لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این شعر در برنامه گل های تازه شماره ۱۰ در مخالف سه گاه با نوای ساز استاد فرهنگ شریف و استاد اسدالله ملک با صدای اکبر گلپایگانی اجرا شده است.همه دوستان صاحبدل را به شنیدن آن دعوت می کنم.
    www.youtube.com/watch…hPrg#t=403

    Comment by گلستانی — خرداد ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۹:۲۹ ب.ظ

  2. چرا وزن این شعر مسفعلن فعولن مستفعلن فعولن نمیشه?

    Comment by بهنام — تیر ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۲:۴۰ ب.ظ

  3. وزن مستفعلن فعولن هم درسته

    Comment by مهسا — تیر ۲۷, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ

  4. وزن این سروده

    تَن تَن تَنا تَنا تَن تَن تَن تَنا تَنا تَن
    - - ن- ن- - - - ن- ن- -

    Comment by سمراد — شهریور ۵, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۶ ق.ظ

  5. اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی
    آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی

    اول چراغ بودی=در آغاز نور کم سو و ضعیفی بودی
    آهسته شمع گشتی=آرام و آهسته پرسو و قوی شدی
    آسان فرا گرفتم=ساده انگاری کردم=جدی نگرفتم
    در خرمن اوفتادی=در خرمن(هستی و جان) من افتادی و آن را به آتش کشیدی

    Comment by 7 — تیر ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۸ ب.ظ

  6. عطار:
    عشق آمد و آتشی به دل در زد
    تا دل به گزاف لاف دلبر زد
    آسوده بدم نشسته در کنجی
    کامد غم عشق و حلقه بر در زد
    شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
    هر چیز که داشتم به هم بر زد
    طاوس رخش چو کرد یک جلوه
    عقلم چو مگس دو دست بر سر زد

    ابوسعید ابوالخیر:
    عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
    تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

    اجزای وجودم همگی دوست گرفت
    نامیست ز من بر من و باقی همه اوست

    Comment by 7 — تیر ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۸:۰۵ ب.ظ

  7. نالیدن عاشقان دلسوز
    ناپخته مجاز می‌شمارد
    عیبش مکنید هوشمندان
    گر سوخته خرمنی بزارد
    خاری چه بود به پای مشتاق؟
    تیغیش بران که سر نخارد
    حاجت به در کسیست ما را
    کاو حاجت کس نمی‌گزارد
    گویند برو ز پیش جورش
    من می‌روم او نمی‌گذارد
    من خود نه به اختیار خویشم
    گر دست ز دامنم بدارد

    Comment by reza — تیر ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۸ ب.ظ

  8. ممنون از دوستان.حالا که فهمیدم چقدر ساده بود معنیش

    Comment by علی — تیر ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۲۹ ب.ظ

  9. اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی
    آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی
    چراغ در اینجا چراغ پیه سوز که در برابر شمع نور آن ناچیز است.
    شمع برکردی چراغت باز نامد در نظر
    گل فرادست آمدت مهر از گیا برداشتی

    Comment by 7 — بهمن ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ

  10. فرا گرفتن= احاطه کردن، محاصره کردن

    Comment by فرخ — خرداد ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۶ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره