لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این قطعه را شهرام ناظری به شیوه ای بسیار دل پذیر اجرا شده که با آهنگ معروف «ساقی نامه» توأم است. بعضی از شیفتگان موسیقی وزیری، آن را یکی از برگزیده ترین آهنگهای وی می دانند. تنوعات این قطعه در عبور از ماهور به بیات اصفهان زیباست. موسیقی در مقدمه و خاتمه شاد است.

    Comment by Kazem — آذر ۲۷, ۱۳۸۷ @ ۸:۳۷ ب.ظ

  2. این شعر مناسبی است برای خدا نگهداری به سبک هدایت

    Comment by shahram — بهمن ۱۶, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ

  3. پیام شعر :
    عشق یعنی پایداری و چشیدن رنج هجران تا آخرین ذره وجود(همچون ایستادگی شمع و که در فراق یارش, عسل, بجز مومی که شمع از آن ساخته شده از او باقی نمانده,تا به آخرین قطره اش می سوزد)
    نه چون پروانه که به یکباره با خودکشی اش نشان میدهد که تحمل استقامت و صبر را در نه در فراق یار که در وصال یارش را هم ندارد.
    و این وصف تفاوت مومن با عارف است

    Comment by محسن زرگرنژاد — شهریور ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۱ ب.ظ

  4. به دیدار او وقت اصحاب، جمع
    سلام معنی این مصرع رو نمی فهمم ممنون می شم یکی توضیح بده

    Comment by رسول — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۵ ب.ظ

  5. رسول جان وقت که یعنی زمان و زمان حال و جمع هم که اینجا یعنی فراهم آمدن .اما استاد سخن اینجا فرموده یاران به دیدار شمع وقتی خوش خاطری مجموع داشتند .خاطر مجموع هم میشود خاطر آسوده.امروزه هم در مکالمات روزمره میگوییم خیالت جمع یعنی خاطرت آسوده باشد

    Comment by تاوتک — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ

  6. سر مشوی از مرض یعنی در پی درمان نباش خیلی زیباست

    Comment by تاوتک — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۹ ب.ظ

  7. با این که این شعر در کتاب درسی بوده و بارها خواندیم ولی من ۱۵ سال پس از پایان مدرسه به سراغش رفتم و اینبار تازه معنیش را دریافتم و بسیار لذت بردم. خیلی خیلی زیباست هم لفظش و هم معنیش. جا داره که خیلی درباره اش گفتگو بشه.
    به نظر بنده در عین سادگی که مشخصه کار سعدی است، یک شاهکار در ادبیات پارسی است.
    آنجا که گفت: من استاده ام تا بسوزم تمام، خیلی در من تاثیر کرد.

    Comment by سعید — دی ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۹ ق.ظ

  8. معنی فدایی ندارد ز مقصود چنگ چیه????

    Comment by آناهیتا — فروردین ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۵:۱۱ ق.ظ

  9. “” “فدایی ندارد ز مقصود چنگ” یعنی از بسوی هدف رفتن دست نمی‌کشد.

    Comment by بینا — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۳ @ ۳:۵۶ ق.ظ

  10. زیباست عشق

    Comment by امین زاده — اردیبهشت ۵, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۲۶ ب.ظ

  11. الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات
    به دردی کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود انّما
    به درّی که عرش است او را صدف به ساقی کوثر، به شاه نجف
    الهی به آنان که در تو گمند نهان از دل و دیدهٔ مردمند
    نگهدار این کشور از چشم بد بکش تو بد اقبال او تا ابد
    رضی روز محشر علی ساقی است مکن ترک می تا نفس باقی است
    ………………………….. رضی الدین آرتیمانی

    Comment by NEMAT — شهریور ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ

  12. “برفت انگبین یار شیرین من”

    آیا معنی‌ این مصرع این است که قدما از صمغ انگبین شمع می‌ساختند؟

    ممنون از راهنماییتان

    Comment by امیرعباس — مهر ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۵:۲۹ ب.ظ

  13. سلام. لطفا برای بعضی از ابیات که خواندنشان مشکل است ازحرکه گذاری وعلایم دستوری استفاده نمایید.

    Comment by نازیلا — آبان ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۷:۱۴ ق.ظ

  14. من مصرع دوم بیت دوم رو به این شکل هم دیدم:
    تو را گریه و سوز و زاری چراست؟

    Comment by نادر — آذر ۴, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ

  15. به نظر کلمه انگبین در این مصرع معنای داشته باشد
    با تشکر

    Comment by محسن — مرداد ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۱ ب.ظ

  16. امیر عباس ،
    انگبین همان عسل است ، با موم جداشده از عسل شمع هم میتوان ساخت.

    Comment by ناشناس — مرداد ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۰ ب.ظ

  17. محمد رضا شجریان این شعر رو خوانده در اوج زیبایی

    Comment by جی 7 — شهریور ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ

  18. با سلام من این شعر رو از دوران مدرسه یادمه این بیت گمونم جا افتاده یا ….
    همی گفت و در روضه ها می چمید
    کزان خار بر من چه گلها دمید

    Comment by رضا رحیم پور — اسفند ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۴ ب.ظ

  19. بیت ۱۲ به این شکله
    مکن گریه بر گور مقتول دوست برو خرمی کن که مقبول اوست

    Comment by mosi — فروردین ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۴ ب.ظ

  20. قسمتی از این شعر در آهنگ شمع و پروانه ی استاد شجریان از آلبوم بهار دلکش اومده و با اجرای ایشون واقعا زیباتر شده ولی نمیدونم چرا ناقصه و بعد از “مرا بین که از پای تا سر بسوخت” قطعه ی گرایلی اجرا میشه و بعدش هم پایان آهنگه!

    Comment by پیمان — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۶:۴۳ ق.ظ

  21. حالا که صحبت از استاد شجریان است
    هادی خرسندی تلفنی با آقای شجریان ارتباط برقرار کرده است . هادی خرسندی اطمینان دادند که حال استاد آواز ایران خوب است و در آمریکا در حال سپری کردن دوران بهبودی.

    این شاعر و طنزپرداز ایرانی در صفحه ی فیس بوک خود در این باره نوشته؛

    امشب در گفتگوی تلفنی که با استاد شجریان داشتم گفت که آقا رایان هم برای همراهی با پدر، سرش را تیغ انداخته است. خانواده ی سه نفری شجریان در شهر زیبای ساکرامنتو در شمال کالیفرنیا زندگی میکنند و کتی خانم مثل یک بچه از شوهر هنرمندش مراقبت و پذیرایی میکند. (استاد خودش گفت)
    شجریان گفت که خود را با کارهای منبت کاری و خراطی و ساختن ظریفه های چوبی مشغول کرده است. علی نصیری، رفیق شفیق، ابزار لازم را برای کارگاه کوچک استاد در کنج حیاطشان فراهم ساخته.
    نصیری چندان شوخ طبع و در این راستا چندان جسور است که امشب تلفنی از من پرسید «تو سرت را نمیتراشی؟» و من به خاطر ارادتی که به او دارم جوابش را ندادم اما جریمه اش کردم که قلم و کاغذ بردارد و این چند بیت بالبداهه و سرضربی مرا بنویسد و به استاد شجریان برساند:

    علی از من بگو با مرد آواز
    که رودرواستی با او ندارم

    به غمخواری شریک درد اویم
    دریغا بهر او دارو ندارم

    وگر خواهم که بفرستم انرژی
    خودم آنقدرها نیرو ندارم

    گر از طب قدیم امداد خواهم
    به قرآن مجید زالو ندارم

    وگر چون تو به همدردی برآیم
    نزن طعنه علی جان، مو ندارم

    فقط روی رفاقت میتوانم
    برایش قطعه آوازی بخوانم!

    ،،
    شوخی ” لیام “ با استاد هادی خرسندی
    ،،
    علی جان گر که هادی ، جون نداره
    برای درد او دارو نداره
    به غمخواری شریک درد اویه
    توی جیبش دو تا زالو نداره
    میگه با اون همه مو روی کلّش
    مثال کله ی من مو نداره
    به ولله ِ چاخان کرده علی جان
    کسی مانند او گیسو نداره
    می ترسه ژستش از سکه بیفته
    که اونوقت قوّت زانو نداره .
    به این بهانه یادی هم از لیام عزیز شد

    Comment by سید محمد — اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۰۰ ب.ظ

  22. ره این است اگر خواهی آموختن
    به کشتن فرج یابی از سوختن
    راه رهایی از آتش عشق ایسادگی تا پایان عمر است راه رهایی از آتش عشق وصال نیست مرگ است.

    Comment by مرتضی — شهریور ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۷ ق.ظ

  23. با صدای محمدرضا شجریان: http://tiny.cc/ShoPa

    با صدای شیدا
    آهنگ:مرتضی نی داود

    http://www.doshort.com/shopasheyda
    زیبا خوانده

    Comment by 7 — مهر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۴ ب.ظ

  24. سبحان الله.خداوند رحمت کند ان بزرگوار.عجب شعر زیبایی گفت

    Comment by محمد — بهمن ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۷:۰۷ ب.ظ

  25. معنی این بیت چیه؟

    چو شیرینی از من بدر می‌رود

    چو فرهادم آتش به سر می‌رود

    Comment by بیژن — تیر ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ

  26. بیژن جان
    بگفت ای هوادار مسکین من
    برفت انگبین یار شیرین من
    چو شیرینی از من بدر می‌رود
    چو فرهادم آتش به سر می‌رود
    در قدیم دو جور شمع معمول بود ، یکی شمع شاهانه که از موم کندوی عسل درست می کردند ، دیگری از پیه حیوانات که بسیار بد بو بوده ، البته قبل ازین شمع های شیمیایی ، یا پارافینی . زمان سعدی شمع هااز موم کندو درست می شده .
    می گوید : وقتی عسل را { یار و همدم مرا } از من { موم }جدا کرده اند از من شمع ساخته اند و آتش بر سرم نهاده اند
    یعنی جدایی من از همدمم باعث سوختن من است
    زنده باشی

    Comment by حسین،۱ — تیر ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۶ ق.ظ

  27. سلام
    این بیت رو من تو یه نسخه معتبر اینجور دیدم:

    اگر عاشقی خواهی آموختن
    به کشتن فرج یابی از سوختن

    ولی فکر کنم درست این باشه:

    ره این است اگه خواهی آموختن
    به کشتن فرج یابی از سوختن

    Comment by امپرور — مرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۶:۳۳ ب.ظ

  28. ببخشید “اگه” نه منظورم “اگر” بود:

    ره این است اگر خواهی آموختن
    به کشتن فرج یابی از سوختن

    Comment by امپرور — مرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۶:۳۳ ب.ظ

  29. مکن گریه بر گور مقتول دوست
    قل الحمدلله که مقبول اوست
    ممنون میشم اگر دوستان بنویسند معنی این بیت را .

    Comment by Elena — شهریور ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۷ ق.ظ

  30. قل الحمدالله که مقبول اوست
    رو من تو یه کتاب چاپ قدیمی
    برو خرمی کن که مقبول اوست
    خوندم

    Comment by دل — آبان ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۱۹ ب.ظ

  31. سلام
    مکن گریه بر گور مقتول دوست
    قل الحمدلله که مقبول اوست

    برگور دوست که کشته شده گریه نکن (چون برایش سودی ندارد) بلکه برایش فاتحه بفرست که مورد قبول اوست و به دردش می خورد

    Comment by عباسی - فسا — آبان ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۸ ق.ظ

  32. شاید بتوان شهد وموم را به شمس ومولانا تشبیه نمود که مولانا در فراق شمه عمری سوخت سماع مرد وروشنایی داد انجا که می گوید
    برفت انگبین جان شیرن من وو

    Comment by عابد — دی ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۵ ق.ظ

  33. شاید بتوان شهد وموم را به شمس ومولانا تشبیه نمود که مولانا در فراغ شمش عمری سوخت وایستاده سماع کرد ومانند شمع سوخت وروشنایی داد انجا که می گوید
    برفت انگبین یارشیرن من وو

    Comment by عابد — دی ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ

  34. https://www.youtube.com/watch?v=35jxfj5oi1k
    برای کسانی که به تفسیر علاقه دارند:
    تفسیر این مخاطبه از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی

    Comment by 7 — بهمن ۲, ۱۳۹۶ @ ۳:۰۶ ب.ظ

  35. به نظر می آید مصرع (چو فرهادم آتش به سر می رود) در بیت چهارم اشاره به داستانی دارد اگر می دانید چه داستانی، توضیح دهید.

    Comment by عسگری — شهریور ۴, ۱۳۹۷ @ ۳:۵۴ ب.ظ

  36. ابتدا در پاسخ خانم آناهیتا (با عرض پوزش از خانم یا آقای بینا) در مورد معنی بیت “فدایی ندارد ز مقصود چنگ” عرض میشود: فدایی مترادف محافظ (بادی گارد) امروزیست. شیخ بزرگوار میفرماید محافظ با وجود اینکه مورد حمله با تیر و سنگ(امروزه گلوله) قرار گیرد هرگز ذست از همراهی و محافظت مطلوب خود برنمیدارد و تا پای جان ایستادگی میکند.
    در مورد خوانش شعر که آقای محمدی تقبل زحمت فرمودند متاسفانه مصرع دوم بیت “مکن گریه بر گور مقتول دوست” اشتباه خوانده میشود.
    در مصرع دوم “برو” مخفف “برای اوست” و “مقبول” میبایست به سکون ل خوانده شود. معنی مشخص است. شیخ بزرگوار میفرماید برای کسی که در راه معشوق جان داده ناراحت مباش- برای او شادی کن چرا که مقبول نظر معشوق (که میتواند خداوند باشد) قرار گرفته
    با تشکر از شما و وب سایت گرانقدرتان

    Comment by محمد — بهمن ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۶:۳۰ ب.ظ

  37. با تمام احترام ایشان شعر را بسیار بد میخواند. امیدوارم بعدها توسط شخصی ادیب، با مطالعه بیشتر و صدایی گرم بازخوانی شود.

    Comment by محبوبه — فروردین ۲۳, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۴۴ ق.ظ

  38. با سلام آیا ترجمه این شعر به زبان انگلیسی را دارید یا خیر

    Comment by محمد ضیا احمدی — اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۲۲ ق.ظ

  39. با انکه حضرت سعدى در بحر متقارب کمتر سروده است ،بخصوص با مضامین ساقى نامه اى ولى دو مثنوى کوتاه این سخنور بزرگ،در بحر متقارب است و هردو مضامین عشق واقعى و عارفانه را دارند.یکى همین گفتگوى شمع و پروانه است،که گویاى عشق راستین است که در تعاریف عارفانه بایدمداومت و ایستادگى را حتى به قیمت فنا داشته باشد ودیگرى در سروده ایشان در توصیف فراموشى عشق در قحط سالى دمشق،که نهایتا از ظرافت کلام شیخ این بر داشت میشود که عشق واقعى دربلاى سخت خودرا نشان میدهد که چگونه عشق انسان بانسان، توانگرى را بیاد بینوا میاندازد.به دو شاه بیت از این دو مثنوى زیبا بسنده میکنم:
    ترا اتش عشق اگر پر بسوخت. مرا بین که از پاى تا سر بسوخت
    و دیگرى:
    من از بینوایى نیم روى زرد. غم بینوایان رخم زرد کرد
    جان کلام در این است که علیرغم ان همه مفاهیم عارفانه وقتى به نتیجه گیرى کلام میرسد انرا بفهم خواننده وا نمى نهد و صراحتا و همه کس فهم انرا بیان میکند.

    Comment by نعمت الله مختارى — اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۹ @ ۹:۱۲ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره