گنجور

 
وحدت کرمانشاهی

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی

ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی

شکست شیشه تقوی ز سنگ رسوایی

گسست سجه طاعت به دست بدنامی

بیار باده که این آتش سلامت‌سوز

برون کند ز تن مرد علت خامی

مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا

رموز عاشقی و مستی و می آشامی

زبان عشق زبانی‌ست که اهل دل دانند

نه تازی است و نه هندی نه فارس نه شامی

ز دست عشق روان گیر جام جمشیدی

به پای عقل درافکن کمند بهرامی

گل اناالحق و سبحانی ای عزیز هنوز

دمد ز تربت منصور و شیخ بسطامی

به قصد قتل دلم ترک چشم مخمورش

نمود تکیه بر آن ابروان صمصامی

بپوش چشم دل از غیر دوست وحدت‌وار

به گوش هوش شنو نکته‌های الهامی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ز بامداد درآورد دلبرم جامی

به ناشتاب چشانید خام را خامی

نه باده‌اش ز عصیر و نه جام او ز زجاج

نه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی

به باد باده مرا داد همچو که بر باد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی

ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه

اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی

چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ابن یمین

اگر بروی ترش کار فقر راست شدی

کدوی سرکه بدی با یزید بسطامی

و گر بخرقه ازرق تمام گشتی کار

تغار نیل بدی شیخ احمد جامی

و گر برقص کسی شهره و علم بودی

[...]

خواجوی کرمانی

گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی

که آفتاب بلندی چو بر کناره ی بامی

کنون تو سرو خرامان بگاه جلوه ی طاوس

هزار بار سبق برده ئی بکبک خرامی

گرم قبول کنی همچو بندگان بارادت

[...]

کمال خجندی

چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی

درید پیرهن نیکوئی به بد نامی

دلم به شام سر زلف توست و می‌ترسم

که باز بشکنی این آبگینه شامی

یکی که می‌برد آرام دل به شیوه چشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه