1. در بیت چهارم کلمه شغبست اشتباه تایپ شده است و کلمه ( سبعیت) صحیح می باشد

    پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است.

    Comment by علی یوسفی — دی ۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۵۱ ق.ظ

  2. بیت چهارم به این گونه است ( خور و خواب و خشم و شهوت سبعیت است و ظلمت حیـوان خبر نــدارد ز جهان آدمیت )

    پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است و سهوی رخ نداده.

    Comment by رهگذر — دی ۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۵۷ ق.ظ

  3. تفاوت قافیه در بیت مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
    چه توجیهی دارد از نظر ادبی همه ابیات الف ونون است واین بیت الف و میم

    Comment by سید هادی — آذر ۸, ۱۳۹۰ @ ۱:۴۸ ب.ظ

  4. سلام
    خسته نباشید
    مقام آدمیت؟
    خب اکثر جاها مکان آدمیت دوبار تکرار شده در این غزل ومیشه این تکرار رو قبول کرد اما میشه “مقام” رو قبول کرد؟

    Comment by آرمان — مرداد ۲, ۱۳۹۱ @ ۴:۳۳ ق.ظ

  5. سلام
    بیت پنجم که با “مگر آدمی نبودی” شروع می شود به نظر بنده جزء ابیات اصلی شعر نبوده وبه نظر می رسد در این غزل توسط شاعر دیگری وارد شده است چرا که از استاد سخنی چون شیخ اجل سعدی شیرازی بسیار بعید است که برای بیان یک مفهوم تکراری ،خود را مجبور به استفاده از قافیه ای غیر از قافیه اصلی غزل نماید.
    هر چند شاید این نظر کارشناسانه نباشد ولی باتوجه به اینکه در هیچ غزل دیگری از سعدی چنین شیوه ای اتخاذ نشده است به نظر این بیت از سعدی نباشد.
    باتشکر

    Comment by سوزان90 — شهریور ۸, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۴۶ ب.ظ

  6. سوزان۹۰ عزیزم اتفاقاً این هنر شاعران غزل سُراست که بعضاً چنین و چُنان می کنند و هنرشون به رخ می کشند که قافیه را هرکجا که میخواند به تصویر می کشند تا بگن براستی سراینده آفریده ایزد یکتا مارا.

    Comment by علی — آبان ۳, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۳۲ ق.ظ

  7. شغبست به چه معنیست؟

    Comment by علی — آبان ۳, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  8. درود بر علی عزیز،شغب بع معنی گمراهی و تباهی

    Comment by حسین عشیری — اسفند ۱۷, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ

  9. چرا سعدی اسم خودش رو در بیت آخر نیاورده؟

    Comment by پوریا — خرداد ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۱۱ ق.ظ

  10. با عرض سلام …. به احتمال قوی بیت آخر غزل مصرع اولش دستگاری شده چرا که من از قدیمی های اهل ادب و شعر شنیدم که میخوانند ( به حقیقت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی - هم از آدمی شنیده است بیان آدمیت ) با وجودی که در این بیت تخلص سعدی هم وجود دارد احتمالا نشانگر صحت آن است

    Comment by صغیر — بهمن ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۶:۲۵ ب.ظ

  11. سلام
    لغت طیران به چه معنی است؟
    و چرا سعدی در أشعارش إز لغات عربی استفاده مکند؟
    با تشکر

    Comment by فرامرز — اسفند ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۳ ب.ظ

  12. سلام فرامرز جان.
    طیران به معنی پرواز است.
    نه تنها آثار سعدی بلکه آثار تمام بزرگان شعر و ادب پارسی مملو از لغات و اصطلاحات عربی است؛ زیرا این بزرگان تربیت یافته ی مکتب اسلام هستند و این الفاظ و اصطلاحات بدیع، از منابع اسلامی در ذهن لطیفشان نقش بسته.

    Comment by مجید — فروردین ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۶:۳۵ ق.ظ

  13. البته سعدی و بعد از اون ، حافظ واژه پردازی های زیبایی به پارسی داشتند ، ولی جو حاکم بر جامعه در اون زمان ، با واژگان عربی پر بود و این تا همین قرن پیش ادامه داشت. اگه چند تا از نامه های دوران قاجار رو بخونید، شاید چندتا جملشو هم نفهمید از بس غیر فارسیه. ولی اون زمان می فهمیدن

    Comment by محمد — فروردین ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۲:۳۰ ق.ظ

  14. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    از نظر سعدی ( رحمة الله) فاعل فعل ” نبیند”
    آیا آدمی بوده یا خدا؟

    Comment by اکبر — مهر ۲, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۲۴ ق.ظ

  15. تن آدمی منظور خود بدن و جسم هست
    آدمیت خود ما هستیم… نه بدن … اونی فانی نیست و از ذات خود خداست
    حضرت سعدی می فرمایند:
    اگر آدمی به چشم است ….
    می خوان مطلبو برسونند که مقام ما خیلی بلند مرتبه تر از تنی هست که مثل حیوان می خوابه و می خوره و غریزه داره …

    اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
    همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

    Comment by محمد متدین — آبان ۴, ۱۳۹۳ @ ۲:۳۸ ق.ظ

  16. متأسفانه این طرز فکر که آدمی مخلوقی برتر و تافته جدابافته از سایر موجودات هست باعث هرچه سریعتر و شدیدتر شدن روند انقراض انواع گونه ها از قرنها پیش شده که این به معنی نابودی طبیعت و در نتیجه نابودی نسل بشر میشه !!
    بنابراین با وجود نهایت احترامی که برای حضرت سعدی واین ابیات زیباشون قائلم ولی متأسفانه نگران تفسیرهای این چنینی ازین شعر هم هستم.

    Comment by احسان — بهمن ۹, ۱۳۹۳ @ ۲:۳۶ ب.ظ

  17. تردیدی نیست که ما ایرانیان از شعر سعدی و حافظ و مولوی و عطار و دیگران برغم آنکه ابیات شعرشان مملو از کلمات عربیست لذت میبریم و به داشتن آنها افتخار میکنیم و مگر همین کلماتی که در این نوشته می بینید و مراسلات و مکاتبات روزمره ما کم لغات عربی دارد و گاه است که خودمان هم متوجه نیستیم که کلمه ای که بکار می بریم عربی است . یکی از صدها کلماتی که چنین است ، کلمۀ الان است که هم الف و لام و هم آن اش هر دو عربیست ، بدیهیست که سعدی بلحاظ تحصیلاتش در بغداد از این دست کلمات عربی بیشتر از دیگران در اشعارش به چشم می خورد و همین فرمایش دوستمان که از اشرف مخلوقات شمردن انسان نگران هستند که بواقع حق دارند و ما که بر روی پوسته این سیاره کوچک در میان میلیاردها میلیارد سیارات دیگر کیهان چتی بچشم هم نمی آییم از کجا میدانیم در این خلقت عظیم چه موجوداتی زندگی میکنند که صدها برابر از انسان زمینی باهوش ترند و اگر سعدی این را میدانست هرگز ما را اشرف مخلوقات نمی شمرد ، مشکل بزرگ ما اینست که در گذشته هم بلحاظ فرهنگ و ادب و هم تمدن ، بزرگ با شکوه بوده ایم و به همین علت دایماً سخن آن بزرگان که هزار سال پیش از این میزیستند را تکرار و ببخشید مرا از استعمال این کلمه ، نشخوار میکنیم [ بر من خرده مگیرید که خود سی سال همین ادبیات و فرهنگ را به جوانان آموخته ام ]. این امر موجب گردیده است که به بزرگان معاصر خود وقعی نمی نهیم و آنان را بزرگ نمی داریم . چندی قبل سخن یکی از این بزرگان که براستی حافظ زمانه ماست یعنی احمد شاملو را در خصوص سعدی و فردوسی در همین سایت بیان کردم که سعدی را بخاطر آن دو بیت معروفش “ای کریمی که از خزانه غیب” نژاد پرست و فردوسی را بخاطر بیت “زن و اژدها هر دو در خاک به” زن ستیز خواند که در آن زمان بلوایی بپا شد ، حتی اثار او را در این سایت هم نمی بینم . البته در گنجور رومیزی می توان آن را یافت ، بیشتر اشعارش بسیار دلنشین و فاخر است ، محض تفنن پیشنهاد میکنم یکی از اشعار عاشقانه او را که نام شعر را بخاطر ندارم ، اما اینگونه آغاز میشود :
    بروبم ای یار ، ای یگانه من
    و توصیفی که از سحر میکند :
    اینست عطر خاکستری هوا که از نزدیکی صبح سخن میگوید
    بخوانید و ببینید چند کلمه عربی در آن می یابید .

    Comment by شمس الحق — بهمن ۹, ۱۳۹۳ @ ۴:۲۳ ب.ظ

  18. با عرض سلام به بزرگان شعرو ادب وباعرض اینکه متاسفانه بنده هیچ تخصصی در شعروادب ندارم اما این را فبول دارم که هدف از نوشتن اینهمه شعر و سخن توسط شعرا ، عرفا ، دانشمندان واهل علم و ادب انتقال کشفیات ودانسته های خود به آیندگان بوده که که وظیفه ماهم همان است ولی با استفاده از تکنولو ژی های موجود زمان خودمان بطور مثال اگر شما فیلم لوسی را نگاه کنید باتمام وجود به فرموده استاد سخن شیخ اجل سعدی رحمت الله علیه ( رسد آدمی بدانجا که جز خدا نبیند ) پی خواهی برد وبه این مسئله که غاصبان جهانی چگونه همه چیز مارا بنف خودغارت وغصب کردند ومیکنند ولی باکمال تاسف افکارما درجائی دگراست و هنوز اندر پس یک کوچه ایم .

    Comment by مختار قلیزاده — فروردین ۲, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۸ ب.ظ

  19. من به راستی عاشق این شعر و همه شعر های سعدی هستم . آرامش و امید و حسی که در شعر سعدی نهفته در هیچ جای دیگری یافت نمی شود .

    Comment by شقایق — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۵۶ ب.ظ

  20. دوست گرامى احسان،

    در این غزل شیخ در مورد رابطهً درونى انسان با خودش (Introverted) صحبت میکند، و نه رابطه برونى(Extroverted) او با جهان.

    او انسان را ترغیب میکند که بر طبیعت حیوانى درونش فاعق شود و به یک موجود روحانى(مقام آدمیت) تبدیل شود که خصوصیات غریضى در او کاملاً کشته شده : “اگر این درنده خوئى ز طبیعتت بمیرد”
    و نه فقط پاک( پاکى میتواند باز ناپاک شود، ولى مرگ به عنوان یک امر مطلق در اینجا بیان شده که راه بازگشتى برایش نیست)، بنا بر این به وضوح میشود دید که او آدمى را به سوى یک موجود روحانى و عارى از خصوصیات حیوانى درونش (خور و خواب و شهوت که سیاهى و ظلمت است براى انسان، ولى نه براى حیوانات چه آنکه ان طبیعت آنهاست) راهنمایى میکند.
    پس این انسان یا میتواند درون وجود خود به یک مرتبه حیوانى که او شرح داده سقوط کند، ویا به یک مرتبه روحانى صعود که حتّى خواهد توانست به خداوند برسد:” رسد آدمى به جائى که بجز خدا نبیند”
    او نه فقط این حق را براى آدمى(به گفته شما اشرف مخلوقات، ونه گفته او) غائل نشده که میتواند دیگر موجودات را صدمه بزند و یا نابود کند، بلکه سعى او در راهنمائى و ترغیب انسان براى تبدیل شدن به یک موجود عارى از این صفات درنده خوئى و حیوانى است.
    ایراد شما بر سراینده کاملاً نا بجاست، چون او هم دقیقاً همان حرف شما را بازگو میکند.

    موفق و پیروز باشید

    Comment by بابک — تیر ۱, ۱۳۹۴ @ ۶:۰۰ ق.ظ

  21. در گفتار پیشین،
    جمله آخر “ایراد شما” میباید به “چنین ایرادى” تصحیح شود،
    و “آدمى اشرف مخلوقات” نقل به مضمون از ” آدمى مخلوقى برتر” .
    با پوزش از احسان

    Comment by بابک — تیر ۳, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ

  22. در باب سخن دوستی که شمس الحق نامیده می شود چند تکته برجسته مینماید :
    نخست انکه سعادتی بس بلند نصیب ایشان گشته که سی سال کلام بزرگان ایران زمین را نشخوا ر کرده اند و زنهار و افسوس که به قول جناب سعدی اینه داری محله کوران بوده است و نربیت ستوران !
    دو دیگر اینکه کمتر شاعر و حکیمی را چون شیخ اجل می توان یافت که در باب احترام به حقوق سایر مخلوقات الهی داد سخن نداده باشد …… برگ درختان سبز در نظر هوشیار … / از احترام به مورچه گرفته تا سگ و محیط زیست و …
    سه دیگر اینکه فاصله بسیار زیادی بین شاعران معاصر و بزرگان پیشین وجود دارد و مهمترین دلیل ان هم شیوه سلوک و خداترسی انان بوده است که اغلب واجد نام حکیم گشته اند و این در شاعران معاصر بسیار نادر به چشم می خورد
    در فرجام باید به این دوست عزیز گفت که به قول سعدی بزرگ …دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور !!!
    امید است به تداوم نشخوار خویش ادامه دهید اما با تامل بیشتر / که حریفان ز مل و من ز تامل کستم

    Comment by Anonymous — آذر ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۱ ب.ظ

  23. این غزل جناب افصح المتکلمین یکه تاز عرصه نثر مسجع ملک الکلام شیخ سعدی خیلی دقیق خیلی بجا و خیلی هم ساده و راحت گفته شده منه بچه میفهمم چی داره میگه.. ای اون کسی که میگی اگر سعدی میدونست در کره ها و یا جاهای خارج از زیستگاه بشری موجوداتی بهتر و شاید باهوش تر وجود داشته بود این بیت رو درمورد اشرف مخلوقاتی بشر نمیگفت..اول اینکه شیخ سخنور سعدی مسلمان بوده و در مدرسه نظامیه بغداد درس خونده و اینو میفهمیم که قرآن رو بدرستی میفهمیده و در قرآن به اشرف المخلوقاتی بشر به طور واضح ااشاره شده.. سعدی سخن خدارو در شعر زیباش گنجانده سخن خودش که نیست …سعدی عالم بود دین میفهمید اهل گناه معصیت نبود ..از بزرگان جهان هست نه تنها ایران بلکه کل جهان..شما میخوای شاعرای معاصر با فرمانروای ملک سخن مقایسه کنی؟!نه در بلاغت و نه در عمل مثل و مانند او نمیشوند ..سعدی میگه کسی نیکی ببیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای..
    سخنان سعدی همش از مهربانی از لطف از خوبی کردن به همه از پاکی از انسانیته بعد شما میگی فلان بیت سعدی اینجوره و اونجوره..
    اروپایی ها بهتر سخنان سعدی رو فهمیدن تا این شمایی که سی سال ادبیات رو نشخوار کردی بله بایدم نشخوار کنی چون به اندازه بند کفش سعدی هم نمیتونی سخن برانی..همه میدونن که سعدی در بلاغت و فصاحت نظیر نداره ..از فردوسی هم جلو زده.کتاب گلستانش در دنیا نظیر نداره …ایراد های بی جا گرفتن از هیبت خودتون کم میکنه لطفا اندیشه کنید بعد سخن از دهان بیرون کنید.

    Comment by Anonymous — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۲۲ ب.ظ

  24. در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
    قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

    Comment by سعدی — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۶ ب.ظ

  25. در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
    قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

    Comment by سعدی — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۶ ب.ظ

  26. در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
    قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

    Comment by سعدی — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۷ ب.ظ

  27. تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

    Comment by سعدی — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۹ ب.ظ

  28. تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

    Comment by Anonymous — آذر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۹ ب.ظ

  29. جناب شمس،
    سعدی را ترسایان در حلب به بردگی گرفته به کار گل واداشتند، انتظار دارید به عنوان مسلمانی معتقد آنهم هفت قرن پیش در مناجاتش برای آنان دعا کند؟؟
    سخنان دیوانه ای به نام دونالد ترامپ و هم پالگی هایش را در باره مسلمانان در قبله شاملو نشنیده اید؟ امروز در مهد دموکراسی!!!
    اما بیت شاهنامه از زبان رستم است در سوگ سیاوش
    خطاب به نامادری هرزه ای که او را به کشتن داد.
    داوری در باره بزرگان تاریخ با ابزار و شیوه اندیشگی امروز تنها نشان خود نمایی است و بس.

    Comment by بی سواد — آذر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱:۰۶ ق.ظ

  30. باسلام در نوشته بابک عزیز برای احسان چند مورد دیده شد که به عرض میرسد

    ۱ - غریزی درست است نه غریضی
    ۲- فائق درست است نه فاعق
    ۳- قائل درست است نه غائل

    با پوزش

    Comment by اصغر — دی ۴, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۶ ق.ظ

  31. اصغر جان،
    با سپاس از تصحیحات شما و پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده حرف تکرارى کُشت مرا…

    Comment by بابک — دی ۴, ۱۳۹۴ @ ۳:۱۰ ب.ظ

  32. اصغر جان،
    با سپاس از تصحیحات شما و طلب پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده چهارده حرف تکرارى ( ٤ تا ز ، ٣تا س و….) کُشت مرا…

    Comment by بابک — دی ۴, ۱۳۹۴ @ ۳:۱۷ ب.ظ

  33. این سعدی هم یک جاهایی آدم باحالی بوده، ولی شبیه ایم مجری های صدا و سیمای ایران دنبال نصیحت این و اون بوده

    Comment by داوود — فروردین ۲۷, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۸ ب.ظ

  34. با سلام در جواب دوست عزیز که گفتند چرا نام سعدی در مصرع آخر نیومده باید بگم به احتمال قوی با توجه به اینکه این شعر قصیده است نه غزل و سعدی فقط در غزلهاش اسم خودش رو میاره شاید دلیلش همین باشه. البته بزرگان حرف من رو تایید یا رد کنند. متشکر

    Comment by نادر — مهر ۷, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۱۱ ق.ظ

  35. حاشیه گذاران گرامی تقاضا دارم در باب تفسیر اشعار شیخ اجل بر نیایید تا زمانی که آنچه ایشان دیده اند را شما ببینید وگرنه خیانت در امانت کرده اید و تکلیفتان مشخص است.

    Comment by وحدت — دی ۴, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۲۸ ق.ظ

  36. سخن کم گوی تا در کار گیرند….که در بسیار بد بسیار گیرند
    از خوندن کامنت های طولانی چیزی جز خستگی و ملال نتیجه نمیشه. پیشنهاد میکنم:
    ۱-مثل سایت توییتر هر کامنت محدود بشه یه مثلن ۱۰۰ کلمه(=۵ الی۶ خط).
    ۲-کامنت گزار لزوما با ذکر شماره بیت شروع کنه تا خواننده اگر با اون بیت مشکل نداره، زود از کامنت بگذره و وقت تلف نکنه.
    ۳-امکان “پاسخ به کامنت” فراهم شه تا مطالب مربوط هر بیت زیر هم قرار یگیره و دسته بندی منطقی کامنت ها بوجود بیاد.
    ۴-از ذکر لقب های دکتر و استاد پرهیز بشه. کسی در انگلیسی به انیشتین “دکتر پروفسور استاد انیشتین” نمیگه!لقب دکتردر کشورهای انگلوساکسن فقط ماله پزشک هاست! ابنجوری مطالب کوتاهتر میشه.
    ۵- هر کجا که فکر میکنید مطلب نیاز به شرح و بسط داره و اون ۱۰۰ کلمه کافی نیست،خیلی ساده یه لینک(=پیوند) به مقاله مورد نظر داده بشه. این اصلا مهمترین فرق اینترنت و صفحات کاغذیه. جهش با یه کلیک به مقاله مورد نظر امکان پذیره.
    ۶- این پبشنهاد رو زیر چند غزل دیگه می زارم تا بهتر دیده یشه. لطفا اگه شما هم مخالف اطناب (=روده درازی !) هستید همین کار رو بکنید تا گرداننده های محترم بدونن که خواست شماها هم هست.

    Comment by فرخ — اسفند ۹, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۵ ب.ظ

  37. مجید جان دلبندم جون مادرت دیگه سعدی رو به اسلام یا هر دین دیگه ای نچسبونید بابا نامسلمون خودش تو شعرش میگه گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش/قبله ای دارند و ما زیبا نگار خویش را خودش میگه جون مادرت نرو تو ویکی پدیا بذار دین سعدی اسلام ما نه گبریم نه ترسا نه مسلمان

    Comment by مسعود — تیر ۵, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۴ ق.ظ

  38. شما را به خدا ،به سعدی درس ادب ندین!!
    این یکی انگشت در سوراخ مار کردن هست!!!

    Comment by اشکان — تیر ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ

  39. ویرایش قافیه در بیت
    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
    با درود به همه شعر دوستان عزیز
    همه میدونیم که مقام در بیت بالا درست نیست
    و با دیگر قافیه ها نمیخونه
    و اگر به معنی مقام توجه کنیم یعنی داشتن جایگاه خواص پس
    بنده آون رو با واژه کیان که به معنی داشتن جایگاه پادشاهی یا پادشاه بودن ویرایش میکنم

    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به کیان آدمیت

    Comment by دادمهر — مرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ

  40. ویرایش قافیه در بیت
    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
    با درود به همه شعر دوستان عزیز
    همه میدونیم که مقام در بیت بالا درست نیست
    و با دیگر قافیه ها نمیخونه
    و اگر به معنی مقام توجه کنیم یعنی منزل کردن
    در یک جا اقامت کردن ساکن شدن در یک جایگاه
    پس
    بنده اون رو با واژه کیان که به معنی داشتن جایگاه پادشاهی یا پادشاه بودن ویرایش میکنم

    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به کیان آدمیت

    —-
    پاسخ: با استناد به متن چاپی تصحیح فروغی به شکل «مکان» تصحیح شد. در متن چاپی قافیه بیت ۵ و ۷ تکراری است.

    Comment by دادمهر — مرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۳۵ ق.ظ

  41. این غزل شیخ اجل براستی گوهری یگانه و برجسته ای در گنجینه ادبیات فارسی است.
    موجود دوپا بروی این کره خاکی میبایست از سه مرحله گذر کرده و تکامل یافته تابه وادی، مکان، مقام ویا هرآنچه چه مایل هستید نام ببرید، وارد شود که بنام آدمیت (آدم شدن) از آن یاد میشود. این چهار مرحله حیوانیت، بشریت، انسانیت و آدمیت است. وقتی که به مقام آدمیت رسیدید فرشتهگان بر شما سجده خواهند کرد.
    بیاییم به پیام و مفهوم درونی این غزل زیبا توجه داشته باشیم و از آن مهم تربه آن عمل کنیم. بحث در مورد مقام، مکان، وادی ویا هرچیز دگر، درجا زدن در این مسیر است. این غزل یک نقشه راه در زمینه اخلاق و عمل است که ما را به مدینه فاضله رهنمون است.

    Comment by فرشید — مهر ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۷ ب.ظ

  42. سعدی فرمانروای ملک سخن بلکه فرمانروای ادبیات فارسی است.سعدی پرچم دار ادبیات ایران است و اگر بخواهیم ادبیات ایران را بشناسیم باید اثار سعدی را بخوانیم.بلیغ ترین و فصیح ترین کتاب رو سعدی نوشته.باید به مولوی دوستان که به مولانا خیلی می نازند هم گفت که مولانا باید بیاید نزد شیخ اجل درس سخن گفتن بیاموزد.اگر سعدی را خداوندگار ادب فارسی بنامیم نظامی و فردوسی و حافظ و سنایی و عطار و خاقانی و مولوی بعد از او قرار خواهند گرفت.و کلام آخر این که سعدی شاعری است که همه او را دوست دارند از پیر و جوان و از عاشق و نادم و نائم.
    چون با هر کسی و هر قشری به زبان خودش سخن می گوید.

    Comment by سینا — بهمن ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۲ ب.ظ

  43. نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گویم
    خیلی صحیح تر به نظر می آید

    Comment by در هجر — تیر ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۳ ب.ظ

  44. سلام و عرض ادب به پیشگاه دلسوختگان ادب و فرهنگ جهانی و بین المللی و چه زیباست که وقتی سخن از افرادی همچون شیخ اجل می آید بحث فرا قاره ای و فرا زمینی میشود
    غرض این بود که بگویم تک تک نوشتارها را خواندم و لذت بردم هرچقدر هم بلند حاشیه بزنیم عشق است
    دوست عزیزی که خیلی تعصب داری،دفاع متعصبانه خودِ خودِ حمله است.سعدی بزرگ است درست، ولی آیا جز آموزه های ایشان است
    تاختن به منتقد حتی اگر عیبجو باشد!؟
    اگر به خدا و وجودش اشکال نمی شد که الان خدایی نبود
    شاملو در حد خود خیلی سخن دارد که منو شما نمیتوانیم بزنیم
    (خورشید سر جای خودش اما لامپ در خانه نمیخواهیم؟(بلا تشبیه

    Comment by بهنام — تیر ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۲:۴۴ ب.ظ

  45. جناب شمس الحق … تاسف میخورم به حال ان بی گناهانی که مجبور بودند نشخوار کردن اثار بزرگان حقیقت را در دهان استادی چون شما شاهد باشند

    Comment by هومن — مرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۷:۰۶ ب.ظ

  46. اقای شمس الحق … اگر به واقع نامتان این باشد … که البته شک دارم …. بی نوا ان مظلومانی که مجبور بودند نشخوار های شما را سامع باشند

    Comment by هومن — مرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۷:۰۷ ب.ظ

  47. جناب شمس الحق
    در آنچه از شاملو آورده اید ؛
    سه واژه کلیدی از واژگان تازی اند:
    عطر،،هوا و صبح

    Comment by ۸ — مرداد ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۶ ب.ظ

  48. برادر عزیز جناب علی اقا یوسفی شغبست صحیح میباشد.

    Comment by رضا — دی ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۸:۲۸ ب.ظ

  49. در رابطه با کلمه مکان در ابیات ۵ و ۷
    گرچه در ظاهر مترادفند در معنا کاملاً متضاد
    در بیت ۵ مکان حد و محدودیت رو میرسونه
    و در بیت ۷ بی حدی و بی نهایت معنی میده و این از ظرافت طبع و دقت نظر گوینده است و برای مثال جهت درک بهتر میشه به داستان معراج پیامبر اسلام و سوختن پر جبرئیل اشاره کرد، مشروط بر اینکه مخالفین دیانت رگ گردنشون باد نکنه و به ظاهر متدینین سوء استفاده نکن

    Comment by R.H — اسفند ۹, ۱۳۹۷ @ ۴:۱۳ ب.ظ

  50. به نام او
    ما علامگان دهر چون این شعر سعدی را در دبستان از حفظ بوده ایم همواره در این اندیشه ایم که معنی آنرا نیز فهمیده ایم و از ساده ترین اشعار سعدی است !!
    در صورتیکه در عین ظاهر ساده از معنایی عمیق و کلیدی برخوردار است .
    ابتدا باید بدانیم که لقب حکیم متعلق به کسی است که حکمت الهی به او اعطا گردیده است و کلام او تاثیر درمانی بر تربیت روح انسانی دارد.
    بدون تردید آنان که دارای لقب حکیم هستند گفتارشان پندآموز عرفانی و الهی است.مانند سخنان لقمان حکیم
    حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیام و حکیم نظامی گنجوی
    گرچه سعدی شیرازی حکیم نبود ولی گفتار او سراسر پند و حکمت است.
    واما بعد
    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
    جسم انسان بخاطر روح انسانی است که دارای ارزش و اعتبار است وگرنه این جسم بخودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
    اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

    چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
    اگر آدم همین چشم و گوش و دهان و بینی و شکل و شمایل انسانی باشد بنابراین بین نقاشی روی دیوار و مجسمه و انسان هیچ فرقی نیست.

    خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت

    حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
    خوردن و خوابیدن و خشمگین شدن و شهوترانی گمراهی و جهل و ظلمت را درپی به ارمغان می آورد. همانند حیوان زیستن باعث گردیده که از حقیقت آدم بودن هیچ فهمی نداشته باشیم.

    به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

    که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
    در این اندیشه باش که حقیقت آدم بودن را درک نمایی و در آن مسیر گام نهی وگرنه حرف زدن به زبان انسان را مرغان مقلد نیز انجام می دهند.

    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

    که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
    ما همه می اندیشیم که در مسیر آدمیت گام برمی داریم و آدم شریف و خوبی هستیم ولی نمی دانیم که اسیر دیو خودپرستی و شهوت و آز هستیم و همیشه در حال توجیه موقعیت ها به نفع خودمانیم.
    فرشتگان نیز قادر به دستیابی به جایگاه آدم نیست
    اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

    همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
    اگر این خوی حیوانی را از خود دور کنی و به مقام آدم بودن دست یابی در جایگاه روح آدمیت جاوید زنده خواهی بود.

    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

    بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
    آدمی به جایگاهی می تواند دست یابد که همیشه در حضور خدا باشد و به لقاء او برسد.

    طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

    به در آی تا ببینی طیران آدمیت
    پرواز پرندگان را در فضای آزادی مشاهده می کنی .
    اگر خود را از شهوت خواهش های دنیوی دور کنی از این فضای بستهء زمین آزادانه به سوی بالا پرواز خواهی کرد.

    نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

    هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
    من از روی بزرگواری و تکبر و منیت اینها را نمی گویم بلکه برای پند دادن حکیمانه و از روی حکمت الهی می گویم زیرا که من هم از آنکسی که به مقام آدمیت رسیده بود وصف آدم شدن را شنیدم.

    Comment by یکی (ودیگر هیچ) — تیر ۱, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۸ ب.ظ

  51. بهزاد
    عفت پرهیزگاری و پاکدامنی است ، و کلام سخن
    شمارا به ” عفت کلام ” سپارش می کنم
    رستگار بوید.

    Comment by ۸ — تیر ۱, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۲۶ ب.ظ

  52. به نام او
    در مورد اینکه فرشتگان نیز قادر به اکتساب مقام و جایگاه آدمیت نیستند نکته ای هست که نیاز به شرح و بسط لازم آمد.
    در واقع پاک و منزه بودن صرف و مطیع و بندگی بی غل و غش از صفات بارز فرشتگان است ولی چه چیزی باعث امتیاز و رجحان آدمی بر فرشتگان است؟
    متاخرین و متشرعین گویند که اختیار آدمی عامل برتری و ممتاز گردیدن آدم به فرشته می باشد یعنی با اراده و اختیار خویش راه خدا را برمی گزیند و در این راه از پس آزمون های دشوار برآمده و لیاقت خویش را برای لقای او کسب می نماید.
    لیک از دیدگاه عرفا این جاذبهء عشق است که در ذات آدمی نهادینه گشته و او را به ذات مطلق متصل می گرداند.

    Comment by یکی(و دیگر هیج) — تیر ۲, ۱۳۹۸ @ ۱:۵۸ ب.ظ

  53. به نام او
    رسد آدمی به جایی که به جز از خدا نبیند
    در نگاه اول *از* حرف اضافه ای است که بودن یا نبودن آن تفاوت چندانی در معنای شعر ایجاد نمی کند ولی بسته به عمق معنا تفاوت احساس خواهد شد.
    از آنجاییکه اکثریت متشرعین بر این باورند که خدا چه در این جهان و چه در جهان پس از مرگ قابل رویت و مشاهده نبوده و نخواهد بود بنابراین *از* را لازم دانسته و اینگونه معنی می کردند که آدمی به جایی می تواند برسد که با ایمان قلبی همهء آنچه هست و نیست را از جانب خداوند ببیند و به نفس مطمئنه دست یابد.
    در مقابل آنانکه اندیشه و گرایش عرفانی دارند بر این باورند که خدا قابل رویت است حال با چشم سر باشد یا چشم دل ! بنابراین *از* را اضافه دانسته و حذف نمودند.
    ولی اگر برای این معنی بدنبال عمق بیشتر باشیم بدین نکته می رسیم که آدمی به جایی می رسد که از منظر خدایی به جهان می نگرد .
    اگر خدا را به خود آمدن یعنی جایگاه خدا شدن در نظر آوریم با *از* معنی کامل می گردد و کمال مطلب ادا می شود.
    تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

    Comment by یکی(و دیگر هیج) — تیر ۸, ۱۳۹۸ @ ۸:۰۳ ق.ظ

  54. اینکه انسان اشرف مخلوقات هست رو خداوند در مورد انسان فرمود. و این به معنی بالقوه بودن هست نه بالفعل. یعنی این انسان همونطور که در شعر اومده خودش رو رشد بده به جایی می رسه که به جز خدا چیزی نمی بینه. با دیدن کوه و در یا و حیوانات و سیارات و ستاره ها به خالق می رسه و متواضع میشه. و به خودش اجازه نمی ده که به مخلوقات خداوند تعدی کنه. اونایی که روح بلندی داشتند و مقام اشرف مخلوقات در موردشون استعمال شده افرادی هستند همچون انبیا و ائمه که در برابر همه مخلوقات چه انسان و چه حیوان بسیار حد و حدود رو رعایت می کردند.
    اونا که اولیای خدا بودند. حتی افرادی مثل علمای دین اسلام در قحط سالی، بعد از چندین ماه یک پولی بهشون می رسید و یه تکه گوشت می خریدند. در راه وقتی به یک سگ برخورد می کردند که گرسنه بود، گوشت رو می نداختند پیش سگ. سگ رو بر خودشون مقدم میداشتند. اینجاست که میگه: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند- بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت……

    Comment by علی اکبر — تیر ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۵:۴۷ ق.ظ

  55. به نظرم اینگونه بوده است متن اصلی شعر: که فرشته ره ندارد به جهان آدمیت ، علت هم این است که اگر فرشتگان از حد ترخص خارج شوند بالهای آنها خواهد سوخت مگر به اذن خداوند

    Comment by saeedrad — مرداد ۱۹, ۱۳۹۸ @ ۱:۱۶ ب.ظ

  56. به زیبایی در بیت خور و خواب و خشم و شهوت سعدی ۷ میلیارد مردم دنیا را حیوان میداند و حیوان هم که از جهان آدمیت خبر نداره. در بیت رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند نیز صریحا جناب آقا سعدی اعلام میکند که خدا دیدنی است و هر کس که نماز خواند و خدا ندید قطعا رو خواست حاجی!!!!!

    Comment by mystic — شهریور ۵, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۱۷ ب.ظ

  57. تن آدمی شریف است به جان آدمیت

    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

    Comment by مریم — آبان ۸, ۱۳۹۸ @ ۳:۴۶ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره