1. پاشاه ختن، به یکی از انسان‌های روشن روان، یک ردای ابریشمی داد
    آن مرد روشن دل، از شدت خوشحالی، همانند یک گلبرگ خندان شکفته شد. اما، آن ردا را نپوشید و دستان امیر را بوسید و گفت:
    خلعتی امیر ختن، خیلی خوب است اما خرقه خودم، از آن بهتر است.
    اگر انسان آزاده‌ای هستی، تنها روی زمین بخواب. به سبب بدست آوردن قالی، خاک پای کسی را نبوس.

    برگرفته از سایت شعر فارسی

    Comment by جلیل — مرداد ۲, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

  2. حقیقتا من که از شنیدن این حکایت های زیبا و پرمغز شیخ اجل سیر نمیشم….حکایت هایی که مجموعه ای از افکاریست که ما را از پیچیدن هر نسخه ای در هر جایی بی نیاز می کند…یکی از فانتزی های ذهنی من اینه که روزی همه ی ایرانیان با سعدی آشنا باشن و ازش یاد بگیرند و لذت ببرند….

    Comment by افراسیاب کیانی — خرداد ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۷:۲۳ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره