1. هو
    عالم وعابد وصوفی همه طفلان رهند
    مرد اگرهست بجز عارف ربانی نیست
    همیشه بین عالم وعابد وبه طور گسترده تر بگوئیم بین افراد وگروههای دینی اختلافاتی وجود دارد (گسترده تر از این اختلافاتی است که بین فرقه های مختلف دیده میشود تا جائی که ممکن است افرادی خونریزی افراد فرقه دیگر را بلا اشکال بدانند) چرا اینطور است مگر حقیقت چیز واحدی نیست؟
    از بیت مذکور پاسخ جالبی راجع به سئوال بالا میگیریم سعدی همه را از لحاظ اندیشه دینی کودک حساب میکند وفقط عارف ربانی را مستثنا میسازد مشابه این کلام در نهج البلاغه هم هست که مردم سه گروهند عالم ربانی وطالبان علم وآگاهی (در اقلیت )ومگسان ناتوانی که با هر بادی میروند(همج رعاع) این بیانات پر معنی نه فقط در باره جوامع خاص که در باره همه جوامع متمدن وغیرمتمدن انسان درجهان صادق است
    آنچه مااز بیت سعدی میتوانیم بیاموزم اینست که چون ما عارف ربانی نیستیم حتی المقدوراعتراف به نارسابودن وکودکانه بودن آنچه میدانیم داشته باشیم که به فرمایش حضرت علی ع هر کس نمیدانم(لاادری) را نگوید به مهالک آن میرسد
    قصیده فوق در مجموع خیلی پربار وجالب به نظر میرسد وازبسیاری از مفاهیم ونکاتی که عادتا مکتوم میماند پرده برداری کرده است باید تک تک ابیاتش را خواند وبهره برد پاسخ بعضی از مشکلات معنوی ودینی را بازمیتوان درآن یافت مثلا کسانی شکوه دارند که دعاهای ما چرامستجاب نمیشود باانکه گفته شده “ادعونی استجب لکم “دراین مورد بیت زیر پاسخگو است
    باتو ترسم نکند شاهد روحانی روی
    کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست

    Comment by Anonymous — مرداد ۹, ۱۳۸۷ @ ۴:۴۲ ب.ظ

  2. بسم الله الرحمن الرحیم

    گویی سعدی این بزرگ عارف ربانی عصاره ای از دغدغه ها و مشکلات بشر را که در تمام اعصار بطور مشترک وجود دارد یکجا جمع کرده و با بیان شیوا و فصیحش به دل آنها نشانه رفته است، گر چه حدود هفتصد سال از سرودن این شعر میگذرد لیکن چنان آن را منطبق بر روزگارمان می بینیم که حیرت انگیز است.
    تامل و تفکر در این قصیده و دقت در عمل به دستورات ذکر شده در آن و در صورت امکان مطالعه بیشتر در زمینه هایی از این دست، چنان که دوست ناشناس نهج البلاغه را بیان نموده است بسیار می تواند یاریگر انسان در مسیر عمل باشد.

    به امید توفیق هدایت و کسب حقیقت
    روان سعدی شاد باد.

    Comment by امید رضا محبی — دی ۲۷, ۱۳۸۹ @ ۹:۰۴ ق.ظ

  3. ۱ -«عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست » به نظر صحیح تر است

    ۲- «مشنو ار در سخنم فایده ی جانی نیست» در نسخه ای که بنده دیده ام هست
    آنچه اکنون نگاشته شده ایراد وزنی هم دارد.

    ممنون


    پاسخ: با تشکر، نظرتان در مورد ایراد وزنی بیت دوم مورد اشاره به نظر من هم وارد است، هر چند با قرائت بیت به حالتی غیرمعمول شاید بتوان مشکل را حل کرد. اما هر دو مورد مطابق متن تصحیح فروغی است و به جهت جلوگیری از ایجاد ملغمه‌ای از روایتهای مختلف متن را دست نزدیم و بدلهای نقل شده توسط جنابعالی را در حاشیه نگه داشتیم.

    Comment by سید علی انجو — دی ۲۸, ۱۳۸۹ @ ۲:۵۶ ب.ظ

  4. با سلام مجدد

    بیت
    « آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
    عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست»
    اگر به صورت

    « آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
    عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست»

    بیاید معنا را کلا عوض می کند

    عارف اهل جمع کردن نیست لذا از دزد نخواهد ترسید

    به نظر می رسد «بکردند» باید «نکردند» باشد.

    Comment by سید علی انجو — بهمن ۱۰, ۱۳۸۹ @ ۱:۱۰ ب.ظ

  5. جناب آقای انجوی
    عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست.
    باید گفت جمع کردن درست است و به اصطلاح عرفانی مجموع بودن و مجموع نشستن به معنای آسوده خاطر و در آرامش بودن اشاره دارد و عدم توجه به متاع دنیوی.

    Comment by حبیبی — بهمن ۲۸, ۱۳۸۹ @ ۳:۲۴ ب.ظ

  6. سلام علیکم | به نظر من می‌رسه که وزن شعر رو اشتباه نوشتید | وزن شعر به طور واضح این هست: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن!

    پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

    Comment by Morteza — خرداد ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۳:۱۱ ق.ظ

  7. با سلام به نظر در بیت یازده بجای برگ مرگت غم مرگت صحیح تر باشد

    Comment by احمدی — تیر ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۸ ب.ظ

  8. به گمان من هم «عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست» درست است و اتفاقا ظرافتی هم در این نکته نهفته | عارفان جمع کرده اند اما چیزی که امکان دزدیدنش نیست!

    Comment by سیاورشن بندرعباسی — مرداد ۷, ۱۳۹۲ @ ۲:۰۰ ق.ظ

  9. با آقای سید علی انجو موافقم که وزن “مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست” کاملا غلط است. بله، دیگران نیز این مصراع را به این صورت نادرست آورده اند اما این در اصل ماجرا تغییری نمی دهد. پاینده باشید.

    Comment by نقاش باشی — فروردین ۵, ۱۳۹۳ @ ۲:۱۳ ق.ظ

  10. با سلام و احترام:
    من کمتر از پنجاه سال است که با زبان و ادبیات فارسی درگیری مستمر دارم و هرگونه “قرائت به حالتی [معمول و]غیرمعمول” را که بنظرم رسید امتحان کردم اما فکر نمی کنم حتی قرائت بیت به دری و اردو و پشتو نیز مشکل وزن را حل کند!

    “مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست” با وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن همخوانی ندارد.

    Comment by نقاش باشی — فروردین ۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۵۰ ق.ظ

  11. با سلام
    وانکه را خیمه به صحرای قناعت زده اند اشتباها فراغت آمده که از نظر معنایی کاملاً غلط است.
    در بعضی از ابیات سکته مشاهده می شود بهتر است با مشاورت استادان اهل فن اصلاح گردد.
    با تشکر

    Comment by مسعود مقدس — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۳ @ ۸:۰۶ ق.ظ

  12. در مصراع اول تن آسانی نوشته شده در حالیکه تن آسایی باید نوشته شود.

    Comment by ناصر فکرت — دی ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۳:۵۷ ب.ظ

  13. به جناب آقای ناصر فکرت عرض کنم که «تن آسایی» معنی بیت را بهتر می‌کند ولی قافیه را خراب می‌کند. بنده هم معتقدم: مصرع «مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست» از نوزن اخارج است. احتمال دارد به این صورت: «مشنو ار در سخنم فایده و جانی نیست» بوده و نسخه برداران اولیه آنرا اشتباه نگاشته‌اند.

    Comment by سید عبدالمجید علوی شوشتری — فروردین ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۴۵ ق.ظ

  14. به نظر بنده هم اختلال وزن بیت شانزدهم کاملا مشهود است:
    یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
    مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

    شاید اینگونه ریباتر شود:
    مشنو ار در سخنم فایده چندانی نیست.

    Comment by تکتم — فروردین ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۲ ب.ظ

  15. احیانا بیت : سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
    به عمل کار برآید به سخندانی نیست
    نباید به آخر شعر برود
    معمولا تخلص در بیت پایانی می آید

    Comment by علیرضا سخایی راد — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۶ ب.ظ

  16. بسم الله الرحمن الرحیم
    در بیت زیر دخل و تصرف شده است:
    عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
    مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست
    اصل بیت اینچنین است:
    عارف و عابد و صوفی همه طفلان رهند
    مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست
    به چند دلیل:
    ۱- ابتدای شعر، شاعر درباره ی علم سخن می گوید نه عرفان.
    ۲- “عارف و عابد و صوفی” هر سه با هم سنخیت دارند و هم مشرب و هم مسلک هستند اما “عالم و عابد و صوفی” خیر.
    ۳- جناب سعدی به حدیث امام علی (ع) اشاره می کنند که:
    الناس ثلاث عالم ربانی …
    لذا در مصراع دوم باید “عالم ربانی” مورد مدح قرار گیرد.

    Comment by محمدرضا — تیر ۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۲ ق.ظ

  17. آخری نیست تمنای سر و سامان را
    سر و سامان به از (این) بیسر و سامانی نیست

    Comment by رامین — تیر ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۴:۲۷ ق.ظ

  18. عمل گرایی سعدی درخور ستایش است .
    همه علم و.عرفان و عبادت اگر بروز و ظهوری در زندگانی اجتماعی انسان نداشته باشد عقیم و سترون است .
    باید که برکاتش محسوس و واقعی باشد .
    اصلا اگر در سخنان زیبا و دلفریبی تبلوری نبینم در حقانیت آن تردید دارم .

    Comment by روفیا — شهریور ۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۴ ب.ظ

  19. در حقانیت گوینده آن تردید دارم .

    Comment by روفیا — شهریور ۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۶ ب.ظ

  20. بر دل و دین خرابت نوحه کن
    که نمی بیند جز این خاک کهن
    ور همی بیند چرا نبود دلیر
    پشتدار و جانسپار و چشم سیر
    در رخت کو از می دین فرخی
    گر بدیدی بحر کو کف سخی

    Comment by روفیا — شهریور ۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۵۰ ب.ظ

  21. دوستانی که می‌گویند «تن آسانی» درست نیست، سخت در اشتباهند. آسان به معنای راحتی است و آسا از واژگان تشبیه است و در اینجا معنای نابجایی خواهد داشت.

    Comment by احمد — آذر ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۱ ق.ظ

  22. چرا دوبار قافیه سلطانی و پریشانی رو اورده ؟ اشتباه نیست؟

    Comment by Anonymous — بهمن ۵, ۱۳۹۴ @ ۶:۵۵ ب.ظ

  23. “مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست ” هم از نظر معنی درست است هم از نظر وزن فقط باید این گونه خوانده شود :
    فایده دُج هانی نیست =doj hani nist

    Comment by محسن حیدرزاده — خرداد ۶, ۱۳۹۵ @ ۸:۰۶ ق.ظ

  24. عالم وعابد وصوفی همه طفلان رهند
    مرد اگرهست بجز عارف ربانی نیست

    اینجا عارف ربانی صحیح آمده چرا که مقام یک عارف کامل بالاتر از عالم است

    عارف کسی است که در پرتو نور و روشنایی الهی، حقائق را مشاهده میکند. نوری که نتیجه تقوا و عبودیت است. از امام صادق ـ علیهالسّلام ـ روایت شده که به بصری فرمود: علم و معرفت به تعلّم و آموختن نیست، بلکه علم نوری است که خداوند، در دل کسی که بخواهد هدایتش کند، میتاباند. پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا حقیقت بندگی را در خود بخواه، تا به تو عنایت کند.
    معارف و علومی که از راه تزکیه نفس و در اثر ایمان حاصل میگردد، با علوم و معارف حسی یا عقلی و استدلالی، تفاوت دارد. علوم قلبی، از راه مشاهده حقایق به دست میآید. در حالی که معارف حسی و عقلی، با مفاهیم خارجی حاصل میگردد. امام علی ـ علیهالسّلام ـ نیز (به این تفاوت اشاره نموده) در پاسخ مردی به نام ذعلب یمانی که از او پرسید آیا پروردگار خود را دیدهای پاسخ داد: أفاعبد ما لا أری؟ آیا میپرستم خدایی را که ندیدهام؟ آن مرد پرسید: و کیف تراه؟ چگونه او را دیدهای؟ حضرت فرمود: «لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان» او را با چشمها با مشاهدة حسی درک نمی کند، بلکه او را دلها با حقائق ایمان می بیند. و خصوصیت معرفت عرفانی که در پرتو رؤیت قلبی حاصل میشود، آنست که هیچ گونه شکی در آن رخ نمیدهد. از این رو امام علی ـ علیهالسّلام ـ میفرماید: «ما شککتُ فی الحق مذ رأیتُه. از زمانی که حق را دیدم در آن تردید نکردم». البته معرفت قلبی و عرفانی، قابل ازدیاد و نقصان است و درجات مختلفی دارد. قلب آدمی به هر درجه از پاکی و ایمان باشد، دارای شهودی متناسب با آن درجه خواهد بود. از این رو امام باقر ـ علیهالسّلام ـ فرموده است: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه هوشیاری ویژهای دارد و به مقدار ایمانش خدا را مشاهده میکند.

    Comment by سید محمد مهدی — خرداد ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۷ ق.ظ

  25. سلام.
    بهتر است در مصرع نخست بیت دوم ” خفتگان را چه خبر زمزمه‌ی مرغ سحر؟ ” ، اینچنین نوشته شود” خفتگان را خبر از زمزمه‌ی مرغ سحر ” .
    تکمیل مصرع اول توسط مصرع دوم یا بالعکس، امری رایج در شعر فارسی است که معمولا آرایه‌ی بهتری ایجاد می‌کند. همچنین در مصرع ” خفتگان را چه خبر زمزمه‌ی مرغ سحر ” حرف « از » حذف می‌شود که چنین نقصی از سعدی انتظار نمی‌رود.

    اینگونه قشنگ‌تر نیست؟ :

    خفتگان را خبر از زمزمه‌ی مرغ سحر،
    حیوان را خبر از عالمِ انسانی نیست…

    Comment by روح‌الله — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۱ ق.ظ

  26. خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر
    حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

    Comment by بی سواد — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۲۱ ق.ظ

  27. واقعا سخت است که نظر دهیم عارف ربانی مراد شیخ بوده یا عالم ربانی!
    چون همه قبیله وی عالمان دین بودند و گرایشات شیخ به علمای دین در بیشتر فرمایشات ایشان استنباط میشود،البته عالمی که عمل نماید و به تعبیری عالم ربانی و اینکه همیشه در طول تاریخ بین متشرعین و عالمان از طرفی و متصوفین و عارفان از سوی دیگر مجادله ای بوده هر یک دیگری را فی المثل طفل ره نامیده اند و حتی بعضا رد کرده اند.
    از طرفی در همین قصیده هم عارفان راستوده که عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست!
    شاید سعدی نیز در طول عمر مبارکشان جهانبینی ایشان هم تغییر کرده و به مقتضای حال خویش اشعارش هم دیگرگون گشته.
    مثل در جوانی شور عشقی زمینی در سر داشته و در میانسالی عالم بوده و در کهنسالی به عرفان و عشق حقیقی روی آورده و در کل مرحله ب مرحله طی طریق کرده،همچون ابوحامد امام محمد غزالی که در نهایت سعادت دنیا و عقبی را در تصوف دید،یا عین القضات همدانی و دیگران.
    که با این اوصاف اگر این قصیده را در مرحله غایی سروده باشد عارف ربانی صحیح به نظر میرسد

    Comment by مسرور — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۰ ب.ظ

  28. با درود فراوان،

    طبق نسخه چاپی کلیات سعدی از روی نسخه تصحیح شده محمد علی فروغی ذکاءالملک بتاریخ ۱۳۴۲ ه.ش. لازم میدانم دو مورد مغایرت را به عرض برسانم.
    مصرع اول از بیت اول: (”آسائی” بجای “آسانی”)
    مصرع دوم از بیت چهارده:(”نکردند” بجای “بکردند”)

    با تشکر

    Comment by آرام نوبری نیا — بهمن ۱, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۸ ب.ظ

  29. آقای سید محمد مهدی
    متنی که نوشته اید ، عالی است .
    شما حقیقت را می دانید .
    درود برشما

    Comment by وفایی — فروردین ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ

  30. جناب نوبری نیا
    در مورد تن آسایی یا تن آسانی ، دوستان قبلا دلیلش را گفته اند که چرا باید تن آسانی باشد : چون تن آسایی با ابیات دیگر ، هم قافیه نیست .
    اما در مورد عارفان جمع بکردند یا جمع نکردند ، کاملا حق با شماست . به نظر من این بدیهی است که باید ” جمع نکردند ” باشد . دوستانی که می گویند ” جمع بکردند ” صحیح است ، شاید ادبیات را خوب بدانند ولی به نظر می رسد لازم است که یک زمانی هم وقت صرف کنند و درباره احوالات و روحیات و اعمال و رفتار عارفان بزرگ در طول تاریخ ، کتاب بخوانند .
    اگر به اندازه کافی راجع به عرفا بخوانید و تحقیق کنید ، به محض شنیدن نام عارف ، اولین کلمه ای که از رفتار و نحوه زندگی شان به ذهن تان خطور میکند ، رها کردن اشیاء و نگه نداشتن هر شیء مادی قیمتی یا غیر قیمتی است . حتی عارفان و اولیا ، همه کم خوراک بوده اند . بسیار کم خور . گویی هر نوع جمع آوری و انباشتی ، باری بوده است بر دوش سبکروحی جانهای پاکشان .
    دلیل دیگری که ” جمع بکردند ” نمی تواند صحیح باشد این است که همه آدمها جمع کرده هایی دارند که قابل دزدیدن نیست ! کسی نمی تواند دانش یک دانشمند را از او بدزدد . کسی نمی تواند هنر یک هنرمند را از او بدزدد . یک پیشه ور یک سیاستمدار یک ورزشکار و …. و هر شغلی و حرفه ای ، اندوخته هایی دارد که قابل دزدیدن نیست . پس چرا نام عارف را آورده و عارف را مستثنی کرده ؟ چون عارف با بقیه مردم ، یک فرقی دارد : مردم عادی دایما حرص میزنند که بیشتر و بیشتر داشته باشند و جمع کنند در حالیکه عارف دقیقا برعکس : لذت می برد از اینکه رها کند و بیفکند و هیچ نداشته باشد و آزاد و شاد و سبکروح باشد ….

    Comment by وفایی — فروردین ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۲ ق.ظ

  31. آقای حبیبی
    همانطور که خودتان هم نوشته اید مجموع بودن و مجموع نشستن در اصطلاح عرفا وجود دارد . اما جمع کردن معنی دیگری دارد . معنی جمع کردن با جمع بودن و جمع نشستن ، کاملا تفاوت دارد .
    اگر منظور سعدی از جمع کردن یا نکردن ، جمع نشستن بوده ، خیلی راحت می توانست بنویسد :
    عارفان جمع نشستند و پریشانی نیست !

    Comment by وفایی — فروردین ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۳ ق.ظ

  32. آقا/خانم وفایی
    ،
    می گوید و نه می نویسد:
    آن کس از دزد بترسد ، که متاعی دارد
    عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست.
    گفتگو بر سر داشتن یا نداشتن است ، نه جمع کردن متاع؛ جمع کردن اگر به معنای مورد نظر شما باشد نیاز به متمم دارد
    جمع کردن چه ؟؟
    بی آن متمم همان است که دوستان میگویند
    خویش را جمع کردن از مال و خواسته بریدن و نه جمع نشستن چنانکه شما پنداشته اید
    جمع نشستن ؟؟

    Comment by خواجوی کرمانی — فروردین ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۵:۱۸ ق.ظ

  33. آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
    عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

    در مورد بکردند یا نکردند در نیم بیت دوم با توجه به پیش درآمد شرطی آن در نیم بیت نخست “نکردند”درست می آید ولی اگر از بیت فاصله گرفته شود و همه شعر و پیام آن را دید و شاعرانه تر نگریست “بکردند” زیباتر و بجاتر است و چاره آن است که پذیرفته شود هر دو میتواند درست باشد.

    درویش و غنی بنده این خاک درند
    وآنان که غنی ترند محتاج ترند

    جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
    وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را
    چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود
    عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را

    عاشقی سوخته‌ای بی سر و سامان دیدم
    گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
    نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
    گفت بگذار من بی سر و بی‌ سامان را
    پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
    من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
    سعدیا عمر عزیزست به غفلت مگذار
    وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را

    Comment by 7 — دی ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۱ ق.ظ

  34. سعدی علیه الرحمه در همه وادیهای علم وعبادت وصوفیگری سیر وسفر کرده واین سفرها لازمه اش برون نگری وجمع کردن است وجمع شدنها چیزی اضافه بر ذات است اما در سفر عرفانی سیردرنفس است و احتیاج به چیزی از خارج نیست که لازمه اش جمع کردن باشد در نتیجه نکردن به نظر می‌رسد صحیح باشد

    Comment by قاسم سیف الدین — آبان ۳, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۳ ق.ظ

  35. با سلام
    این بیت خیلی معروف است ضرب المثل شده برای قناعت
    ((وآنکه را خیمه به صحرای قناعت زده است
    گر جهان لرزه بگیرد غم ویرانی نیست))
    در شعر بالا با تفاوت خیلی زیادی به این صورت نوشته شده
    ((وانکه را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند
    گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست))

    Comment by مهدی — بهمن ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۲ ق.ظ

  36. این شعر به این با این شهرت یکی از بهترین قصیدهای سعدیه چرا گنجور این اشتباه را در جابجائی بیت ها انجام داده بیت آخر در جای خودش نیست باید بیت آخر رو بعد از این بیت بیارین
    حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
    گذرانیده، به جز حیف و پشیمانی نیست

    Comment by مهدی — بهمن ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره