بخش ۲۲ - گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهاد
چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار
بدان کز غم شود لختی سبکبار
مدارا با مزاج خویش میکرد
حکیمانه علاج خویش میکرد
خیالش در دلش هر دم ز جایی
وزانش هر نفس در سر هوایی
می عشرت به گردش صبح تا شام
به صبح و شام مشغول می و جام
صباحی از صبوحی عشرت اندوز
خمار شب شکسته جرعهٔ روز
شراب صبح و صبح شادمانی
صلای عیش و عشرت جاودانی
هوای ابر و قطره قطره باران
کدامین ابر؟ ابر نوبهاران
بساط دشت و دشتی چون ارم خوش
گذرهای خوش و میهای بیغش
جهان آشوب ماه برقع انداز
به گلگون پا درآورد از سرناز
به صحرا تاخت از دامان کهسار
نه مست مست و نه هشیار هشیار
ز پی تازان بتان سر خوش مست
یکی شیشه یکی پیمانه در دست
گذشتی چون به طرف چشمه ساری
به آب میفروشستی غباری
به خرم لاله زاری چون رسیدی
ستادی لختی و جامی کشیدی
نشاط باده و دشت گلانگیز
بساط خرم و گلگون سبک خیز
بت چابک عنان از باده سرمست
نگاهش مست و چشمش مست و خود مست
از این صحرا به آن صحرا دواندی
از این پشته به آن پشته جهاندی
ز ناگه بر فراز پشتهای تاخت
نظر بر دامن آن پشته انداخت
گروهی دید از دور آشنا روی
بزد مهمیز و گلگون تاخت ز آنسوی
چو شد نزدیک دید آن کارداران
که رفتند از پی صنعت نگاران
از آنجانب عنان گیران امید
رخ آورده چو ذره سوی خورشید
دوانیدند بر وسعتگه کام
نیاز اندر ترقی گام در گام
چو شد نزدیک از گرد تکاپوی
غبار دامن افشاندن ز آنسوی
فرو جستند و رخ بر خاک سودند
به دأب کهتران خدمت نمودند
نگار نوش لب، ماه شکر خند
عبارت رابه شکر داد پیوند
به شیرین نکتههای شکرآمیز
به قدر وسع هر یک شد شکر ریز
سخن طی میشد از نسبت به نسبت
چنین تا صنعت و ارباب صنعت
بگفت از اهل صنعت با که یارید
ز صنعت پیشگان با خود که دارید
بگفتند از فنون دانش آگاه
دو صنعت پیشه آوردیم همراه
دو مرد کاردان در هر هنر طاق
به منشور هنر مشهور آفاق
نسق بند رسوم هر شماری
هزار استاد و ایشان پیشکاری
چه افسونها که بر هر یک دمیدیم
که آخر بوی تأثیری شنیدیم
نخستین کاردان بنای پرکار
نمیجنباند از جا پای پرگار
ز هر سحری که میبستیم تمثال
دمیدی باطل السحری ز دنبال
به هر افسون که میبردیم ناورد
به یک جنباندن لب دفع میکرد
لب عذر آوری بر هم نمیبست
یک آری از لبش بیرون نمیجست
چه مایه گنج سیم و زر گشادیم
که تا با او قرار کار دادیم
زهی پر عقده کار بینوایی
که چون زر نیستش مشگل گشایی
عجب چیزیست زر! جایی که زر هست
به آسانی مراد آید فرادست
بلرزد کاردان زان کار پر بیم
که برناید به امداد زر و سیم
به ما از سنگ فرسا کار شد تنگ
که یکسان بود پیش او زر و سنگ
غرور همتش را مایه زان بیش
که سنجد مزد کس با صنعت خویش
تعجب کرد ماه مهر پرورد
که چون خود این سخن باور توان کرد
که مردی کش بود این کار پیشه
که سنگ خاره فرساید به تیشه
کند بیمزد جان در سخت کوشی
بود مستغنی از صنعت فروشی
مگر دیوانه است این سنگ پرداز
که قانون عمل دارد بدین ساز
بگفتندش که نی دیوانهای نیست
به عالم خود چو او فرزانهای نیست
چرا دیوانه باشد کار سنجی
که پوید راه تو بی پای رنجی
نه آن صنعتگر است این تیشه فرسای
که افتد در پی هر کار فرمای
نهاده سر به دنبال دل خویش
دلش تا با که باشد الفت اندیش
چه گوییمت که از افسون و نیرنگ
چها گفتیم تا آمد فرا چنگ
ولی این گفتهها در پرده اولاست
به تو اظهار آن ناکرده اولاست
مه کارآگهان را ناز سر کرد
ز کنج چشم انداز نظر کرد
تبسم گونهای از لب برون داد
سخن را نشأه سحر و فسون داد
که خوش ناید سخن در پرده گفتن
چه حرف است این که میباید نهفتن
بگفتندش سخن بسیار باشد
که آنرا پردهای در کار باشد
اگر روی سخن در نکته دانیست
زبان رمز و ایما خوش زبانیست
به مستی داد تن شوخ فسون ساز
به ساقی گفت لب پر خندهٔ ناز
که میگفتم مده چندین شرابم
که خواهی ساختن مست و خرابم
تو نشنیدی و چندین میفزودی
که عقلم بردی و هوشم ربودی
کنون از بیخودیها آنچنانم
که از سد داستان حرفی ندانم
چنان بیهوشیی میکرد اظهار
که عقل از دست میشد هوش از کار
بدیشان گفت هستم بیخود و مست
عنان هوشیاری داده از دست
دمی کایم به حال خویشتن باز
ببینم چیست شرح و بسط این راز
جهاند آنگه به روی دشت گلگون
لبی پرخنده و چشمی پر افسون
به بازی کرد گلگون را سبک پای
خرد را برد پای چاره از جای
به سوی مبتلای نو عنان داد
هزارش رخنه سر در ملک جان داد
چه میگویم چه جای این بیان است
بیان این سخن یک داستان است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیرین برای کمی از غم خود سبکبار میشود و در خیمهاش در کنار کوه نشسته است. او به زیبایی طبیعت و نشاط روز میاندیشد و در حال نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی است. فرهاد در دشت به جستجوی شیرین میرود و با خدایگان هنرمند و صنعتگران آشنا میشود. این صنعتگران، هر یک در هنر خود با مهارت هستند و از کار خود چیزی نمیطلبند، چرا که عشق و هنر برایشان مهمتر است. در نهایت، فرهاد و شیرین از زیبایی و سر زندگی صحبت میکنند و حال و هوای عشق و جستجوی حقیقت را در این دشت گلگون تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی شیرین در کنار کوهها، خیمه برپا کرد، این کار باعث شد که او بتواند کمی از غمهایش سبک شود و بار غم را از دوش خود بردارد.
هوش مصنوعی: فرهاد به طور زیرکانه و با احتیاط با حال و احساسات خود رفتار میکرد و به نوعی درمان دل خود را تدبیر مینمود.
هوش مصنوعی: هر لحظه خیال شیرین در دل او میگذرد و او هر نفس در فکر و آرزوی وصال اوست.
هوش مصنوعی: شب و روز صرف لذت و شادمانی است و در این دوران، همیشه در حال نوشیدن شراب و پر کردن لیوان هستیم.
هوش مصنوعی: صبحی که از نوشیدن شراب به وجود آمده و خوشیها را به ارمغان آورده، حالتی مستی و سرخوشی به همراه دارد که ناشی از خواب شبانه شکسته و بیخبر از خواب صبح است.
هوش مصنوعی: شراب صبح و شادابی صبحگاهی نشانهای است از شادی و خوشی دائمی و دعوت به لذت و خوشگذاری در زندگی.
هوش مصنوعی: فرهاد با دل شاد و سرحال به باران بهاری اشاره میکند و از خود میپرسد که این باران از کدام ابر است، که اشاره به زیبایی و لطافت باران فصل بهار دارد.
هوش مصنوعی: در دشت، یعنی سرزمین سرسبز و زیبا، حال و هوای خوبی برقرار است و فرح و شادمانی در آنجا جاری است. در اینجا میتوان میهایی ناب و خالص نوشید و از مناظر لذت برد.
هوش مصنوعی: جهان را به خاطر زیبایی و جذابیت ماه، تحتتأثیر خود قرار گرفته و از شادابی و نازش، پا در گلهای سرخ میگذارد.
هوش مصنوعی: او به سمت دشت و صحرا شتافت، در حالی که نه حالتی مستی داشت و نه کاملاً هشیار بود. در واقع، در حالت بینابین قرار داشت.
هوش مصنوعی: به دنبال بزم و خوشی در کنار معشوقان شاداب و سرمست، هر کدام مشغول نوشیدن هستند؛ یکی شیشه و دیگری پیمانه در دست دارد.
هوش مصنوعی: تو به سوی چشمهسار رفتی و در حین اینکه به آب میفروختی، غبار و گرد و غباری به پا کردی.
هوش مصنوعی: وقتی به لالهزار سرسبز رسیدی، کمی ایستادی و یک جام از شراب نوشیدی.
هوش مصنوعی: سرزندگی و شادی ناشی از شراب و دشت پرگل، فضایی شاداب و رنگین ایجاد کرده که مایهٔ خوشحالی و نشاط است.
هوش مصنوعی: معشوقهای زیبا و چابک که کنترل اسبش را از باده سرمستی از دست داده، به خاطر نگاه و چشمان مستش با حالتی مست به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: تو از یک زمین به زمین دیگر با شتاب در حال حرکت هستی و از یک تپه به تپه دیگر میپرانی.
هوش مصنوعی: ناگهان بر بالای تپهای سوار بر اسب خود شتابان شد و نگاهش را به دامن آن تپه انداخت.
هوش مصنوعی: گروهی از آشناها را دید که از دور به سمت او میآیند و به شتاب از اسبهای خود میرانند که چهرهشان سرخ و گلگون است.
هوش مصنوعی: وقتی نزدیکتر شد، آن کارگزاران را دید که به دنبال هنرمندان رفتهاند.
هوش مصنوعی: از آن طرف، افرادی که به دست آوردن آرزوها امید دارند، مانند ذرهای هستند که به سمت خورشید میروند.
هوش مصنوعی: آنها با شوق و سرعت به سوی جایی که نیازهایشان برآورده میشد، دویدند و گام به گام به سمت آن مقصد پیش رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی فرهاد رسیدند و گرد و غبار ناشی از دویدن را به هوا پراکنده کردند، اقدام به افشاندن دامنی کردند.
هوش مصنوعی: خادمان شیرین به احترام و خضوع، در برابر فرهاد به خاک افتادند و به روش و سنت زیردستان، خدمت کردند.
هوش مصنوعی: شیرین، که دارای لبان شیرین و زیبایی همچون ماه است، به شکر، یعنی به شیرینی، سخنی زیبا و محبتآمیز میگوید و آن را به شکر میچسباند.
هوش مصنوعی: شیرین نکتههای شیرین و دلنشینی را با توجه به توان هر یک از خادمان برای او بیان کرد و این نکات مانند قطرههای شکر میریزد.
هوش مصنوعی: سخن به گونهای شیرین و لطیف بیان میشد، بهطوری که نسبتها و روابط میان افراد به زیبایی به هم مرتبط میشد، تا جایی که سخنرانی و هنرمندان و صنعتگران نیز از این گفتگو بهرهمند میشدند.
هوش مصنوعی: با اهل صنعت سخن گفته شد که از کدام پیشهورانی کمک بگیرید و در کنار خود از چه کسانی بهرهمند هستید.
هوش مصنوعی: آنها گفتند که ما از فنون و دانشها باخبر هستیم و دو صنعتگر ماهر را با خود آوردهایم.
هوش مصنوعی: دو مرد ماهر و باتجربه در هر هنری که دارند، به عنوان الگو و نمونهای در سراسر جهان شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: هر هنری که به نوعی مرتبط با رسوم و آداب است، هزار استاد دارد که در آن زمینه متخصص هستند و هر یک از آنها در کار خود سرآمد و پیشرو محسوب میشود.
هوش مصنوعی: ما برای هر یک از این لحظات و خاطرات جذاب و دلفریب چقدر تلاش کردهایم و انتظار داشتیم که نتیجهاش تأثیر مثبتی بر ما بگذارد.
هوش مصنوعی: نخستین شخص ماهر در ایجاد بنا، با وجود زحمت زیاد، از جایش حرکت نمیکند و شگفتی و دقت او در کارش قابل توجه است.
هوش مصنوعی: هر بار که سحر و جادو به کار میبردیم، تصویری زیبا و دلربا ظهور میکرد که باطل کنندهٔ جادو بود.
هوش مصنوعی: با هر جادوی که به کار میبردیم، او با یک تکان دادن لب، تمام تاثیر آن را زائل میکرد.
هوش مصنوعی: او (شیرین) هرگز لبانش را به بهانه و عذر نمیبست و هر آنچه که به زبان میآورد، یک کلمه تأیید بود و چیزی جز آن نمیگفت.
هوش مصنوعی: ما چه مقدار از گنج و ثروت خود را خرج کردیم که با او، یعنی شیرین، به توافق رسیدیم و قرار نهایی را گذاشتیم.
هوش مصنوعی: عجب به حال آن کسی که در مشکلاتش کسی به یاریاش نمیآید و تنها به دلیل نداشتن ثروت، نمیتواند از مشکلات خود رهایی یابد.
هوش مصنوعی: زر، همان طلا یا پول، چیز عجیبی است؛ زیرا در جایی که پول وجود دارد، به راحتی خواستهها و مقاصد برآورده میشود و مشکلات حل میشوند.
هوش مصنوعی: کسی که در کارش خبره است، به خاطر این که امیدی به کمک طلا و نقره ندارد، باید نگران و مضطرب باشد.
هوش مصنوعی: برای ما، کار کردن با سنگ (به عنوان کار سخت و دشوار) بسیار دشوار شده است، زیرا وقتی در برابر او (شیرین) قرار میگیریم، طلا و سنگ برای او یکسان هستند و ارزش یکسانی دارند.
هوش مصنوعی: غرور و خودبزرگبینی او باعث شده که بیش از آنچه که هست، خودش را مهم ببیند و اینطور فکر کند که اگر کسی کاری کند، باید مزد و پاداش آن را با توانایی و مهارت خودش بسنجند.
هوش مصنوعی: مهربانی که به «ماه مهر» تشبیه شده، از اظهار چنین تعجبی شگفتزده شده است که چگونه میتوان به این سخن که بیانگر توانایی فوقالعاده فردی است، باور داشت. یعنی او نمیتواند تصوری از آنچه گفته شده داشته باشد.
هوش مصنوعی: مردی وجود دارد که این کار دشوار را انجام میدهد؛ او با تیشهاش سنگ سخت را نرم میکند و به آسانی با آن مقابله میکند.
هوش مصنوعی: فرهاد در تلاش و زحمت به سر میبرد و برای او مهم نیست که در ازای این تلاش پاداشی دریافت کند، زیرا او از هنر و صنعت خود بینیاز است.
هوش مصنوعی: آیا این سنگتراش دیوانه است که بر اساس قوانین درست کار میکند؟
هوش مصنوعی: به او گفتند که فرهاد دیوانه نیست و در دنیا کسی مانند او با عقل و فهم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چرا باید دیوانه باشد کسی که به خاطر تو در راه سختیها قدم میگذارد و زحمت میکشد؟
هوش مصنوعی: این تیشه (ابزار کار) که به دست فرهاد است، فقط یک ابزار خشک و بیروح نیست که به دنبال هر کسی برود و کار کند؛ بلکه هنری در آن نهفته است که خاص خودش است و به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: فرهاد سرش را به دنبال دلش گذاشته و در حال فکر کردن است که دلش با چه کسی دوست میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانیم باید چه بگوییم که از جادو و فریب صحبت کردیم، اما اکنون که به دست ما رسیده است، چه باید بگوییم؟
هوش مصنوعی: این حرفها در پردهای از راز و پنهانی است و در واقع به تو چیزی نمیگوید که به وقوع نپیوسته است.
هوش مصنوعی: ماه، که به خوبی و زیبایی معروف است، با ناز و لطافت خود به بینندگانش نگاه میکند و از گوشهٔ چشمش نگاهی به آنها میاندازد.
هوش مصنوعی: تبسم در لبهای شیرین، نوعی خوشحالی و زیبایی را به وجود آورد که خود به کلامش حالتی سحرآمیز و جادویی بخشید.
هوش مصنوعی: سخن گفتن به طور پنهانی و در پرده خوشایند نیست؛ چه نیازی به پنهان کردن این سخن است؟
هوش مصنوعی: گفتند که سخن خیلی زیاد است و نیازی به پنهان کردن آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر صحبت دربارهٔ موضوعی خاص باشد، سخن گفتن با استفاده از کنایه و نشانهها بهترین روش برای بیان منظور است.
هوش مصنوعی: در حالت مستی، بدن نرم و زیبا را به نوازشگر میدهد و به ساقی میگوید که لبهایش در حال خندیدن و فریبندگی است.
هوش مصنوعی: من به ساقی میگفتم که دیگر شراب به من نده، چون با این کار به زودی مرا مست و خراب خواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو هیچ توجه نکردی و هر چه شراب مینوشیدی، عقل و هوش مرا از من گرفتی.
هوش مصنوعی: من اکنون به اندازهای از خود بیخود شدهام که از کل داستان و ماجرا هیچ نمیدانم.
هوش مصنوعی: تا این حد که در بیهوشی خود را نشان میدهم، عقل و هوش از کار میروند و کنار میروند.
هوش مصنوعی: به آنها میگویم که من در حال بیخبری و مستی به سر میبرم و کنترل عقل و هوشیاریام را کاملاً از دست دادهام.
هوش مصنوعی: مدتی به حال خودم فکر میکنم تا ببینم این راز چیست و چه توضیحاتی دارد.
هوش مصنوعی: جهان به زیبایی و خوشرنگی دشت پر از گل نمایان میشود، که در آن لبهایی با لبخند و چشمانی فریبنده وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که آن شخص زیبا و جذاب (گلگون) با ناز و بازیگوشی، عقل و تدبیر را مسخر کرده و از پای چاره دور میکند. به عبارتی، بازی زیبایی او به قدری فریبنده است که فرد باهوش هم تحت تأثیر قرار میگیرد و از راه حلهای منطقی فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: او به سوی کسی که به تازگی دلباخته شده، یکشبه روح و دلش را فدای زیبایی و عشق بیپایانش میکند.
هوش مصنوعی: من در مورد چیزی صحبت میکنم که نمیتوانم به خوبی بیانش کنم؛ چرا که آنچه میگویم، خود یک داستان مفصل و پرماجراست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.