1. زینهار شبه جمله است یعنی بر حذر باش معنی های دیگر ان یکی مهلت و أمان و نیز البته می باشد احتیاط هم امده است

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۶:۴۹ ب.ظ

  2. قاضی شهر عاشقان باید
    که به یک شاهد اختصار کند

    قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع/در مذهب عشق شاهدی بس باشد

    Comment by 7 — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ

  3. بسیار زیبا!
    با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
    یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

    Comment by روفیا — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۳۶ ق.ظ

  4. روفیا بانو
    درود

    با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
    یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن
    گمان نمی کنید ره توحید رفتن نیز به خاطر دل است که باز همان برای خود خواستن است، خود خواهی ، همان دلبر اول و هوای خویشتن داشتن ؟.
    زنده باشید

    Comment by سیدمحمد — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ

  5. غیر از این نیست دوست عزیز:
    همچنین هر کاسبی اندر دکان
    بهر خود کوشد نه اصلاح جهان
    ولی اگر ما منافع حقیقی خود را بشناسیم مصالح یار و در همان راستا منافع جهان نیز تامین خواهد شد!

    Comment by روفیا — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۱ ب.ظ

  6. هوای خویشتن هوای هوس ها و منافع کاذب است که ما را از کامیابی حقیقی باز می دارد.

    Comment by روفیا — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۳ ب.ظ

  7. دوست عزیز
    منطقه امن یا safe zone برای ما آدمیان سرزمین پهناوری نیست،
    تنها یک لبه تیغ باریک است که در آن هم منافع حقیقی ما تامین می شود هم کسی صدمه نمی بیند،
    اندکی لغزش ما را به یکی از دو سوی لبه تیغ می اندازد،
    این سو قربانی شدن خودمان است لیک ما نمی خواهیم قربانی شویم، موهبت زیستن را نمیخواهیم هدر دهیم، ما خودمان را دوست داریم!
    آن دگر سو قربانی شدن دیگران است، ما این را نیز نمی خواهیم، ما اصلا نمی توانیم میان جیغ های دلخراش برخاسته از درد دیگران آسوده خاطر زیست کنیم،
    ما تنها یک انتخاب داریم، لبه تیغ!

    Comment by روفیا — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۱۶ ب.ظ

  8. سالهایی بس دور کتاب رُمانی با نام “لبه تیغ” را بخاطر دارم ، اما نویسنده اش را نه ! اگر از دوستان کسی این داند ، از سر تحبیب بفرماید . سپاسش خواهم داشت . یادش بخیر درآن سیارۀ دیگر که جوانی خود بسر کردم ، یک مؤسسۀ انتشاراتی نمی دانم کجایی بود بنام فرانکلین که انواع کتاب با قطع جیبی و با بهای بسیار نازل انتشار می داد و ما بیشتر شاهکارهای ادبی ایران و جهان را با بهای ۲۰ ریال تا ۶۰ ریال ابتیاع می کردیم و می خواندیم ، این کتاب لبه تیغ هم از آن جمله بود که ای بسا ۲۵ یا ۳۰ ریال قیمت داشت .

    Comment by شمس الحق — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  9. https://fa.wikipedia.org/wiki/سامرست_موآم

    Comment by ....... — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۴:۳۹ ب.ظ

  10. دوست عزیز بعید میدانم از موام باشد ، لطفاً تجدید تفحص بفرمایید .
    از دوستان و هم از جناب حمیدرضا معذرت می خواهم که خارج از موضوع رفتم .

    Comment by شمس الحق — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۵:۲۱ ب.ظ

  11. جناب شمس ،
    بعید ندانید از سامرست موام است ، به یقین میگویم.

    Comment by گمنام — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۶:۵۰ ب.ظ

  12. استاد شمس الحق ،
    در تائید گمنام عزیز

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    رمان لبه تیغ(The Razor’s Edge) توسط نویسنده انگلیسی ویلیام سامرست در سال ۱۹۴۴ منتشر شد. لبه تیغ دو بار به صورت فیلم اکران شد. بار اول در سال ۱۹۴۶ توسط تایرون پاور و جین تیرنی. و بار دوم در سال ۱۹۸۴ توسط بیل ماری.
    خلاصه داستان

    رمان دربارة جوانی است به نام لاری، که علی‌رغم درآمد ناچیز از زندگی خود خشنود است. او بیشتر در جستجوی یافتن جواب‌هایی به سوالات مربوط به خاستگاه و غایت زندگی است. این طرز برخورد لاری با زندگی حوشایند نامزدش ایزابل که آرزومند تجمل و مجذوب محافل اعیان می‌باشد، نیست.

    لاری از قبول شغل‌هایی که به او پیشنهاد می‌شود سرباز می‌زند. و برای یافتن پاسخ سوال‌هایش به کتابخانة ملی فرانسه می‌رود. ایزابل بعد از دو سال تلاش در جهت منصرف کردن لاری از تحقیقاتش در نهایت او را تهدید به جدایی می‌کند. لاری در برایر حیرت نامزدش، جدایی را می‌پذیرد. لاری سپس در معدن زغال سنگ استخدام می‌شود و در آنجا به اتفاق یک لهستانی که گرایش به عرفان دارد به آلمان سفر می‌کند. ولی چون پاسخی به سوال‌هایش نمی‌یابد به اسپانیا می‌رود. و همچنان سفر خود را به نقاط مختلف ادامه می‌دهد و با کمک هیپنوتیزم به آرامشی دست می‌یابد. لاری به پاریس برمی‌گردد و تصمیم می‌گیرد با صوفی ازدواج کند. این خبر باعث خشم ایزابل می‌شود. صوفی که شوهر و فرزندش را در تصادف ماشین از دست داده بود بعد از مرگ آنها به الکل رو می‌آورد. پس از برخورد با لاری و به کمک او اعتیاد خود را ترک می‌کند. در روز ازدواج لاری و صوفی، ایزابل صوفی را قبل از ازدواج به خانه‌اش دعوت می‌کند. قبل از رسیدن صوفی خانه را ترک می‌کند و شیشه ودکایی را روی میز می‌گذارد صوفی ودکا را می‌خورد و بعد به تولون فرار می‌کند و در آنجا به فحشا کشیده می‌شود و سرانجام می‌میرد. لاری دوباره به آمریکا بازمی‌گردد. به این امید که آنجا شغل رانندگی بیاید. قبل از عزیمت، پژوهش‌هایش را در کتابی درج می‌کند. چنین می‌پندارد که از آن پس نتواند شادمانی و خوشبختی را جز در عادی‌ترین زندگانی، به دور از توانگرها، پیدا کند.
    زنده باشید

    Comment by سیدمحمد — خرداد ۵, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۱ ب.ظ

  13. شهربند هوای نفس مباش
    سگ شهر استخوان شکار کند
    سعدیا نه سگی ماند نه هم استخوانی
    شهر در خاک شد به که زان هیچ ندانی

    Comment by 7 — آبان ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۴:۱۶ ب.ظ

  14. بذار رک و راست بگم
    دوران کرشمه و ناز در شاهوار و این حرفا گذشته ,
    حالا حافظ و سعدی اصلا فرق دارن همیشگی آن ,
    شمام اگه این طرز گفتار رو پی بگیرید بی رودربایسی بگم به جایی نمی رسید
    الان مثلا شرح پریشانی وحشی بافقی رو بخونید , سبک کاملا عوض شده
    ولی خب اگه واسه دل خودتون نوشتین خیلیم خوبه

    Comment by مفقود الاثر — آبان ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۴۹ ب.ظ

  15. یه خورده , البته بیشتر از یه خورده هم تحت تاثیر حافظ هستید
    شاعر باید خودش باشه شبیه هیچکس نباشه تا واقعا شاعر باشه

    Comment by مفقود الاثر — آبان ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۲ ب.ظ

  16. نادر…عزیز
    دوست دارم نظر شما را که می دانم سابقه ی خوب در شعر دارید بدانم و همچنین از دوستان گرامی و فرهیخته ۷ و ۸
    ممنونم
    ضمناً : غزل از من نیست

    Comment by محسن.۲ — آبان ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۷:۰۲ ب.ظ

  17. ببخشید رفیق که نظر دادم
    دیدم هیچکس جوابتو نداد گفتم جور کش بقیه باشم یه وقت دلخور نشی

    Comment by مفقود الاثر — آبان ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۸:۱۷ ب.ظ

  18. محسن جان
    این غزل کمتر از غزل های خوب دیگران نیست
    بار اول که خواندم کمی شکن داشت ولی بار دوم به نظر روان و ساده آمد .
    پیداست که هم وزن همین غزل سعدی ست.
    در انتخاب لغات و نو آوریِ واژه ها دقت شده و شاعر خوب از عهده بر آمده.
    سخن عشق را از هر زبان که می شنوی نا مکرر است.
    من عاشق شعر عاشقانه ام ، مخصوصاً سبک کلاسیک {قدیمی}
    در انتظار بیت تخلص هستم

    Comment by ناصر — آبان ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱:۴۷ ق.ظ

  19. درود محسن. ۲ گرامی
    در مجموع غزلی زیباست با معانی عالی
    اما انسجام لازم بین ابیات وجود ندارد..کمی پراکنده است و آنگونه که باید روان نیست دوست من
    به گمانم شاعر می توانست معانی مورد نظر خود را بهتر، گویاتر و شیرین تر در قالب یک غزل منسجم به نظم درآرد

    Comment by نادر.. — آبان ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۳:۴۸ ق.ظ

  20. در ارتباط با مورد لبه تیغ که بانو روفیا
    فرمودند من یاد شعری از مارین سوسکو
    افتادم
    دلم به حال پروانه ها می سوزد
    وقتی چراغ را خاموش می کنم

    و به حال خفاش ها
    وقتی چراغ را روشن می کنم …

    نمی شود قدمی برداشت
    بدون آن که کسی برنجد؟

    Comment by گویان — شهریور ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۹:۵۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره