گنجور

 
وحدت کرمانشاهی

هرکه آیین حقیقت نشناسد ز مجاز

در سراپرده رندان نشود محرم راز

یا که بیهوده مران نام محبت به زبان

یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز

مگذارید قدم بیهده در وادی عشق

کاندر این مرحله بسیار نشیب است و فراز

آنقدر حلقه زنم بر در میخانه عشق

تا کند صاحب میخانه به رویم در باز

دم غنیمت بود ای دوست در این دم زیرا

آنچه از عمر ز کف رفت دگر ناید باز

هرکه شد معتکف اندر حرم کعبه دل

حاش لله که شود معتکف کوی مجاز

بهتر از جنت و حور است همانا وحدت

وصل دلدار و لب جوی و می و نغمه ساز

 
 
شجره‌نامهٔ شخصیتهای شاهنامه
فرخی سیستانی

یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز

بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده‌ست تو را گر به هُشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

[...]

منوچهری

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز

ای بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ

سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی‌سوزد، تیمار بسوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

از غم هجر طراز همه خوبان طراز

زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز

به امید خبر یار و به طمع نظرش

به شبان سیه دیر و به روزان دراز

اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش

[...]

لبیبی

کره‌ای را که کسی نرم نکرده‌ست‌، متاز

به جوانی و به زور و هنر خویش مناز

نه همه کار تو دانی‌، نه همه زور تراست

لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه