لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
    به
    مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
    (مدارا، درد، درمان)

    دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
    به
    دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
    (وزن شعر- دل در حالت کلی)
    دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
    به
    دمم با جان برآمد چون که یک همدم نمی‌بینم
    (تضمین م - دمم ، برآمد، همدم)

    پاسخ: از آنجا که مشکل احتمالاً تفاوت نسخه‏هاست، غیر از قناعت و مدارا که پیشنهاد شما را ترجیح دادیم موارد ذکر شده را به صورت نسخه‏ی بدل به متن اضافه کردیم.

    Comment by مژده — آذر ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۶:۰۳ ب.ظ

  2. در مورد
    دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
    در نسخه دردست چنین است ولی شاید
    صورت حاضر (دلی بی غم … ) درست تر باشد.

    Comment by مژده — آذر ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۷:۳۳ ب.ظ

  3. بهرحال
    برآید مضارع است و با بنددوم مصرع “چونکه….” چندان مناسبتی ندارد
    اما برآمد ماضی است و معنادار است…
    صرفنظر از تضمین “م” در برآمد.

    Comment by مژده — دی ۸, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۲ ب.ظ

  4. @مژده:
    اتفاقاً «برآید» به نظر من اینجا مناسبتر است، یک حالت است که می‏گویید، منظورش این بوده:
    جانم (یک بار) با نفس درآمد و جان دادم چون همنفسی ندارم (نداشتم؟). = نظر شما = برآمد
    اما حالت دیگر این است که می‏گوید:
    نفس کشیدن من عین جان دادن برایم سخت و جانفرسات (دمم با جان برآید)، چون همنفسی ندارم.
    شما کدام را می‏پسندید؟

    Comment by حمیدرضا — دی ۸, ۱۳۸۷ @ ۷:۰۳ ب.ظ

  5. @علیرضا
    از لحاظ معنایی البته “برآید” موجه است؛ اما “برآمد” تضمین “م” و “ن” را کامل می کند.

    Comment by عباس مشرف رضوی (مژده) — مرداد ۳۱, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۵۴ ق.ظ

  6. عزیزان ! قرار نیست شما شعر بسرایید که نظر میدهید که چگونه باشد بهتر است ! همان که در نسخ معتبر هست ملاک باشد

    Comment by علی — فروردین ۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۴۴ ب.ظ

  7. درود
    به سبب معنای بلندی که در این غزل یافت می شود دور است از اهل معنا که چون آن مرد نحوی واژه ها را کنکاش نمایند. لیکن مواردی ذکر گردیده است از جانب یکی از نازنینان که بنده را ملزم به این کنکاش ساخته است.
    ابتدا زمان روایی عزل را نگریستن باید.
    “نمی بینم” به یقین دلالت بر حال دارد و زمان غزل روایتی است از حال کنونی شاعر و چه این که “دمم با جان برآید” وضعی است مستمر در زمان حال یعنی شاعر به سبب غمی که در نهان خانه وجود خود داشته و به سبب تنهایی که در حال دارد زحمت بسیاری متحمل می شود تا تنفس نماید. در واقع برای هر نفس جان کندنی لازم. باید این حس را تجربه نمودن تا تصویر سازی درخشان سعدی را در این میانه دیدن. تصور کنین بیمار تنفسی را چگونه با زحمت دم و باز دم دارد برای رهایی از مرگ دردی که بر سینه وارد می گردد و فشاری که گویی سنگی جثیم بر سینه می فشارند. به هر روی به سبب استمرار این وضع در زمان کنون بسیار محتمل می نمایاند که سعدی شیخ شیرین سخن چونین خطای دستوری نداشته باشد که فعل ماضی به کار برد

    Comment by حمیدرضا — تیر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۲ ب.ظ

  8. آیا به راستی این غزل سست از سعدی است؟؟

    خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه!!
    زبان سعدی است؟

    در هر نسخه کهنی هم که آمده باشد ، انتساب آن به استاد سخن دشوار است.

    Comment by دکتر ترابی — تیر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۲ ب.ظ

  9. پیشنهاد میکنم به شنیدن قطعه ی آوازی بی نظیر این غزل زیبا با صدای استاد شجریان و نوای تار استاد علیزاده ، کمانچه استاد کیهان کلهر و تنبک همایون شجریان .. از آلبوم سرود مهر

    Comment by محمد نخعی — مرداد ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۱۹ ب.ظ

  10. کورش یغمایی، آلبوم “سیب نقره ای” ، ترَک “راز دل”
    ارزش شنیدن داره!

    Comment by نازنین — اسفند ۲, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۱۴ ب.ظ

  11. درود
    به نظر من این غزل فوق العاده است و واقعا در بعضی لحظات بسیار دل نشین است.

    Comment by فاطم — مرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۵ ب.ظ

  12. انتساب این غزل ضعیف به سعدی بسیار بعید است
    به ویژه آنجا ک میگوید خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه !
    چطور میشه این رو پذیرفت ؟ کاملا مشخصه این غزل رو سعدی جان نگفتند بلکه به ایشان منسوب کرده اند .

    Comment by سعادت — خرداد ۲۷, ۱۳۹۸ @ ۹:۳۲ ب.ظ

  13. قطعه راز از محسن چاوشی ….. و دیگر هیچ

    Comment by شهاب — دی ۳, ۱۳۹۸ @ ۱:۲۲ ق.ظ

  14. بسیار عالی است، واقعیت هم همین است که عشق رنج‌آور است و دلی که با عشق بیگانه باشد خوش و خرم است؛ هرچند، رشد انسان در عاشقی است؛ ولی سعدی، زیرکانه و با طعنه، دردسر عشق را گوشزد می‌کند. عجیب است که بعضی متوجه این نکته نشدند و قضاوت کلیشه‌ای کردند!

    Comment by محسن — دی ۷, ۱۳۹۸ @ ۳:۱۳ ب.ظ

  15. قطعه راز_محسن چاوشی_آلبوم قمار باز… تنها کسی که می تواند حق مطلب شعر رو ادا کند.

    Comment by میلاد — دی ۹, ۱۳۹۸ @ ۷:۰۶ ق.ظ

  16. دوستانی که از انتساب این غزلِ شاهکار به حضرت سعدی، تعجب میکنند، یا عاشق نشده اند یا از عشق درک درستی ندارند!
    به قول یکی از دوستان حضرت سعدی سختی ها و مشقات راه عشق و عاشقی را درغالبی کاملا دل گدازانه ،سوزناک و گلایه آمیز ، وبه صورت فوق العاده زیبایی در غالب این شعر و علی الخصوص بیت *خوشاو خرما آن دل که هست از عشق بیگانه…..* بیان نموده اند و الحق که چه کسی جز حضرتش اینگونه زیبا و دلنشین میتواند مشقات و سختی های راه عشق را اینگونه واقع گرایانه باز گو کند؟؟ .
    البته که عشق و عاشقی گوهریست بسیا باارزش و گرانقدر، که هرکس که به آن نائل گشت و به فرجامش رسیدو رساند، شهدی بکام خواهد چشید که شیرینیش جانش را به عرش اعلی خواهد برد، ولیکن از سختی ها و مصائب و مشقات این راه و این گوهر نیز نباید غافل بود!!

    Comment by امید! — دی ۱۳, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۴ ق.ظ

  17. هرچه عاشق نیست ستور است.
    دل عاشق همیشه بیدار است و دیده گهربار!او وپیوسته با محنت قرین است…
    در این راه گریه یعقوب باید با ناله مجنون،یا دل پردرد باید یا ناله پرخون!
    عشق مایه اسودگی است هرچند پایه فرسودگی است.
    پیر هرات خواجه عبدالله انصاری

    Comment by تنها خراسانی — اسفند ۸, ۱۳۹۸ @ ۶:۳۹ ق.ظ

  18. شیخ اجل علیه الرحمه بسیار زیباتر فرموده اند:
    دلم تا عشقباز آمد دراو جز غم نمی بینم

    دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

    دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

    دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

    مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

    ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

    در بیت بعدی به کنایه و طعن و از باب تاکید می فرمایند:

    خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

    که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

    نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

    باری دل بی عشق خرم است وخوش!
    چون او را معرفت حاصل نشده است .شادی و خرمی کاذب!
    واما”ا لسان الغیب” این همشهری پر افتخار “شیخ اجل “چگونه به عشاق نگریسته:
    روی زرد است و آه درد آلود
    عاشقان را دوای رنجوری

    Comment by تنها خراسانی — اسفند ۸, ۱۳۹۸ @ ۶:۵۳ ق.ظ

  19. ای که دایم به خویش مغروری

    گر تو را عشق نیست معذوری

    گرد دیوانگان عشق مگرد

    که به عقل عقیله مشهوری

    مستی عشق نیست در سر تو

    رو که تو مست آب انگوری

    روی زرد است و آه دردآلود

    عاشقان را دوای رنجوری

    بگذر از نام و ننگ خود حافظ

    ساغر می‌طلب که مخموری

    Comment by تنها خراسانی — اسفند ۸, ۱۳۹۸ @ ۷:۰۵ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره