ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی
ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی
شکست شیشه تقوی ز سنگ رسوایی
گسست سجه طاعت به دست بدنامی
بیار باده که این آتش سلامتسوز
برون کند ز تن مرد علت خامی
مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا
رموز عاشقی و مستی و می آشامی
زبان عشق زبانیست که اهل دل دانند
نه تازی است و نه هندی نه فارس نه شامی
ز دست عشق روان گیر جام جمشیدی
به پای عقل درافکن کمند بهرامی
گل اناالحق و سبحانی ای عزیز هنوز
دمد ز تربت منصور و شیخ بسطامی
به قصد قتل دلم ترک چشم مخمورش
نمود تکیه بر آن ابروان صمصامی
بپوش چشم دل از غیر دوست وحدتوار
به گوش هوش شنو نکتههای الهامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفاهیم عشق، شکست و رسوایی در زندگی انسان میپردازد. شاعر از نام بد و ناکامیهای حاصل از عدم استفاده صحیح از زندگی سخن میگوید و بر تأثیرات منفی شهرت و رسوایی تأکید دارد. او به نوشیدنی (باده) اشاره میکند که میتواند آتش دردها را خاموش کند و این موضوع به نوعی به فرار از واقعیت و دلخوشی در دنیای خراباتیان اشاره دارد. همچنین، زبان عشق را زبانی خاص و متفاوت از زبانهای دیگر بیان میکند، که تنها اهل دل آن را درک میکنند. شاعر به عشق و دیوانگی اشاره میکند و به جستجوی حقیقت و معرفت دعوت میکند. او در نهایت از خواننده میخواهد که چشم دلش را بر روی غیرعشاق ببندد و به نکات الهامبخش توجه کند.
هوش مصنوعی: ما از نام و اعتبار فقط بدنامی به دست آوردیم و از خواستهها و آرزوها فقط ناکامی نصیبمان شد.
هوش مصنوعی: شکستن شیشه تقوا به وسیله سنگ رسوایی و افتضاح، طاعت و عبادت را تحت تأثیر قرار میدهد و به دست بدنامی میافتد.
هوش مصنوعی: باده بیاور که این آتش نابودکنندهی سلامت را از وجود مرد خاموش کند.
هوش مصنوعی: از افرادی که بیسر و پا و بیخبر از دنیا هستند، درباره رازهای عشق و شیدایی و نوشیدن شراب سوال نپرس.
هوش مصنوعی: عشق زبانی دارد که فقط کسانی که دل در این راه دارند میفهمند؛ این زبان متعلق به هیچ فرهنگی خاص نیست و نمیتوان آن را به یک زبان خاص مانند عربی، هندی، فارسی یا شامی محدود کرد.
هوش مصنوعی: از عشق، جام جمشید را به دست بگیر و عقل را با حیلهای مانند کمند بهرامی گرفتار کن.
هوش مصنوعی: ای عزیز، هنوز عطر گلهای "انا الحق" و "سبحانی" از قبر منصور و شیخ بسطامی به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: با هدف نابود کردن دلم، نگاه زیبای او را دزدید و به آن ابروان کشیدهاش تکیه کرد.
هوش مصنوعی: چشم دل را از دیدن جز دوست ببند و با گوش هوش خود به نکات الهامی گوش بسپار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بامداد درآورد دلبرم جامی
به ناشتاب چشانید خام را خامی
نه بادهاش ز عصیر و نه جام او ز زجاج
نه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی
به باد باده مرا داد همچو که بر باد
[...]
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی
ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه
اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی
چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان
[...]
اگر بروی ترش کار فقر راست شدی
کدوی سرکه بدی با یزید بسطامی
و گر بخرقه ازرق تمام گشتی کار
تغار نیل بدی شیخ احمد جامی
و گر برقص کسی شهره و علم بودی
[...]
گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی
که آفتاب بلندی چو بر کناره ی بامی
کنون تو سرو خرامان بگاه جلوه ی طاوس
هزار بار سبق برده ئی بکبک خرامی
گرم قبول کنی همچو بندگان بارادت
[...]
چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
درید پیرهن نیکوئی به بد نامی
دلم به شام سر زلف توست و میترسم
که باز بشکنی این آبگینه شامی
یکی که میبرد آرام دل به شیوه چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.