ما سالها مجاور میخانه بودهایم
روز و شبان به خاک درش جبهه سودهایم
با رخش صبر وادی لا را سپردهایم
اندر فضای منزل الّا غنودهایم
پا از گلیم کثرت دنیا کشیدهایم
خود تکیه ما به بالش وحدت نمودهایم
با صیقل ریاضت از آیینه ضمیر
گرد خودی و زنگ دویی را زدودهایم
زاهد برو که نغمه منصوری از ازل
ما بر فراز دار فنا خوش سرودهایم
بهر قبول خاطر خاصان بزم دوست
کاهیدهایم از تن و بر جان فزودهایم
نادیدهایی چند ز دلدار دیدهایم
نشنیدهایی چند ز جانان شنودهایم
تا رخت جان به سایه سروی کشیدهایم
صد جوی خون ز دیده به دامن گشودهایم
گوی سعادت از سر میدان معرفت
وحدت به صَولَجان ریاضت ربودهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سالها مجاورت با میخانه و عشق به پروردگار سخن میگوید و بیان میکند که در این راه، با صبر و تلاش، خود را از دنیا دور کرده و به سوی وحدت و درک حقیقت رفتهاند. آنها با ریاضت و تزکیه نفس، زنگارهای ناپاکی را از دل خود زدوده و در جستجوی خوشی و سعادت در بزم دوست هستند. شاعر از زاهدان میخواهد که از دل ماجراها دور شوند، زیرا آنها با تجربهها و دردهای عاشقانه، به سعادتی بلند دست یافتهاند که به خاطر آن، جانشان را فدای عشق کردهاند. این سفر روحانی به جستجوی عشق و معارف پایانی است که در آن شادی و معرفت را بدست آوردهاند.
هوش مصنوعی: ما سالها در کنار میخانه زندگی کردهایم و روز و شب بر خاک در آن سجده کردهایم.
هوش مصنوعی: ما با آرامش و صبر در این وادی بیکران، مسیر منزل خود را تعیین کردهایم، اما هنوز در خواب و غفلت به سر میبریم.
هوش مصنوعی: ما از مشکلات و وابستگیهای دنیای پر زرق و برق فاصله گرفتهایم و به حقیقت و یکپارچگی وجودیمان تکیه کردهایم.
هوش مصنوعی: با تمرین و زحمت، خود را از آلودگیها و زنگارهای نفسانی پاک کردهایم و حقیقت وجودمان را مینمایانیم.
هوش مصنوعی: ای ریاکار، برو! ما از زمانهای دور، آهنگ و سرود زیبا و دلانگیزی را در این دنیای فانی سرودهایم.
هوش مصنوعی: به منظور جلب رضایت و توجه دوستان در محفل محبوب، از ظواهر دنیوی کاستهایم و به روح و جان خود افزودهایم.
هوش مصنوعی: ما از معشوق چندین چیز را که نادیده بودهایم، دیدهایم و چیزهایی که از جانان شنیدهایم، اما نادیده ماندهاند.
هوش مصنوعی: ما وقتی که جان را به زیر سایه درختی آرامش دادهایم، صد جوی خون از چشمانمان به دامانمان ریخته است.
صولجان: چوگان (غیاث اللغات) معرب چوگان است. (حاشیهٔ برهان چ معین)
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم
تا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم
همچو کلیم تا که به طور دل آمدیم
انی اناالله از همه عالم شنودهایم
در گلشن وصال چو شاهان به عیش و ناز
[...]
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
آیینهٔ حباب خیالت زدودهایم
گرد هزار رنگ تماشا دمانده است
دستیکه همچو عکس بر آیینه سودهایم
خلقی به یاد چشم تو دارد سجودناز
[...]
ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم
گوی سعادت از کرم شه ربوده ایم
تا دیده ایم دیده بر این در فکنده ایم
تا بوده ایم جبهه بر این خاک سوده ایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بسته ایم
[...]
ما ای ندیم دولت خویش آزمودهایم
لختی ز روزگار به سختی نبودهایم
ماگاه کف به سوی بط باده بردهایم
ما گاه لب به لعل بت ساده سودهایم
بر دل گشاده مرد نگیرد زمانه تنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.