1. غلط املائی در بیت هفتم:
    “طلب” باید “طلبت” باشد.
    با تشکر.

    پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

    Comment by س. ص. — اسفند ۱۲, ۱۳۸۶ @ ۷:۱۳ ق.ظ

  2. beyte dovom bayad bashad: “Ta yade to oftadam” bejaye “Ba yade to oftadam” s

    پاسخ: با تشکر، تصحیح فروغی همین است (با) و بدل هم ندارد. تغییر ندادیم.

    Comment by mb — تیر ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۴۳ ب.ظ

  3. نویسنده محترم حاشیه دوم در خصوص بیت دوم شایسته است عنایت بفرمایند که ترکیب (بایاد آمدن ) به معنای ( تا به یاد آمدن) نیست بلکه به معنای به یاد آمدن است. شاهد مثال معتبر دیگر این بیت حافظ است که میفرماید
    در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
    حالتی رفت که مهراب به فریاد آمد
    ( استدعا میکنم بر لغت مهراب خرده نگیرید که بسیار کسان این را به غلط محراب می نویسند . مهراب اشاره به مهر و به معنای آئین مهر پرستی است در حالیکه محراب از لغت حرب به معنای جنگ است )

    Comment by نصرت الله حلمی — شهریور ۱, ۱۳۸۹ @ ۳:۵۸ ب.ظ

  4. من در بعضی تصحیح ها دیده م : گر “شوق” حرم باشد سهل است..
    با توجه به کاربرد فراوان کلمه کعبه و حرم با کلمه شوق صحیح به نظر میرسه
    مثال: در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم..

    Comment by علی ه — مرداد ۴, ۱۳۹۱ @ ۴:۴۳ ب.ظ

  5. سلام و سپاس

    در مورد مصرع دوم بیت دوم باید عرض کنم که باید “تا یاد تو افتادم باشد”

    حتی در اجرای موسیقی جلال ذوالفنون و شهرام ناظری هم “تا یاد تو افتادم” خوانده شده است

    همچنین معنای “تا” در مصرع با معنی تر جلوه خواهد داشت
    سپاس

    Comment by امیر کریمی — شهریور ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  6. نصرت الله عزیزم مهراب چنانچه فرمودید فارسی است بیافزایم که مسجد هم فارسی است و مزگت بوده است در پهلوی و امروز مانده ان در کردی هست و به مسجد مزگوت می گویند

    Comment by امین کیخا — خرداد ۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۹ ب.ظ

  7. مدرسه هم از فارسی درست شده به این ترتیب که برای درس یکم مثلا می گفته اند اندرز یکم در گویش و گردانش به عربی الف و نون را بجای الف و لام گرفته اند سپس مابقی انرا برداشته اند و درز یا درس شده است و مدرسه و تدریس درست شده است

    Comment by امین کیخا — خرداد ۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۴ ب.ظ

  8. البته کلمات عربی زیبایی سعدی بکار برده است و به غنای فارسی افزوده است عربی هم خیلی زیباست

    Comment by امین کیخا — خرداد ۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۶ ب.ظ

  9. امین کیخای درتائید صحبت شما مبنی بر زیبائی زبان عربی ای کاش در دوران تحصیلات مدرسه در ایران این زبان نیز بطور جدی مورد تدریس قرار می گرفت که درپایان همه میتوانستند درکنار زبان فارسی به زبان عربی نیز مسلط باشند.

    Comment by اناالحق — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۴ ب.ظ

  10. متاسفانه هاژی و سردر گمی در سامان آموزش چنان زیاد است که همان فارسی را هم نمی اموزیم و من تا ۱۸ سالگی خوشحال بودم رستم اسفندیار را کشته است .اما عربی بدلیل گویشگران پراکنده ار عربستان تا مغرب العربی همه کلماتش را همه به کار نمی برند و بیشتر مردم عرب زبان زبانهای عامیانه دارند و دانستن عربی فصیح مخصوص دانشمندان است . ولی لحن شیوای عربی در آواز و کرامتی که در وامگیری و وامدهندگی دارد ان را زبان زیبایی کرده است .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۳۳ ب.ظ

  11. نیز افزون کنم در روزی که تمدن عربی در حال شاخه گستردن و سایه دار شدن بود گروهی از مردم به نژاد پرستی روی آورده بودند و در حضور جناب ختمی مرتبت کسی گفت عرب چیست ؟ پیامبر گویا با دانایی و انساندوستی فرمودند عربی زبانی زیباست و به این ترتیب بر برتری هر نژادی بر دیگری خاتمه دادند .سلام علیه و علی عباد الله الصالحین .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۴:۴۰ ب.ظ

  12. من درصحبت های یکی از اعراب شنیدم که بر معنای گفته های عربی ما خرده می گرفت ومثلا”میگفت.ایرانی ها جمله لا یمسه الاالمطهرون را چنین معنا میکنند که بدون وضو قرآن را لمس نکنیدولی خودش نظر دیگری داشت وان عبارت از این بود که: به عمق مفاهیم قرآنی غیر از اولیای الهی وامامان کسی نمی تواند وارد شودومس را نفوذ ووارد شدن معنا میکرد ونیز می گفت چنانکه میگوئیم مس شیطان یعنی نفوذ شیطان در جسم آدمی.

    Comment by اناالحق — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۵:۴۲ ب.ظ

  13. البته با طنی بودن و نیز تاویل کار ایرانیها و عربی ماست هتا ابن عربی هم در تفسیر هایی که از او توسط مسلمانان مصری انجام شده به شیعه بودنش اشاره می شود .در واقع ظاهر دین به نفع عباسیان و امویان بوده است و باطن ان خود به خود به نفع ایرانیهای که تازه مسلمان بوده اند . بهر حال تاویل و هرمنوتیک استادانش ایرانی هستند اگر حسن بصری و نیز ابن عربی را بخواهیم جدا کنیم که البته از قضا تاویلات بسیار زیبایی نوشته اند ولی من در مجموع سهروردی را دوست دارم و شیفته او هستم . سلام بر انا الحق که جانم را تازه کردی .

    Comment by امین کیخا — آبان ۱۳, ۱۳۹۲ @ ۹:۳۴ ب.ظ

  14. در بیت دوم مصراع دوم به نظر بنده تا درست تر است از با و تا به معنی به محض اینکه می باشد

    Comment by مجید شیخی — بهمن ۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۷ ب.ظ

  15. من با اینکه در گذشته بسیار بسیار بسیار از عرب تنفر داشتم ولی بر آتش دل آبی ریختم و خاکستر نهاندم چه ابنای بشر در اصل از یک ریشه اند و تفاوتی نباید بین آنها قائل شد هر چند ازین طرف می بینم که گاهی بعضی ازین ایرانی های وطن دوست خیانت را به حد اعلی رسانده اند و به کل هر چه کار خوب اجداد ما کرده اند به یکسو می نهند و تنها به حرم امن حضرت محمد نبی الاطهر و آله الطیبین و الطاهرین می روند شاید به گونه ای ایرانی بودن و بزرگان کشورشان و اسطوره هایشان را ننگ می دانند.
    میخواهم بگویم که وطن دوستی نباید وطن پرستی صرف و بی خرردانه باشد ازین طرف هم نباید اینگونه وطن را بی ارزش دانست و مثلا تنها چسبید به دوران دفاع مقدس بلکه بسیاری در گذشته مانند این جوانان در راه عقیده شان جان داده اند.فردوسی را نباید خرده گرفت چه در زمانی بوده که تهاجم فرهنگی سرطانی در پیکر ایران بوده زبان و افتخارات و بسیاری دیگر از دارایی های ایرانیان را به باد فنا داشتند می دادند.او شاعر است احساسی است نماد یک ملت است نماینده ی همه ایرانیان است.اما به طور کلی از قوم و وطن اجتناب کردن هم شایسته نیست چراکه بسیاری از سران اقوام و صاحب شریعتان هستند که قوم های خود را به صفاتی زینت می دهند و موجب آراستگی می شوند.

    Comment by علیرضا پیشگو — فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۶:۳۰ ق.ظ

  16. درود بر پیشگوی بزرگوار البته من تنها بر ریشه شناسی پافشاری کردم نه بر پالودگی نژادی که از نژاد پرستی بیزارم . بدلیل زیستنم در خوزستان هر روز شاهد جوانمردی و بزرگواری و بخشندگی عرب ها هستم که بسیار هم دوستشان دارم .سپاس برای میانه روی ای که کردی .

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۸:۵۲ ق.ظ

  17. از حافظ شناسان محترم استدعا میکنم معنی مصرع اول بیت پنجم را برای این بیسواد بی حافظ بیان بفرمایند . قبلاً سپاسگزاری میکنم .
    بعد التحریر : حقیر در برخی نسخ بجای خار غم عشقت دیده است خال غم عشقت ، اگر ممکن است هر دو حالت را معنی بفرمایید . مجدداً تشکر میکنم .

    Comment by شمس الحق — فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۵:۵۱ ب.ظ

  18. جناب فخرالیدین ! بدواً شما مطمئن هستید که نام محترمتان را درست نوشته اید ؟!! یا سواد حقیر قد نمی دهد و حضرتعالی جناب فخرالدّین هستید و چه نام مبارکی . اما دوست عزیز حقیر کوچکتر از این فرمایشاتست ، شرمنده ام نفرمایید و چه دلپذیر فرمودید که تمام عزت نزد خدایتعالی است . در خصوص شعر بسیار مشهور وحشی مایل نیستم تکرار مکررات نمایم ، تنها از جناب ارشد دانشگاه تهران مجدداً عذرخواهی میکنم که آن موقع نمی دانستم مقصود از ارشد [کارشناس ارشد] فوق لیسانس است و تصور کردم ایشان در آن دانشگاه مقام ارشدی دارند و خودستایی میکنند و بی ادبانه سخن گفتم ، آخر آن زمان که حقیر در آن دانشگاه درس میخواندم این اصطلاحات کارشناس و کارشناس ارشد مرسوم نبود و لیسانس و فوق لیسانس گفته میشد ، انشاالله ایشان حقیر را بخشیده اند و این احقر می توانم با حضرتعالی دو بزرگوار دیگر را به فهرست طولانی دوستان خودم بیافزایم . اینکه چرا این حاشیه را انتخاب کردم از اینروست که از ساعت ۵ عصر منتظرم که یکی از دوستان لطف کند و معنی مصراع حافظ را بفرماید و اینک که ساعت ۲۴ است هنوز خبری نیست که نیست . آن مصراع اینست ، جناب دکتر ترابی و دکتر کیخا شما مرحمت کنید . راستی چرا بجز شما جناب فخرالدین هیچ کس نیست ؟!!! آها ! شب جمعه است ، یادم نبود ، بهرحال آن مصرع اینست : حقیر که شب جمعه و یکشنبه ندارد !
    تا خار غم عشقت آویخته در دامن
    که جای دیگر دیدم :
    تا خال غم عشقت آویخته در دامن
    چه خار و چه خال معنی بر حقیر معلوم نیست . یکی از دوستان یکرنگ که یار دبستانی حقیر است و اکنون خلبان بازنشسته است قرار است ساعت ۳ بامداد به دنبالم بیاید و سفرمان را بسوی چالوس و رامسر آغاز کنیم . من هم نمی خوابم تا او بیاید و می نویسم . کاپیتان میگوید که شب جاده خلوت و بهتر است ، یک اتومبیل خوب هم دارد که ساخت کره جنوبی است !! بخاطر ندارم که آنوقت ها ماشین کره ای در ایران دیده باشم ، اغلب اتومبیل ها یا آمریکایی بودند و آلمانی و فرانسوی . اسم ماشین دوستم را بلد نیستم و فقط میدانم کره ایست و بزرگ است با دو تا دیفرنسیل . نمیدانم این لپ تاپ را با خود ببرم یا نه چون یک دستگاه ADLS به آن متصل است که برق میخواهد . دوستم آیفون دارد اما نمیدانم فارسی مینویسد یا نه .

    Comment by شمس الحق — فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ

  19. ADLS یا ADSL ؟!! آقا حقیر فنی نیستم . یادم است شب عروسی خواستم گربه را در حجله بکشم به عروس گفتم خانوم جان من بلد نیستم یک میخ به دیوار بکوبم .

    Comment by شمس الحق — فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ

  20. به گمانم مراد از بیت پنجم چنین است:
    غم عشق به خاطر سختی هایی که دارد، به خاری تشبیه شده است که هنگام عبور بر دامن می آویزد و موجب ملال است. اما با اینهمه دست از غم عشق شستن و برای تفرج به گلستان های زمینی رفتن، کوته نظری است. چرا که غم عشق با وجود دشواری هایش، زیبایی هایی دارد که از مناظر گلستان دلچسب تر است.
    این چیزی است که از ظاهر بیت بر می آید. اگر منظورتان مفهوم دیگری است، نمی دانم. معنی بیت با کلمه خال را نیز نمی دانم.

    Comment by شبرو — فروردین ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۷ ق.ظ

  21. نخست همگان را به شنیدن آواز گرم علی رضا افتخاری سفارش میکنم که بخشهایی از این غزل را با شور و حالی عارفانه خوانده است.

    دو دیگر که درگشت و گذار وادی عشق، گلستان عشق، از خلیدن خار غم در پای و دامن رهرو گزیری نیست، نک که خار غم عشق در دامنم آویخته است ، رفتن به گلستان عین کوته نظری است.

    منم این بی تو، که سودای تماشادارم؟
    کافرم گر سر باغ و دل صحرا دارم
    که نه بر ناله مرغان چمن شیفته ام
    که نه سودای گل و لاله حمرا دارم
    ………….

    Comment by دکتر ترابی — اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ

  22. با سلام
    در جواب آقای نصرت الله حلمی باید بگم که:
    جناب حلمی اتفاقا در شعر حافظ که فرموده
    در نمازم خم ابروی تو در یاد امد
    حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
    کلمه محراب صحیح تر بنظر میرسه تا کلمه مهراب چون با دقت در مصرع اول خواجه ، حالت نماز را معرفی میکنه و در حال نماز بودهو محراب جاییست که در آن نماز می گزارند و دقیقا مد نظر خواجه شیراز آن محل است

    Comment by مهدی کریمی — آبان ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۲۵ ق.ظ

  23. جناب کیخا عزیز
    کلمه ی مَسْجِد مشتق اسم مکان از ریشه ی “س ج د” است و پذیرفته نیست که آن را مستعرب واژه مزگت گویش کردی دانست چرا که مشتق است و کلمات مشتق در زبان عربی ساخته ی قواعد صرف زبان عربی می باشند این کلام شما در صورت جامد بودن کلمه ی مسجد میتوانست قابل بررسی باشد مثلا کلمه ی “نظر” که مصدر می باشد را میتوان مستعرب واژه ی “نگر ” فارسی دانست اما درباره کلمه ی مسجد این سخن چندان نیکو به نظر نمی رسد
    در باره ی کلمه ی محراب هم این استدلال وارد است که محراب لغتی عربی و از ریشه ی “حرب” است که در قرآن کریم در آیات متعدد محراب را بدین شکل و با حرف “ح” آورده است و مستعرب بودن این کلمه نیز به همان علت فوق الذکر صحیح به نظر نمی آید

    Comment by احمدرضا آب روشن — دی ۸, ۱۳۹۳ @ ۸:۱۶ ق.ظ

  24. با سپاس و درود از شما جناب اب روشن

    Comment by امین کیخا — دی ۹, ۱۳۹۳ @ ۱:۲۷ ب.ظ

  25. اقای اب روشن گرامی
    حضرتعالی با مثال نظر و نگر سخن پیشین خود را نقض کردید . چرا که اگر نظر معرب نگر است بعدا اعراب این سه حرف را به باب های مختلف برده و واژه های مناظره و تناظر و غیره را ساختند . اگر اعراب مثل هر ملیتی واژه ای را از زبان دیگر وام گرفتند چرا با ان مطابق قواعد خود رفتار نکنند ؟ مثلا مزگت را مسجد تلفظ کنند و از ان ریشه س ج د استخراج کنند و بعد با این ریشه مطابق قواعد عربی رفتار کنند ؟
    همان طور که می دانید زبان از شاهکارهای خلاقیت بشر است نه وحی منزل !

    Comment by روفیا — فروردین ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۲ ب.ظ

  26. تا خار غم عشقت اویخته در دامن
    کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
    اقای شمس الحق گرامی
    گستاخیست در حضور بزرگان سخن گفتن .
    ترجمان این بیت از قول بزرگی دیگر :
    ریگ آمور و درشتی های او
    زیر پایم پرنیان اید همی

    Comment by روفیا — فروردین ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۳ ب.ظ

  27. با سلام و سلام ویژه خدمت همه دوستان در مورد اینکه زبان فارسی با عربی انچنان عجین شده است که اصلا امکان ندارد زبان فارسی را بدون کلمات عربی بکار برد در گذشته عده ای تلاش کردند اینکار انجام شود ونهایت ختم شد به اینکه کلمات طوفان . اطاق . طهران. ذغال تبدیل شوند به توفان . اتاق . تهران و زغال و خلاصه اینکه تلاش برای جدایی این دو زبان بیهوده است معلم هندسه میخواست جمله ( از نقطه ای خطی بر دایره ای مماس میکنیم ) را به فارسی خالص بگوید اینچنین گقت ( از بی همه چیزی سیخکی بر گردکی می مالیم) اما فقط و فقط یک نفر شعری زیبا سروده که کاملا فارسی است و یک کلمه عربی در ان بکار نرفته است و ان مرحوم علامه طبا طبایی است که خود اذری زبان است و اغلب تالیفات او به زبان عربیست اما شعر زیبای عرفانی برستش به مستیست در کیش مهر برونند زین جرگه هوشیارها چه حلاجها رفته بر دارها چه فرهادها کشته درکوهها …… در این شعر هیچ کلمه عربی اسنعمال نشده است و اما در مورد معنی این غزل سعدی بسیار شیوا و دلنشین میگوید روزی به گلستان رفنه بودم از بوی گلها و زیبایی انها و از چحچه بلبل به یاد زیبایی مطلق وبه یاد خالق گلستان افتادم و چنان مست شدم که خودم را فراموش کردم و تمام عهد و بیمانهای دنیایی را شکستم وبه تو بیوستم و از زمانی که بار غم عشق ترا بر دوش نهادم و روی زیبای ترا دیدم دیگر کلستان و تمام زیباییهای دنیا را کوچک میبینم و همه انها را از تو

    Comment by وشایق — تیر ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۱ ق.ظ

  28. روفیای عزیز مثال فریبایی یافتید ، سخن گلستان سعدی همواره مرا می بَرد به زمانی بس دور ، در یکی از اطاق های بیرونی خانه قدیمی در محله عودلاجان طهران ، پسربچه ای ۴ - ۵ ساله را می بینم که با صورت سرخ شده از فرط خجالت ، با شلوار کوتاه سرمه ای رنگش ، دوزانو روی قالی نشسته است و سعی میکند به صورت پدرش و دوستان او که در سکوت نفس گیر به او خیره شده اند ، نگاه نکند ، زبانش بند آمده است و هر لحظه که میگذرد کار خراب تر میشود ، آنچه را که با آنهمه زحمت حفظ و ازبر کرده است بیاد نمی آورد ، ناگهان یکی از مهمانان که از صدایش می شناسد آقای انجوی شیرازی است میگوید : منّت ! و همه چیز را بیاد می آورد و تند و تند میخواند : منت خدای را عز وجل که طاعتش …
    خیلی نمی گذرد که عمو پرویز با سه چرخه قرمز وآبی رنگ از راه میرسد و پسربچه در دلش میگوید : مرسی ! خودش درست مطمئن نیست از که تشکر میکند .
    روفیای عزیز سعدی وقتی از گلستان سخن میگوید ، چه جور جایی را در ذهن دارد ؟ در گلستان سعدی چه باید کرد ؟

    Comment by شمس الحق — تیر ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۲۶ ق.ظ

  29. تشکر برا صوت

    Comment by . — اسفند ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  30. بنظر بنده این دو بیت از حضرت سعدی به نوعی معنای آن بیت این غزل است که در برخی حواشی مطرح شده است.
    هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود
    هر که مجموع نشستست پریشان نرود

    آن که در دامنش آویخته باشد خاری
    هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود

    ادبیات ایران و بخصوص بزرگانی چون سعدی و حافظ و مولوی و . . . دریائی است که اگر تمام عمر در آن غوطه خوریم لحظه ای خستگی را درک نخواهیم کرد.

    Comment by حکیم ابیانه — خرداد ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۷ ق.ظ

  31. خود ستایی نیست ، آنجا که حدیث خویش را حد سخندانی می خواند؛
    تا عهد تو در بستم، عهد همه بشکستم
    بعد از تو ، روا باشد نقض همه پیمانها !

    Comment by گمنام — مرداد ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۶:۱۸ ب.ظ

  32. بیت نهم : هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو ….
    درسته یا
    هر کاو نظری دارد با یار کمان ارو …..
    مرسی بابت سایت زیباتووون

    Comment by علیرضا — شهریور ۶, ۱۳۹۵ @ ۵:۵۶ ب.ظ

  33. اول عرض ارادت خدمت اساتید عزیز….. حتما بزرگان بهتر ازاین حقیر میدانند که سعدی هم ازصوفی مسلکان میباشد وتصوف را قدمی در مسلمانی نیست چرا که اینان ظاهر دین را رها کرده و به حقیقت حق تعالی هرکس به اندازه وسع خود رسیده‌اند و سردسته این گوهران منصور حلاج بود که به اوج وصال حق و فنای کامل خود فانی رسید وبه قول حضرت حافظ تنها گناه منصور این بود که اسرار هویدا میکرد… این که امثال این عزیزان از حرم و…. نوشته‌اند خارج از درک امثال من وشمایی که در ظاهر شریعت مانده‌ایم میباشد لذا این گوهران در اشعار خود گهگاهی گوشه ی از این اسرار را آشکار ساخته اند هر چند که ظاهر بینان درک نخواهند کرد…. هرکه را اسرار حق آموختن.. مهر کردن زبان و دهانش دوختن…. امیدوارم درست نوشته باشم… درکل روی صحبتم با اون عزیزانی بود که از اساتید ادب پارسی هستن از شماها بیشتر از این انتظار میره در تفسیر ابیات.. این که از روی ظاهر شعر این بزرگان تفسیر کنین ابیات را از شماها بعیده ومن مطمئن هستم که شماها بهتر از هر کس دیگه ای میدانید که شیخ اجل حقیقت حق تعالی را چگونه معرفی کرده

    Comment by Farshid — شهریور ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۵۳ ق.ظ

  34. درتایید صحبت های شماfarshidعزیز،می گویم احسنت.

    Comment by غلامرضا مقبلی قرایی — آذر ۳, ۱۳۹۵ @ ۴:۲۷ ب.ظ

  35. در مصرع چهارم “با” را با “تا” عوض کنید!!!

    Comment by حمیدرضا نیازی — بهمن ۷, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۴ ق.ظ

  36. سلام
    این غزل را زنده یاد حسین قوامی(فاخته ای)در برنامه گلهای جاویدان شماره ۱۵۲ در شور با تار جلیل شهناز به زیبایی خوانده اند.
    ضمن تشکر از ادمین محترم، پیشنهاد می کنم بجز موارد بسیار محدودی که در معرفی اوازها یا ترانه هایی که این غزل در آن خوانده شده است ،برای معرفی ، پنجره باز پیش بینی می شد.

    Comment by نهاوندی — اسفند ۴, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۶ ب.ظ

  37. در پاسخ دوستی که گفت شوق درسته باید بگم اینجا باید بین عشق و حرم ویرگول میذاشتن تا بهتر متوجه شین.چون عشق،حرم باشد یعنی زمانی که عشق و آرزوت حرمه بیابان و سختی رو به خاطرش تحمل میکنی.احتمالا شما چون عشقِ حرم باشد خوندین و دچار مشکل شدین.

    Comment by Despina — فروردین ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۳ ق.ظ

  38. ای مِهر تو در دل‌ها!
    وی مُهر تو بر لب‌ها!
    وی شور تو در سَرها!
    وی سِرّ تو در جان‌ها! ..

    Comment by نادر.. — اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۹ ق.ظ

  39. از برخی حواشی دوستان توشه برداشتم.
    برخی غیر منصفانه غزل سعدی را عاری از عرفان میدانند و بر زمینی بودن عش او پا می فشارند.
    این شعر در نقاب - نه چهره گشاده- با اشاره - نه تصریح - با إشعار - نه تنصیص - مضامین عرفانی را استادانه چیده، به طوری که اهل ظاهر با این شعر معشوق زمینی را مورد ندا قرار می دهند و اهل ژرفا میوه عرفان می چینند.
    در این شعر شاهدان سبز خط بسیار دارم که اگر نقاب از رخشان برگیرم هر ایینه تصدیق خواهد شد که این شعر گزارشی عرفانی است ولا غیر.
    به راستی گل می خندد یا جامه میدرد؟!!!!!!

    Comment by حاجی سیسی — تیر ۸, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۶ ق.ظ

  40. با سلام
    مصرع دوم بیت دوم نباید ” تا یاد تو افتادم ” باشه؟؟؟

    Comment by میثم — مهر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۳:۱۳ ب.ظ

  41. این شعر را بسیار دوست دارم و بیت اول انرا دوست تر دارم ولی متاسفانه بر این حقیر پوشیده است که چرا فرموده اند بی خویشتنم کردی و نگفته اند بی خویشتنم کرده؟ مخاطب در اینجا مگر چه کسیست؟ ایا ترجمه تحت الفظی مصرع دوم چیزی جز اینست که عطر گل و ریاحین مرا از خود بیخو کرده است؟
    از اساتید گرامی خواهشمندم درین زمینه مرا راهنمایی کنند!

    Comment by سعید.م — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۸ ق.ظ

  42. آقا سعید
    بسیاری از اشعار به جای” کرد “ ”کردی“ می آوردند
    البته به مناسبتی
    ببینید در بیت دوم هم :
    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
    بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
    گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
    با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
    زدی و دریدی آورده
    اگر کرده ، زده ، و دریده می آورد زمان حال بود و با مصرع اول یعنی ” می رفت “ همخوانی نداشت
    زنده باشی

    Comment by حسین، ۱ — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۳ ق.ظ

  43. @سعید.م:
    «بی‌خویشتنم کردی» به معنای «تو بی‌خویشتنم کردی» نیست بلکه به معنای «بی‌خویشتنم می‌کرد» است.
    «ی» در «کردی» یای فعل مخاطب نیست بلکه یای استمرار است و معنای «می‌کرد» می‌دهد.
    یعنی این فعل ماضی استمراری سوم شخص مفرد است و نه ماضی ساده دوم شخص.
    این شیوه ساخت فعل ماضی استمراری (اضافه کردن «ی» به انتهای فعل به جای آوردن «می» قبل از آن) در زبان فارسی امروزی منقرض شده و به همین علت است که در مورد آن دچار ابهام و اشتباه می‌شویم.
    نمونه‌های دیگری به همین شکل از سعدی که مشخصا هیچکدام از آنها فعل دوم شخص نیست:

    «در دجله که مرغابی از اندیشه نرفتی
    کشتی رود اکنون که تتر جسر بریده‌ست»

    نرفتی در بیت بالا یعنی نمی‌رفت.

    «همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
    می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت»
    نکردی یعنی نمی‌کرد.

    البته بدیهی است که فعل مخاطب هم به همین صورتی که امروزه به کار می‌بریم ساخته می‌شده و این که بفهیم «نرفتی» معنای «تو نرفتی» می‌دهد یا «او نمی‌رفت» بستگی به جمله دارد چون هر دو می‌تواند صحیح باشد.

    Comment by حمیدرضا محمدی — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۸:۵۵ ق.ظ

  44. زنده یاد استاد خانلری از دو گونه گذشته پیاپی
    ( ماضی استمراری ) یاد می کند:
    ماضی استمراری کامل التصریف که همه صیغه ها صرف میشود ؛ همی گفت ، می گفت ، می گفتیم و……
    و ناقص التصریف همین که در این ابیات آمده است ؛ کردی، رفتی چه دیگر صیغه ها بسیار کم صرف شده اند.

    Comment by گمنام — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ

  45. از پاسخگویی اساتیید گرامیم سپاس گزارم کمتر دردی چون جهالت آزاردهنده هست؛ بویژه وقتی در مورد چیزهای دوست داشتنی باشد.

    Comment by سعید.م — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ

  46. کمان در یارِ کمان ابرو، ایهام تناسب بسیار بسیار زیبایی رو می سازه با سپر و پیکان. همچنین شاید هم در آخر مصراع اول بیت هفتم ایهام بسیار زیبایی می سازد (ممکن است/ شایسته است) و این هنر سعدی استاد سخن است

    Comment by ناشناس — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۴:۰۴ ب.ظ

  47. با سلام
    شرح این غزل توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
    https://www.aparat.com/v/vZkCD

    Comment by بنده — دی ۲۱, ۱۳۹۷ @ ۹:۳۰ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره