1. جمشید پیمان

    نترسم از غم غربت ،اگر تو پیش منی
    هزار باغ بروید ،بگویی ار سخنی .
    مُـبَـشِّری ــ که مرا مژده ی رهایی داد ــ
    نهان به قاب نقابش؛روانِ اهرمنی.
    زبـس که تیغ نهادند بر گلوی بهار
    بغیر خون نچکد از ستاکِ نسترنی .
    خمیده گردن بیدی، شکسته قامت سرو
    بوَد اگر که نشانی ز چینی و شکنی .
    مگو که؛اینهمه ظلمت زچشم من زاید
    مگر تو می شنوی عطر نافه ی ختنی؟
    به تـیـغِ شیخِ ستمکار غرقه در خون شد
    اگر بخاطر عشقی ، شکفته شد دهنی.
    به سایه سار زمستان نمی شود پیدا ؛
    «فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی»*
    *از حافظ:
    دو یار زیرک و از باده ی کهن ؛دومنی
    فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی

    Comment by جمشید پیمان — اسفند ۳, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۱۸ ق.ظ

  2. صائب نیز تضمینی از یک مصرع این غزل دارد:
    تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی!
    زمانه ایست که هر کس به خود گرفتار است
    (صائب)

    Comment by مهدی جلیلی — بهمن ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۹:۵۲ ق.ظ

  3. بیتی که جناب جلیلی از صائب بزرگ نقل قول فرمودند ازآن آصفی هروی است.

    Comment by ح حسنی — شهریور ۹, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۱ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره