گنجور

 
وحشی بافقی
 

بخش ۱ - سرآغاز: الاهی سینه‌ای ده آتش افروز

بخش ۲ - در ستایش پروردگار: به نام چاشنی بخش زبانها

بخش ۳ - در راز و نیاز با خداوند: خداوندا نه لوح و نه قلم بود

بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص»: حکیم عقل کز یونان زمین است

بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شد: شبی روشنتر از سرچشمهٔ نور

بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع»: نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست

بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخن: سخن صیقلگر مرآت روح است

بخش ۸ - حکایت: به حربا گفت خفاشی که تا چند

بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشق: بیا وحشی خموشی تا کی و چند

بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق: یکی میل است با هر ذره رقاص

بخش ۱۱ - حکایت: به مجنون گفت روزی عیب جویی

بخش ۱۲ - حکایت: یکی فرهاد را در بیستون دید

بخش ۱۳ - گفتار در ستایش عشق: زبان دان رموز کیمیا کیست

بخش ۱۴ - حکایت: زلیخا را چو پیری ناتوان کرد

بخش ۱۵ - گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشق: مرا زین گفتگوی عشق بنیاد

بخش ۱۶ - در جستجوی جایی دلکش و سرزمینی خرم: ز هم پرواز اگر مرغی فتد دور

بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را: خوشا خاکی و خوش آب و هوایی

بخش ۱۸ - حکایت: یکی صیاد مرغی بسته پر داشت

بخش ۱۹ - گفتار در بیرون آمدن شیرین از مشکوی خسرو: بت پر شکوه ماه پر شکایت

بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد را: بنایی را که باشد حسن بانی

بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین: حریص گنج بنای گهر سنج

بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهاد: چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار

بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز: خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام

بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشق: هزاران پرده بر قانون عشق است

بخش ۲۵ - در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین: چو دید آن نوش لب شوخ پریزاد

بخش ۲۶ - در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستون: خوش آن بی‌دلی که عشقش کافر ماست

بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت: بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز

بخش ۲۸ - در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویش: همایون دشتی و خوش مرغزاری

بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید: ز شاخی عندلیبی کرد پرواز

بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت: خوشا بی‌صبری عشق درون سوز

بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین: عجب دردیست خو با کام کردن

بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور: اثرها دارد این آه شبانه

بخش ۳۳ - در حکایت گفتگوی آن بی‌خبر از مقامات عشق با مجنون و جواب دادن مجنون: شنیدم عاقلی گفتا به مجنون

بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت: چو آن مه بر فراز بیستون شد

بخش ۳۵ - در ستایش پنهان نمودن راز نهانی که آسایش دو جهانی‌ست: اگر خواهی بماند راز پنهان

بخش ۳۶ - در توصیف دشتی که رشک گلزار بهشت بود و تفرج شیرین در آن دشت و رسیدن نامهٔ خسرو به او: بهار دلکش و باغ معانی

بخش ۳۷ - در نوشتن شیرین جواب خسرو را و عتاب کردن بدو در عشق و محبت با دیگران: که از ما آفرین بر آن خداوند

بخش ۳۸ - در بیان وصل و هجران نکویان و رفتن شیرین به تماشای بیستون: بهر جا وصل از دوری نکوتر

بخش ۳۹ - پاسخ دادن شیرین فرهاد را: چو از فرهاد، شیرین قصه بشنید

بخش ۴۰ - نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون: چو نازل شد به فرش سبزه چون گل

بخش ۴۱ - غزل خواندن فرهاد: که بر رویم نگاهی کن خدا را

بخش ۴۲ - پاسخ دادن شیرین پرستاران را: بگفت از راز من پوشیده دارید

بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب: چو شیرین کوهکن را دید با خویش

بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق: به گرمی گفتش ار کار دگر هست