لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. در بیت آخر بهل به معنی رها کردن، اجازه دادن، روا دانستن، آزاد کردن صحیح است. نه بحل. (بحلند بندگانت…)

    Comment by آرزو — بهمن ۲۳, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۵۲ ب.ظ

  2. آرزو جان در بیت آخر همان “بحل” صحیح است. به معنی اینکه حلالند. یعنی هزار بار ریختن خون سعدی برای بندگان تو حلال است! ( بحل در گذشته برای حلالیت طلبیدن به کار میرفته. و دیگران نیز به این معنی به کار برده اند)

    Comment by سمیرا — بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۲۵ ب.ظ

  3. دکلمه ی این شعر زیبا در برنامه شماره ی ۵۰ گلهای تازه

    Comment by کسرا — شهریور ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۴۳ ب.ظ

  4. چو به منتها رسد گل برود قرار بلبل
    همه خلق را خبر شد غم دل که می‌نهفتم

    آن زمان که گل سرخ به نهایت زیبایی زیبایی میرسد بلبل بیقرار میشود و آواز سر میدهد من اینگونه شده ام و مردم از غم و بیقراری من خبردار شده اند.

    Comment by 7 — تیر ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۱۲ ق.ظ

  5. با احترام در پاسخ به ایراد خانم آرزو در مورد بیت آخر:
    بحل
    لغت‌نامه دهخدا
    بحل . [ ب ِ ح ِ ] (ص مرکب ) (از: ب + حل ) [ ح ِل ل و در تداول فارسی ح ِل ] کلمه ای است که در طلب آمرزش و مغفرت و معذرت و عذرخواهی استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). بخشیدن جرم . عفو کردن گناه . (آنندراج ). معاف . (آنندراج ). صاحب غیاث اللغات گوید: چون در فارسی حای حطی نیامده ظاهراً بحل لفظ عربی باشد و حال آنکه در لغات معتبره ٔ عربی مثل صراح و قاموس و منتخب و غیره ماده ٔ بحل بهیچ معنی نیامده ، از این معلوم شد که در اصل بهل بوده باشد به فتح اول و کسر های هوز، صیغه ٔ صفت مشبهه بمعنی ترک کرده شده و بمراد گذاشته شده و مجازاً بمعنی معاف مستعمل مأخوذ از بهل بالفتح که مصدراست بمعنی ترک کردن و گذاشتن بمراد کما فی صراح و القاموس . پس از غلط کاتبان قدیم و از عدم التفات اهل تعلم و تعلیم به حای حطی شهرت گرفته ، یا اینکه در اصل بهل به کسرتین باشد صیغه ٔ امر از هلیدن بمعنی گذاشتن که در بعضی محل بمعنی اسم مفعول مستعمل میگردد. پس بهر تقدیر به های هوز درست می باشد مگر آنکه بودن حای حطی به ابدال باشد چنانکه در حیز و حال که در اصل هیز و هال بوده ولکن این قسم دعوی ابدال خالی از ضعف نمی نماید. و می تواند که بحل بفتحتین و تشدید لام باشد بمعنی بحلال شدن ، چه بای موحده ٔ مفتوحه برای ظرفیت یا معیت باشد به قاعده ٔ فارسی و حل بالفتح و تشدید لام مصدر بمعنی حلال شدن ، چنانکه در منتخب است ، سروری که شارح گلستان است به عربی همین توجیه آخر را اختیار نموده ، بهر تقدیر با لفظ کردن مستعمل است . (غیاث اللغات ) : یوسف ایشان را گفته بود لاتثریب علیکم الیوم یغفراﷲ لکم ، گفت ، خدای شما را بیامرزد و بدانکه با من کردید از من بحل آید. (ترجمه ٔ طبری ).
    چه کنم دل که همه درد و غم من ز دل است
    دل که خواهد ببرد گو ببر از من بحل است .

    Comment by حسین عربزاده — دی ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۸ ب.ظ

  6. چو تو ایستاده باشی ادب آنکه من بیافتم…..

    Comment by لیلا — فروردین ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۴ ب.ظ

  7. همه خاک های شیراز به آب دیدگان برفتم
    (آب) رو جا گذاشتید

    Comment by مهدیار — دی ۲۵, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ

  8. چقدر عالی دست همگی درد نکنه چقدر خوبه اینقدر اهمیت میدین و وقت میزارین کلی استفاده کردم .
    پیروز باشید ….

    Comment by شاپور — بهمن ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۹ ق.ظ

  9. سلام بر همگی عزیزان
    بیت ۴
    همه کوچه های شیراز به دیدگان برفتم
    به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی
    من یه جا خوندم با تشکر

    Comment by علیرضاشجاعزاده — اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۸ @ ۴:۴۹ ب.ظ

  10. این مصرع “همه خاکهای شیراز به دیدگان برفتم” ، اندکی سکته داره و از استاد غزل بعیده .
    شاید اینگونه بوده باشه :

    “همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم”

    Comment by محمد — آذر ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۸:۵۴ ق.ظ

  11. این مصرع “همه خاکهای شیراز به دیدگان برفتم” ، اندکی سکته داره و از استاد غزل بعیده .
    شاید اینگونه بوده باشه :

    “همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم”

    و اما راجع به دو مصرع این بیت :
    به امید آنکه جائی قدمی نهاده باشی
    همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم
    من در اسفند ۱۳۷۹ در حج تمتع مشرف بودم .
    گاهی در سکوهای مسجدالحرام می نشستم و هر بار یک ساعتی به کعبه نظر میکردم .
    در بحر نظر که بودم میرفتم تو این اندیشه که چه شخصیت های بزرگی در طول تاریخ بشریت در این جایگاه قدم نهاده اند . شاید جائی مشابه این مکان پیدا نشود که پیامبران ، ائمه و اولیاء عظام در آن قدم نذاشته باشن .
    لذا یک بار رفتم و از درب کعبه تا حدود ۱۵ متر را عمود بر کعبه رُفتم که افتخار نصیبم شود که جای پای آن اعاظم قدم گذاشته ام .
    دوستان ایراد نگیرند . دست خود آدم نیست .

    Comment by محمد — آذر ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۹:۱۴ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره