گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد

ساغر می به کفم داد و ز غم شادم کرد

خبر از نیک و بد عاشقیم هیچ نبود

چشم مست تو در این مرحله استادم کرد

روی شیرین‌صفتان در نظر آراست مرا

ریخت طرح هوس اندر سر و فرهادم کرد

عاقبت بیخ و بن هستی ما کرد خراب

از کرم، خانه‌اش آباد که آبادم کرد

رفت بر باد فنا گرد وجودم آخر

دیدی ای دوست که سودای تو بر بادم کرد

بس که فرهاد صفت ناله و فریاد زدم

بیستون ناله و فریاد ز فریادم کرد

بودم از زمره رندان خرابات ولیک

قسمت از روز ازل همدم زهادم کرد

وحدت آن ترک کماندار جفاجو آخر

دیده و دل هدف ناوک بیدادم کرد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.