تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید
عکس رخ دلدار در او خوش ننماید
در طرف چمن گر نکند جلوه رخ دوست
بر برگ گلی این همه بلبل نسراید
نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی
از گردش چشمی دل مجنون نرباید
هر کو نکند بندگی پیر خرابات
بر روی دلش جان در معنی نگشاید
ای غمزده تریاق محبت به کف آور
تا زهر غم دهر تو را جان نگزاید
آیین طریقت به حقیقت به جز این نیست
کز شادی و غم راحت و رنجت نفزاید
این بار امانت که شده قسمت وحدت
بر پشت فلک گر نهد البته خم آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر بر اهمیت عشق و زیبایی تأکید میکند و میگوید که اگر دل از زنگ غم رها نشود، زیبایی معشوق در دل نمایان نخواهد شد. او به جلوه یار و تأثیر آن بر احساسات میپردازد و میگوید که اگر چهره لیلی نمایان نشود، دل مجنون آرام نخواهد گرفت. شاعر بیان میکند که بندگی و خدمت به دوستان باعث گشایش دل میشود و همچنین از تریاق محبت یاد میکند که تنها راه درمان غمهاست. در نهایت، بر این نکته تأکید دارد که در مسیر حقیقت، شادی و غم واقعی نمیتوانند زندگی را بهبود ببخشند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تیرگیها و غمها از دل پاک نشود، تصویر زیبای محبوب در آن به خوبی نمایان نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در چمن، چهرهی زیبای دوست بر روی برگ گلی نمایان نشود، این همه بلبل از عشق نخواهد سرود.
هوش مصنوعی: اگر نور جاودانه از چهره لیلی نتابد، دل مجنون از یک نگاه هم نخواهد لرزید.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خدمت و بندگی پیر خرابات نپردازد، در دلش حقیقت و معنای زندگی باز نخواهد شد.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، داروی محبت را در دست بگیر تا زهر غمهای زندگی تو را آزار نرساند.
هوش مصنوعی: نظام سلوک و روشهای معنوی به این صورت است که تنها در صورتی میتوانی به آرامش و راحتی دست یابی که شادیها و غمها، و همچنین رنجها و سختیها بر تو اثر نگذارند.
هوش مصنوعی: این بار که به عنوان امانت به دوش ستارهها سپرده شده، اگر بر دوش آسمان بیفتد، حتماً خم خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندی که امیر ما باز آید پیروز
مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید
پنداشت همی حاسد کو باز نیاید
باز آمد، تا هر شَفَکی ژاژ نخاید
همواره سوی خدمت مداح گراید
مدحی که جز او را بود آن مدح نشاید
بر باره چو بنشیند و از راه درآید
گویی که همی باره گردون را ساید
هر کو به خرابات مرا راه نماید
زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید
ره کو بگشاید در میخانه به من بر؟
ایزد درِ فردوس بَرو بر بگشاید
ای جمعِ مسلمانان! پیران و جوانان!
[...]
بر کار جهان دل منه ایرا که نشاید
کین خوبی و ناخوبی هم دیر نپاید
چندان که بگفتم مهل کاخر روزی
آن سیم سیه گردد و آن حلقه بساید
پندم نپذیرفتی و خوکی شدی آخر
[...]
چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید
خواهم که ز زنار دوصد خرقه نماید
ترسابچه گوید که «بپوشان که نشاید»
اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.