1. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

    صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی (( سعدی شیرازی))

    بیش از یک سال قبل سمیناری پیرامون منطق فازی برگزار شد برای اولین مرتبه بود که اصطلاح منطق فازی به گوشم می رسید

    از یکی از آشنایان نزدیک که در برپایی این کنفرانس به گونه ای شرکت داشت خواستم توضیح و اطلاعاتی در مورد منطق فازی در اختیار من قرار بدهد طرف با حالتی متکبرانه سخنانی ایراد نمود که معنی آن این بود که فهم این مطلب در حد و اندازه سواد و رشته شما نیست

    و اضافه کرد کسی این مطلب را می فهمد که سواد ریاضی و آمار اون هم در سطح بالا داشته باشد و در ادامه بیاناتش جملاتی را در توضیح منطق فازی بلغور نمود اما من متوجه نشدم چه می گوید اما متوجه این امر شدم که این شخص این هنر را ندارد که بتواند مثل یک معلم مطلب را با زبان ساده بیان کند بنا به فرموده لسان الغیب حافظ شیرازی

    نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

    نه هر که آینه سازد سکندری داند

    نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

    کلاه داری و آیین سروری داند

    هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

    نه هر که سر بتراشد قلندری داند

    ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند (( حافظ ))

    تا اینکه امروز در اینترنت در جستجوی مطلبی بودم که برحسب اتفاق با مقاله ای روبرو شدم که خیلی ساده و با بیانی شیرین منطق فازی رابرای عموم توضیح داده بود که آن را در ادامه مطلب قرار داده ام

    در اینجا چون مطلبم را بیت زیبایی از غزل سعدی شروع کردم حیفم آمد که ابیات بیشتری از این غزل زیبا را ننویسم

    بسیار ســـــــفر باید تا پخته شود خــــــــامی
    صوفی نشـــــــــــود صافی تا درنکشد جامی

    گـــــــر پیر مناجاتست ور رند خـــــــــراباتی
    هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی

    فـــــــردا کـــــه خلایق را دیوان جزا باشـــــد
    هـــــــر کس عملی دارد من گوش به انعامی

    ای بلبــــــل اگـــــــر نالی من با تو هم آوازم
    تو عشـــــق گلی داری من عشق گل اندامی

    http://babajoonshirazi.blogfa.com/

    Comment by مهدی پورابراهیم — بهمن ۱۰, ۱۳۸۷ @ ۳:۴۴ ب.ظ

  2. با سلام و عرض ادب خدمت بزرگواران. هرچند که از خواندن شعر فارسی لذت بسیاری می‌برم، اما در این زمینه دانشی ندارم. ولی، در خصوص این شعر، که یکی از شاهکارهای پادشاه ادب فارسی است، پرسشی برایم وجود دارد. در مصرع دوم از بیت سوم آمده است که “هر کس عملی دارد من گوش به انعامی.” به نظر حقیر در اینجا حضرت سعدی اشارت بر آن دارد که آدمی به هر حال کاسه‌ی عملش در روز جزا خالی است، چه پیر مناجات باشد و چه رند خرابات (از دست و زبان که برآید، کز عهده‌ی شکرش به درآید) پس باید تنها چشم امید بر لطف حضرت دوست داشته باشد که نه به پاداش عمل، بل به واسطه‌ی فیض و لطف به انعامی بر ما منت گذارد. پرسش من در اینجا آن است که با توجه به این گفته‌ها آیا “گوش به انعام داشتن” صحیح است یا “چشم به انعام داشتن”؟

    Comment by مجتبی آموزگار — تیر ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۸:۰۶ ق.ظ

  3. گوش به انعامی

    Comment by آبرام آیوازیان — فروردین ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۲۷ ق.ظ

  4. فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
    هر کس عملی دارد من گوش به انعامی
    احتمالا اشاره به اسرافیل و بوقش هست و شهادت اعضاء بدن که با شنیدن است معنا میدهد نه دیدن
    انعام با کسره(زیر) خوانده میشود
    چشم به انعامی در برابر گوش به انعامی یک جور سبکسری و رندی است.

    Comment by 7 — مرداد ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۵ ب.ظ

  5. چشم بر انعام داشتن ؛ بمعنی انتظار مرحمت و عنایت داشتن است ویک نوع مطالبه بشمار میرود = چشم داشت در برابر خدمت
    گوش داشتن به معنی انتظار سروش بارگاه الهی را داشتن ست به نظر میرسد عالیجناب سعدی چشم داشتی ندارد

    Comment by محمد ضیااحمدی — شهریور ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

  6. چشم داشتن = توقع داشتن
    گوش داشتن= منتظر سروش بارگاه الهی بودن
    لذا گوش داشتن صحیح به نظر میرسد

    Comment by محمد ضیااحمدی — شهریور ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۴ ب.ظ

  7. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
    خامی نشود پخته تا سر نکشد جامی یعنی تازه بعد از اینکه یک فرد خامی بسیار سفر کرد هم پخته نمی شود تا بعد از همه آنها … تاسر نکشد جامی . که این بیت هم از نظر جایگاه ، هم از نظر وزن و قافیه و هم از نظر محتوا و معنا درست تر و کامل تر است . تا شما چه انگاشته باشید

    Comment by بهرام مشهور — مهر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ

  8. مشهور جان
    انگشت در سوراخ مار کردی
    با این مصرع من در آوردی ، آبروی خود بردی
    صوفی و صافی ست
    به سعدی درس مده
    زبان در دهان ای خردمند چیست ، کلید در گنج صاحب هنر
    ،،
    تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد.

    Comment by محسن،آ — مهر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۲۸ ق.ظ

  9. آ محسن،
    سخت مگیر ، که سخت می گیرد جهان……..
    نظری است که قضا را راه به جایی میبرد مگر که به مصراع نخست مربوطش نکنیم، را هی کوتاه و آسان برای پختگی ، جامی و خلوتی ، ار دست دهد

    Comment by رنگارنگ — مهر ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۳۰ ب.ظ

  10. @بهرام مشهور:
    جامی نشود پخته در سفرِ هر خامی
    بنظر درست تر میاد. در نسخه ای قدیمی دیدم خودم.

    Comment by فرخ — خرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۹ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره