1. سلام
    بیت ۲ تا مونده به آخر منو یاد این بیت از خود جناب سعدی انداخت
    همی میگفت و میرفت دودش ز سر// که این است پایان عشق ای پسر

    Comment by behzad — اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۳۸ ب.ظ

  2. گر دست دهد دولت آنم که سر خویش
    در پای سمند تو کنم نعل بهایی
    اگر بخت یارم شود تا جانم را در راه نعل بهای اسب سمندت تو فدا کنم
    شاید که به خون بر سر خاکم بنویسند
    این بود که با دوست به سر برد وفایی
    نعل بها= نقدی که پادشاه غالب از مغلوب ستاند. مالی که سلطان و امیر مغلوب برای مراجعت و صلح به پادشاهی غالب دهد.
    مالی که پادشاه در وقت مرور از موضعی از صاحب آن می گیرد به بهای نعل اسب خود که از آنجا عبور کرده است

    Comment by 7 — مهر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۰ ب.ظ

  3. خدایا تورا شکر که در ملک سخن پارسیان حضرت سعدی را آفریدی
    سلطان سخن سعدی

    Comment by علیرضاشجاعزاده — اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۸ @ ۴:۲۵ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره