1. در مورد ان بیت که محب صادق آنست که …
    باید گفت از نظر بنده حقیر یعنی من عاشق رویت نیستم من عاشق وجود توام وآنکس به صورت نگاه می کند که هوس باز است وهل صورت من طالب معنی تو هستم

    Comment by علیرضا پیشگو — خرداد ۲۴, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۱۰ ق.ظ

  2. در مورد بیتی که دوست خوبمون علیرضا گفتن باید اشاره کنیم که مولانا هم مشابه همین گفته اند:
    بت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خود / اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را

    Comment by محسن میرزازاده — آبان ۲, ۱۳۹۲ @ ۴:۵۷ ب.ظ

  3. در مورد بیت ششم نیز رودکی می گوید:
    روی به محراب نهادن چه سود؟
    دل به بخارا و بتان طراز

    ایزد ما وسوسهٔ عاشقی
    از تو پذیرد، نپذیرد نماز

    Comment by محسن میرزازاده — آبان ۲, ۱۳۹۲ @ ۵:۰۳ ب.ظ

  4. بیت دوم باید باشد ؛
    عجبست اگر توانم که سفر کنم ز “کویت ”
    در بسیاری از منابع دیده ام که نوشته شده “زدستت ”
    استاد ایرج هم در برنامه گلهای شماره ۴۱ آنرا نیز “زکویت ” خوانده اند و الحق هم که چه زیبا خوانده اند

    Comment by Mehdi — بهمن ۹, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ

  5. در مورد تفسیر و معنى بیتى که جناب آقاى علیرضا میفرمایند، به نظر بنده با چندین و چند بار خوندن اون بیت به یک ایهام برمیخوریم، با کمى مکس و تکیه و تأکید پس و پیش هنگام خوندن میشه به این معنى هم رسید که:
    من به خاطر محبت و مهربانى تو نیست که به تو نگاه میکنم (بلکه به خاطر زیبایى تو است) چرا که عاشق صادق و حقیقى پاکباز شده از عشق زیاد و همه چیزش رو باخته و نیازى به محبت و مهربونى در خودش حتى احساس نمیکنه و فقط به خاطر رخ زیبا و بى نظیر و اون عشق حقیقیه که به معشوق نگاه میکنه!!!
    با سپاس …

    Comment by دانا — خرداد ۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ

  6. به نظر من هم معنی بیت سوم اینه که شاعر آنقدر شیفته محبت معشوق شده که نیازی به دیدن صورت این شخص نداره و تایید این عقیده هم در بیت دوم مشاهده میشه چون که پاکباز نمیشه به کسی گفت که عاشق چهره شده و هیچ نگاهی به محبت شخص نداره بلکه پاکباز کسی که فقط به خاطر اخلاق و محبت اون شخص رو دوست داره نه بخاطر زیبایی ولی به نظر من زیباترین بیت بیت دوم است که میگه کبوتر حتی اگه از خانه صاحبش فرار کنه ولی هیچ جایی رو جز اونجا نمیشناسه و در نهایت دوباره به همون جا بر میگرده فقط اگه منظور از کبوتر شاعر و صاحبش خدا باشه بهتر بود از اسیر استفاده نمیکرد.

    Comment by محمدرضا — شهریور ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۵ ب.ظ

  7. اینکه ذکر جمیل سعدی در افواه عام و خاص افتاده است، و صیت سخنش در بسیط زمین گسترده؛
    نه از آن روست که دررعایت وزن و قافیه و دیگر صنایع کلام استاد بوده است، که همه در تازگی طراوت سخن اوست، به روزگار خویش، امروز و هم در روزگاران که بیاید.
    بسیار سالها به سر خاک ما رود
    کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
    مگر خیام، گمان نمی برم کس چنین شاعرانه، استادانه، عبرت آموز ، ساده و همه فهم از دگرگونی و فرسایشی که در بستر زمان جاری است، سخن گفته باشد.
    عشق که جای خود دارد.
    شب عاسقان بی دل چه شبی دراز باشد
    تو بیا کز اول شب در صبح بازباشد
    تا جهان هست، ( که تا عشق هست جهان هست)
    همواره شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد.

    Comment by شمس شیرازی — آذر ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۰ ب.ظ

  8. تازگی و طراوت ، گر چه بیش و کم هم مانایند.

    Comment by شمس شیرازی — آذر ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۴ ب.ظ

  9. ممنون از نظراتتون

    Comment by سمانه — بهمن ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۰ ب.ظ

  10. در مورد این غزل فقط میتونم سکوت کنم و لذت ببرم

    Comment by علی اکبر — مهر ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۹ ب.ظ

  11. مصرع اول بیت پنجم به نقل از حاشیهٔ تصحیح فروغی در یک نسخهٔ قدیم به این صورت آمده:
    «همه شب در این خیالم که حدیث وصل جانان»

    ترکیب «کرشمهٔ عنایت» در بیت چهارم به نقل از دو شرح مثالی از «اضافه اقترانی» و از لحاظ دستوری در ردیف ترکیبی مانند «دست دوستی» است.

    Comment by حمیدرضا — آذر ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۸:۴۴ ب.ظ

  12. در مورد بیت سوم با توجه به اینکه روی سعدی به پروردگار عالمیان است، برداشت ساده آن است که خداوند دارای صورت مادی نیست و سعدی شاعر نیاز به دیدن روی محبوب را ندارد، اما محبت راستینی که از خداوند بر دلش است باعث شده که بدون دیدن روی محبوب عنان دل از کف داده و ندیده عاشق شده است.

    Comment by عباس — دی ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۴:۰۱ ق.ظ

  13. در مورد بیت “دگرش چو بازبینی غم دل…”
    عمر کوتاه و زمان دیدار اندک است، چو دیدار دوست دست داد، فرصت دیدار غنیمت شمار و کله ها فراموش کن و مست از شراب وصل شو.

    Comment by سید ابراهیم حسینی — بهمن ۳, ۱۳۹۵ @ ۷:۵۶ ب.ظ

  14. سلام بر دوستان
    در بیت«عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

    به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد»خوتنش آن به این صورت است:«عجبست اگر توانم که سفر کنم. ز دستت
    به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد» یعنی کبوتری که در دست باز اسیر است کجا می تواند برود؟(نمی تواند به جایی بروزد.و اگر چنین امکانی فراهم شود عجیب و محل تعجب است.

    Comment by بهروز قزلباش — فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۲ ق.ظ

  15. جناب بهروز قزلباش:
    من احتمالا درست متوجه مشکل نشده‌ام: اگر منظورتان این است که «ز دستت» متعلق به مصرع دوم است (با توجه به نقطه‌ای که بعد از سفر کنم گذاشته‌اید) که این صحیح نیست. مصرع اول می‌گوید باعث تعجب خواهد بود اگر بتوانم از دست تو سفر کنم. مصرع دوم شاهد و مثال برای مصرع اول است که مگر کبوتری که اسیر چنگ باز است جایی می‌تواند برود (آخر به کجا برود یا به کجا می‌تواند برود کبوتری که اسیر چنگ باز است)؟ باعث تعجب خواهد بود اگر من بتوانم از دست تو به جایی سفر کنم چون وضعیت من و تو مثل وضعیت کبوتری است که اسیر باز شده باشد مگر چنین کبوتری می‌تواند به جایی برود؟. «از دستت» مصرع اول ربطی به کبوتر و باز ندارد و در آن مصراع صحبت من و تو است.

    Comment by حمیدرضا محمدی — فروردین ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱:۰۹ ب.ظ

  16. با سلام خدمت همگی
    من حس خوبی نسبت به وزن و قافیه مصراع دوم بیت زیر ندارم، حس میکنم به ظرافت بقیه شعر نیست
    ممنون میشم اگر کمکی کنید
    احتمالا درست تلفظ نمیکنم

    ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
    که محب صادق آنست که پاکباز باشد

    با کلمه پاکباز مشکل دارم
    پیشاپیش ممنون

    Comment by سیاوش — مرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۰۴ ب.ظ

  17. متشکرم از شما عزیزان بابت نوشتن پی نوشت برای این شعر بسیار زیبا

    Comment by شادی — مهر ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۸ ب.ظ

  18. در بیت «ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت / که محب صادق آن است که پاکباز باشد» مفهوم اصلی که به فهم درست معنای بیت کمک می‌کند «پاکبازی» است. پاکبازی یعنی همه‌چیز را باختن و هیچ به دست نیاوردن. مثلا مولانا در بیتی مشهور می‌فرماید:

    خنک آن قماربازی، که بباخت هرچه بودش
    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

    اینجا هم سعدی می‌فرماید من در عشق تو یک ذره هم به سود خویش نمی‌اندیشم. بلکه می‌خواهم هرچه را دارم ببازم. زیرا فقط در این حالت است که می‌توانم عشق واقعی خود را به تو اثبات کنم. به دیگر سخن، دیدار تو برای من بهره‌ای دارد و من از آن «لذت» می‌برم، پس آن را هم نمی‌خواهم تا هر گونه شائبه‌ی سوداندیشی را از خودم دور کرده باشم.

    سعدی در جایی دیگر می‌فرماید:

    مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان
    پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند

    نزدیک به همین مضمون، حافظ می‌گوید:
    حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم
    (یعنی من در کار عشق بر سر تمام هستی ام قمار می‌کنم)

    Comment by روح الله محمودی — اسفند ۳, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ

  19. روح الله محمودی گرامی
    پاکباز به مانای عاشق صادق بودن است
    آن شعر مولوی که ذکر کردید نیز ربطی به پاکبازی ندارد
    زنده باشی

    Comment by حسین,1 — اسفند ۳, ۱۳۹۶ @ ۹:۳۲ ب.ظ

  20. حسین,۱ عزیز
    اگر آنطور که شما می‌گویید پاکباز به معنای «عاشق صادق» باشد آنگاه معنای مصراع مورد نظر چنین می‌شود:
    که محب صادق آن است که «عاشق صادق» باشد
    که آشکارا حرف مضحکی است.
    *
    دهخدا در توضیح این واژه می‌نویسد:
    مقامری که هرچه دارد ببازد، آنکه هر چه دارد بازد.
    بر این اساس، دقیقا آن بیت مولانا نیز که نقل کردم به بحث مربوط است.
    *
    البته دهخدا در توضیح این واژه معنای دیگری نیز آورده است: عاشقی که بنظر پاک به معشوق نگرد. عاشق پاک‌نظر که عشق او مشوب به شهوت نیست.
    اما با توجه به مصراع اول، پیداست که این معنا از واژه مراد شاعر نیست.
    پایدار باشید.

    Comment by روح الله محمودی — اسفند ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۷ ق.ظ

  21. مصرع دوم بند سوم شعر چنین است:‌

    که محب صادق آنست همه پاکباز باشد

    در گونه‌ی مندرج کنونی مصرع یاد شده سکته و بی وزن است.

    Comment by رحیل — آذر ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره