر انسان را محصور شرایط تحمیلی می بینند . ولی به سرنوشت محتوم برای هر انسانی باور ندارند بلکه سرنوشت محتوم برای هر عملی را قبول دارند .

    Comment by روفیا — مهر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۴ ب.ظ

  35. با عرض سلام: انچه از احادیث به نظر می آید این است که در هر حال جبر خداوند به انسان اختیار داده است و خود این دلیل است که با اینکه سرنوشت انسان در ازل رقم خورده است این خود اوست که مسؤل است. از نظر خداوند که موجودی سرمدی است سرنوشت انسان معلوم و غیر قابل تغییر میباشد ولی این خود انسان است که با اعمال خود سرنوشتش را رقم میزند، چون او گرفتار زمان است و افق او به آینده باز است .
    ولی به نظر بنده چون نیک بنگریم همه چیز اوست و همه اینها که جبر و اختیار نامیده میشوند تجلیات پی در پی حضرت حق میباشند.

    Comment by Hamishe bidar — آبان ۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ

  36. با ابراز تاسف خدمتتان بگویم که حاشیه ۳۷ مربوط به رباعی ۱۱ و حاشیه ۳۸ مربوط به رباعی دیگری بود که در آن خیام به گونه ای اعتراض میکرد که حال که سرنوشتم از پیش مقدر شده معنای پرسش و جزا و پاداش چیست !
    روزی که اینهارا درج میکردم گنجور کمی رنجور بود و هر سه حاشیه را در این صفحه ثبت کرد !!

    Comment by روفیا — آبان ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  37. تو این شعر داره میگه شکستن بی خودی پیاله ای که ساخته شده رو ، یه آدم مست هم جایز نمیدونه
    انسان رو که به این زیبایی ساخته شده چه کسی و چرا از روی مهر ایجادش کرده و چه کسی و چرا از بین می بره (اشاره به مرگ)
    این از اون مطالبی هست که به قول استاد محمد علی طاهری خیام اینجا با تیز هوشی خودش انسان رو به فکر فرو میبره که وقتی یه آدم مست و لایعقل یه پیاله رو بیخودی از بین نمیبره هدف خالق از در هم شکستن انسان چی هستش؟
    خیام با طرح این سوال داره بیان میکنه هدف بزرگی از این آمدن و رفتن هستش

    Comment by رضا — آبان ۹, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۳۲ ق.ظ

  38. این کوزه گر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز هم بر زمبن میزندش

    Comment by وحید — دی ۶, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۵ ق.ظ

  39. خیام، همان است که بوده این برداشت های ما از یک رباعیش فقط به درد خودمان می خورد. چرا ما سعی داریم خیام را نزدیک به افکار خودمان جلوه دهیم؟

    ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
    بشکستن آن روا نمی دارد مست
    چندین سر و پای نازنین از سر و دست
    از مهر که پیوست و به کین که شکست.

    Comment by ئاگر — دی ۶, ۱۳۹۵ @ ۵:۴۴ ب.ظ

  40. حاشیه ها را که می‌خواندم کلام شیخ اجل به ذهنم خطور کرد که:
    بزرگش نخوانند اهل خرد
    که نام بزرگان به زشتی برد
    خیام در رشته‌های مختلف علوم عصر خود متبحر بوده ولی دیدگاه فلسفی و به اصطلاح امروز ایدئولوژیکش خاص خودش خودبه، شفاف بگویم دهری بوده
    از رباعیات بمنظور بیان این دیدگاه بهره جسته و معاد و توحید و خالق و غیره را از نگاه خود شرح داده. شاید از اینروست که ادم را دچار یاَس فلسفی می‌کند. بهر روی مخالفت با این دیدگاه سبب نمی‌شود خردمند حضرت را خرد شمارد.
    در شگفتم که انکس کو زبان بکلام سخیف می‌گشاید چرا دیگر شعر می‌خواند و بر آن حاشیه می‌سازد. در چارسو و بازار همآورد طلب کند و بگوید هر آنچه دل تنگش می‌خواهد و اجازه دهد مردمان از جنسی دیگر در این صفحه مجاز کلام بگویند و کلام بشنوند و دیدار تازه کنند که برای ما دیگر جای بسختی دست دهد.

    Comment by نادر — خرداد ۲۰, ۱۳۹۷ @ ۸:۰۱ ق.ظ

  41. جناب آقای شمس نظر شما در جای خود محترم است اما ای کاش انصاف و اخلاق رعایت می کردید. حرف و کلام شما در مورد حکیم نیشابور به دور از شان فرهیخته ای چون شماست و بسی موجب رنجش خاطر گردید . بماند که هر رباعی حکیم نیشابور در جای خود فراتر از مثنوی حرف برای گفتن دارد.

    Comment by اوتانا — شهریور ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ

  42. درود وقت بخیر
    اینجانب کوچک تر از این حرف ها هستم که بخوام نظر بدم اما یه دانش آموز هم گاهی سخنی میگوید که معلوم هم بفکر فرو میرود .
    هر ادمی دنیا رو با توجه به شغل و سطح فکرش میبینه ،
    حالا یه سوال سطح فکر و شغل خیام چی بوده ؟
    حالا سطح فکر و شغل ما چیه ؟
    کافیه این سوال رو هر شخص از خودش بپرسه ، به راحتی میبینه دلیل اینکه دیدگاه ما با خیام فرسنگ ها فاصله داره همینه
    برای اینکه بتونیم درک کنیم دیدگاه خیام و سطح فکرش رو . باید سطح فکرو آگاهیمونو ببریم بالا و بدنبال مطالبو مفاهیم جدید بریم ،
    لازمه بگم به عزیزانی که توهین و حرفای سطحی رو برای قانع کردن خودشون به سطح فکر بزرگان میدونن بگم ، دنیا جای نقد کردنه و هیچ چیزی ثابت نیست دیروز شمع منطق روشنای بود و استفاده میشد یکی اومدو نقدش کرد و الان لامپ منطق روشنایی هست و فردا یکی دیگه لامپو نقد میکنه و نباید توهین بهش بشه، چرا چون منطق ذهنیه ما الان لامپ هست کافیه سطح فکرمونو بالا ببریم تا بتونیم درکش کنیم ، این موضوع درمورد خیام هم هست
    امیدوارم عزیزان بنده رو بخاطر زیاده گویی ببخشید و اگه حرفای بنده اشکالی داشت خوشحال میشم راهنماییم کنید .
    سپاس از همه

    Comment by دانش آموز — اسفند ۱, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۳ ب.ظ

  43. شمس الحق عزیز استاد ارجمند
    گذاشته و نه گزاشته

    Comment by پندار غریب — تیر ۵, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ

  44. با سلام
    دوستان این معنی میتونه درست باشه؟

    پیاله ای که از پیوستن اجزای سر و دست مردگان به مهر یک انسان خیرخواه ایجاد شده را انسان مست جایز به شکستن نمی داند، بلکه به کینه انسان غیر مست (مخالف مستی) شکسته است

    Comment by ایمان — شهریور ۹, ۱۳۹۸ @ ۱:۳۹ ب.ظ

  45. در این رباعی بار دیگر موضوع مرگ که محتوای بیشتر رباعیات خیام را تشکیل میدهد مطرح شده است. دقت و تأمل خیام در موضوع مرگ سبب شده است که به مفهوم مقابل آن یعنی زندگی نیز پی برده و رباعیات ماندگاری در باب اهمیت و ارزش وقت و زمان بسراید. در این رباعی مفهوم مرگ در قالب فعل شکستن (در هر دو بیت) انعکاس یافته و شکستن پیاله کنایه از مرگ و از هم پاشیدن انسان شمرده شده است. محتوای این رباعی بر محور این پرسش شکل گرفته است که چرا باید ارزش انسان کمتر از پیاله‌ای باشد که حتی یک انسان مست از شکستن آن خودداری میکند؟ چرا باید این سر و پای نازنینی که (مانند پیاله) از خاک سر و دست پیشینیان ساخته و پرداخته شده است چنین خرد و متلاشی شود؟ این اندامهای ظریف و لطیف به دلخواه چه کسی به هم پیوستند و بر پایه بغض و دشمنی چه کسی باید از یکدیگر بگسلند؟

    Comment by ساکت — شهریور ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۵ ق.ظ

  46. وقتی پیاله ای ترکیب یافت و شکل گرفت دیگر مست روا نمیدارد بشکندش.
    سر و پا و دست به این نازنینی چرا به کین بایست جدا گردند؟!

    Comment by اکو — دی ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۵:۴۷ ب.ظ

  47. با سلام و عرض ادب
    مطالب بسیاری در حاشیه این رباعی آمده متاسفانه اغلب خارج از موضوع ایت
    خواننده با خواندن آنها و صرف وقت به نتیجه خاصی نمی رسد
    چنین جدل های حاشیه ای باید حذف شود

    Comment by وحید سبزیان پور — اسفند ۲۹, ۱۳۹۸ @ ۶:۰۳ ق.ظ

  48. نمی دانم خیام با آیین دیونیسوس اشنا بوده یا نه؛ اما شاید او به طور غریزی و با خرد خود دریافته که ایزدی مست همچون دیونیسوس باید در روای منطق هستی وجود داشته باشد؛ آنچه یونانیان نیز به آن رسیده بودند.

    ماینادهای دیونیسوس نیز که در ابتدا در قامت پرستاران و مادران ظاهر می شوند به ناگاه در غلبه مستی و جذبه های مستانه به کشتن و خشونت رو می اورند و کودکان خود را که شیر می دادند مثله می کنند!

    تمثیلی از منطق هستی!

    Comment by مهرداد پارسا — اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۹ @ ۵:۰۴ ب.ظ

  49. معلوم نمی شود چنین از سر و دست
    کاین صورت و معنی ز چه رو در پیوست
    اسرار به جملگی به نزد هرکس
    آنگاه شود عیان که صورت بشکست

    Comment by احمد نیکو — مرداد ۱۴, ۱۳۹۹ @ ۸:۴۹ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره