گنجور

غزلیات

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع شد ز میان غیر ذات جمله فعل و صفات مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ج | د | ر | ز | ش | ق | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

شمارهٔ ۱: ای دوست مرانم ز در خویش خدا را

شمارهٔ ۲: بگوی زاهد خودبین بادپیما را

شمارهٔ ۳: دل بی تو تمنا نکند کوی منا را

شمارهٔ ۴: آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را

شمارهٔ ۵: یا میکده را دربند این رند شرابی را

شمارهٔ ۶: بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را

شمارهٔ ۷: تا نشوئید به می دفتر دانایی را

شمارهٔ ۸: از باده مست گشت بت می‌پرست ما

شمارهٔ ۹: گردون چو زد لوای ولایت به بام ما

شمارهٔ ۱۰: لبریز تا ز باده نگردید جام ما

شمارهٔ ۱۱: باز آهنگ جنون کردیم ما

شمارهٔ ۱۲: از یک خروش یا رب شب زنده‌دارها

شمارهٔ ۱۳: بشنو ز ما که تجربه کردیم سال‌ها

ب

شمارهٔ ۱۴: ز دست عقل به رنجم بیار جام شراب

ت

شمارهٔ ۱۵: عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذات

شمارهٔ ۱۶: هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است

شمارهٔ ۱۷: به کیش اهل حقیقت کسی که درویش است

شمارهٔ ۱۸: بر آنکه مرید می و معشوقه و جام است

شمارهٔ ۱۹: مقصد من، خواجه، مولای من است

شمارهٔ ۲۰: تا سر زلف پریشان تو چین در چین است

شمارهٔ ۲۱: محرم راز خدایی دل دیوانه ماست

شمارهٔ ۲۲: می ناچشیده حالت مستانت آرزوست

شمارهٔ ۲۳: زاهد نشُسته دست ز تن جانت آرزوست

شمارهٔ ۲۴: دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت

ج

شمارهٔ ۲۵: چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج

د

شمارهٔ ۲۶: دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد

شمارهٔ ۲۷: خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد

شمارهٔ ۲۸: پیش تیر نگهش سینه سپر خواهم کرد

شمارهٔ ۲۹: بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد

شمارهٔ ۳۰: ترک من از خانه بی‌حجاب برآمد

شمارهٔ ۳۱: هر که از تن بگذرد جانش دهند

شمارهٔ ۳۲: تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید

ر

شمارهٔ ۳۳: می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار

شمارهٔ ۳۴: دیوانه کرده است مرا عشق روی یار

شمارهٔ ۳۵: مگر شد سینه‌ام شب وادی طور

ز

شمارهٔ ۳۶: هرکه آئین حقیقت نشناسد ز مجاز

ش

شمارهٔ ۳۷: زاهد خودپرست کو تا که ز خود رهانمش

شمارهٔ ۳۸: آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش

ق

شمارهٔ ۳۹: کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق

شمارهٔ ۴۰: شد بر فراز مسند دل باز شاه عشق

ل

شمارهٔ ۴۱: آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل

شمارهٔ ۴۲: شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل

م

شمارهٔ ۴۳: تا چند سرگران ز مدار جهان شوم

شمارهٔ ۴۴: ما سال‌ها مجاور میخانه بوده‌ایم

شمارهٔ ۴۵: منت خدای را که خدا را شناختیم

شمارهٔ ۴۶: با توسن خیال به هر سو شتافتیم

شمارهٔ ۴۷: دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم

ن

شمارهٔ ۴۸: گفتگوی زاهد از علم است و ظن

شمارهٔ ۴۹: خیز و رو آور به معراج یقین

و

شمارهٔ ۵۰: ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او

ه

شمارهٔ ۵۱: به عقل غره مشو تند پا منه در راه

شمارهٔ ۵۲: از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده

ی

شمارهٔ ۵۳: رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری

شمارهٔ ۵۴: یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری

شمارهٔ ۵۵: ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی

شمارهٔ ۵۶: یار اگر با ما ز راه لطف بنشیند دمی

شمارهٔ ۵۷: صحبت دوستان روحانی

شمارهٔ ۵۸: رسید موسم پیری گذشت دور جوانی

شمارهٔ ۵۹: به من فرمود پیر راه بینی

شمارهٔ ۶۰: یاس را هرگز مباد ای دوست در دل ره دهی